The first 200 lines.
مترجمین: thegreatssh, PoOrYaGR
- من چرا لختم؟ - اوه، نه.
برو!
تو جهنم میبینمت.
چخبره؟
من کجام؟
عزیزم؟
مشکل چیه؟
اوه، گبی.
بدترین کابو عمرم رو دیدم.
من یه مرد پیر بودم، و اون...
اون لعنتی جلوی من منفجر شد.
و پیرمرده پیت بود.
اون فقط یه خواب بود.
خیلی واقعی بود.
میلیاردر گمشده اونجا بود و...
و اون بلونده اونجام بود.
دوباره نه.
دوباره؟ منظورت چیه "دوباره"؟
اسم مورتونه.
تو به دانشگاه بلگریو میری.
تو بورسیه داری.
مادرت وقتی هشت سالت بود تو یه تصادف ماشین مرد.
پدربزرگت اخیرا بخاطر سکته مرد.
تو تا حالا هیچوقت ام فرقه کیمیایی رز آبی
یا شوالیه های سنت کریستوفر رو نشنیدی،
و خیلی عاشق گابریل دوپر هستی،
و مشتاقی که تا موقع ازدواج صبر کنی.
و فکر میکنی که همه دخترای بلند یه مشت فریبکار خودستا هستن.
این اولین باری نیست ما با استفاده شما از
پودر حافظه به مشکل برخوردیم، خانم دریک.
عمدی نبود.
اوه، پس نمیخواستی آقای مورتون برای دو روز با فراموشی کامل
دور و بر نورویچ پرسه بزنه.
شاید ترفیعت به ماگیستراتوس یه تصمیم زودهنگام بود.
در وهله اول، نمیخواستم خاطراتش رو تغییر بدم.
اگه خوب نمیدونستم، میگفتم که داری تصمیمات منو زیر وال میبری.
البته که نه، مگوس.
مگوس کبیر.
فقط فکر میکنم که پاسخمون یکم فرامتعصبانه بود.
خب، اگه خارجیها رازهات رو بدونن، دیگه نمیشه یه جامعه مخفی بمونه.
شوالیههای سنت کریستوفر مادامی که میدونستن ما وجود داریم،
همیشه برامون یه تهدید میبودن.
یا میتونستن متحدین قدرتمندی باشن.
نه، فرقه کیمیایی رز آبی متحد نداره.
اما اونا کمکمون کردن ادوارد کوونتری رو شکست بدیم.
اگه دنبال خوشحالی همیشگی هستی، جای اشتباهی اومدی.
خیال خودت رو با این دانش که جک مورتون هنوز زندست راحت کن.
بعضی وقتا این بهترین چیزیه که میتونی آرزوش رو بکنی.
حالا، چی میخواستی بهم نشون بدی؟
فکر کنم فهمیدم شوالیهها چطور گرگینههاشون رو میساختن.
دیگو؟
ماگوس کبیر.
فکر کردم گفتی میخواستی یه معجون تبدیل رو امتحان کنی.
همینطوره.
شوالیهها یه سری پوسته جادویی دارن،
که هر کدومشون آغشته به روح یه گرگینهان.
تو هیچوقت چیزی راجب گرگینهها نگفتی.
نپرسیدی.
جلوی قفل کن وایسید.
حالا چی؟
صبر میکنیم.
به زودی، خانم دریک.
پوسته قهرمان رو انتخاب میکنه.
خب...
نقشت چیه، همه شاگردای اینجا رو به صف کنیم
که ببین یه کت خز دار جذبشون میشه یا نه؟
شما گفتین که یه گرگینه میخواین که بتونین کنترلش کنین.
من یه متخصص به قدرت جادویی یه گرگینه میخوام.
فرق داره.
تو رد شدی، دیگو.
ممنون، مگوس کیبر. ممنون.
وایسا.
صبر کن. برگرد.
هرکاری میگه بکن.
فرقه-
جک مورتون، تو احضار شدهای.
احضار رو قبول میکنی؟
قول میدم که زندگیم رو بدم
به تیم تشویق!
بیخیال، عزیزم. جایزگین اول رو گرفتم.
"جایگزین اول" اصطلاح دیگهای برای "بهترین بازنده" ست.
من سخت کار کردم.
موهات رو درست کردم، لباسات رو درست کردم.
ساختمت. باید وارد تیم میشدی.
صادقانه، واقعا برام مهم نیست که وارد تیم بشم یا نه.
تو برای تیم تشویق زندگی میکنی؟
اینطوره؟
خواهد بود.
- وو! - شما ببخشید!
- مسیرت رو چک کن، رفیق. - باشه، مربی.
بچیب به نیمکت.
تو بچسب... من تو رو نیمکت نشین میکنم.
کارپیو، بیا بریم!
خیلی اونجا بودی، فکر کردم داری خواستگاری میکنی.
آره، به همین خیال باشه.
هی، بیا بریم باشگاه.
- بزار یه نفس بگیریم - بزار بعدا بریم باشگاه.
- آه... باشه. - هی.
ببخشید دیر کردم. درگیر یه چیزی شدم.
اوه، پیچیده بنظر میاد.
میتونست باشه.
وا نمیدی، مگه نه؟
میدم
همین که بهم بگی علاقمند نیستی.
میدونی،
من اون دختری خوبی که فکر میکنی، نیستم.
چند وقته ما همدیگه رو میشناسیم؟ دو سال؟
اما چند وقته واقعا همدیگه رو میشناسیم؟
خارج از تمام زمانی که با هم میگذرونیم، که میشه، چقدر
دو یا سه ماه؟
ما هشت تا کلاس با هم برداشتیم.
تو یه گروه مطالعه هستیم.
- تو یه ساختمون زندگی میکنیم. - دقیقا.
ما عملا غریبهایم.
اوه، لیسانسهها. خیلی سادن.
اونا فکر میکنن که از تحصیلاتشون توی دنیای واقعی استفاده میشه.
بیرحم نباش. اگه اونا مدرکای بیمصرفشون رو نمیخواستن،
ما هیچوقت شغل دستیار آموزشی رو نمیگرفتیم
ما باید دنبال مدرکای بیمصرفمون باشیم.
دکترای من بلااستفاده و بیمصرف نیست.
"کمک! همسرم غش کرده. یه متافیزیکدان توی خونه هست؟"
"خب پسرم داره خفه میشه.
اوه، خدای عزیز، وقتی یه اپیستومولوژیست نیاز داری کجاست؟" *کسی که به مطالعه چگونگی کسب دانش میپردازد*
احتمالا نزدیک ترین بار.
بار It's noon somewhere. (جایی ظهر است.)
میمردی اگه بیشتر برای داورا لبخند میزدی؟
اما مشغول تلاش کردن برای این بودم که تند و تیز باشم.
تند و تیز بودی، اما به اینم نیاز داری تا خودت رو رها کنیو بدرخشی.
اما تو سختترین تلاشت رو کردی و این تمام چیزیه که بهش اهمیت میدم.
اینطوره؟
البته که اینطوره، چون تو پک اسنک جک شیرین منی،
و من عاشقتم.
و من نمیتونم تا وقتی ازدواج کنیم صبر کنم.
- لازم نیست برای همه چیز صبر کنیم - او، چرا، لازمه.
چون من یه عهدی بستم، و قصد دارم اون عهد رو نگه دارم،
و اگه برات ارزش داشتم،
همچین فشاری روم نمیزاشتی.
این صدای زنگ رو میشنوی؟
من چیزی نمیشنوم، و حرفم رو قطع نکن.
و داشتم میگفتم که اگه برات ارزشی داشتم،
همچین فشاری رو روی من....
جک؟
اون خوبه. قند خون داره.
هفته اول مدرسه.
اسم تو جک مورتونه، تو به دانشگاه بلگریو میری،
تو بورسیه داری.
اما برای تیم تشوق زندگی میکنی.
- کیفیت هنوز باید اون بالا باشه. - اوه، خدای من.
خب، چقدر قراره اینجا باشیم؟ چون من امتحان دارم.
پودر حافظه دیگه کار نمیده.
من باید هر چند روز مورتون رو پودر خورش کنم.
حق با توئه، انگار زودتر از قبل تاثیرش رو از دست میده.
رندال هم به حالت برگشتنای بیشتری داشته.
با تمام صداقت، سخت ترین بخشش برای من رسیدن به پای هیمیشه.
اون مرد میتونه بنوشه.
راحب تبدیل بهم بگین.
منو جک داشتیم تو محل اجتماع اصلی راه میرفتیم
که رندال تقریبا منو کشت چون مراقبش نمیتونه افسارش رو نگه داره.
میخوای جابجا شیم؟ فقط اشاره کن.
طرف تقریبا، روزی 20 ساعت تمرین نیاز داره.
تمرکز کنید. تبدیل.
جک گفت که صدای زنگ میشنوه، و بعدش کاملا گرگینه شد.
آره.
همین شکلی.
کسی از شما جادو انجام میداد؟
چه ربطی به موضوع باید داشته باشه؟
ما کل تابستون رو جاد میکردیم. قبل این هیچوقت تبدیل نشده بودن.
واقعا باید بهتون خطرات جواب دادن
سوالاتم رو با سوال یادآور بشم؟
نه، مگوس کبیر.
جادو بی جادو.
پس، باید چیکار کنیم؟
به مسئولیتهاتون برگردین.
و از حالا به بعد، هیچکس بدون اجازه من هیچ نوع جادویی انجام نمیده.
خب، باید در رو با دستای خودم
باز کنم؟
منتظر چی هستین؟ برین سمت در.
اوه، خدای من. جوونمردی مرده.
جادو بی جادو.
وحشیانهست.
گرگینهها تبدیل شدن.
تو پهنه آفتاب؟
همزمان.
این تلاش بیشتر از ارزشش دردسر شده.
اما این اولین باریه که یکیشون تبدیل میشه.
اما اولین بازی نیست که مشکل دوباره ظاهر شدن خاطراتشون رو داریم.
به همین خاطره که اینو توسعه دادم.
این نسخه قویتر پودر حافظهست.
همم.
و فکر میکنی چقدر براشون طول میکشه تا به این ماصون بشن؟
میتونیم اونا رو خوشخو کنیم.
میدونم.
متاسفانه، من حس مثبتگرای شما رو تقسیم نمیکنم.
و اگه نتونیم کنترلشون کنیم،
نمیتونیم بهشون القا کنیم.
- پس اول بهشون القا کنین. - جدی نمیگی.
خب، شوالیه ها وقتی جادو انجام میشه صدای زنگ میشنون،
به جز زمانی که کمکمون کردن رندال رو پیدا کنیم
چون داشتیم با هم کار میکردیم.
No comments yet. Be the first to leave one.