The first 200 lines.
...آنچه در تیرانداز گذشت
من به تلاش برای قتل رییس جمهور اعتراف میکنم
ولی باید زنمو دخترمو تنها بزارین
من لحه به لحظشو برنامه ریزی کردم
تنها کاری که تو باید میکردی شلیک بهش بود
اون از قبل شروع کرده بود به دویدن
شاید حقوقتو یکی دیگه بهت بده
ولی تو واسه من کار میکنی
من توی ظرفیت غیررسمی اینجام
شوهرت هیچوقت راجب اینکه مدال میخواست حرف میزد؟
داری سوال اشتباهی رو میپرسی
افسر تامینز چطور فهمیدی
اون میاد تو اتاق هتل؟
این...این یه مسئله پلیسیه
تو ازش اعتراف گرفتی؟ زنش میدونه؟
تو باهاش در ارتباط بودی؟
همه چی به نظر مشکوک میاد
یه لطفی به خودت بکن و با این مسئله احساسی برخورد نکن
باید سواگر رو از بازداشتگاه خصوصی درش بیاریم
و بفرستیمش بند خصوصی
خوش بگذره
سواگر بالاخره شروع کرد به گریه کردن؟
- سلام عزیزم - روحتم خبر نداره
چقدر منتظر شنیدن صدات بودم
کاش اینجا بودی
میخوای چیکار کنی؟
میخوام کاریو کنم که توش بهترینم
میخوام شکار کنم
چیز خوبی پیدا کردی؟
پیدا کردم
بازم ازین باند ها داری؟
هر چی داریم همون بیرونه
میخوام این کلاهه بررسی بشه
حتما
خودم به این یکی یه نگاه میندازم
هاکز دوازدهمین مرد رو لازم داره باشه؟
فکر کنم چند تا باند دیگه داشته باشم.بزار چک کنم
میدونی چیه؟ نگرانش نباش
- من بهشون نیازی ندارم -فقط یه لحظه طول میکشه
من بهت صدمه ای نمیزنم
- تنهاییم؟ - آره
من تو رو میشناسم
تو باب لی سواگری
حالا تکون نخور
دوریس بیا اینجا
پس تو دوریسی؟
و تو کی هستی؟
لئو
خیلی خب حالا همه همو میشناسیم
حالا لئو اون یه موسبرگ ۱۲ گاگه آره؟
میبینم که یه تپانچه خوشگلم داری اونجا
-خیلی باحاله -این به تو ربطی نداره
نه نه به من که ربطی نداره اما به دوریس ربط داره
تپانچه یعنی این که یکم کنترل رو از دست بدی
این روی شلیکت تاثیر میزاره
به من که شلیک میکنی شکی توش نیست
ولی همچنین به دخترت هم میخوره تیرش
حالا لئو نیازی نیست من بهت بگم که یه شلیک ازین فاصله چطور به نظر میاد
خرابکاری میشه
...پس چرا منو تو فقط
جفتتون بشینین رو زمین
لئو من اینو میزارم کنار در
مترجمین:Mohamad Bahrami,Rezvan-97
مامور جانسون
تو خودتو توی خطر انداختی
مرد تو هنوزم اون همه شکر تو قهوت میریزی؟
هیشوقت نفهمیدم چجوری میتونی اونو بخوری
چون من کلی فشار رومه که تو نکنه کت شلوارمو خراب کنی
شاید نتونم تمومش کنم
خیلی خفن تونستی ازون زندان فرار کنیا
با اون امنیت بالا.قابل تحسینه
نه این در مقایسه پاپوش دوختن تو واسه من چیزی نیست
نمیدونم داری راجب چی حرف میزنی
کی بهت پول میده؟
من واسه امنیت ملی کار میکنم
بیخیال مرد.من که اینو ضبط نمیکنم.نقش بازی کردنو تموم کن
میدونی که الان هدف گرفتمت به سوال جواب بده
من یان بازیو نمیکنم باب لی
میخوای منو بکشی؟
فکر کنم نصف ماشه رو هم کشیدی
اگه میخوای اینکارو بکنی بکن
در غیر این صورت بااید باهم حلش کنیم
پس من الان میتونم بهت اعتماد کنم.درسته؟
مدارکی که علیه تو هست خیلی زیاده
تو یکاریش میکنی
از حالا به بعد
تو زنده ای چون خانواده من زندن
اونا صدمه ببینند تو صدمه میبینی
اتفاقی بیفته تو میمیری
و واسه من مهم نیست مسئولش کیه
اوه بیخیال مرد
من نمیخوام جولی و مری صدمه ببینند
- خوبه - خب حالا که به حرف
هم گوش کردیم بعدش چی؟
من میخوام بفهمم
تو چطور واسم پاپوش ساختی دیگه کی پشت پردست
و بعد دخل همتونو میارم
این خوب تموم نمیشه
نه واسه تو خوب تموم نمیشه
اوه لعنتی
من به تک تکتون ورود به گروه ضربت رو تبریک میگم
شما بهترین ها در یک گروه بزرگ کاندیدای مامور ها هستین
تبریک میگم
حالا که من خیلی ماهرانه یخ جمع رو شکوندم
میخوام بهتون ایزاک جانسون رو معرفی کنم
او در سرویس مخفی کار میکند
یکی از اعضای تیم مشاوره رییس جمهور
قبل ازون توی سه تا ماموریت در افغانستان همراه باب لی سواگر بوده
که باعث میشه به طور خاصی برای حل مشکل ما مناسب باشه
مامور جانسون
شما تا الان همه شنیدین که امروز صبح زود
سواگر به من زنگ زد
توی مکالمه کوتاهمون من متوجه شدم که دچار یه وسواس فکری بزرگ شده
که شامل این فکر میشه که اون قربانی یه توطئه ی خیلی بزرگه
اون احتمالا ناامید و نا آرومه
ولی هنوزم یکی از بهترین تک تیراندازهای جهانه
که باعث میشه که ازش بترسیم
برای اینکه یه تک تیرانداز زنده بمونه
باید یاد بگیره که مخفی شه
که از دست محاصره کنندگانش برای مدت طولانی مخفی شه
بعد ازون سفرهامون به افغانستان
آمار رسمی کشته های اون به دویست و ده نفر رسید
آمارش رو دست کم گرفتند
حقیقت اینه که
آمار واقعیش نزدیک سیصد و نوده
مهارت اصلی باب لی قتله
و اون توش استاده
پس اون فقط یه تیرانداز خوب نیست
اون فقط یه آدمی نیست که میتونه ناگهان مخفی شه
اون صبوره مسئولیت پذیره
و شجاعه
چرا باب لی منو امروز صبح نکشت؟
اون میدونه من براش پاپوش دوختم
اون به من مثل یه دوست اعتماد کرد
من بهش خیانت کردم,بهش خیانت کردم
سعی کردم بکشمش
من به همون دلیلی زندم که اون فرار نمیکنه
اون میخواد از مسائل سر دربیاره و هممونو مجبور کنه تاوان بدیم
باید همون روز میمرد
ولی نمرده
و این بدترین حالت ممکنه
اگه به مدت طولانی زنده بمونه سعی میکنه هممونو بکشه
برای تمام بلاهایی که سرش آوردیم
و چرا نباید این کارو بکنه؟
از کجا بدونیم حرف نمیزنه؟
از کجا بدونیم همین الان با یه گزارشگر
موطلایی در حال مصاحبه کردن نیست؟
چون من کارمو بلدم پین
و اون مدرک هم نداره
این یارو قبلا رفیقت نبود؟
یه زمانی
دلیل دیگش عشقش به خانوادشه
و اونا باارزشن
و این تنها نقطه ضعفشه
پس اگه خواست لومون بده
و به زودی دستگیرش نکردیم
ما ازونا به عنوان طعمه استفاده میکنیم
نزن.تو باید مهربون باشی
بهت که گفتم اینقدر با دولی بدجنس نباش
اگه گوش ندی مجبورم بیام جفتتونو تنبیه کنم
مری عزیزم بیا اینجا
کنار من بشین
چرا جینی اینقدر با دولی بده؟
اون حالش خوب نیست
چون باباش رفته
آره.میدونی چیه؟
باید بهش بگی
که بابایی بعضی وقتا مجبوره بره
ولی اون همیشه برمیگرده
دقیقا همون طوری که بابای تو برمیگرده
من میخوام الان برگرده
میدونم منم همینطور
میدونی الان چی یادم اومد؟
چهارشنبست
چهارشنبست روز مورد علاقه تو
روز لازانیاست چی؟
نظرت چیه من برم خرید و همه مواد اولیشو بخرم بیارم؟
میخوای من تو آشپزی کمکت کنم؟
آره؟
این خوشحالت میکنه
- سلام؟ - عزیزم ببخشید پای تو و ماری
به این داستان باز شده
اشکالی نداره.تو ثابت میکنی اینکارو نکردی و بعد برمیگردی خونه
ما نمیتونیم اینجوری حرف بزنیم امن نیست
فقط میخواستم صداتو بشنوم
قطعا هم باید شب لازانیا زنگ میزدی.شب مورد علاقه من
پس چرا نمیای بهم یه سری بزنی
من مثل همیشه سر خدمتم
من همیشه میتونم روت حساب کنم که زندگی عادی رو نگه داری
- از کجا زنگ میزنه - نمیدونم
اون زا یه شبکه متفاوت وصل شده بود
شبیه اروپای شرقی بود
من میترسم
میدونی که من مواظبتم
نه میدونم ولی...مسسله اون نیست
اگه این داستان ادامه پیدا کنه من و ماری باید چیکار کنیم؟
باید کجا بریم؟
ازین به بعد باید کمتر زنگ بزنیم.خیلی خطرناکه
توجه توجه
یه پریوس آبی که چراغاش روشنه تو پارکینگه
No comments yet. Be the first to leave one.