The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
بیا، کارتر. یکی دیگه برات گرفتم
ممنونم، عزیزم
داشتم عکسهای خونوادگیتو تحسین میکردم
من...
فکر کردم فقط تو قراره بیای اینجا
اینجا چقدر عجیبه. خدای من
- اینو ببین. - خب...
حالا که پدر و مادرت رفتن، به تمام بچهها نیاز داری تا بازی کنی
درست نمیگم؟
حرف از بازی شد، لورلای، عزیزم...
یه بازی عالی دارم که میتونیم همه بازی کنیم
گمونم بازی کنیم حال بده
بله، فقط به تاریکترین...
و دنجترین جا نیاز داریم تا همه کنار هم بشینیم
بریم زیرزمین شما
- زیرزمینمون؟ - آره، زیرمین!
نه، نه، اینطوری...
فکر کنم از اینطرفه
نه، نه
زیرزمین نیست، یه کلیسای کوچیکه
- نمیتونیم - بهتر هم شد
نه، اجازه نداریم
زود باش، لورلای
نمیخوای باهامون خوش باشی؟
با کارتر؟
اجازه ندارم، هیچکدوم اجازه نداریم
زود باش، لورلای. خیلی خوش میگذره
خوبه. بریم تو
خدای من
گندش بزنن
بچهها، یواش یواش دارم میترسم
- چه چندش. - زدیم تو خال
این دیگه چه کوفتیه؟
تنها با رام کردن افعی تاریکی دور خواهد ماند
اصلا یعنی چی؟
خدای من
فکر نکنم این آدمها چنین چیزی رو بپرستن
درست نیست. باید همین الان بریم
اصلا نباید میاومدیم پایین
نباید این پایین باشیم
باید بریم طبقه بالا. پدرم منو میکشه
نه! نه، نرو اونجا!
کارلین! کارلین، نرو
کارلین، لطفا نرو
نه، نه، نه، کارلین
حرف نداره
نه، بذارش سر جاش
اون مقدسترین چیز باباست. منو میکشه
بهش دست نزن
لورلای، من اینجام
همه چی درست میشه
زود باشین، بچهها. بیاین بازی کنیم
- باشه؟ - باشه
خدای من، بیاین اینجا بشینیم
چیزیت نمیشه، بهم اعتماد کن
آره، دور ستاره پنج پر بشینید
لورلای، اونجایی؟
باشه
فیلیس، نوبت توئه
- برو بوسش کن - آره، بوسش کن
لورلای رندل!
سلام، لورلای؟ خونهای؟
داغه
- بیا اینجا، پسر عاشق - باشه
باشه
عجب
خدای من
اون چیه؟
بیاین از اینجا بریم. همین الان
نه! نه، وایستا!
لورلای! لورلای!
لورلای!
«مترجمان: داوود آجرلو و علی مستر» ::. Highbury & Ali_Master .::
پس ده کیلومتر برو...
تا از جنینگز در جاده ۹۳ رد بشی
روی جیپیاس معلوم نمیشه ولی یه تابلوی کوچیک داره...
که نشون میده کجا باید به جاده واگن بری، خب؟
- باید نیم کیلومتر در اون جاده بری تا به خونه برسی - باشه
کول، مجبور نیستی این کار رو بکنی
عزیزم، میتونی به آتلانتا برگردی...
اونجا دبیرستان رو تموم کنی
- میتونیم حلش کنیم - مامان
مامان، در مورد همه چیزش فکر کردم
هیچی برامون توی آتلانتا نمونده که براش برگردیم
اون خونه توی جنینگز...
تنها دارایی ماست، فقط همین رو داریم
از کجا میدونی چراغها اصلا روشن میشن؟
چون به شرکت برق و گاز زنگ زدم
باور کن که همه چی درست میشه، مامان
مدرسه چی؟
خانم نیکولز؟
ببخشید، یه دقیقه دیگه وقت میخوام
در مورد همهش حرف زدیم، یادته؟
رونوشتهامو برای دبیرستان اوک ریج فرستادم...
و فقط سه ساعت تا اونجا فاصله دارم...
پس هر وقت حاضر بودی از اینجا بیای بیرون...
آره. دو هفته دیگه
دو هفته، عزیزم، فقط باید یه کم استراحت کنم
میدونی، باید افکارم رو مرتب کنم...
بعد از تمام اون اتفاقاتی که افتاد
هر چقدر که زمان لازم داری براش وقت بذار، مامان
من هوای خودمونو دارم
میریم این خونه رو تعمیر میکنیم...
کاری میکنیم مرتب و قشنگ بشه
یه شروع تازه داریم. هر جایی که بخوایم میریم
مجبور نیستی اینقدر زود بزرگ بشی، میدونی
کول، خیلی متاسفم که توی این مخمصه افتادیم
خب...
از دست دادن پدر، طوری که فوت کرد...
زندگی که اینقدر با احتیاط...
- برات ساخته بودم رو نابود کرد - مامان. بیا بغلم
- همینو برات میخواستم - باشه. اشکالی نداره
الان حاضری بری اتاقت رو ببینی، خانم نیکولز؟
پسرت خیلی هوای مامانش رو داره. قشنگ معلومه
خیلی دوستداشتنی ـه
یه چیزی رو بهت نگفتم
باید درک کنی...
چقدر بچگیم توی اون خونه بد بود
۳۰ سال ازش گذشته
الان یه مشت چوب کهنه و گرد و خاک شده
بهش نیاز داریم
باشه
فقط نرو توی زیرزمینش
باید هنوزم قفل بمونه
صبر کن تا من بیام اونجا و تمیزش کنم
میام و تر و تمیزش میکنم
باشه، قول میدم
اگه کسی پرسید...
هیچ ارتباطی با خونواده رندل نداری
میخوای دلیلش رو بهم بگی؟
مال خیلی وقت پیشه
بیا بغلم
- دوستت دارم - منم دوستت دارم
به محض اینکه رسیدی بهم زنگ بزن، خب؟
باشه
اوهوم
چه خوب
خدایا، مامان اصلا شوخی نمیکردی
ها؟
این چه کوفتیه؟
آره، من یکی که قرار نیست توی این اتاق بمونم
هی، حدس بزن کجام
چرا تماس نگرفتی؟
چون میخواستم مطمئن بشم اینجا اصلا قابل زندگی هست یا نه
باشه، ببخشید، نگران بودم
خیلی منتظر تماست بودم
خب، اونجا چطوریه؟
میدونم گفتی اینجا عجیبه...
ولی واقعا عجیبه
اینطوری هم میشه گفت
صبر نداشتم هر چی زودتر از اونجا بزنم بیرون
امروز آزمون گزینش فوتبال برگزار میشه. فکر کنم برم شرکت کنم
هی، عالیه
خیلی بهت افتخار میکنم
میدونم شاید الان اینطور به نظر نیاد...
ولی هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم...
تا یه زندگی معمولی داشته باشی
ممنونم، مامان
حسابی بترکونین، پسرها!
اینجا نزدکترین جاییه که...
شما تازهکارها میتونین بیاین و توی زمین من بازی کنین!
پس لطفا، لذت ببرید!
برو، برو، برو
هنوز خیلی افتضاحین
- سلام - سلام
- شما؟ - کول نیکولز
- اومدم ثبتنام کنم. تازهواردم - خیلی تابلوـه
میلا. میلا. بچه تازهوارد
مال منه
عجب استعداد نو و تازهای
شاید یه کم رقابت برات بد نباشه
کیسی هستم، مدیر تیم. به اوک ریج خوش اومدی
امیدوارم بتونی به تیم نخبهمون راه پیدا کنی
با مربی اکومز حرف زدم؟
- اسکومز؟ تلفنی؟ - نیکولز. تویی؟
بله، قربان
پس توی گویینت مهاجم بودی؟
شماره هشت و دو بودی و نمره ۱۰۶.۵ به عنوان یه مهاجم گرفتی؟
درسته
تو پسر، باید سایه به سایه من بیای. زود باش
باشه. دومی، باید به سمت تیرک بزنیش
باشه. توی نقطه زی بمونه. برای توپ دوم بیاد جلو
عالیه. اسم این غریبه چیه، مربی؟
کول نیکولز
به احتمال زیاد جایگزین جدید تو میشه، وستین
جایگزین پست مهاجم من؟ این دختره؟ امکان نداره
چیزی که من میبینم رو میبینی تراو؟
آره، بیشتر شبیه یه قهوهچی ـه
- آره. - بهش محل نذار
هر چی باد داره توی سر و شکمشه
باشه، برو توی زمین. چند تا حرکت خفن بهمون نشون بده
- چشم، قربان. - تیم اول، بزن بریم
همه پاشن
ببینیم چی توی چنته داری، پسر قهوهچی!
باشه، بیاین به اون حرومزادههای حق به جانب...
کنار زمین یه دلیلی برای نگرانی بدیم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.