The first 196 lines.
هر کسی بالاخره یک روز شانس میآورد.
حتی کسلکنندهترین زندگیها هم
آن یک روز خاص را دارند.
روزی پر از ماجراجویی،
چیزی شبیه فیلمها.
یک روز.
یک روز
که دوباره تعریف میکند
خودت را!
این،
همان روز زندگی من است.
روز
فوقالعادهی من.
آره! آره!
بجنب، بجنب، بجنب!
ویکتور کجاست؟
پول چی شد؟
همهاش رو برداشت و غیب شد!
لعنتی!
ویکتور!
اونه که به ما خیانت کرده!
دوستت.
اوه.
پول واریز شد.
هی!
پلیس یه اسم جدید براش گذاشته.
گرگ!
احساسات و کار (تجارت)
ترکیب خیلی بدی هستند.
پولی که قرار بود به گودرِه داده بشه!
همهاش رو برای خودش نگه داشته!
کارش رو تموم کنین! باشه!
بای!
یه جایی تو همین خیابون قایم شده!
داریم دنبالش میگردیم!
نذارید از این خیابون فرار کنه!
وجب به وجب رو بگردید!
شما دیدینش؟
ای بابا!
باشه، من ردش میکنم.
سانجیو!
بعد از اینکه رمز رو ساختی، باید یه جای امن یادداشتش کنی.
و از روی دستگاهت پاکش کنی.
گوشی رو بده به بای.
اوم... حتماً!
آه، بای!
سانجیو یه رمز بهت میده.
قیمتش الان میلیاردیه.
مطمئن شو که امنه.
این آخرین شانس ماست.
باید ویکتور رو قبل از خروجش از شهر زندانی میکردیم.
به کلانتری محلی اطلاع داده شده، قربان.
راجیو سِر چی شد؟
ایشون تو راهن.
علی!
وضعیت چیه؟
قربان، گمش کردیم، قربان.
ویکتور فرار کرد!
حالا به اِسپی چی بگم؟
کلاً چقدر جنس داریم؟
اینا حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ کیلو هستن، قربان!
اوه!
پس فعلاً بذاریمش به عهده رسانهها.
سبیلم خوبه؟ خوبه، قربان.
واقعاً؟
آره!
هر دو طرف؟
بله، قربان.
قربان!
من جای مخفیگاه ویکتور رو پیدا کردم.
فوقالعاده است!
شما دیدینش؟
نه، بای.
شما دیدینش؟
نه!
بای، اون اینجاست.
اینجاست. بیا مرد!
لعنتی!
سلام قربان! هی!
من بارها بهت گفتم،
فقط حواست به کارهای خارجی (بیرون سازمان) باشه.
من تصمیم میگیرم کی وارد سایت بشه.
بذار من تصمیم بگیرم.
من یه ویدیو به ایمیلت فرستادم.
اول اون ویدیو رو ببین.
بعدش میتونیم تصمیم بگیریم که چی رو باید تصمیم بگیریم.
باشه.
سانجیو!
چی شده؟
داداش!
سلام رفیق.
ویکتور!
خودت خوب میدونی
چرا این کارو کردم؟
مهم نیست کی به این میگه خیانت.
تو اینجوری صدام نکن.
فقط خودم میدونم چقدر سخته مثل یه سگ زندگی کردن.
من سگ شکاریِ گودهرا هستم.
حالا اون داره بهم دستور میده که عزیزترین رفیقم رو شکار کنم!
تو به من بگو.
باید چیکار کنم؟
ویکتور.
متأسفم، رفیق من.
قربان.
ویکتور اینجا نیست!
نبرد درگرفت.
حتی اگه بین یک سگ شکاری و یک گرگ باشه.
دلیل اینکه من سر و کارم به این ماجرا افتاد
به خاطر یک روباه بود.
به همین ترتیب،
همان عشق و حمایتی که به سانجیو دادید
مطمئنم که تو هم اونو به من میدی.
امیدوارم بتونیم این سفر رو تیمی شروع کنیم.
آره
از بدبیاریهای خودمون.
با سکته قلبی درگذشت.
یه روباه بیچاره.
حتی قبل از اینکه سگهای شکاری و گرگها برسند.
بذارید قصهمو تعریف کنم.
اما وقتی میگم «مالِ منه»،
منظورم مالِ سارا هم هست.
سارا آیزاک.
مالِ من.
همه چیزم
اما یه پیچ و تاب داره!
این... رونی زکریا
اون من نیستم!
اوه، باشه.
هی، بقیهشون رو دیدی؟
آره.
عکس گرفتی؟
عکسی گرفتی؟
از ما یه عکس بگیر!
بابیش.
بابا عیبی نداره بخور، شلوغ نکن.
خوشحال بودی، مگه نه؟
یه نوشیدنی زدی.
آره، یه خورده.
تو چته؟ بطری اونجاست، برو یه نوشیدنی بزن!
میخورم.
عزیزم.
هی.
من خوشحالم، بابا
بابا، برو
میام
هی!
میاد؟
یا
هنوز
پدرم چقدر آدم کثیفیه.
Maybe he is some flashy playboy or something
But you can't blame the whole thing, Babish etta
Then I will call your father
Not that one
اگه با تو حرف نمیزد، بابا با کی این خواستهشو در میون میذاشت؟
هی
من دیگه اون عرق محلی رو کنار گذاشتم.
خب بعدش چی؟
اونا یه محصولی دارن
MDMK
میدونی چیه؟
نخرش و بزنش.
هی پریمن!
هر چیز دم دستی رو امتحان نکن.
یه گوشهای بیهوش نیفتی، بیخبر از همهجا!
الان دیگه فایده نداره.
مدت زیادیه که اون کارا رو گذاشته کنار.
خلاصه...
تو و بابات سرش کلاه گذاشتین.
اون که پسر عموت یا همچین چیزی نیست، هست؟
هی
آه
جرأت نکنی بری پیشش و...
هیچکدوم از اینا رو بگی، باشه؟
هی
این شمسی نیست؟
این یارو کی از زندان اومد بیرون؟
وای خدای من.
رفته تو مهمونی خصوصی شیر، بابا.
با توجه به ذاتش...
کیه؟
اسمت چیه؟ هی، رونی!
هان؟ - بله
اوه
این مسخرهبازی دیگه چیه؟
برو
هی، بیا اینجا
مشکل چیه؟
پاول
تو و پدرت، هر دوتون منو به این روز انداختین
اوه... من همچین کسی رو نمیشناسم
هی، بیا اینجا... گمشو!
اینو از کجا آوردی؟
یه جایی افتاده بود اونجا
هان؟
هی!
No comments yet. Be the first to leave one.