The first 200 lines.
« مِی - دسامبر » (رابطهای با فاصلهی سنی بسیار زیاد)
تـرجـمـه : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
آره، خونهش سنتیه
خیلی گرمه
آره
تمام مدت یه زنی
داشت سرمو میخورد
روز تو چطور بود؟
اوه
آره. اوهوم
« خانم "بری"، به "ساوانا" خوش اومدین با آرزوی بهترینها، از طرف مدیریت »
« پینوشت: بهشدت طرفدار "کشتی نورا" هستیم »
اگر حواست جای دیگهایه بعداً بهت زنگ میزنم
دارم گوش میدم
ای خدا. امیدوارم بیفتین توی آب
اصلاً مشخص نیست
بهت که گفتم وقتی "قاضی جودی" رو دیدم چی شد
آره درست میگی
اوف، امان از دست این هالیوودیها
مری، بیا دیگه!
راندا
سلام، جو
لطفاً مراقب باش
این دومیته
عزیزم، میشه بشقابها و لیوانها رو ببری بیرون؟ اینجان
تمام اینها. هم اینها رو ببر و...
- هم این دو تا. اگر میتونی همهشونو ببری - اوهوم
من فقط میخوام باادب باشه
میدونی، که با عینک آفتابی فوق ستارهایش بیاحساس سرجاش نشینه
جوری که انگار از دماغ فیل افتاده
اگر اینجاست، میخوام اونم مشارکت کنه
مطمئنم میکنه ببین امروز چه روز قشنگیه
هی، هی، هی، کجا دارین میرین؟
روی سقف
دلم نمیخواد به مامان کسی زنگ بزنم و بگم گردنش شکسته و مرده
حسابی احتیاط میکنیم
- بیاین بریم - چارلی
مراقب پله باشین ایول، بریم، بریم
لطفاً حواست به اوضاع باشه، باشه؟
خدایا
Aren Zohrabi :هماهنگی زیرنويس از
فکر نکنم هاتداگهامون کافی باشه
یکی از فیلمهایی که توش بود رو دیدم
یکی از فیلمهای عجیبغریب که توش لخت میشه
و...
یک آیین خونین انجام میداد البته نفهمیدم چی به چی شد
کجا دیدیش؟
توی تلوزیون
خیلیخب باشه، توی اینترنت جستجو کردم "الیزابت بری لخت"
فکر کنم بچهی توئه
- سلام - یک لحظه
خیلی از دیدنت خوشحالم
خیلی لطف داری
واقعاً خوشحالیم که اومدی
- خوش اومدی - ممنون
فکر میکردم قدبلندتر باشی. توی...
توی تلوزیون قدبلندتر بهنظر میومدی ولی عملاً همقد هستیم
عملاً هیچ فرقی نمیکنیم
هرچقدرم برای این قضیه تشکر کنم کمه واقعاً داری درحقم لطف میکنی
این چه حرفیه، خب مشخصه که میخوام داستان رو درست بازگو کنی، مگه نه؟
منم... منم فقط همینو میخوام میخوام حس کنی دیده و درک میشی
اینها سگهام هستن اون "زئوس"ـه، و اونم "داچ"ـه
و... اون استخر رو نادیده بگیر
- هنوز کار داره - چشم
اوه. این دم در ورودیتون بود
جو!
باورت نمیشه
- سلام. خوشبختم - سلام
میرم کیسه زباله بیارم
یه حس ششمی در مورد این چیزا دارم اوه خدا، میدونستم
- چیه؟ - یک بسته پر از م-د-ف-و-ع
مدتی میشه از اینا برامون نفرستادن ولی دیگه عادت کردیم
اینقدر شوکه نشو
میدونین کی فرستادتش؟
یه روانی که احتمالاً برای هیچ کبابپزونی دعوت نشده بوده
- توام میخوای؟ - آره
- اوه، سوفیا، بذار کمکت کنم - نگرانش نباش
خیلیخب، فکر کن خونهی خودته یه نگاهی به اطراف بنداز، با بقیه صحبت کن
هرکاری لازمه بکن و یه هاتداگ برای خودت بردار
عالیه
بنداز اینجا!
تاچداون!
- ایول، پسر - چارلی
خیلیخب، خیلیخب
خیلیخب، خیلیخب
- خب، ما پشتتو داریم - میدونم، فقط... خیلیخب
- سلام - اوه، سلام
تو "مری" هستی، مگه نه؟
آره
- یکی از دوقلوهایی - آره
برادرم یه جایی همین اطرافه
خواهر بزرگترمون دانشگاهه
سلام
تابهحال کسی که توی تلوزیون هست رو از نزدیک ندیده بودم
خب، والدینت که بودن
آره، ولی... کسی که واقعاً شخصیت تلوزیونی باشه
توی کلباسس زندگی میکنی؟
نه
پسر، اینجا رو باش
نازنینن، مگه نه؟
خیلی
توی این منطقه خیلی محبوبن
آره مشخصه
خب...
بیشتر از همه از چه چیز "گریسی" خوشت میاد؟
همیشه میدونه چی میخواد
تعارف نداره
مدتی میشه که پسرم از خونه رفته و خونه خیلی ساکته، ولی...
همیشه میتونم به "گریسی" زنگ بزنم و بگم "امروز قراره چیکار کنیم؟" و...
همیشه یه جوابی براش داره
بهنظر میومد اوضاع تازه داشت آروم میشد، و...
حالا قراره فیلم بسازین
داستانی...
داستانی بسیار...
پیچیده و... انسانیه
فقط...
باهاشون مهربون باش
« مجرم رابطهی فروشگاه حیوانات خانگی بهزودی فرزند بچهی کلاس هفتمی را بهدنیا میآورد »
« اولین تصاویر انحصاری »
« بچه پشت میلهها بهدنیا میآید »
« با پایان دورهی حبس، اغواگر بیآبرو چشم به آینده دوخته است »
« عشق ممنوعه »
چشمانی گرد، و گیرا
که حتی در زمان باز بودن هم بهنظر بسته میان
رژ لب صورتی
لبهای کمی برآمده
مثل اردک، ولی فولادین
حسابشده
یا بیاحساس
برندهی جایزه... "الیزابت بری"!
میخوام از تمام کسایی که بهم رای دادن تشکر کنم
بسیار برام باارزشه که شما من رو انتخاب کردین ممنون! ممنون! ممنون!
پاکیزه
باطراوت
تو
پاکیزه
باطراوت
تو
پاکیزه
باطراوت
تو
بوی زغال میدی
بوی دوده
چی؟
کبابپزمون گازیه پس بویی که حس میکنی حتماً بوی دوده
آره، خب ملافهها دارن بوی گند میگیرن
میخوای برم دوش بگیرم؟
چیزی که میخوام اینه که قبل از اومدن توی تخت دوش میگرفتی
هنوزم بوی دود میدی
شرمنده
خوبه؟
خوبه
چیزی نیست
باشه
اول با برگهات اطرافش رو تزئین میکنی
و بعد گلی که میخوای بذاری وسطش رو انتخاب میکنی
- این چطوره؟ - از این خوشت میاد؟
- آره - خوبه
از این بخشش خوشم نمیاد
خب، برادرم اسکات توی نیروی دریایی دریابانه
و میگه ایجاد نظم خودش به تنهایی رضایتبخشه
- چه خوشگله - اوه
ممنون. آره
تاریخی مشخص کردین؟
نه، خیلی سرمون شلوغ بوده
بعداً هرموقع حس کردیم وقتش رسیده یه فکری براش میکنیم
اوهوم
که اینطور
چه خوشگل شده، خانوما
اوه، ممنون لیدیا این "الیزابت"ـه
قراره توی یه فیلم نقش منو بازی کنه برای همین دارم سعی میکنم بهش خوش بگذره
شک ندارم همینطوره
چرا میخوای نقش منو بازی کنی؟
خب...
وقتی فیلمنامه رو برام فرستادن با خودم گفتم...
این زن...
خیلی فراتر از چیزیه...
از مجلات زرد و حافظهی فرهنگیمون...
یادم میاد
خب...
من چندان به این چیزا فکر نمیکنم
هرگز به گذشته فکر نمیکنی؟
بهقدر کافی دغدغه دارم
اوهوم
آخه، میدونم که شخصاً
بار گذشته روی دوشم سنگینی میکنه
میدونی، مثلاً تصمیماتی که گرفتم یا روابطم
یعنی واسه خودت مینشینی و به گذشته و رفتارت فکر میکنی
آره، گاهی اوقات
خیلی ممنون که منو برای شام دعوت کردین خونهتون
خیلی... خیلی برام باارزشه
اوه. این چه حرفیه
خیلی حیف شد که "مری" نتونست امشب پیشمون باشه، ولی خونهی دوستشه
من اینو نمیخوام
بفرما
- مامان... - چارلی، بشین
کمبود کلسیوم شدید داره، مگه نه؟
همم
خیلی خوشمزهست
- غذای مخصوص خانوادهی "اترتون-یو"ـه - همم
No comments yet. Be the first to leave one.