The first 200 lines.
!«مت»
شبیه کابوس بود
«فلورا»
«فلورا»
«شلبی»
باید قبول میکردیم
که از الان دیگه دنبال
یک جسد بودیم
هیچ ترسی مثل ترس از دست دادن بچه نیست
خیلی اساسی
و وحشتانگیزه
گرفتمش
مالِ «فلورا»ـه
نمیتونم توضیحش بدم
به نظر تازگی
خیلی چیزهای مشابه دیدید
خب این خیلی حرف مزخرفیه
من از هر نمایندهای
،که برای پیدا شدن دخترم
کمک میکرد، ممنون بودم
ولی پلیس بحثش فرق میکرد
من خودم پلیس بودم
هزاران جریب جنگل اینجا هست
جاهایی که کسی تا حالا ندیده
پس منتظر چی هستیم؟
بریم به کارمون برسیم
و وقتی یک جای کار بلنگه، من متوجه میشم
،تا جایی که من میدونستم اونها دستشون با دهاتیهایی
که «فلورا» رو دزدیده بودند، تو یک کاسه بود
به عنوان یک پلیس میدونستم که، اگه 36 ساعت
،از گزارش پلیس بگذره
شانس پیدا کردن دخترم نصف میشه
،بعد از 72 ساعت
شانس پیدا شدندش کمتر از 30% میشه
تو این کشور در هر لحظه 33،000 بچهِی
گمشده وجود دارند
ممنون
.سلام. ممنون اسمش «فلورا»ـه
فلورا»ی من قرار نبود جزو اون آمار باشه»
خیلی ممنون
هر کس مسئول گشتنِ
قسمتی از جنگل بود
!«فلورا»
نمیخواستم اون بیرون تنها باشم
،اگه بخوام راستش رو بگم
خیلی ترسیده بودم
خیلی موقعیت پر استرسی بود
موقع قدم زدن تو اون جنگل
ذهنت بازی در میاره
نورها و سایههای درختها
شروع به شکل گرفتن به خودشون میکنن
موجودات، تصوراتی که از ناخودآگاه میان
،ولی چیزی که ما پیدا کردیم
فقط تصورِ من نبود
«مت»
«شلبی»
بهش دست نزن
ممکنه مدرک باشه
مطمئنی مالِ «فلورا»ـه؟
ببین باهاش چیکار کردن
این یک کارِ شیطانیه
اون اینجا بوده
هنوز نزدیکه
!«فلورا»
!«فلورا»
شبیه کابوس بود
،صد یارد بعد از عروسک
به جایی شبیه یک مزرعه رسیدیم
کسی دوست نداشت
اونجا باشه، ولی ممکن بود «فلورا» اونجا باشه
!«فلورا»
خدای من
کی اینجوری زندگی میکنه؟
اینجا نیست
کل خونه خالیه
چی بود؟
هنوز یک چیزی اینجاست
باز هم خوک
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
کیارش عباسی و حسین گنجی ImLoSeR & Kiarash_TopHero
مت» پلیسها رو به مزرعه آورد»
اونها هم مثل ما با دیدنِ
چیزی که تو مزرعه بود، شوکه شدند
اثری از بقیه خانواده روستایی نبود
به نظر رفته بودند
...و اون
موجودات بیچاره رو رها کرده بودند
همش داشتم به این فکر میکردم که اگه
،با گوشت و پوست خودشون اینکار رو بکنن
دیگه با دختر من چیکار میکنن؟
ما راجع به مزرعه تحقیق کردیم
،و با توجه به چیزی که دست گیرمون شد
اونها غیر قانونی اونجا ساکن بودند
به نظر میدونستن که ما میایم
و با دختر فرار کردن
تا دستگیر نشن. فکر کنم
حدس زدن که اون بچهها میتونن از خودشون محافظت کنن
!خدایا - و حالا ممکنه هر جایی باشن -
آقا، آقا، نمیتونید برید داخل
.میسون» خیلی متاسفم» - کجان؟ -
بچههایی که پیدا کردیم تو اتاق بازجویی هستند
یک نفر داره باهاشون حرف میزنه
.من خودم میتونم بازجویی کنم - !هِی آقا -
.نمیتونم بزارم برید داخل - !اونها بچه من رو بردند -
میسون» بزار کارشون رو بکنن»
«به خاطر «فلورا
یالا مرد
یالا داداش
یک کارمند اجتماعی تلاش کرد با اون بچهها حرف بزنه
...تا ببینه چیزی میدونن یا نه ولی
به زور حرف میزدن
اگه اسمت رو بهم بگی، یک تیکه دیگه بهت میدم
!«کروتوئن» - !«کروتوئن» -
فقط همینو میگفتن
فقط همین رو بلد بودن
...اون موقع
هیچکس نفهمید چی میگن
ولی بعدش متوجه شدیم
که این یک هشدار بوده
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
!«فلورا»
،«از گم شدنِ «فلورا
بیشتر از 72 ساعت میگذشت
فلورا»؟»
مامورین فدرال نمیخواستن واقعیت رو بگن
فلورا»، عزیزم؟»
حتی من هم نمیخواستم
ولی باید قبول میکردیم
که از الان دیگه
دنبال یک جسد بودیم
دیر شده بود
چند روز بود نخوابیده بودیم
باید استراحت میکردیم
،هیچکس نمیخواست ولی از شدت خستگی، دیدمون مختل شده بود
ولی «مت» راست میگفت، باید استراحت میکردیم
تا صبح با انرژی و سر حال باشیم
،خیلی خسته بودم، خودم که هیچی
،حتی تو بهترین حالم هم
حوصلهِ چیزی که «میسون» میخواست بگه رو نداشتم
اون کجاست؟
فلورا» کجاست؟»
دیگه مزخرفات بسه
پلیس فدرال. مادر ناراحت؟
کجا قایمش کردی؟
میسون» بیخیال»
وقتی «فلورا» از خونه خارج شد، «لی» پیش ما بود
من احمق نیستم
تو خوب میدونستی
که قراره حزانتش رو از دست بدی
خیلی خوش شانس بودی
!که میتونستی هفتهای یک بار ببینیش
نقشهات چیه؟
انقدر بگردیم تا خسته شیم؟
بعدش با دخترم بری مکزیک یا جای دیگه؟
میسون» بس کن»
تو منو میشناسی
هرگز همچین کاری نمیکنم
!تو دقیقاً همین کارو کردی
!تو اونو دزدیدی
از مدرسه
وقتشه که پلیس بفهمه
،اگه حقیقت داره
چرا الان داری میگی؟
چرا به پلیس نگفتی؟
من میدونم روند پلیس چجوریه دیگه
پلیس فدرال
،اگه روی «لی» تمرکز کنن
یهو دیگه هیچ کس دنبال «فلورا» نمیگرده
،اگه این مزخرف رو بگی
دقیقاً همین اتفاق میوفته
!خب الان دیگه وقتشه
تنها راه پیدا کردنِ
دخترم اینه که
!ازت بکشیمش بیرون
نه، «میسون». تو منو میشناسی
بچهی ما اون بیرونه
...بچهی
!هِی - !«هِی، «میسون -
خوبی؟ - من خوبم -
من خوبم
همه عصبی بودیم
خسته بودیم
،تا اون موقع خیلی آدرنالین مصرف کرده بودم
،چون لحظهای که سرم به بالشت رسید
از هوش رفتم
No comments yet. Be the first to leave one.