The Big Bang Theory

The Big Bang Theory

Download Farsi Persian Subtitle

Season 11

Release info

The Big Bang Theory S11E04 WEB-DL 720p HEVC x265 RMTeam
A Commentary by Ehsan_Taj
زیرنویس از : مـصـطــفی || NightMovie.TV || [email protected]

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
Published on: 2017-10-23
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫انگار همین چند روز پیش بود که

‫واسه هالی اومده بودیم اینجا

‫چون همین چند روز پیش بود!

‫که یادم افتاد ‫قبل از اینکه از اینجا بریم

‫بیا بدیم عقیمت کنن

‫چقد که تو نازی ‫اما امروز فقط روی تو کار میشه

‫خب، آماده‌اید تا جنسیت بچه رو بفهمید؟

‫- آره ‫- کاملا

‫هالی دوست داره

‫داداش کوچولو داشته باشه ‫یا آبجی کوچولو؟

‫هالی نه ماهش بیشتر نیست

‫بنابراین اگه توی تلویزیون نباشه یا توی سوتین من نباشه ‫واسه‌ش مهم نیست

‫خودتون دوتا چی؟

‫می‌دونید، دوست داشتیم بچه‌ی اولمون ‫دختر باشه

‫اما اینبار اولویتی نداریم

‫آره، چه پسر چه دختر ‫مهم اینه که سالم باشه

‫خب پسره

‫- وای ‫- وای

‫بیخیال، نباید ناامید شده باشید که

‫من خودمم نمی‌دونم چجوری مرد باشم

‫حالا باید به یکی دیگه یاد بدم؟!

‫به قول معروف: ‫«کسانی که عرضه ندارند، آموزش می‌دهند»

‫دوست نداری یه نسخه‌ی کوچولو از هاوارد داشته باشی؟

‫هاوارد خودش نسخه‌ی کوچولوی هاوارده

‫حالا دارم پسردار میشم؟

‫باید بهش یاد بدم چجوری فوتبال بازی کنه

‫و بشینم فوتبال ببینم!

‫و...و...و...و...و...و...

‫کارای مردونه‌ی توی ذهنش تموم شد ‫توی بد دردسریه!

‫چیزی نیست که ‫ما همه پشتتونیم

‫آره، و این بچه الگوهای مردونه‌ی زیادی اطرافش داره

‫مطمئنم هرچیزی که برنادت نتونه بهش یاد بده

‫پنی می‌تونه

‫آره، توی بطری هم می‌تونه بشاشه

‫اوهوم

‫هرچیزی که درش ‫بزرگتر از یه سکه باشه

‫هاوی، چیزای زیادی هست که ‫می‌تونی به پسرمون یاد بدی

‫آره، همیشه خوب بلدی یه داروی ‫ضد اسید معده‌ی خوب انتخاب کنی

‫فکر نکنم اونو بشه یاد داد

‫اون یه موهبته که به آدم داده میشه

‫بیخیال ‫تو می‌تونی دستگاه بسازی

‫تو یه فضانورد بودی

‫درسته

‫می‌دونید، وقتی بچه بودم ‫موشک اسباب‌بازی می‌ساختم

‫خیلی جالب میشه که با پسرم بسازم

‫چه عجب، موشک ‫بلاخره یه چیز جالب گفتید

‫حالت ریکاوری موردنظرت چیه؟

‫شلدون، ما داریم به دوستامون کمک می‌کنیم

‫و می‌تونیم موشک اسباب‌بازی بسازیم، مگه نه؟

‫مسیر وحشتناکی بود ‫اما ارزش منتظر موندن رو داشت

‫- اسم هم براش انتخاب کردید؟ ‫- ایمی

‫بلاخره می‌تونیم موشک بسازیم

‫چرا برگشتی سر خونه‌ی اول؟

ترجمه توسط ‫مصطفی .:: ElSHEN ::.

دانلود سه سوته‌ی زیرنویس با بات تلگرام ساب‌یاب @SubYabBot

‫هی، کجا میری؟

‫برگردم خشکشویی ‫اینو ببین

‫این لکه رو از لباس سرگردی استارترکم پاک نکردند

‫اگه مجبورم نکرده بودی توی تخت ‫بدنم رو سبز کنم

‫لازم نبود اینقد ببری بشوریش

‫نه ارزشش رو داشت

‫هی وایسا ‫مادرته

‫چه بد که دیگه نیستم!

‫سلام بورلی

‫سلام پنی

‫لئونارد رفت بیرون

‫خیلی ناراحت میشه که ‫تماستون رو از دست داده

‫چرا؟

‫چونکه اون...

‫آره، خودمم نمی‌دونم

‫چطورید؟

‫منظورت عاطفی بود یا کاری؟

‫عاطفی؟

‫مثلا دیشب چیکار کردید؟

‫غذای کوبایی خوردم ‫در خانه‌ی مردی که

‫آمیزشی بدون رضایت رو ‫باهاش شریک بودم

‫عجب، خیلی‌خب

‫و فکر می‌کنم جواب سوالات بعدیت اینه که

‫گوشت گراز سرخ شده و خوابیده

‫خب معلومه ‫با شیکم پر نمیشه وایساد که

‫چند ساله که سراغ این چیزا نیومدم

‫داشتمش

‫داشتمش

‫باهاش گاراژم رو آتیش زدم

‫من وقتی بچه بودم ‫سه‌تا موشک اسباب‌بازی داشتم

‫که همونا بزرگترین برنامه‌ی فضایی ‫توی کل هند بودند

‫نسخه‌ی ساترن پنج رو هم داری؟

‫آره، بابام خریدش ‫قبل از اینکه...می‌دونی...

‫خونوادمون رو ترک کنه

‫توله‌سگ خوش‌شانس

‫نتونستم بدون پدرم ‫حتی جعبه‌ش رو باز کنم

‫احمقانه‌ست

‫نه، احمقانه نیست

‫من همیشه دوست داشتم بابام ‫با من موشک بسازه

‫اما تمایلی نداشت

‫آره، پدران ناامید کننده

‫همینو بگو

‫یادمه شونزدهمین تولدم ‫بابام واسم یه بنز خرید

‫از اون کوچیکا ‫بنزای تازه‌کارا

‫به محض اینکه کلیداش رو داد بهم

‫برگشت رفت سر کار

‫دیگه ندیدمش ‫تا نصف شب همون روز!

‫بگذریم...

‫با اینکه از رفتنش ‫خیلی عصبانی بودم

‫احتمالا ساختن این چیزا با همدیگه

‫منجر شد تا من مهندس بشم

‫فکر می‌کنم به روش خودش

‫پدر منم همیشه منو به سمت علم ‫هدایت می‌کرد

‫منظورم اینه اون کسی بود که بهم یاد داد

‫باد شکم قابل احتراقه

‫و همینطور اینکه شرت‌های پلی‌استری ‫آتیش نمی‌گیرند

‫ذوب میشن!

‫آره، فک کنم منم ستاره‌شناس شدم چون

‫وقتی بچه بودم گفتم ‫دیدن ستاره‌ها رو دوست دارم

‫واسه همین بابام فرستادم هاوایی ‫تا تلسکوپ کک رو ببینم

‫برید گمشید ‫درد من خیلی واقعیه!

‫می‌دونی چیه؟ ‫بیخیال گذشته

‫نظرت چیه که من و تو این موشک رو بسازیم؟

‫به نظر میاد می‌تونه منجر به

‫نزدیکتر شدنمون به هم باشه

‫می‌دونم

‫آهان، حالا فهمیدم

‫فکر کردی که چیز خوبیه!

‫پس نمی‌خوای پیش شلدون و هاوارد باشی؟

‫نه، اونا سر بچگی ناراحت‌کننده‌شون ‫با همدیگه اخت شدند

‫اما پدرمادر احمق من همیشه هوام رو داشتند

‫اینا چیه؟

‫دارم لباسایی که از هالی کوچیک شده رو جمع می‌کنم

‫ظاهرا دیگه بهشون نیاز نداریم

‫وایسا ببینم

‫مطمئنم بعضیاش واسه پسرا هم میشه

‫«دختر کوچولوی بابایی»؟

‫اگه متنش رو تغییر بدیم و بنویسیم

‫«دختر جذب‌کن کوچولوی بابایی»؟

‫بوووم ‫شد پسرونه

‫این چی؟

‫خیلی‌خب

‫دامنش رو جدا کن ‫و یه رعد و برق جلوش بکش

‫اونوقت میشه فلش کوچولو

‫آهان

یه لباس آستین بلند بنداز زیرش

‫بوووم، شلدون کوچولو

‫واقعا انگار خوب این چیزا رو بلدی

‫بیخیال

‫دفعه‌ی اولم نیست که

‫لباس دخترونه رو به پسرونه تبدیل می‌کنم

‫چرا؟ ‫لباسای خواهرت رو بهت می‌پوشوندن؟

‫آره، فقط همین

‫باید بادوم زمینی میاوردم

‫تو که نمی‌تونی بادوم زمینی بخوری ‫آلرژی داری

‫اگه بمیری، کی باید منو برسونه خونه؟

‫نمی‌خوام بخورمش که

‫کاریه که توی آزمایشگاه پیش‌رانش جت می‌کنن

‫وقتی موشک رنجر با موفقیت پرتاب شد

‫توی اتاقشون بادوم زمینی داشتند

‫از اون موقع، ناسا واسه پرتاب ‫همیشه بادوم زمینی میاره

‫یه خرافات مسخره‌ست

‫بیشتر شبیه یه سنته

‫من عاشق سنتم

‫میشه کنار بادوم فروشی بعدی بزنی کنار؟

‫فکر نکنم چنین چیزی وجود داشته باشه

‫اینقد وسواسی نشو

‫هر مغزه‌فروشی باشه خوبه

‫فکر نکنم اینجا بشه بادوم زمینی گیر آورد

‫کل روزمون به فنا رفت

‫حالا که دارم بهش فکر می‌کنم ‫شبیه خرافات می‌مونه

‫نزدیک بودا!

‫بورلی به من زنگ زدی ‫نه لئونارد

‫راستش می‌خواستم با تو حرف بزنم

‫وقت داری؟

‫بستگی داره

‫اونجایی که تو هستی ساعت چنده؟

‫تازه 5 شده

‫آره، خوبه

‫چه خبر؟

‫من از مکالمات روز گذشته‌مون لذت بردم

‫و دوست داشتم ادامه بدم

‫واقعا؟

‫بله، شاید برات عجیب باشه

‫اما من دوست صمیمی زیادی ندارم

‫جدی میگی؟!

‫البته همکاران خانومم هستند

‫البته اونا طرفدار اصول فرویدن

‫بنابراین تنها پسری که می‌تونم ازش حرف بزنم ‫پدرمه

‫می‌دونی، من هواتو دارم

‫می‌خوای درمورد چی حرف بزنیم؟

‫دفعه‌ی قبلی از زندگی من حرف زدیم

‫اگه قرار باشه دوست صمیمی باشیم

‫باید درمورد تو هم حرف بزنیم

‫می‌دونی اگه بخوایم واقعا

‫دوست صمیمی باشیم ‫باید یه دختر دیگه رو هم بیاریم

‫تا پشت سرش بتونیم غیبت کنیم

‫گربه‌صفت بشیم

‫خوشم اومد

‫نامزد شلدون چطوره؟

‫اون انگار خیلی خیره‌سره

‫وای «خیره‌سر»

‫میو!

‫خیلی‌خب

‫اینم از این

More Farsi Persian subtitles for The Big Bang Theory

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left