The first 200 lines.
انگار همین چند روز پیش بود که
واسه هالی اومده بودیم اینجا
چون همین چند روز پیش بود!
که یادم افتاد قبل از اینکه از اینجا بریم
بیا بدیم عقیمت کنن
چقد که تو نازی اما امروز فقط روی تو کار میشه
خب، آمادهاید تا جنسیت بچه رو بفهمید؟
- آره - کاملا
هالی دوست داره
داداش کوچولو داشته باشه یا آبجی کوچولو؟
هالی نه ماهش بیشتر نیست
بنابراین اگه توی تلویزیون نباشه یا توی سوتین من نباشه واسهش مهم نیست
خودتون دوتا چی؟
میدونید، دوست داشتیم بچهی اولمون دختر باشه
اما اینبار اولویتی نداریم
آره، چه پسر چه دختر مهم اینه که سالم باشه
خب پسره
- وای - وای
بیخیال، نباید ناامید شده باشید که
من خودمم نمیدونم چجوری مرد باشم
حالا باید به یکی دیگه یاد بدم؟!
به قول معروف: «کسانی که عرضه ندارند، آموزش میدهند»
دوست نداری یه نسخهی کوچولو از هاوارد داشته باشی؟
هاوارد خودش نسخهی کوچولوی هاوارده
حالا دارم پسردار میشم؟
باید بهش یاد بدم چجوری فوتبال بازی کنه
و بشینم فوتبال ببینم!
و...و...و...و...و...و...
کارای مردونهی توی ذهنش تموم شد توی بد دردسریه!
چیزی نیست که ما همه پشتتونیم
آره، و این بچه الگوهای مردونهی زیادی اطرافش داره
مطمئنم هرچیزی که برنادت نتونه بهش یاد بده
پنی میتونه
آره، توی بطری هم میتونه بشاشه
اوهوم
هرچیزی که درش بزرگتر از یه سکه باشه
هاوی، چیزای زیادی هست که میتونی به پسرمون یاد بدی
آره، همیشه خوب بلدی یه داروی ضد اسید معدهی خوب انتخاب کنی
فکر نکنم اونو بشه یاد داد
اون یه موهبته که به آدم داده میشه
بیخیال تو میتونی دستگاه بسازی
تو یه فضانورد بودی
درسته
میدونید، وقتی بچه بودم موشک اسباببازی میساختم
خیلی جالب میشه که با پسرم بسازم
چه عجب، موشک بلاخره یه چیز جالب گفتید
حالت ریکاوری موردنظرت چیه؟
شلدون، ما داریم به دوستامون کمک میکنیم
و میتونیم موشک اسباببازی بسازیم، مگه نه؟
مسیر وحشتناکی بود اما ارزش منتظر موندن رو داشت
- اسم هم براش انتخاب کردید؟ - ایمی
بلاخره میتونیم موشک بسازیم
چرا برگشتی سر خونهی اول؟
ترجمه توسط مصطفی .:: ElSHEN ::.
دانلود سه سوتهی زیرنویس با بات تلگرام سابیاب @SubYabBot
هی، کجا میری؟
برگردم خشکشویی اینو ببین
این لکه رو از لباس سرگردی استارترکم پاک نکردند
اگه مجبورم نکرده بودی توی تخت بدنم رو سبز کنم
لازم نبود اینقد ببری بشوریش
نه ارزشش رو داشت
هی وایسا مادرته
چه بد که دیگه نیستم!
سلام بورلی
سلام پنی
لئونارد رفت بیرون
خیلی ناراحت میشه که تماستون رو از دست داده
چرا؟
چونکه اون...
آره، خودمم نمیدونم
چطورید؟
منظورت عاطفی بود یا کاری؟
عاطفی؟
مثلا دیشب چیکار کردید؟
غذای کوبایی خوردم در خانهی مردی که
آمیزشی بدون رضایت رو باهاش شریک بودم
عجب، خیلیخب
و فکر میکنم جواب سوالات بعدیت اینه که
گوشت گراز سرخ شده و خوابیده
خب معلومه با شیکم پر نمیشه وایساد که
چند ساله که سراغ این چیزا نیومدم
داشتمش
داشتمش
باهاش گاراژم رو آتیش زدم
من وقتی بچه بودم سهتا موشک اسباببازی داشتم
که همونا بزرگترین برنامهی فضایی توی کل هند بودند
نسخهی ساترن پنج رو هم داری؟
آره، بابام خریدش قبل از اینکه...میدونی...
خونوادمون رو ترک کنه
تولهسگ خوششانس
نتونستم بدون پدرم حتی جعبهش رو باز کنم
احمقانهست
نه، احمقانه نیست
من همیشه دوست داشتم بابام با من موشک بسازه
اما تمایلی نداشت
آره، پدران ناامید کننده
همینو بگو
یادمه شونزدهمین تولدم بابام واسم یه بنز خرید
از اون کوچیکا بنزای تازهکارا
به محض اینکه کلیداش رو داد بهم
برگشت رفت سر کار
دیگه ندیدمش تا نصف شب همون روز!
بگذریم...
با اینکه از رفتنش خیلی عصبانی بودم
احتمالا ساختن این چیزا با همدیگه
منجر شد تا من مهندس بشم
فکر میکنم به روش خودش
پدر منم همیشه منو به سمت علم هدایت میکرد
منظورم اینه اون کسی بود که بهم یاد داد
باد شکم قابل احتراقه
و همینطور اینکه شرتهای پلیاستری آتیش نمیگیرند
ذوب میشن!
آره، فک کنم منم ستارهشناس شدم چون
وقتی بچه بودم گفتم دیدن ستارهها رو دوست دارم
واسه همین بابام فرستادم هاوایی تا تلسکوپ کک رو ببینم
برید گمشید درد من خیلی واقعیه!
میدونی چیه؟ بیخیال گذشته
نظرت چیه که من و تو این موشک رو بسازیم؟
به نظر میاد میتونه منجر به
نزدیکتر شدنمون به هم باشه
میدونم
آهان، حالا فهمیدم
فکر کردی که چیز خوبیه!
پس نمیخوای پیش شلدون و هاوارد باشی؟
نه، اونا سر بچگی ناراحتکنندهشون با همدیگه اخت شدند
اما پدرمادر احمق من همیشه هوام رو داشتند
اینا چیه؟
دارم لباسایی که از هالی کوچیک شده رو جمع میکنم
ظاهرا دیگه بهشون نیاز نداریم
وایسا ببینم
مطمئنم بعضیاش واسه پسرا هم میشه
«دختر کوچولوی بابایی»؟
اگه متنش رو تغییر بدیم و بنویسیم
«دختر جذبکن کوچولوی بابایی»؟
بوووم شد پسرونه
این چی؟
خیلیخب
دامنش رو جدا کن و یه رعد و برق جلوش بکش
اونوقت میشه فلش کوچولو
آهان
یه لباس آستین بلند بنداز زیرش
بوووم، شلدون کوچولو
واقعا انگار خوب این چیزا رو بلدی
بیخیال
دفعهی اولم نیست که
لباس دخترونه رو به پسرونه تبدیل میکنم
چرا؟ لباسای خواهرت رو بهت میپوشوندن؟
آره، فقط همین
باید بادوم زمینی میاوردم
تو که نمیتونی بادوم زمینی بخوری آلرژی داری
اگه بمیری، کی باید منو برسونه خونه؟
نمیخوام بخورمش که
کاریه که توی آزمایشگاه پیشرانش جت میکنن
وقتی موشک رنجر با موفقیت پرتاب شد
توی اتاقشون بادوم زمینی داشتند
از اون موقع، ناسا واسه پرتاب همیشه بادوم زمینی میاره
یه خرافات مسخرهست
بیشتر شبیه یه سنته
من عاشق سنتم
میشه کنار بادوم فروشی بعدی بزنی کنار؟
فکر نکنم چنین چیزی وجود داشته باشه
اینقد وسواسی نشو
هر مغزهفروشی باشه خوبه
فکر نکنم اینجا بشه بادوم زمینی گیر آورد
کل روزمون به فنا رفت
حالا که دارم بهش فکر میکنم شبیه خرافات میمونه
نزدیک بودا!
بورلی به من زنگ زدی نه لئونارد
راستش میخواستم با تو حرف بزنم
وقت داری؟
بستگی داره
اونجایی که تو هستی ساعت چنده؟
تازه 5 شده
آره، خوبه
چه خبر؟
من از مکالمات روز گذشتهمون لذت بردم
و دوست داشتم ادامه بدم
واقعا؟
بله، شاید برات عجیب باشه
اما من دوست صمیمی زیادی ندارم
جدی میگی؟!
البته همکاران خانومم هستند
البته اونا طرفدار اصول فرویدن
بنابراین تنها پسری که میتونم ازش حرف بزنم پدرمه
میدونی، من هواتو دارم
میخوای درمورد چی حرف بزنیم؟
دفعهی قبلی از زندگی من حرف زدیم
اگه قرار باشه دوست صمیمی باشیم
باید درمورد تو هم حرف بزنیم
میدونی اگه بخوایم واقعا
دوست صمیمی باشیم باید یه دختر دیگه رو هم بیاریم
تا پشت سرش بتونیم غیبت کنیم
گربهصفت بشیم
خوشم اومد
نامزد شلدون چطوره؟
اون انگار خیلی خیرهسره
وای «خیرهسر»
میو!
خیلیخب
اینم از این
No comments yet. Be the first to leave one.