The first 200 lines.
سلام. هی، یوری
خوشحالم میبینمت، ویل
چارلی
چی میگی ویل؟ شب خلوتیه، نه؟
یه ده دقیقهای هست که یه جورایی شلوغ شده
این سرماخوردگیهای زمستونی دیگه بدترینن
میدونی، اگه شیفتم از این کندتر بگذره
فکر کنم زمان واسم عقبعقبکی بره
وقت بازیه، حاضری؟ آه، الان یه جورایی سرم شلوغه
پای میخوای؟
اوه، پای. پای
نه، فقط یه کم قهوه میخوام
قهوه. حله، الان میارم
اون قوری چقدره که اونجا مونده؟
همین الان درستش کردم، درست قبل از اینکه شلوغ بشه یه قوری تازه دم کردم، ویل
هی، ویل. آرون
بازم قهوه میخوای؟
چارلی، تو هنوز حتی یه قطره قهوه هم تو فنجونم نریختی
لعنتی
ای لعنت بهش، آرون
امم، قضیه اون قهوه به کجا رسید؟
ببخشید، من
امروز اصلاً تو باغ نیستم، میفهمی چی میگم؟
خامه و شکر میخوای؟
خامه
خامه. خامه و شکر میخوای
همراه قهوهت؟
همینطوری میخورمش
نوبت کیه؟
همم، چارلی؟
چارلی؟ چارلی؟
چارلی؟
نوبت کیه؟
نوبت توئه. نوبت توئه، ویل
درسته. سهشنبه شبِ هفته بعد
اهوم
چطوری؟
رفتم رستوران، اونجا حسابی بههمریختهست
ببین، این کار لازمه؟
من قبلاً اظهاراتم رو گفتم. میفهمم
که این اواخر روزهای سختی داشتی
میشه اینطوری گفت
دارم چندتا کار اضافه انجام میدم
فقط واسه اینکه بتونم از پسِ مخارج بربیام و غرق نشم
چارلی رو دوست داری؟
همه چارلی رو دوست دارن
چیزی هست که در موردش دوست نداشته باشی؟
چیز غیرعادیای؟
مثل چی؟ نمیدونم
مثلاً از اون چیزهایی که
آدم انتظار نداره تو یه رستوران شبانهروزی ببینه
میدونی صاحب اونجا کیه
آره، میدونم
بهم بگو اون شب کی اونجا بود
عجله نکن. یه دقیقه فکر کن
من... من نمیدونم
منظورت چیه که نمیدونی؟ تو وقت زیادی رو اونجا گذروندی
اون شب کی اونجا بود؟
فقط مشتریها
باید بهم بگی کل ماجرا چطوری اتفاق افتاد
من ۲ دلار لازم دارم. همین
مرخصی اضافه یا هیچچیز دیگهای نمیخوام
عصر بخیر خانمها و آقایان
این دیگه چه کوفتیه؟ فکر میکردم که
خیلی واضح و روشنه لعنتی، رفیق
خیلی خب، همه برن گوشه
تکون بخورین. تکون بخورین
بلند شین! دیگه تکرار نمیکنم
برین گوشه! یالا
یالا، عزیزم
همین الان
یالا، بلند شین. زود باشین
راه بیفتین
درسته، اگه باهوش باشین، الان ترسیدین
اگه نترسیدین هم، باید بترسین
دنبال قهرمانبازی نیستم و نمیخوام دردسر درست بشه
هر چی میگم، همون موقع انجام میدین
و اینطوری همه میتونن زنده از اینجا برن بیرون
فهمیدی پیرمرد؟ آره
دقیقاً همونطوری که میگم، وگرنه مغزت رو میپاشم رو اون دیوار لعنتی
فهمیدی؟
حالا اگه لطف کنی و از پشت اون پیشخوان بیای بیرون
یالا. اه... هی
۹۱۱ لگنم. اورژانس
مورد اضطراریتون چیه؟
خیلی خب پسر، بلند شو. یالا، تکون بخور
هی، وروجک
نه. یالا راه بیفت
یالا. دخترِ خوب
خزیدن زیر اونجا کمکی بهت نمیکنه
ولی انجام دادنِ چیزی که بهت میگم، شاید کمک کنه
تموم شد، چیزی نیست. حالت خوب میشه
درسته، موبایلها، ساعتها و کیفپولها
بریزین تو این کیفی که همکارم میاره
حالا، میدونم که همهتون ترسیدین و این چیز خوبیه
اگه بترسین، احتمالش خیلی کمتره که کار احمقانهای انجام بدین
چون اگه فکر انجام دادنِ کار احمقانهای به سرتون بزنه
تضمین میکنم که پشیمون میشین
ولی پشیمونیتون فقط نیمثانیه طول میکشه، چون همونقدر زمان میبره تا برگردم
به طرفتون نشونه بگیرم و ماشه رو بکشم
منم به اندازه شما دوست ندارم اینجا باشم
پس اگه همه کاری رو که میگم انجام بدن
همون موقعی که میگم، همهچیز خیلی راحتتر پیش میره
فکر نمیکردم بیای. منم همینطور
قول میدم از این به بعد همهچیز فرق کنه
میریم دنبال بانی، اشکالی نداره؟
آره
فقط میدونم داری به چی فکر میکنی
قبلاً نتونستم از پسش بربیام
و با خودت میگی چطور قراره الان از پسش بربیام، درسته؟
قراره مسئولیتپذیر باشی، میدونی چی میگم؟
وقتی بهت نیاز داریم، پیشمون هستی؟
من اشتباه کردم
و تاوانشون رو هم دادم
اما الان میدونم
که چی اهمیت داره
لازم نیست نگران باشی
قول میدم
دیگه هیچوقت به ماشین کسی دستبرد نمیزنم
امروز نوبت سونوگرافی دارم، اگه بخوای بیای
شوخی میکنی؟ کسی نمیتونه جلوم رو بگیره
اوه، لعنتی
قرار بود واسه این مصاحبه کاری، دوستِ پاتریک رو ببینم
اشکالی نداره. اگه نمیتونی بری، خب نمیتونی دیگه
چیز مهمی نیست. نه، بیخیالش. میتونم وقتش رو تغییر بدم
باهات میام
مگه کوری مرتیکه؟
جلوی پات رو نگاه کن مادهگاو احمق
با تو نبودم بیل، یه گاوِ دیگه
صبر کن، داری چیکار میکنی؟
تو همین پنج دقیقه پیش آزاد شدی، خواهش میکنم
ارزشش رو نداره
متأسفم
سلام
یا عیسی مسیح، بانی میخوای با من چیکار کنی؟
متأسفم! فقط خیلی هیجانزدهام
چه حسی داره که تو این دنیای بزرگ و آزاد باشی؟
اون تو آدم تقریباً احساس امنیت بیشتری میکنه. آره، حتماً
شنیدم اون حمامهای عمومی واسه
پسرهای خوشتیپ خیلی سخت میگذره. خیلی خب
جدی؟ بیخیال بابا
قضیه چیه؟ هتل زندگی میکنی؟ چی شده، مایهدار شدی؟
آپارتمانم رو آب برداشته، واسه همین تا وقتی درستش کنن اینجا میمونم
خب بعدش چی؟ سرِ نبشِ بعدی پیادهت میکنم
هوی، چی بهت گفتم؟
نایجل، دید بزن مراقب باش
حالا، اینجا کی همهکارهست؟
ها؟ کی اینجا رو میچرخونه؟
من، من
اوه، تو یه پیرمردِ واقعی هستی
یه گاوصندوق اون پشته. منو ببر پیشش
دخل بازه، کلی پول توشه
چرا فقط اونو برنمیداری و از اینجا گم نمیشی بیرون، ها؟
من دیگه تکرار نمیکنم. یا منو میبری پای اون گاوصندوق
یا همینجا زانوهات رو با تیر سوراخ میکنم
تا مجبور شی سینهخیز بری اونجا
گاوصندوق تو دفتره، اون پشته
اول شما بفرمایید
برو دیگه! آره
همهش مال خودته، بیل
همینه. بازش کن
همین امروز، احمق
برو عقب
اون، ای عوضیِ پررو
اون گاوصندوقی نیست که دنبالشم
گاوصندوق اصلی کجاست؟
نمیدونم در مورد چی حرف میزنی
اگه یه وقتی این حس رو بهت دادم که نمیدونم
دقیقاً اینجا چه خبره
یا فکر کردی یه احمقِ نادونم که میتونی بازیم بدی، معذرت میخوام
حالا، گاوصندوق کجاست؟ اون اصلیه
همونی که با باز کردنش میتونی اون پای لعنتیت رو سالم نگه داری
بازش کن
نمیتونم. چی گفتی؟
نمیتونم بازش کنم. قفلِ زمانی داره
تا نیمهشب نمیتونم بازش کنم
به خدا راست میگم
لعنتی. لعنتی! لعنتی
لعنت
چشم ازشون برندار
چی شده؟ قرار بود سریع بریم تو و بیایم بیرون
گاوصندوق قفل زمانی داره
بیخیال بابا. مطمئنی؟
خب، رو درش نوشته قفل زمانی، پس آره
خیلی لعنتی مطمئنم
واسه چه ساعتی تنظیم شده؟ نیمهشب
نیمهشب
لابد واسه همینه که بهت گفت این کار رو
دقیقاً دو دقیقه قبل از نیمهشبِ کوفتی انجام بدی
دقیقه مونده. میخوای چیکار کنی؟ ۳۰
همینجا میمونیم. منتظر میشیم. داری شوخی میکنی
بدون خالی کردنِ اون گاوصندوق از اینجا نمیرم
اگه کسی بیاد تو چی؟
مثلاً کی؟ مثلاً مشتریها
درها رو قفل میکنیم و تابلوی "تعطیل است" رو میزنیم
آپولو که نمیخوایم هوا کنیم، نه؟
این چیزی نبود که براش نقشه کشیده بودیم
اگه مشکلی داری بیل، بزن به چاک. سهم تو هم میرسه به من
دقیقه. باشه ۳۰
و بعدش میزنیم به چاک
No comments yet. Be the first to leave one.