The first 200 lines.
«قسمت دوم»
!گه این اینجا چی کار می کنی؟
!چرا، زنیکه... هی، این هی
!آقای کیم! آقای کیم
!از سر راه برو کنار
!ولم کن - !بیرون -
!ای حرومزاده
!ای حرومزاده
اون همون دختره که قبلاً دیدیم نیست؟
!ولم کنید
.بابت مشکل پیش اومده، عذر می خواهیم
.مراسم رو ادامه می دیم
.هیونگ، مدیر چوی از جاش بلند شد
!این هی! این هی .صبر کن
الان دلت خنک شد؟
.ببخشید عروسیتون رو خراب کردم
.اشکالی نداره .اینطوری دیگه منم عذاب وجدان ندارم
.باید تا آخر عمرت عذاب وجدان بکشی، زنیکه
!هی
حالت خوبه، این هی؟
بله، هیونگ؟
چی شده؟
.واقعاً شرمنده ام
.عجله داشتم و زدم به ماشینتون
.واقعا متاسفم
.اشکالی نداره
،دیدم اطلاعات تماستون رو گذاشتید .پس دیگه می تونید برید
،ارائه ات برای مرکز هنری رویا .قابل تحسین بود
...امروز وقت ندارم
.ولی سه شنبه باهام تماس بگیر
...صبر کن، این هی
.منم طرف توئم
.به حرفم گوش بده
!این هی
!هی، وایسا
.دارم بهت میگم واقعا به گه این گفته بودم
.حتی کارت دعوت هم بهش دادم
!بی خیال، بی خیالش شو .تو یه دروغگوی مریضی
!یه خاطر تو من تحقیر شدم
.بلیطا رو رد کن بیاد
بلیطا؟
.آره، بلیطا
...بیا عروسی رو فراموش کنیم و
.با ماه عسل همه چی رو شروع کنیم
خیال کردی خُلم؟ خیال کردی باهات میام ماه عسل؟
وایسا ببینم! چی داری میگی؟ !باید باهمدیگه بریم
.حتما عقلم رو از دست داده بودم .بی خیال
این هی، واقعا می خوای به این رفتارت ادامه بدی؟
!این هی، صبر کن
.خب، خوش شانسی بهت سیلی نزد
نتونستی زنت رو دو دستی بچسبی .و یه دردسر اساسی درست کردی
!بابا
واقعا؟
.باشه، باشه .ممنون
،پروژه قرار بود به یه شرکت معماری خارجی داده بشه
ولی مدیر چوی از اختیاراتش استفاده کرده .و جلوش رو گرفته
درخواست کرده شرکت های خارجی .عادلانه با شرکت های داخلی رقابت کنن
واقعا؟
.اگه همه عادلانه بازی کنن به نفعمونه
اگه می دونستیم انقدر خودمون رو ،به آب و آتیش نمی زدیم و نقشه نمی کشیدیم
.ولی الان دیگه تو میدون رقابتیم
.تازه قسمت سختش شروع شده
عروسی بهتون خوش گذشت؟
هی پسر؟ تو شرط رو باختی !نباید اینجا باشی، برو بیرون ببینم
.یه بازی نوشیدن احمقانه بود با عقل جور درمیاد به خاطرش من رو بیرون کنید؟
هیونگ؟ .میز ته هون رو از اینجا بردار
.آره، بیا برش داریم
!عمراً .نمی تونی این کار رو بکنی
.اگه این کار رو بکنی پشیمون می شی
.هر جور دوست داری .ولی تا ابد از حقوق خبری نیست
حقوق؟ .نمی تونید بهم حقوق ندید
!من اطلاعات دارم .اطلاعات مهم
.نیازی بهش نداریم
یه چیزیه که قرارداد موزه ی هنری دام رو .واستون تضمین می کنه
تا حالا اسم سانگ گو جه رو شنیدید؟ .سانگ گو جه
چی؟ - .سانگ گو جه، سانگ گو جه -
.سانگ گو جه
چی نوشته؟ «گوئه؟»
.نه، قربان .هیانگ گو جه» ست»
.«هیانگ گو جه»
ولی صبر کن، هیانگ نام خانوادگی کُره ای ـه؟
.گه این، گوشی رو جواب بده
.پارک گه این
«وون هو»
«به پیغام گیر وصل می شوید»
.شرمنده، گه این
بدون این که ازت بپرسم .ده میلیون وون دیگه قرض گرفتم
...آخه یه ستاره ی سینما تبلیغاتشون رو می کرد
،منم پیش خودم فکر کردم بانکن
.نگو فقط شبیه بانک بودن
.حتما بهت پس میدم .ببخشید
.عوضی های پست فطرت !بهشون اعتماد کرده بودم
.عوضی پست فطرت، ما بهت اعتماد کرده بودیم
!رئیس !پیداش کردم
!بگیرش، بگیرش
!هان چانگ ریول با این روش رقت انگیز می خواستی بهم بگی؟
مزایده؟
!وون هو !گوشیت رو جواب بده
پس میگی رئیس گروه اِم اِس که ،از شرکت های اصلی موزه ی هنری دام ـه
یکی از دوستان پدرته؟
.خیله خب .باید یه نفر دیگه رو هم اضافه کنیم
،استاد پارک چول هان ...خونه ای به اسم سانگ گو جه رو طراحی کرده
.همون خونه ای که رئیس شرکت اصلی عاشقشه
مدیر به موزه ی هنری دام پیشنهاد داده که .با استاد تماس بگیرن ولی اون درخواستشون رو رد کرده
.آره
ولی هنوز هم به شدت .معماری سانگ گو جه رو تحسین می کنه
.دقیقا
،جین هو، اگه این اطلاعات درست باشه
.قرارداد رو راحت می تونیم بگیریم
.میگم حقیقت داره
فعلاً بیا ببینیم چی می تونیم .در مورد سانگ گو جه پیدا کنیم
مگه بابات کیه که با همچین تاجران بزرگی هم پیاله ست؟
واقعا؟
واقعا پسر اون خانواده ای؟
!جین هو
!هه می
!نا هه می
امروز روز خاصیه؟
.آره، امروز قراره با اوپا جین هو برم سر قرار
چی داره میگه، جین هو؟
.مسخره بازی بسه .اگه خریدت تموم شده، زود باش برو خونه
.نخیر .امروز باهام میای سر قرار
.فقط صبر کن و ببین
!لی وون هو
بابا؟
این موقع شب چرا زنگ زدی؟
...حتما الان اونجا اول صبحه
بله، حالت خوبه؟
اتفاق؟
.نه، هیچ اتفاقی نیفتاده
...فقط خیلی وقت بود با هم حرفـ
ماه مِی؟
.خیال می کردم قراره ماه آگوست بیای
.آهان، باشه .پس می بینمت
چه خاکی تو سرم بریزم؟
چه خاکی تو سرم بریزم؟
.اگه بابام بفهمه، می کُشتم
.پارک گه این، خودت رو جمع و جور کن
.یه راهی هست .باید یه راهی باشه
...دو میلیون و بیست و پنج هزار وون پس اندازم
...دیگه پول بیمه رو ندم
!این هی !این هی
یونگ سون؟ حالا چه غلطی بکنم؟
.تولدت مبارک
.یادتون نره قبل از فوت کردن شمع ها آرزو کنید
،سرتون خیلی شلوغه .می تونستیم تو خونه ساده برگزارش کنیم
.چقدر شمع
،زیاده روی کردی
دیگه بهم نمی خوره تو دهه ی سی سالگیم باشم، نه؟
کی گفته؟ مگه بهت نگفته بودم؟
وقتی بازو به بازوی هم میریم این ور اون ور .همه فکر می کنن دوست پسر، دوست دختریم
.همش صدای پچ پچشون رو پشت سرم می شنوم
.پس همه باید کور شده باشن
آرزو کردی؟
.آرزوی آنچنانی ندارم
قراره به زودی نامزد کنید، مگه نه؟
.اینم کادوی تولدت
.وای، ممنون
.همین که اومدی خودش واسم کادوئه، هه می
پسر وظیفه شناس، هیچ کادویی نخریدی؟
بله، سانگ جون؟
واقعا؟
.بعداً در مورد اون موضوع حرف می زنیم تو سالن ماساژ وقت رزرو کردی؟
.عالیه، ممنون
،مامان، دلت می خواست بری ماساژ مگه نه؟
.دوتایی با هه می برید
.کادوی تولدته
.نمی دونم چی بهت بگم
.همین جوری یه چیزی گفته بودم چطوری یادت مونده؟
.دیگه باید برم .یه مورد فوری پیش اومده
واقعا؟
.هه می، مامانم رو ببر خونه
...جین هو
سانگ جون؟ .تو مرکز ماساژ واسم یه وقت رزرو کن
!گه این !پارک گه این
.نشستن تو تاریکی فقط افسرده ترت می کنه
.قوی باش
اومدی؟
حداقل میلت واسه زنده موندن .باعث می شه تا خرخره غذا بخوری
.آره، باید بخوری !بخور، بخور
.آخرش فقط تو واسم موندی، یونگ سون
!دختره ی خنگ !تو مثل خواهرمی
...حالا که حرفش شد
خب؟
پول داری؟
.وای، خوشمزه به نظر می رسه همون سبزیجاتی ـه که بهت دادم، نه؟
.خیال کردم من مثل خواهرتم
خب راستش رو بخوای .گمونم واقعاً رابطه ی خویشاوندی با هم نداریم
.برو، برو دختره ی بدجنس
.به بابات راستش رو بگو
مگه نمی دونی بابام چه جور آدمیه؟
آخه چرا بابات باید انقدر عاشق مامانت باشه؟
لی یونگ سون؟
منظورم اینه که تو هم با بابات هم خونی .و داری زیر یه آسمون زندگی می کنی
.حیف که با هم کنار نمیاید
.ببخشید
...معمار، استاد پارک چول هان
سانگ گو جه رو واسه ی همسر مرحومش ساخت .که حول و حوش زمانی که تکمیل شد فوت کرد
طی سی سال گذشته، درب اون خونه .به روی هیچ غریبه ای باز نشده
...واسه معمار مشهوری مثل آقای پارک
No comments yet. Be the first to leave one.