The first 200 lines.
جیمی دیولانو: ما که تو آمریکا بزرگ میشدیم
درست یا غلط، عادلانه یا ناعادلانه
یه جورایی طوری تربیت شده بودیم که فکر کنیم
«روسها آدمهای بدی هستن»
«اونها بر ضد ما هستن.»
ما همچین ذهنیتی داشتیم
حتی خود من هم تا حدودی اینطور بودم
اما تمام دغدغهی من این بود که
«چطور میتونم بازیکنهای تراز اول جهانی برای تیم رد وینگز پیدا کنم؟»
و میدونستم که بازیکنهای خوبی توی روسیه هستن
مشکل اینجا بود که نمیشد اونها رو به لیگ ملی هاکی آورد
جیم لایتس: الان ساعت چهار بعد از ظهره
ساعت سه بعد از ظهر تو پورتلند
هماهنگ کرده بودیم که یه ماشین بیاد دنبالمون
دمِ هواپیما
و با خودمون گفتیم: «خب، چطور این کار رو انجام بدیم؟»
توی همون هتلی که تیم روسیه اقامت داشت، اتاق گرفتیم
سرگئی اون شب بازی داشت و ما تلفنی باهاش صحبت کردیم
گفت: «بزن بریم.»
اما بعد سرگئی گفت: «نه، این آخرین بازی منه
میخوام تو این بازی حضور داشته باشم.»
گفتم: «اوکی، پس این کار رو میکنیم:
کلید اتاقت رو بردار و از زیر درِ اتاق ما بفرست تو
ما هم میریم بالا و ساکها رو برمیداریم
وقتی بازی تموم شد.» بهش گفتم: «من توی لابی منتظرتم
تو بیا بیرون و دنبال من راه بیفت
از در میریم بیرون، سوار ماشین میشیم
و یکراست با هواپیما برمیگردیم دترویت.»
نیک پولانو: بازی تموم شد. ما لیموزین رو کنار هتل پارک کردیم
اون پشت خیلی تاریک بود
راننده ازم پرسید که آیا ما مافیا هستیم و قراره کسی رو بکشیم؟
منم گفتم: «نه، نه، ما اهل این کارای بد نیستیم
فقط منتظر یه بازیکن هاکی هستیم.»
واقعاً همونطور که پیش میرفتیم، نقشه میکشیدیم
گفتم: «ببین، اون یه بازیکنِ عملگراست
بازیکن شما قراره تیم روسیه رو ترک کنه
اون میاد که برای ما بازی کنه. ما از مدیریت تیم دترویت رد وینگز هستیم.»
گفتم: «ببین، من ۱۰۰ دلار انعام اضافه بهت میدم
فقط هر چی میگیم انجام بده. اصلاً جلب توجه نکن.»
ساعت ده شب بود، بازی تموم شده بود و من توی لابی نشسته بودم
یه اتوبوس جلوی در هتل ایستاد
آخرین نفری که از اتوبوس پیاده شد، سرگئی فدوروف بود
وارد لابی شد، نگاهی به من کرد و گفت: «جیم، من حاضرم، بریم.»
داشتیم از جلوی آسانسورها رد میشدیم که
یهو درها باز شد
و کسی بود که سرگئی میشناختش
سرگئی گفت: «یه لحظه صبر کن.»
من با خودم گفتم: «داری چیکار میکنی؟»
توی کل عمرم هیچوقت اینقدر نترسیده بودم
سرگئی فدوروف: اصلاً نمیدونستم ممکنه منو بگیره یا نه
چون دو برابر من هیکل داشت
بهم گفت: «کجا داری میری؟» گفتم: «دارم میرم دترویت.»
گفت: «آره بابا، بیا اول بریم شام بخوریم، بعداً دربارهاش حرف میزنیم.»
منم گفتم: «نه، نه، نه. این آقا اونجا منتظره، من دارم میرم.»
اون هم توی راهرو دنبال من اومد. سوار ماشین شدیم و ازش پرسیدم:
«اون کی بود و بهش چی گفتی؟»
گفت: «خب، اون هماتاقی منه و بهش گفتم:
"منو ندزدیدن، دارم با ارادهی خودم این کار رو میکنم
و یه روزی همینجاها دوباره میبینمت."»
و اینطوری بود که گروه «پنج روسی» شکل گرفت
فدوروف: احساس میکردم تصمیم درستی گرفتم
آماده بودم که اونجا هاکی بازی کنم
جف دنیلز: وجدان کاری که توی غرب میانه (آمریکا) هست، اینطوریه که
ما باید بیشتر از تو جون بکنیم
تو رفتی دانشگاه ییل
من رفتم دانشگاه میشیگان مرکزی
پس من باید بیشتر از تو تلاش کنم
نمیتونید تصور کنید دترویتِ سال ۱۹۸۲ چه شکلی بود
شهر از پا دراومده بود
نرخ بهره ۱۷ درصد بود. بیکاری خیلی بالا بود
میدونید، اوضاع واقعاً داغون بود
یادم میاد گزارشگر بازیهای هاکی توی ورزشگاه «جو لوئیس آرنا» بودم
توی شبی که بهش میگن «شب شیطان»، یعنی شب قبل از هالووین
ماشینها رو واژگون کرده بودن و داشتن تو آتیش میسوختن
مردم دترویت رو با همین چیزها به یاد میارن
دنیلز: قدیما که دترویت
۴۰ واقعاً «شهر خودرو» بود، مثلاً تو دههی
ما مدام ماشین صادر میکردیم. اما اون دوران گذشت
توی بخشی از کشور زندگی میکنی که همه فکر میکنن بیارزشه
و تیم «رد وینگز» همیشه مثل یه مرهم بوده
برای شهر دترویت
میکی ردموند: میدیدی که چوب یا دیسک هاکی میخورد تو صورت بازیکنها
و صورتشون بخیه میخورد. اما به محض اینکه سر و پاشون میکردن، دوباره برمیگشتن تو زمین
فکر میکنم مردم دترویتِ میشیگان
یعنی پایتخت خودروسازی جهان
واقعاً با این نوع طرز فکر ارتباط برقرار میکردن
گوینده: تیم رد وینگز چهار بار برنده «جام استنلی» شد
اون هم طی یک دورهی شش ساله، با تیمی که بهترین تیم تمام دوران نامیده شد
دیو استرادر: از سال ۱۹۵۵ هیچ قهرمانیای توی دترویت ثبت نشده بود
از دوران شکوهِ «گوردی هاو»
و خط تولید تیم با حضور «الکس اووچکین» و «تد لیندسی»
اوضاع از دههی ۷۰ واقعاً رو به افول رفت
و توی دههی ۸۰ حتی بدتر هم شد
ردموند: وقتی سال ۷۱ به اینجا منتقل شدم، اوضاع خیلی به هم ریخته بود
رد وینگز جوری سقوط کرده بود که
اصلاً امیدی به برگشت به اوج نداشت
این برای هوادارهای تیم ناامیدکننده بود و نمیشد بهشون خرده گرفت
نه طرفداری مونده بود، نه شور و شوقی
همیشه بهشون میگفتن «بالهای مُرده» (Dead Wings)
استرادر: و مطمئنم توی این شهر همه به این فکر میکردن که
«چی قراره این وضعیت رو عوض کنه؟»
اولین بار کی به فکر خریدن دترویت رد وینگز افتادید؟
وقتی کسبوکارم کمکم داشت حسابی پا میگرفت
یه جورایی رویایش رو داشتم، اما صادقانه بگم، هیچوقت فکر نمیکردم واقعاً اتفاق بیفته
خبرنگار: ما توی ۱۰ سال گذشته روزهای سختی رو گذروندیم
اما سالهای باشکوهی هم داشتیم
کن هلند: آقای ایلیچ و خانم ایلیچ، اونها رد وینگز رو خریدن
چون میخواستن ببینن که هاکی، خب
دوباره ارزشمند بشه
قصد دارم دور خودم رو با کلی آدم لایق و کاربلد پر کنم
و آستینهام رو بالا بزنم و اگه لازم باشه ۲۴ ساعته کار کنم
گوینده: اولین کار ایلیچ
استخدام لایقترین مدیر کلی بود که میتونست پیدا کنه
و کجا بهتر از تیم قهرمانِ جام استنلی برای گشتن؟
جیمی دیولانو معمارِ درفتِ تیم «آیلندرز» بود
تیمی که من سال ۱۹۸۲ تحویل گرفتم، صادقانه بگم، تهِ رودخونهی دترویت بود (در بدترین وضعیت ممکن)
حداقل پنج سالِ سخت در پیش دارید
هیچ بازیکن ذخیرهی آمادهای ندارید و شاید فقط سه تا بازیکن داشته باشید
که واقعاً در سطح بازی توی لیگ ملی باشن
خب، این
دارم یه ارزیابی رک و پوستکنده بهتون میدم. قصدم بیاحترامی نیست
اما شما اصلاً تیم هاکی ندارید
بعد از امشب، رتبهی ۲۱ واقعاً برازندهی شماست
خب، امیدوار بودم که شاید تا سال ۱۹۹۰ بتونیم
۱۹۹۰ مدعی جام استنلی بشیم. چیزی که من... سال
خب... خب دیک، گوش کن، الان
دیولانو: من داشتم دهمین سال حضورم رو در نیویورک آیلندرز تموم میکردم
ما تازه سومین قهرمانی متوالیمون رو توی جام استنلی جشن گرفته بودیم
و اون تیمی بود که واقعاً از طریق درفت (سیستم جذب بازیکن) ساخته شده بود
و من به خانوادهی ایلیچ و به این شهر قول داده بودم
که این تیم رو از طریق درفت بسازیم
آیا مالک شما... فکر میکنید آقای ایلیچ، «سلطان پیتزا»، صبر و حوصله داشته باشه؟
اون به من گفته که داره و منم باید حرفش رو باور کنم
لایتس: اولین درفتِ دورانِ دیولانو-ایلیچ سال ۱۹۸۳ بود
انتخابِ دور اول، استیو ایزرمن بود
من قطعاً اون موقع با خودم فکر نمیکردم که «اوه خدای من»، یعنی
این سازمان واقعاً با مشکلات دست و پنجه نرم کرده بود
همه امیدوار و با انرژی بودن، مالکهای جدید اومده بودن
یه مدیر کل جدید اومده بود. همه فقط به بهترینها فکر میکردن
حالا استیو ایزرمن رو جذب کردید. من که کنجکاو شدم
طرفدارها هم کنجکاو شدن. و این ماجرا
تا مدتی ادامه داشت
اما وقتی ترکیبی از سالهای بد با رفتنِ بازیکنهای باسابقه پیش میاد
و کارها درست پیش نمیره
ما هنوز به مهرههایی نیاز داریم که همهچیز رو کنار هم بچینن
و ساختن یه تیم عالی زمان زیادی میبره
دیولانو: فکر میکردم تا ابد طول میکشه
و داشتم نگران میشدم
احساس نمیکردم بشه فقط از یک درفت بازیکنهای کافی پیدا کرد
و میدونستم که بازیکنهای خوبی توی اروپا هستن
مخصوصاً توی روسیه
باشگاه هاکی «ارتش سرخ شوروی» در سطح هاکی بینالمللی
یک معیار طلایی بود. اونها همه چیز رو برنده میشدن
دیولانو: استعدادیابهای ما تیم روسیه رو زیر نظر داشتن
و وقتی برگشتن
از چند تا بازیکن جوان روسی خیلی تعریف کردن
اما تعریف و تمجیدهای اصلیشون برای سرگئی فدوروف بود
مشکل اینجا بود که چیزی به اسم «پردهی آهنین» وجود داشت
لایتس: هیچ بازیکن روسیای فرار نمیکرد چون خانوادهاش رو میکشتن
بنابراین، ذهنیت این بود که
اگه یه روسی یا یه چکی رو انتخاب کنی
عملاً حقِ انتخابت رو هدر دادی
اما من احساس میکردم اگه سه سال دیگه
پنج سال یا ده سال دیگه اون رو به دست بیاریم
حتی اگه ده سال دیگه هم بیاد، تازه ۲۸ سالهاش میشه
و ما یه بازیکن تراز اول جهانی خواهیم داشت
هلند: وقتی بازیکنی رو درفت میکنید، حقِ اون بازیکن اساساً تا ابد مال شماست
اما همه میترسیدن حق انتخابشون رو برای بازیکنهای روسی خرج کنن
چون نمیدونستی که اصلاً رنگ اونها رو میبینی یا نه
حق انتخابها دارایی تیم هستن و تو نمیخواستی داراییت رو
صرف چیزی کنی که معلوم نبود اصلاً به دستت میرسه یا نه
کیت گِیو: وقتی گورباچف اومد، اتحاد جماهیر شوروی شروع به تغییر کرد
اوضاع کمکم داشت آروم میشد
و به همین خاطر، شوروی شروع کرد به آزاد کردن بازیکنهای مسنتر
اما این تضمینی نبود که بازیکنهای جوانتر هم بتونن بیان
حداقل نه بدون جنگ و دعوا
دیولانو: به عنوان مدیر کلِ اون زمان
من باید تصمیم نهایی رو میگرفتم
هیچوقت نمیدونی در آینده قراره چی بشه
لایتس: یه حسی وجود داشت
که اگه ما زودتر شروع به جذب این بازیکنهای روسی نکنیم
تیمهای دیگه این کار رو میکنن
دیولانو: پس من از این تئوری استفاده کردم که
الان توی دور چهارم، واقعاً قراره چه کسی رو
از آمریکای شمالی پیدا کنیم؟
۸۹ و بر همین اساس بود که سال
وقتی به دور چهارم رسیدیم
سرگئی فدوروف رو انتخاب کردیم
گِیو: وقتی اون انتخاب رو انجام دادن، صدای نَفَسِ حبس شدهی جمعیت شنیده میشد
همه میگفتن: «اوه خدای من، چی؟ رد وینگز یه روسی رو انتخاب کرد
اون هم با چهارمین انتخابش توی درفت!»
دیولانو: مطمئنم چند تا تیم زیر لب پوزخند زدن که:
«اینم از دیولانو که داره حق انتخابش رو هدر میده.»
اما من فکر میکردم که بهترین بازیکن ۱۸ سالهی روسیه
میتونه بیاد اینجا و بازیکن خیلی خوبی بشه
وقتی به دور یازدهم رسیدیم، همین کار رو برای ولادیمیر کنستانتینوف انجام دادیم
فکر کنم ۲۲ یا ۲۳ سالش بود
لایتس: یه بازیکن جاافتاده، کاپیتان ارتش روسیه
با همسر و فرزند
اگه قرار بود یه نفر کمونیستِ سفت و سخت و پایبند به نظام روسیه باشه
No comments yet. Be the first to leave one.