The first 200 lines.
... آنچه گذشت
تونستم رد این عکس رو بگیرم که به شما بر میگرده
امیلی هر کاری برای دیوید میکنه
که شامل تسویه بدهیهاش هم میشه
که ممکنه توجه کارفرمای تو رو هم جلب کنه
پدرم دروغ گفت
کنراد اونو زندانی نکردهبود
کار مردی به اسم مالکوم بلک بوده
فکر میکنم کیت برای اون کار میکنه
من باردارم دنیل دوست داره
ولی اگه من دیگه دوستش نداشتهباشم چی؟
اشکهات که چیز دیگهای میگه
خواهش میکنم، دنیل، بیا خونه
من بهت احتیاج دارم ما بهت احتیاج داریم
مالکولم پدر منه
پوشش تو دیگه از بین رفته
!امیلی چه بلایی سرت اومده؟
!از اینجا برو! فرار کن
!نه
!بندازش
حالت خوب میشه، دنیل
هنوز داری بهم دروغ میگی
... چی بود تیراندازی بود
میخوام گزارش بدم که الان از عمارت گریسون صدای شلیک شنیدم
آماندا، چی شده؟
... ویکتوریا، نه !دنیل
!نه! دنیل
!دنیل
!اوه خدایا چیکار کردی؟
اون قرار نبود اینجا باشه
صدمه دیدی؟
دستم رو نگه دار، ولش نکن
رییس، حقیقت داره؟ تو عمارت گریسون تیراندازی شده؟
الان دارم دو تا واحد رو میبرم اونجا
منم میام مگه شیفتت تموم نشده؟
امیلی یه دوسته دوباره کارت میزنم
آمبولانس کجاست؟ چرا اینقدر طول کشید؟
زنگ زدیم
سر در نمیارم، اون مامور افبیای نبود؟
... نه، اون واقعا مامور افبیای بود
که همزمان برای مالکولم بلک هم کار میکرد
قرار بود تو این مسئله دخالت نکنی
و تو هم نکته اصلی رو نمیدونی
اون فقط براش کار نمیکرد اون دخترش بود
و میدونست تو کی هستی؟
نمیدونم چطوری، ولی میدونست
اون دنبال پولی بود که تو برداشتی
میخواست بعدش بیاد سراغ تو
خبری ازت نیست کجایی؟
جواب بده یا خودم وارد قضیه میشم
تو اصلا نمیدونی چیکار کردی
چی کار کردم؟
اون میخواست منو بکشه اون تو رو کشته
اون همه ما رو کشته تو هنوز خبر نداری
میدونی چه کارایی از این مرد بر میاد؟
چند سال قبل، برادرزادهش تصادف کرد
اون چلاق شد
یه هفته بعد، اون راننده مست ناپدید شد
با همسرش، پدر و مادرش، بچههاش
و برادرش
جنازههاشون تو یه کلبه شکار پیدا شد
شش هفته شکنجه شده بودن
... اگه بفهمه که تو دخترش رو کشتی
کار من بود
مهم نیست اون دخل همهمون رو میاره
پس ما باید مطمئن بشیم که خبردار نمیشه
دنیل، امیدوارم دسر نخورده باشی ... واسه اینکه من
اوه سیمون ... ببخشید فکر کردم تو
نه نه بخش خبری برای چی باید زنگ بزنه؟
صبر کن
وایسا، اونا چی گفتن؟
مشکلی برای ادامه دادن ندارین، خانوم تورن؟ ... شما به نظر
نه من حالم خوبه
پس شما تقریبا یه ساعت بعد از مهمونی خونه بودین
وقتی که آقای گریسون در خونهتون رو زد؟
اون درو با مشت می کوبید داد و بیداد میکرد
چه داد و بیدادی؟
که بذارم بیاد داخل که من زندگیش رو نابود کردم
... اون
اون واقعا عصبانی بود
مست بود، فکر کنم
ازش خواستم بره ولی قبول نکرد
این وقتی بود که با بازرس پورتر تماس گرفتین
ازش خواستین که بیاد اینجا؟
من ترسیده بودم
ولی نتونستم به موقع خودمو برسونم اینجا
اولین گروه پاسخگویی تا کمتر از هشت دقیقه دیگه میرسن اینجا
داری چیکار میکنی؟
داستانی که قراره بگیم باید درست به نظر بیاد
باید این شیشهها رو برداریم
دنیل پنجره رو با انداختن اون گلدون شکست
و شما سعی کردین فرار کنین؟
طبقه بالا
ولی اون اومد دنبالم درگیر شدیم
و اون منو هل داد از رو بالکن افتادم
وقتی دیدم که داره میاد پایین
فهمیدم که تموم نشده
و اون موقع رفتین سراغ اسلحه؟
دوباره بهم بگین کجا پیداش کردین
باید برای مالک قبلی بوده باشه
... وقتی پیداش کردم که داشتم یه سری وسایل رو میبردم تو شیروونی
اوه منظورتون زیرزمینه دیگه
قبلا گفتین که اسلحه رو وقتی پیدا کردین
که داشتین وسایل رو میبردین تو زیرمین
... درسته من
ببخشید
.. من الان حرف زدن سخته
منظورم این بود که وقتی داشتم وسایل رو از توی زیرزمین
میبردم تو شیروونی پیداش کردم
زیر کفپوش بود
صحیح
توی زیر زمین که کفپوش پیدا نمیکنید
درسته بازرس پورتر؟
نه، همینطوره
پس، شیروونیه
شرمنده الان داره استراحت میکنه
اگه از نظرتون ایرادی نداشته باشه ترجیح میدم منتظر بمونم
اگه از نظرتون ایراد نداشته باشه
ویکتوریا الان تو شرایطی نیست که با کسی صحبت کنه
اون تازه فهمیده من درک میکنم
ولی سوالاتی در مورد جزئیات
مرگ آقای گریسون وجود داره
امشب با ایشون تو شهر منهتن دیده شده
... به طور ناگهانی اونجا رو ترک کرده و ما
شما میخواین ازش سوال کنید
برای چی اون باید به همسر سابقش حمله کنه؟
واقعا فکر میکنید الان وقت مناسبیه که
همچین گفتگویی با یه مادر عزادار داشته باشین؟
درست میگین، میتونیم صبر کنیم ببخشید که مزاحم شدم
اون ون شماست که بیرون پارک شده؟
بله، اینجا خونه منه، چطور؟
کلیدا رو روی در عقب جا گذاشتین
اوه، خب اینجا محله امنیه
اخیرا که اینطوری به نظر نمیاد
چقدر راحت دروغ میگی
این کارو کردم که تو مجبور نشی دروغ بگی
من مجبور نمیشم
ویکتوریا
نمیتونم تصورشو بکنم که چقدر برات دردناکه
نه نمیتونی
بهم بگو چرا
دنیل چه گناهی مرتکب شده بود
که نه تنها باید به قیمت زندگیش تموم میشد
بلکه ازم انتظار داری که
شرمآورین و نفرت انگیزترین دروغها رو در موردش بگم؟
تو مجبور نیستی هیچ چیزی به هیچ کسی بگی
باشه؟ ... داستانی که گفته میشه
حقیقت اینه که پسر من جونشو به خاطر دختر تو از دست داد
الان اون مرده
و من قبل از اینکه اسمش رو اینجوری لکهدار کنم میمیرم
چه جور هیولایی مجبورم میکنه؟
اگه از پس این برنیایم، مالکولم بلک میاد اینجا
کاری میکنه که تو، شارلوت
و هر کس دیگهای که برای تو و من مهمه
بیشتر از چیزی که تصور میکنی رنج بکشه
تو خیلی چیزا در موردش میدونی و با اینحال بازم به اینجا رسیدیم
...برو به جهنم
از وقتی که تصمیم گرفتیم پسرمو بفرستیم اونجا
تنها چیزی که تو کابینت وسایلت داشتی همینه
ولی اگه بخوای مامورای اورژانس میتونن یه چیز قویتر بهت بدن
نه من چیزی لازم ندارم
درسته، تو برای چی بخوای؟ شاید بتونی برای من بگیری
دنیل
نمیتونم باور کنم
تو حالت خوب میشه، جک؟
من اون کسی نیستم که افتادم رو نرده
و کتفم در رفت و خدا میدونه دیگه چی
... نه منظورم این بود که
کیت
میدونم میدونم
فقط به خودم اجازه نمیدم بهش فکر کنم
تا وقتی که این مسئله تموم نشده
و تو هم احتمالا باید همین کارو بکنی
یعنی چی؟
یعنی اینکه تو داشتی اونجا با اون بازرسه سر و کله میزدی
چی؟
من دارم جواب سوالات رو میدم دارم داستان سرهم میکنم
من که خیلی مطمئن نیستم
من عکسالعملش رو میدیدم و دارم بهت میگم
اگه اونا چیزی بفهمن که ما راست نمیگیم ...این
ببین، موضوع اینه که با در نظر گرفتن شرایطی که داشتی
خوبه که بهشون بگی به استراحت نیاز داری
ولی نیاز ندارم
فقط میخواستم بدونید که
بازرسها فعلا دیگه کاری با شما ندارن
خب اونا مجبور نیستن
منظورم اینه که اگه کمکی میکنه من میتونم ادامه بدم
نه، بازرس آدامز میگه ادامه دادن برای امشب
دیگه جواب نمیده
پس تا وقتی خودتون رو برای فردا آماده میکنید
... اگه نیاز باشه پس اونا بازداشتش نمیکنن؟
نه امشب نه
من خیلی متاسفم، امیلی
ممنون
باید شرایط سختی باشه
مجبور شدن به تیراندازی از راه نزدیک به همسر سابقت
پس تو کل ماجرا رو دیدی؟
آره
من وقتی رسیدم اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.