The first 178 lines.
شما اون موقع در محل سکونت بودید؟
اونرو میشناسید؟ - .آره, میشناسمش -
چه اتفاقی افتاد؟ اون مرده؟
تو آنا ویتکر هستید؟
آره. اون مرده؟
این خونه شماست؟ - .بله -
.بیا بریم داخل - .باشه -
نیل و اما حالشون خوبه؟
.من کارآگاه لین هستم .ایشون هم افسر والترز هستن
تو امشب به ۹۱۱ زنگ زدهبودید؟ - .بله -
دقیقا چی دیدید؟
...اونو دیدم که... گلوش
.بهش چاقو خوردهبود
.همونجا وایساده بود - کجا؟ -
.دم پنجره
گفتی طوری بهت نگاه میکرد که انگار یکی گلوشو بریدهبود؟
.انگار نه، واقعا اتفاق افتاد .همهجا خون بود. خودم دیدم
امشب یه مهمونی کوچیک داشتید؟ - چی؟ -
نه، نه. چ...چ... چه اتفاقی برای لیسا افتاد؟
لیسا مینس؟
یاخدا، آره. چه بلایی سرش اومد؟
.بلایی سرش نیومده
چی؟
همسایتون واقعا گیج شده بود وقتی رفتیم دم خونش که
بهش بگیم یه قتل از خونهاش .گزارش شده
باشه. خب... خب منظورتون چیه؟... چی؟
اون کجاست؟
.تو هواپیما
اون مهماندار یه پرواز برای خطوط هوایی اولیمیاست
...نه
یکی اون رو به قتل رسونده. خودم .خونش رو دیدم
،افسر والترز
ببینم مهماندار های اولیمپیا شال میپوشن؟
.یقین دارم همینطوره. شال های قرمز
پس شاید از اونجا تا اینجا
.شال قرمز شبیه خون بنظر بیاد
.مخصوصا وقتی انقدر شراب خوردهباشی
و چندتا از این قرص ها خوردهباشی؟
،نه. ببینید اینطوری که شما فکر میکنید ...نیست، قسم میخورم دیدم چیشد
باشه؟ خودم... خودم مردنشو دیدم
.و داشت... و داشت منو نگاه میکرد
این چهطور کتابیه؟ .تعریفشو زیاد شنیدم
.زنی در آن سوی دریاچه
وقتی وکیل قدرتمند گریس سنت جیمز
به خونه رویاهاش نزدیک ذریاچه فرار میکنه
رویاهاش تبدیل به کابوش میشن وقتی شاهد یک قتل مخوف میشه
معلومه با یه همچین چیزی .توهم میبینید
.خدای من. من توهم ندیدم
،نمیدونم خبر دارید یا نه ولی نوشتن یه گزارش غلط(تهمت) غیرقانونیه
.گزارش غلط نبود
.لطفا. شما باید حرفمو باپر کنید
اینارو یادداشت کنم؟ - .نه -
.نه فکر نکنم لازم باشه
تو چی، آنا؟
.نه
چرا نمیری یکم استراحت کنی و
دنبال این باشی که از چجوری میخوای صبح از همسایهات معذرت بخوای
.من دیدمش. دیدمش
مگهنه؟
.تمومش کن.تمومش کن.تمومش کن .تمومش کن.تمومش کن.تمومش کن
.امکان نداره تهوهم باشه
.اوه
.آنا - .سلام -
...اوممم - ...اوممم -
...درباره دیشب
دقیقا. اون دیگه چیبود؟
...من دیدم - اونا گفتن قتل اتفاق افتاده -
...میدونم بنظر دیوونهوار میاد ولی - من لیسا رو دم پنجره دیدم
.و یکی گلوشو بریدهبود
ولی لیسا رفت سیاتل دیشب، خب؟
.اون حالش خوبه - ...نه. من دیدم که -
دیشب مشروب خوردی، آنا؟
.نیل - ...چون کارول میگه -
.کارول گفت تو معتاد الکلی
هستی؟
...اوممم، یهذره... ولی
...ببین، من... من داشتم .من همینالان داشتم بهش پیام میدادم
به لیسا؟ - .آره -
.میشه ببینم؟بذار ببینم
میخوای گوشی منو ببینی؟ - میتونم ببینم؟ -
.خیلیخب
.باشه
میتونم یهدیقه بیام داخل یه نگاهی به اطراف بندازم؟
.این اتفاقا با عقل جور درنمیان
.آنا، گوش کن
.میدونم غم چقدر سخته
.میتونه دیوونهات بکنه - .من دیوونه نیستم -
.نه. میدونم، میدونم. معلومه که نیستی
ولی دیشب که پلیسا اومدن اینجا .اما رو خیلی ترسوند
.واقعا متاسفم
.لطفا برو خونه
خواهش میکنم - ...ولی, نیل -
.نه. فقط برو خونه
کارول؟
.خدای من. آنا، خواهش میکنم نه
باید دیشب یچیزی شنیدهباشی
.اره, اتفاقا شنیدم
صدای آژیر پلیس شنیدم .که پسرامو بیدار کرد
و اسکات، اسکات هم با یه مشری مهم .امروز ملاقات داره
.نه. کارول, من مردنشو دیدم
.فکر میکنی دیدی
چرا به نیل گفتی من معتاد الکلم؟
.چون هستی
.باشه
...کارول،م... من
من معذرت میخوام که دیروز .عصبی شدم
.متاسفم. ولی... ولی باید حرفمو باور کنی
یکی از مشتریهای اسکات ...روانشناسه. اگه میخوای
.خودم یه روانشناس دارم - .پس شاید به یه بهترش نیاز داری -
.کارول، برو درتو بذار
.باشه
...لعنتی. من میدونم چی دیدم
برای اینکه از یه چیزی سردر بیاری باید به خودت یادآوری کنی که
بعضی وقتها اگه هیچچیزی رو ریسک نکنی .همه چیز رو ریسک کردی
.و بزرگترین ریسکی که میتونی بکنی ریسک نکردنه
و کاری که با ریسک نکردن میکنی
سردر نیوردن از اون چیز رو ریسک کردی
و اگه از اون چیز سردر نیاری
همه چیز رو ریسک کردی
هی, بوئل میتونی یه نگاهی به یه چیزی بندازی؟
آخه چطوری یه همچین اتفاقی افتاده؟
.هاه
میگم شاید .یه راکون از رو بوم افتاده
ولی اونطوری باید جنازهشو ببینی
.ولی جنازهای در کار نیست
،منظور اینکه اگه افتادهبود .خب ایجا باید جنازه یه راکون میبود دیگه
.نمیدونم
میتونی به فروشگاه سختافزار بری
جایگزینش کنی؟
.اوه, بله .معلومه که میتونم، خانوم آنا
.ممنون
.سلام
واقعا چطور اینکارو کردی؟
.خدای من
!اوه
پس خون کجاست؟
.من لیسا هستم، دوستدختر نیل
.هی، هی، هی
.سلام
.این آدرس اشتباهه
...جو، میشه یه لطفی بهم بکنی
آنا؟
.اما، عزیزم، برو بالا
چرا؟ - .اما، برو -
تو اینجا چه غلطی میکنی؟ هاه؟
بیاجازه اومدی تو خونه من؟
.ببخشید .من... من باید با چشمهای خودم میدمش
.اینجا چیزی برای دیدن نیست !هیچ اتفاقی برای لیسا نیفتاده
.اولا اینکه، اون مرده
،دوما اون کسی که تو فکر میکنی نیست, فهمیدی؟
این همه عکس ازش در حال ,بوسیدن یهیاروی دیگه هست
و ظاهرش کاملا فرق داره
یکم شبیهشه... ولی... بیا صلا الان بهت نشون میدم
.لعنتی، گوشیمو باهام نیست .بذار گوشیتو ببینم، بهت ثابت میکنم
.چی؟نه - .گوشیتو بده -
.نه،نه،نه
،از خونه من گممیشی بیرون
.و از من و دخترم هم دور میمونی
.یهنفر باید حرفمو باور کنه
.آنا، میدونی که دوستت دارم
.خدای من، نگو که تو هم حرفمو باور نمیکنی - .من بر این باورمکه تو داری رنج میبری -
.نه. دارم بهت میگم من دیدمش
.تو الیزابث هم میبینی
.خدایا
.خدایمن. حق با توعه
.اوه
...فکر کنم
...فکر کنم نیاز به کمک دارم
.آه, سلام, من آنا هستم - .سلام -
سلام، آنا - سلام، آنا -
و من اینجام چون امروز صبح که بیدار شدم
...فکر کردم شاهد یه قتل بودم
،و فکر کنم حقیقتش اینهکه
،من مشروب میخورم
،زیاد
,و بعضی وقتهام با قرص قاطیاش میکنم
دلیل اینکارم اینهکه
.من خیلی درد دارم
No comments yet. Be the first to leave one.