The Sure Thing

The Sure Thing

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Sure Thing 1985
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian the sure thing 1985 زیرنویس فارسی سریال

Tags

other
Published on: 2025-11-26
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به فضای بیرونی فکر کنید.

از زمان اولین مأموریت ناسا، مشخص شد که...

قرار گرفتن در فضا تأثیر عمیقی بر روان انسان دارد.

در طول اولین مأموریت جمینی، حتی این ایده مطرح شد...

که یک زن و یک مرد را با هم به فضا بفرستند.

واقعاً؟

یک آدم و حوای کیهانی، به قول معروف...

که در یک مرکز عصبی پیشرفته در کنار هم قرار گرفته‌اند...

در نوک بزرگترین و قدرتمندترین موشک شناخته‌شده...

با موتورهای غول‌پیکرش که به خلأ تاریک می‌تازند...

در حالی که به سمت مقصد نهاییشان شتاب می‌گرفتند:

چشمه جوشان خود زندگی.

دلت یه رابطه جنسی اونقدر شدید نمی‌خواد که...

حتی بتونه دیدگاه‌های سیاسیت رو تغییر بده؟

دوست داری برقصی؟ - بله، حتماً.

پس یعنی نه.

به فضای بیرونی فکر کن. - چی؟

سرباز گیبسون! داره میاد!

این دیگه چیه؟ "مرد تنهایی که روی تپه نشسته"؟

تموم شد، لنس.

رفت، از دستش دادم.

دبیرستان.

چقدر خوب شروع کرده بودم. سال دوم، دو بار.

سال سوم عالی بود. چهار بار.

و نه همه‌شون با یک دختر.

سال آخر عالی به نظر می‌رسید. روز اول کلاس‌ها، بعد هیچی.

منظورت چیه، سال آخرت هیچی؟

پس اون باری که با باربارا دیویلبیس توی گود پرش ارتفاع بودی چی؟

اون تو بودی.

دیگه نمی‌تونم مثل قبل انگیزه داشته باشم.

شاید دوران اوج من تموم شده.

تو نیستی. اینا دخترای دبیرستانی اینجان.

اونا ساده‌ان.

اونا هیچ‌وقت یه پسر پیچیده مثل تو رو تحریک نمی‌کنن.

شاید حق با تو باشه. - معلومه که حق با منه.

به هر حال...

بعد از امشب، دیگه لازم نیست با این دخترای دبیرستانی ساده سروکله بزنی.

ولی همین دخترا که توی دانشگاه هم هستن؟ - آره، ولی فرق می‌کنه.

چرا؟ - چون اونا دیگه دخترای دانشگاهی میشن.

دلم برات تنگ میشه.

تقصیر خودته. می‌تونستی با من بیای کالیفرنیا.

آره، مثلاً.

اونجا یه تحصیلات خفن گیرت بیاد، رفیق.

کالیفرنیا.

می‌تونستی با من بیای نیوانگلند.

چی میگی، دیوونه‌ای؟ دانشگاه‌های آیوی لیگ مزخرفن.

فقط اون دخترای زشت و روشنفکر رو دارن...

که از بس ویولنسل می‌زنن، روی زانوهاشون چسب زخم دارن. نه، مرسی.

واقعاً دلم برات تنگ میشه.

ما حالا مردای دانشگاهی هستیم.

لنس عزیز، اینجا دانشگاه خیلی قشنگه.

هیچ‌وقت اینقدر لباس کبریتی یکجا ندیده بودم.

کلاس‌ها هم کلاس‌ان.

یکی از اونا حتی به نظر میاد شاید جالب باشه.

هیچ‌وقت نمیدونی.

درباره زن‌های اینجا اشتباه می‌کردی. حتی یه چسب زخم هم ندیدم.

در واقع، اینجا کلی خبره.

من و هم‌اتاقیم یه جور تفاهم داریم.

امیدوارم کارای تو هم به همین خوبی پیش بره. رفیقت، گیب.

پی‌نوشت: هرچی گفتم چرت و پرته.

دارم توی دریایی از سردرگمی و ناامیدی کامل دست و پا می‌زنم.

ولی بزنم به تخته، هنوز سلامتی‌ام رو دارم.

تکلیف این هفته اینه که تکلیف هفته پیش رو دوباره بنویسید.

یادتون باشه، "همانطور که سگ به استفراغ خودش برمی‌گردد...

"نادان نیز به حماقت خودش."

ببخشید دیر کردم، ولی یه مشکل بزرگ پیش اومد...

و به خاطر اون دیر رسیدم.

کاترین، وقتی بهت گفتم باید سبک خودت رو بسازی...

منظورم این نبود که جای نقطه "ی"ها گل‌های کوچولو بذاری.

و این جوهر بنفش... میشه ازش استفاده نکنی؟

چشم رو خسته می‌کنه.

چقدر جزوه می‌نویسی.

خانم دوران، این خیلی جالبه.

معمولاً نتیجه‌گیری در آخر مقاله میاد، ولی...

من اینو دوست دارم. - ممنون.

ادامه بده.

گیبسون.

آقای گیبسون؟ - بله، چی شده؟

من می‌دونم که چشم‌چرانی چقدر در زندگی روزمره شما نقش مهمی داره...

ولی میشه برای یه لحظه وقتتون رو بگیرم؟

حتماً. - ممنون.

ببین، میخوام بهت بگم...

که من از مقاله‌ات خیلی خوشم اومد.

واقعاً؟ - آره.

یادم نمیاد آخرین باری که...

اینقدر جزئیات در مورد... دیده باشم:

"چگونه پیتزا بخوریم بدون اینکه سقف دهانمان بسوزد."

متأسفانه، هرچقدر هم که مقاله شما ویژگی‌های خیال‌انگیز داشته باشد...

در انبوهی از گرامر ضعیف...

املای خلاقانه...

و، به گمانم، لکه سوسیس پنهان شده‌اند.

پپرونی.

درستش کن.

خانم برَدبِری.

شما، از طرف دیگه...

ایده‌هایتان را خیلی واضح بیان می‌کنید.

ممنون.

فقط اینکه مقاله‌ات...

خب، خشکه.

اونقدر که باید، خودت توش نیستی.

آلیسون، شل بگیر. یه کم خوش بگذرون.

هر وقت دلت خواست بخواب، نه هر وقت فکر می‌کنی باید بخوابی.

حداقل هر از گاهی غذاهایی بخور که برات ضرر داره.

با آدم‌هایی حرف بزن که لباس‌هاشون ست رنگی نیست.

توی ننو عشق‌بازی کن!

زندگی نهایت تجربه‌اس.

باید تجربه‌اش کنی...

تا بتونی راجع بهش بنویسی.

آره، آلیسون. - بعد از "ننو" چی گفتی؟

من تو رو می‌خوام. - باشه.

کارِت تمومه، حسابتو می‌رسم. صدای پا می‌شنوی.

آماده!

یک، هزار و یک، دو، هزار و دو، سه، هزار و سه.

گیبسون، مدافع حرفه‌ای از گرامبلینگ، یک حرکت دفاعی درخشان دیگه رو انجام میده.

فکر می‌کردم گرامبلینگ همه سیاه پوستن. - خب که چی؟

امشب چیکار می‌کنی؟

بهت بگم، من مقاله انگلیسیم رو بازنویسی نمی‌کنم. من زندگی اجتماعی دارم.

آره، یادم رفت. باید بری مهمونی آشنایی.

سه ساعت تو گوشه وایسی و از هیچکس نپرسی برقصه.

تقصیر دخترای این دانشگاست.

تنها کاری که می‌خوان بکنن اینه که تو خونه بمونن، سیگار بکشن و ارتباط برقرار کنن. من ازشون خوشم نمیاد.

چرا باید ازشون خوشت بیاد؟

کارِت تمومه.

تاوب منظورش چیه که باید زندگی رو زندگی کنم؟

تو دبیرستان، من نماینده سازمان ملل شبیه‌سازی شده تو نیویورک بودم.

دو بار.

وقتی نه سالم بود، تو بوکس دماغ داداشم رو شکستم.

تو یه تور گریس‌لند، تو اتاق خواب الویس از هوش رفتم.

فکر کنم به اندازه کافی زندگی کردم، مگه نه؟

نظرت راجع به اون پسره گیب چیه؟ - هیچ نظری ندارم.

به نظرم باسن بامزه‌ای داره.

اون؟ - آره.

گیبسون، با توپ‌ربایی! و کلی فضا برای دویدن داره!

داره میره به ۳۰، به ۴۰...

و توسط جیمبو مک‌کاویچی تو خط میانی زمین به خارج از زمین فرستاده شد!

این نهمین توپ‌ربایی گیبسون تو این اوایل فصله.

اون داره یه سال فوق‌العاده رو پشت سر میذاره.

"زندگی نهایت تجربه‌اس."

بیخیال. اون از تیپ روشنفکر خوشش میاد.

منم روشنفکرم، و از این جور چیزا.

تو داری تو انگلیسی میفتی. اون زبان مادریته، و از این جور چیزا.

تنها راهی که اون باهات قرار بذاره از روی ترحمه.

ماستین، تو یه نابغه‌ای. - بایست و برو، روی یک.

حرکت!

هر دوتون کارتون تمومه. - آماده باشین. پایین. حرکت!

هات یک. هات دو. هات سه. - حواست باشه، حالا.

یک، هزار و یک، دو، هزار و دو، سه، هزار و سه.

دفاع خوب بود. - برو!

عالی بود.

کجا میری؟ - بیا!

توپ!

من دارم تو انگلیسی میفتم. داشتم فکر می‌کردم شاید بتونی کمکم کنی.

مایوی قشنگی داری.

اگه تو انگلیسی بیفتم، از اینجا اخراج میشم.

باید با دانشگاه خداحافظی کنم.

نمی‌دونم چیکار کنم.

احتمالا برمی‌گردم خونه.

وای، بابا عصبانی میشه. مامان دلش می‌شکنه.

اگه کارامو درست انجام بدم، شاید یه مهلت شش ماهه بگیرم...

و بعدش باید برم سر کار، و تو می‌دونی این یعنی چی.

درسته. منو از قسمت تحویل ماشین شروع می‌کنن...

و از شِیک به همبرگر پیشرفت می‌کنم...

و بعد، یه روز، شانس بزرگ من میرسه.

مسئول سیب‌زمینی سرخ‌کرده می‌میره، و اونا اون شغل رو به من پیشنهاد می‌دن.

اما درست روزی که باید شروع کنم، چند تا مرد با یه لینکلن کانتیننتال مشکی میان...

و بهم می‌گن می‌تونم برای برگردوندن یه ون از مکزیک، سریع ۳۰۰ دلار در بیارم.

وقتی از زندان میام بیرون، ۳۶ سالمه...

تو یه مسافرخونه درب و داغون زندگی می‌کنم. بی‌کار...

بی‌خونه، بدون هیچ پیشرفتی، و با دندان‌های خیلی کم.

بعد یه روز منو پیدا می‌کنن، صورت رو به پایین...

دارم با ناودون حرف می‌زنم، یه بطری تینر رنگ رو محکم گرفتم. و چرا؟

چون تو تو انگلیسی بهم کمک نکردی. نه!

تو خیلی مشغول بودی که بهم کمک کنی!

خیلی مشغول بودی که به یه مرد در حال غرق شدن کمک کنی!

باشه.

باشه، چی؟ - باشه، کمکت می‌کنم.

واقعاً؟

کِی؟

امشب چطوره؟

بذار ببینم. جمعه.

۵:۳۰، شام. ۶:۰۰، حسابان.

۷:۰۰، اخبار. ۷:۳۰، دوش.

۷:۴۵، تماس تلفنی. ۸:۰۰؟

۸:۰۰، نمی‌دونم. اون موقع من کشوی جوراب‌هامو مرتب می‌کنم.

می‌خوای کمکت کنم یا نه؟ - آره.

فقط داشتم شوخی می‌کردم.

۸:۰۰. - باشه.

پس می‌بینمت.

کجا؟ - سالن مک‌کنزی.

عالیه!

شب جمعه‌اس!

"من یه دانشجوی سال اول تو یه دانشکده کوچیک تو شمال شرقی هستم."

"هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم اون نامه‌ها واقعی باشن، تا اینکه چند روز پیش..."

"تجربه‌ای داشتم که نظرمو عوض کرد."

"فقط باید باهاتون در میون می‌ذاشتمش."

"خودمو برای یه شب دیگه از خوندن مجله شما آماده کرده بودم..."

"که یهو در اتاق خوابگاهم زده شد."

"و وقتی درو باز کردم، به سختی می‌تونستم چشامو باور کنم."

"دو تا از جذاب‌ترین دوقلوهایی که تا حالا دیده بودم اونجا بودن..."

"با موهای بلند قهوه‌ای، پاهایی که تمومی نداشتن..."

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left