The first 101 lines.
SANDS Movie
اوه، سلام.
آقای رئیس جمهور، قربان...
ما هر کاری که گفتید انجام دادیم، و خوشحالیم که گزارش بدیم...
که آخرین سنگرهای مقاومت، با موفقیت نابود شدن.
هر کشوری در سازمان ملل متحد به طور رسمی تسلیم شده،
و شما رو امپراتور اعظم زمین اعلام کرده.
سلام، این یعنی چی؟
.شما بردید
به معنای واقعی کلمه هیچ چیز دیگه ای براتون باقی نمونده که انجام بدید
شما کاملاً و به طور کامل بردید
اوه.
چی شده قربان؟
این دیگه مزخرفه. من استعفا میدم. گور باباتون.
وایسا، از وقتی که معاونت رو خوردی، کی باید جایگزینت بشه؟
ام... اوه، نظرتون راجب اون بادوم زمینی چیه؟
رئیس جمهور بادوم زمینی!
رئیس جمهور بادوم زمینی!
درود بر بادوم زمینی!
چی شده که امروز ناراحتی، آقا؟
هیچی نمیبینم! نمیدونم چرا!
کمکم کنید، لطفاً! دارم دیوونه میشم!
اوه، امتحان کردی فقط دست هات رو از جلوی چشم هات برداری؟
خدای من! میتونم ببینم!
ممنونم.
خیلی ممنونم.
- خواهش میکنم. - ها. خوشحالم که کمک کردیم.
ممنون، ممنون، ممنون!
پیم، اون یارو واقعاً قلب پاک و طلایی داشت.
من این رو زیاد نمیگم، ولی اون یارو یه قلب پاکه،
قلب پاک از طلای شمش داشت، مرد.
آره، آدم دوست داشتنی ای بود. واقعاً بود.
راستی، میخوای بریم ناهار بخوریم؟
آره، حتماً. یه بار نزدیک اینجاست که یه کباب لقمه خیلی خوب داره، مرد.
ط... طرز تهیه اون لعابش،
اونا اون رو عالی درست میکنن. اوه، خیلی خوبه.
داری به چی نگاه میکنی، عزیزم؟
خیلی خب، مرد. کارت خوب بود.
وایسا، اون آقای قورباغهست؟
آره، مرد. به نظر میاد داره از خودش لذت میبره...
بعد از اینکه از قدرتمندترین مرد روی زمین بود دور شد.
هوم. نمیدونم. به نظر میاد خیلی ناراحته.
باید بریم ببینیم حالش خوبه؟
نه رفیق، حالش خوب میشه. اون آقای قورباغهست.
هی، مرد، ببخشید که حرفت رو قطع میکنم، داداش.
فقط میخواستم بهت بگم، که من یه طرفدار پروپاقرصتم، داداش.
برنامه های تلویزیونی، ریاست جمهوری،
هر کاری که کردی، مرد.
میخوای دخل دوست دخترم رو بیاری؟
اوه، حوصلهش رو ندارم.
هی، این پیشنهاد هنوز پابرجاست، رفیق.
نگاه کن، این ماییم.
اتاق ۳۰۲. تصمیم با خودته، مرد.
شاید حق با تو باشه، پیم.
فکر میکنم یه مشکلی برای آقای قورباغه پیش اومده.
سلام، آقای قورباغه.
اوه، نمیدونم یادته یا نه، ولی یه مدت پیش بهت کمک کردیم.
اوه، سلام.
آقای قورباغه، قربان، اگه اجازه بدی بپرسم،
مثلاً، مشکلت چیه، مرد؟
تو قبلاً توی اوج دنیا بودی.
اوه، نمیدونم.
یه جورایی احساس پوچی میکنم.
خب، شاید به این خاطره که تو به همه چیزهای ممکن توی زندگی رسیدی،
و حالا به نظر میرسه که دیگه کاری برای انجام دادن نمونده.
ولی اشکالی نداره، چون چارلی و من میتونیم بهت کمک کنیم.
اوم...
میخواستی ما بهت کمک کنیم، یا...؟
- نه، آره، میخوام، من... فقط... - باشه.
آره، لطفاً، سلام.
خوبه. یه ایده برای یه کاری که میتونیم انجام بدیم دارم.
خیلی خب، آقای قورباغه، گوش کن. تنها کاری که باید انجام بدیم...
تا حالت رو بهتر کنیم اینه که یه هدف جدید بهت بدیم، باشه؟
یه چالش جدید، یه چیز جدید که واردش بشی،
و رتبه هاش رو بالا بری و استاد بشی و مسلط بشی!
- خیلی خب؟ - اوه، باشه.
همینه دیگه! آره! آره! آره.
و توی گوشه سمت چپ...
ستاره سابق تلویزیون، ثروتمندترین مرد جهان،
و امپراتور سابق زمین رو داریم...
آقای قورباغه!
توی گوشه دیگه ما خشن ترین،
بیمار روانی دیوونه روی این سیاره رو داریم،
دیوونه زنجیری به تمام معنا!
چی؟ نه! مبارزهای بیشتری بفرستید!
!آزادشون کنید
لعنتی، داداش، تو رسماً یه مشت هم نزدی،
و توی اولین و تنها مبارزهت، قهرمان شماره یک مسابقات قهرمانی نهایی رزمی شدی.
منظورم اینه، خب، میفهمم چرا افسرده ای.
این دیوونه کنندهست. این...
منظورم اینه، مدال ها خوبن، البته.
خوشم میاد چقدر براقن... میدونی، فقط...
دیدنشون یه جورایی خوبه.
من اصلاً اینا رو نمیخوام.
میشه من داشته باشمشون؟ باشه، مشکلی نیست.
ببین، آقای قورباغه، رسیدن به اهداف برای این خوبه که صبح ها از تخت خواب بیای بیرون،
ولی تنها چیزی نیست که شادی میاره.
چیزهای دیگه ای هم هست.
منظورت چیه، سلام؟
خب، بذار بهت نشون بدم.
وای خدای من، رفیق!
No comments yet. Be the first to leave one.