The first 145 lines.
وایستا
وی ژیوان
میدونی معنی این کارت چیه؟
این اولین باره که جلوی رفتنم رو گرفتی
【بغل کردن حسرتها باعث زیاد شدن شجاعت میشه】
یوان
خیلی سریع پیش نمیریم؟
تمام زندگیم منتظر بودم
اصلا هم سریع نیست
حتی نمیدونی هرشب چه فکرهایی راجعبهت داشتم
هنوز هیچی نمیفهمم نمیتونم باهات بیام بالا
واقعا هنوز نفهمیدی؟
میخوام برام بیشتر از یه برادر باشی
میخوام موقعی که ناراحتی بهم تکیه کنی
میخوام بتونی هر چی که تو ذهنت میگذره رو بهم بگی
میخوام که بقیهی عمرم رو با تو باشم
میتونم؟
تو ژیوان رو دوست نداری؟
...مسئله اینه که
...نمیخوای
یا جرات خواستنش رو نداری؟
حتی اگه هیچی دیگه برات نمونده باشه
من رو داری
تا موقعی که مال برادرم باشم، همه چی خوبه
میدونم چی میخوام
اما اگه تو میخوای این کار رو بکنم
پس میکنم
اگه دنیا هم بخواد رو سرمون خراب بشه
ما باهم نگهش میداریم
تو تنها نیستی
دوست دارم دور و برت باشم
دوست داشتن کسی که نباید دوستش داشته باشی
طاقت فرساست
فکر میکنی من این رو میخواستم؟
منم دارم عذاب میکشم
میتونم زندگیم رو توی دو کلمه خلاصه کنم، وی شیان
وی شیان
میخوام تموم عمرم کنار باشم
باشه
صبح بخیر
صبح بخیر
خودم رو گاز گرفتم
تا مطمئن بشم که خواب ندیدم
گهگه
تو نصف زندگیت رو از من و لیلی مراقبت کردی
اجازه میدی بقیهی عمرت، من مراقبت باشم؟
پس لیلی چی میشه؟
نگران اون نباش
اون سان پانگ رو داره
خونهای
لیلی
صبح بخیر- دیدم که در باز بود-
...نگو که
از اتاق شیان اومدی
...شما دو تا
دعوا کردین؟
شیان حالش خوبه؟
مزاحم شیان نشو
سر و صدا نکن
تکه تکهاش کردی بعد گذاشتی توی تختش
صبر کردی تا من بوی جسدش رو بشنوم
قبل این که بفهمیم پلیس بیاد و در بزنه؟
چی با خودت فکر کردی؟
شیان الان خوابیده
بیا بیدارش نکنیم
باشه میدونستم همچین کاری نمیکنین
یه آن میفتین به جون هم بعدش یهو باهم خوب میشین
پس، آشتی کردین؟
آره
آشتی کردیم- آشتی کردین؟-
برو یکم بخواب
به مغز کوچیکت فشار نیار
لباست رو بپوش- باشه-
خب، این دفعه کارتهای رویداد عشق رو هم اضافه میکنیم
عمدتا ۶ تا دستورالعمل هستن
امیدواریم که بین کسایی که بازی میکنن و شخصیتهای بازی یه درک متقابل فراهم کنیم
همزمان، میتونیم تعامل نزدیک کارتها رو هم تنظیم کنیم
و رویدادهای عشق رو تکمیل کنن
تا صمیمیتشون رو با شخصیتها زیاد کنن
اینطوری
این خیلی خوبه
صمیمیت ۷۰%، بوسیدن ، بغل کردن
اونایی که بازی میکنن همین رو میخوان
این رو میتونن توی دنیای واقعی هم تصور کنن
صمیمیت۷۰درصد ...میتونیم ببریمش بالاتر؟ منظورم اینه که
مشکل چیه؟- چیزی نیست-
این نظر رو دوست نداری؟- خوبه، ازش خوشم میاد-
خب اگه نظری داری اشکال نداره، بگو ما هم بدونیم
باهاش مشکلی ندارم این بازی واقعا خوبه
عالیه
بازی افتضاحیه
بچهگانهست
چی؟
سیگار رو ترک کردی؟
چه ربطی به تو داره؟
...اگه شانست کمتر بود
چیه؟ انگار خیلی فیلم دیدی؟
باهام شوخی میکنی
تو از فیلمهایی که من دیدهام هم بیشتر جسد دیدی
قبلا، موقعی که هنوز دانشگاه بودیم
توی دوران اینترنی دستیار یه دکتر ارشد بودی
زخم، جراحتهای گلوله و صحنههای خونین
مگه با همچین چیزایی سر و کار نداشتی؟
آقای وانگ
در طول این سالها
علاوه بر مریضهای قدیمیام فقط آدمهای عادی رو درمان کردم
اصلا دلم نمیخواد اون خاطرات رو از مغزم بیرون بکشم
اینجوری نباش
تو میدونی که پیدا کردن یه دوست صمیمی
توی این کار خیلی سخته
تو یه جورایی روحت پریشونه
حال بهم زنی
باز شروع کردی
قبلا هر وقت زخمی میشدم اینجوری نگاهم میکردی
انگار با اشعه ایکس اسکنم میکنی
نگران نباش
دیگه نمیخوام وارد این بازی بشم
هو با اون کله گندهها سر و کله میزنه
عضو باند بودن اصلا راحت نیست
من میرم
هر وقت کار نداشتی باهام تماس بگیر
پس اگه سرم شلوغ بود تماس نگیرم
چرا اینقدر غیر رمانتیکی؟
استیک میخواستی دیگه؟
منظورم یه رستوران شیک
با شراب و موسیقی پیش غذا و دسر بود
حتما
ببخشید
دیگه نگو که من رمانتیک نیستم
موقعی که رمانتیک میشم
حتی خودمم از پس خودم برنمیام
واسهی امروز کل این جا رو رزرو کردم
شراب شما
الان، این رمانتیکه
ما شمع داریم
موسیقی میخوای؟
لونگ، میتونی آواز بخونی؟
خجالتیه، کم حرف هم هست
دفعهی بعد، یهویی از این کارها نکن
این لقمه خیلی بزرگه
...وی شیان
چرا نجاتم نمیدی؟
...شیان
الو؟- الو، آقای وی شیان-
سلام
No comments yet. Be the first to leave one.