The first 200 lines.
یه دختر جوون تو نمایشگاه انتقام جویان
!هو! هو
...آنچه گذشت
به نظر میاد که قدرتت از درون خودت میاد
مثل این که النگو، قسمت ابرانسانی تو رو باز کرده
اون النگو مال مادرم آیشا بود
چه اتفاقی برای مادر ثنا افتاد؟- اون شب ناپدید شد-
میدونی چه اتفاقی برای مادر مادربزرگم افتاد؟آیشا؟
این اسمو از کجا شنیدی؟
میخوای چراغا رو خاموش کنم یا هنوز از جن میترسی؟
باشه،من 12 ساله نیستم
توش قبول شدی ترم بعدی رو توی کلتک میگذرونی
اما تو کالیفورنیاس
یه فاجعه ابرقهرمانی دیگه رخ داده
داره از نجات پیدا کردنش توسط کاپیتان مارول میگه؟
و بعد اون شخصی که قدرت داشت سعی کرد بکشتت
سعی نکرد که منو بکشه جونمو نجات داد
یکی بهم کمک کنه
واقعا دختر سبزه ای از جرسی سیتی، کسی نیست که دنیا رو نجات میده
"اوه! این "نور شبه
تموم معبدها،محافل ارتباطی و مسجدها رو بگردین
بیا بالا - !کامران -
خیلی وقته منتظر دیدارت بودم
دوست دارم با مامانم آشنا شی
ارائه ای از پرشین گیک پدیا زیر و بم دنیای کامیک و سینما
ویدئوی بررسی فیلم و سریال ها در Youtube : Persian Geek Pedia
اخبار و تریلر های فیلم و سریال ها در Tel: @persiangeekpedia
اشغال هند توسط بریتانیا
فریحا،سلیم،پیداش کردم النگو رو پیدا کردم
باید نگران باشیم این دست بریده شده باشیم؟
شنیدی اون مرد تو معبد چی گفت؟
گفت دوتا لازم داریم
بذار ببینمش
پس اون یکیش کجاست؟
بهت گفتم.احتمالا انگلیسیا تا حالا دوبار اینجا رو غارت کردن
اوه،تو اینجا چی کار میکنی؟نمیتونی اینجا باشی
پس یکی باید انجامش بده- تیراندازی میکنیم-
به دستور ولیعهد بایستید
نذارین فرار کنه
برو آدام رو چک کن
نجمه این ارتش انگلیسه ما وقت نداریم
آیشا،ما نمیدونیم که فقط یه النگو چیکار میکنه
!فریحا! سلیم! اینجا
اونا غار رو خراب میکنن دارن آتیشش میزنن
اگه حتی این شانس وجود داشته باشه که این النگو
ما رو به خونه برگردونه،باید تلاشمون رو بکنیم
اونو دیدی؟
آیشا،نمیتونیم بذاریم دستشون به این النگو برسه
تو اون طرف برو من میرم بقیه رو چک کنم
باشه؟ مشکلی نیست
به زودی می بینمت
قول میدم- برو-
از اون موقع به بعد با هم بودیم
در مورد مادر مادربزرگت آیشا
اون آخرین باری بود که دیدمش
خب،چطور گفتین که اونو میشناختین؟
مثلا،شما با هم تو مدرسهای چیزی با هم آشنا شدین؟
نه دقیقا آیشا از یه بعد دیگهاس،و ما هم همینطور
نه،البته،آره - ما به خواست خودمون اینجا نیستیم.ما تبعید شدیم -
و درست وقتی که به پیدا کردن راه خونه نزدیک شدیم،از هم جدا شدیم
ما دنبالش گشتیم،اما با تمام اتفاقایی که تو زمان مرز بندی افتاد
ما فکر کردیم اون مثل خیلیای دیگه گم شده
پاپ کورن،پاپ کورن
بهش اهمیت نده ما 100 ساله این اطرافیم
و اون توی احمقانهترین بخشای انسانیت غرق شده
خیلی بیادبانه بود
بله،در این مورد...همهتون برای حضور توی دهه 40 خیلی خوب به نظر میرسین
ممنون- باشه،نه هممون،این بجه 17 سالشه-
اوه،خوبه.باعث دلگرمیه
درست میگی.اون خیلی دوست داشتنیه
من هرگز این رو نگفتم.نه این که فکر نمیکنم
سعی می کردم این بین خودمون باشه- این خیلی ناجوره-
تو داری ناجورش میکنی- چی بهت یاد دادم؟-
چرا خجالت زده شدی؟- اون درباره تو صحبت نمیکرد-
...یه نفر کراش زده انگار
بیا.اینجا یک سر و صداس- این خونه منه-
اصلا ازش پرسیدی گشنهاس یا نه؟ هیچکس نپرسید که گشنهاس یا نه
فرصتی برای تشکر از شما برای نجاتم نداشتم
کمترین کاری بود که میتونستم برای نجات خانواده آیشا بکنم
ما حتی نمیدونستیم خانواده داره تا اینکه تو اون النگو رو بستی
و ما حضور نور رو حس کردیم
نور؟ این یعنی روشنایی،درسته؟ دختر نوری.نه،این خوب نیس
در درون ما هم نور وجود داره پیر شدن ما رو کند میکنه
اما ما نمیتونیم به پتانسیل کامل اون تو این بعد دسترسی داشته باشیم
اما شاید چون تو اهل اینجایی،بتونی
کامران چطور؟اون اینجا به دنیا نیومده؟
اون النگو بهت کمک کرد قفل نور رو باز کنی
شاید یه وقت یه چیزی همین کار رو برای اونم انجام بده
نمیدونم.به نظر میرسه به خاطر این النگو اتفاقای بد زیادی رخ میده
مثلا،من یه بچه رو از بالای ساختمون انداختم بعدش هم توسط پهپادها تعقیب شدم
و پس،من فکر نمیکنم که چیز خوبی از این حاصل بشه
البته که میتونه
النگو و رویاهایش تو رو پیش من آورد
و به همه افرادی که بهشون تعلق داری
اون آدمای بیرون اینجا تو رو فقط مثل یه بچه با لباس در حال بازی میبینن
اما من میدونم که تو عظمت رو به ارث بردی
پس تو النگوی منو میخوای؟
آرزوی آیشا این بود که همه ما رو به خونه بیاره
و حالا باید کاری که اون شروع کرده رو تموم کنی
خب،دقیقا خونتون کجاس؟
و همچنین،شماها چی هستین؟ مثلا چی صداتون کنم؟ مثلا ما چی هستیم؟
توی بُعد خونهمون،بُعد نور ، ما به عنوان نهفتهها شناخته میشیم
ما چی هستیم،بهمون میگن اجنبی،مجنون،پنهان
لیست اسمایی که بهمون میگن بلند بالاس
اما ما بیشتر به عنوان جن شناخته میشیم
ببخشید.گفتی جن؟
...رفیق،من دیوونهوارترین شب زندگیم رو گذروندم
"نمیتونستی فقط بهم پیام بدی"من زندهام و بعدش بری هشت ساعت غیبت بزنه،باشه؟
دیوونهکننده بود،پلیس اومد و در مورد "نور شب" پرسید
پلیس؟اونا پهپادها رو فرستادن؟ چون با پهپاد دنبالم کردن
همچنین،یادت نره که میخوایم اسم "نور شب" رو حذف کنیم
در مورد چی حرف میزنی اصلا؟- اسم بدیه-
به نظر میرسه برای بچههای پنج سالهاس- کامالا،تمرکز کن-
من یه جنم - معجون هم هستی؟ -
فهمیدم چی هستم،و آزگاردی یا فضایی نیستم
یا چیز باحالی مثل اون
من،یه چیزی مثل،کابوس دوران بچگیمم
ببین،داستانای ارواح وجود داره،و بعدش داستانای جن وجود داره
داستانای جن خیلی بدترن چون واقعین
این همه اطلاعات رو از کجا آوردی؟
پس،مثلا،یه گروه از افراد جنی دیشب منو از دست پهپادا نجات دادن
"اونا به خودشون میگن"نهفتهها و کامران یکی از اوناس
نگفتم یه چیزی درمورد اون بچه عجیبه؟
اونا واقعا خوبن
اما،اونا در مورد النگو و قدرتم بهم گفتن
و مادر مادربزرگم آیشا
پس این یه پیشرفته همچنین،اونا به کمکم نیاز دارن،این یعنی من به کمکت نیاز دارم
من فهمیدم باشه،آره،حتما گمان میکنم،چرا که نه؟
و واقعا نمیدونم چطور میتونم به گروهی از ارواح
و به پسر معمولیشون کمک کنم به اطلاعات بیشتری نیاز دارم
و من همه چیز رو بهت میگم،باشه؟ ...فقط،اولش
تو ریاضیت خوبه.چیزی توی سرت درباره
سفر بین بعدی داری؟
به طور خاص بعد نور ؟ میشه ن و ر
در واقع،این من رو یاد یه مقاله میندازه که خوندم.فکر کنم از دکتر اریک سلویگ بود
عالیه.تو دوباره اونو بخون من باید برم یه سری چیز از مندی بردارم
...قبل از اینکه بری،اوممم
تو ترند شدی
چی؟
مشکلی هست،افسر؟
مامور،در واقع
اداره کنترل خسارت
ما گزارشی دریافت کردیم درباره یه فرد ناشناس دارای قدرت
که در خارج از این مسجد فعالیت میکرد
کاری میکرد؟بیرون اینجا متاسفم،نه خانم
اما اگه کسی رو میشناسین که میتونه پرواز کنه بفرستینش پیش من
دنبال کسی میگشتم که ناودونای باران رو تمیز کنه
پخش شین اینجا رو بگردین
اوه،نه بدون اجازه ما،شما این کار رو نمیکنین شما اینجا هیچ اختیار قانونیای ندارین
ببخشید؟ - ناکیا بهادیر،عضو هیئت مدیره مسجد -
هنوز چند تا رای مونده بشماریم
خیلی خب،عضو احتمالی،اما از رای گیری حس خوبی دارم
بر اساس قانون جنایی ایالات متحده، افسران مجری قانون مجاز به ورود
به یک فضای خصوصی بدون حکم امضا شده نیستن
آره؟تو توی خونه قوانین کیفری رو میخونی؟
سریال قانون و نظم رو دوباره دارم میبینم ولی اشتباه نمیگم
این یه موضوع جدیه به نفعتونه که همکاری کنین
جدی به خاطر اینکه شخص مورد نظرتون قدرت داره
یا به خطر اینکه توی مسجد دیده شده،خانم؟
لطفا. وقتی که یک حکم امضا شده داشتین،برگردین
ببخشید خانم مامور دفعه بعد کفش هاتون رو در بیارین
هی
آیا این در مورد تمرین رقصه؟ اگر خیلی تلاش کنی،میتونی به سطح من برسی
از خداتم باشه. من فوق العاده ام - اوه هنوز مونده برسی بهم -
چی شده،خجالتی؟
هیچی،همه چی خوبه- قانع کننده بود-
اوم،من در واقع میخواستم درباره یه چیزی باهات حرف بزنم
اونه - چی؟ -
نور شب که اتفاقا اسم مسخرهای
موافقم
میدونی،سازمان کنترل خسارت،یه سازمان دولتی مسلح
امروز وارد مسجد شد؟
چی؟
اونا هجوم آوردن و فکر کردن که ما چیزی درباره اون میدونیم
انگار که میخوایم دوباره بهمون بد نگاه کنن
به نظر نمیرسه اون بفهمه،و اگه بفهمه،اهمیتی نداره
کنترل خسارت؟چرا؟اونا چی میخوان؟- نمیدونم-
میخواستن تحویلش بدیم یا یه همچین چیزی
کل ماجرای مسلمون خوب در برابر مسلمون بد تمام حرکات روزانه ما رو تحت تاثیر گذاشته
این جلسه نتیجه انتخابات ما رو کاملاً خراب کرد
جایی که من، عضو هیئت مدیره
عضو هیئت مدیره شدم
کامالا
صبر کن.گفتی برنده شدی؟- شاید-
رفیق - داش -
ممنون
بیا برای مندی لباس عوض کنیم
کامالا،همه اینا فامیلاتونن؟
آره ما پاکستانی هستیم خیلی زیادیم
میفهمم
خاله شیرین،خیلی خوشحالم که تونستی بیای
مونی، یه پرواز 28 ساعته با 4 بار جابجایی چطور میخواد دوستیمون رو بهم بزنه ها؟
تو بیشتر از یه دوستی،بهت اطمینان میدم
عزیزم ،خیلی ناراحت شدم که ثنا نتوست بیاد
باید سخت باشه که مادرت برای جشن گرفتن با تو اینجا نباشه
این عادیه- اومم-
اون تو عروسی من نبود چرا باید تو عروسی پسرم باشه؟
خب،تو من رو داری،و به هر حال احتمالا در نهایت این بهتره.درام کمتر
اوه،آره
مادرا و دخترا، این مبارزه ابدیه
No comments yet. Be the first to leave one.