The first 200 lines.
"و عشق اتفاق افتاد"
آقاي مدير، همه حسابهاي من تو اين بانکـه
لطفا اجازه بديد صندوق امانات داشته باشم
در حال حاضر صندوق خالي نداريم به محض اينکه خالي شد، براتون کنار ميذاريم
اگه نميتونيد بهم صندوق بديد اجازه بديد با خانوم حرف بزنم
متاسفم، الان نميتونيد ايشون رو ببينيد الان تو جلسه مهمي هستن
آقاي کاپور، من مشکلي براي دادن وام بهتون ندارم
از زماني که پدرتون تجارتش رو شروع کرد
همه حسابهاي بانکي خانوادهتون تو بانک ماست
...ولي خريدن سهام 4 کروري يه شرکت
به نظرتون کار درستيه؟...
خانوم گاياتري ...نميخوام از خودم تعريف کنم
ولي شما خوب ميدونيد، من جايي که پولم سود نکنه، سرمايه گذاري نميکنم
شما فقط وام رو براي من جور کنيد اونوقت ميبينيد که چقدر سود ميکنم
آقاي کاپور، براي همچين وام سنگيني بايد ضمانت بدين
خانوم گاياتري، حس ميکنم شما به من اعتماد نداريد
...اعتماد دارم ولي- لطفا وام من رو قبول کنيد-
سهام شرکت اماسفرتيزايلر ...رو که خريدم
به شما ميدم...
البته فکر ميکنم اين مدت طولاني که داريم با هم کار ميکنيم
بايد يه مزايايي برامون داشته باشه
بسيارخب
تا فردا اسناد وام رو براتون آماده ميکنم ممنون -بفرماييد چايي-
واي خداجون- چي شده؟-
!ساعت 4:30شد
بايد بابا و مامانم رو به کليساي ماهيم ببرم
حالا خيلي دير شده ...اگه برم ميگيره ميزنم
منظورم اينه که خيلي عصباني ميشه
دير شد و گل پسرت هنوز پيداش نشد
درستش ميکنم همين امروز اون پدر سوخته رو حالي ميکنم
چرا به خودتون توهين ميکنيد؟
ببين، بيا يه ريکشاو بگيرم
چي؟ اگه ريشکاو بگيريم بدبخت با اين وزن تو که له ميشه
نگهبان، برو يه تاکسي بگير
بذارش بياد اون موهاي بافته شدهش رو ميزنم ميبرم
هر روز همينجوري عصباني ميشي
هر روز از کيلاش ناراحت ميشي و فوري هم ميبخشيش
اون پدر سوخته رو چون پسرمه نميبخشم
...تنها دليلي که اون رو ميبخشم اينه که
يه نوه عزيز و دوست داشتني بهم داده...
تو کوچهها ميگردم و" "قايم باشک بازي ميکنم
"ولي نتونستم عشقم رو پيدا کنم"
"گلها شکوفه دادن و لبخند ميزنن"
"ولي باز دلم حس خوبي نداره"
تنها همين داستان رو دارم" "فقط همين يه مشکل رو دارم
شايد يه روزي يکي بياد و" "بگه که دلش رو بهم داده
"...دنبال عاشقي ميگردم که"
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
تو کوچهها ميگردم و" "قايم باشک بازي ميکنم
"ولي نتونستم عشقم رو پيدا کنم"
"گلها شکوفه دادن و لبخند ميزنن"
"ولي باز دلم حس خوبي نداره"
تنها همين داستان رو دارم" "فقط همين يه مشکل رو دارم
شايد يه روزي يکي بياد و" "بگه که دلش رو بهم داده
"...دنبال عاشقي ميگردم که"
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"کاشکي بياد و باهام حرفهاي شيرين بزنه"
صورتم رو ماه صدا بزنه" "و موهام رو شب
"کاشکي بياد و باهام حرفهاي شيرين بزنه"
صورتم رو ماه صدا بزنه" "و موهام رو شب
اگه به ديدنم بياد" "...بايد بهم بگه عشقم
"آرزوي داشتن تو تو قلب منه..."
من ديوونه توام و" "اگه بخواي جونم رو فدات ميکنم
من ديوونه توام و" "اگه بخواي جونم رو فدات ميکنم
اگه من عصباني بشم" "بترسه و با لکنت حرف بزنه
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
اگه بوپال بره" "برام تنباکو مياره
"شايد هم برام لهنگا از نينيتال بياره" *لهنگا: دامن سنتي هندي*
اگه بوپال بره" "برام تنباکو مياره
"شايد هم برام لهنگا از نينيتال بياره" *لهنگا: دامن سنتي هندي*
اگه به بريلي بره" "حتما برم سرمه دون مياره
"اگه لاکنو بره حتما برام کامداني مياره" *کامداني: لباس نيم تنه*
اگه به بنارس بره" "حتما برام ساري مياره
اگه به بنارس بره" "حتما برام ساري مياره
وقتي هم دهلي باشه" "ازم بپرسه که چي ميخواي؟
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
تو کوچهها ميگردم و" "قايم باشک بازي ميکنم
"ولي نتونستم عشقم رو پيدا کنم"
گلها شکوفه دادن و لبخند ميزنن" "ولي باز دلم حس خوبي نداره
تنها همين داستان رو دارم" "فقط همين يه مشکل رو دارم
شايد يه روزي يکي بياد و" "بگه که دلش رو بهم داده
"...دنبال عاشقي ميگردم که"
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
"يکم ديوونه و يکم باهوش باشه..."
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: سميرا
بيا...قلعهت رو باختي
اين چيه؟هااا؟
پنجاه ساله داري باهام شطرنج بازي ميکني
هزار بار بهت گفتم که اين اسبـه ....اسب
فقط سمت راست يا چپ ميره اون هم دوتا دوتا
ولي تو هميشه وزير من رو برميداري
اسب مال خودمه، هر جوري بخوابم حرکتش ميدم نه هر جوري که تو بخواي
ولي زمين بابات که نيست شطرنجه...قوانين خودش رو داره
ميدوني چيه؟ هر موقع ميبازي ميخواي تقلب کني و از زيرش در بري
يعني چي بازي رو خراب ميکنم؟
عصربخير بابا عصربخير مامان -عصربخير-
چرا هميشه اينجا پام گير ميکنه؟
خيلي دير کردي- ...تو جلسه با -
وکيل بودم مامان جون...
آرشي کجاست؟- خوابه-
چي شده؟ امروز زود رفته بخوابه
مراسم سانگيت پريا بود "براي همين خسته بود "سانگيت: آوازخوني
فردا عروسيه پرياست زياد سرکار نموني
حتما بايد بريم عروسي
مامان جون
همه دوستهاي آرشي ازدواج کردن
به نظرم الان وقتشه تا براي آرشي شوهر خوبي پيدا کنيم
دوباره تو خواب داره راه ميره
بابا
بيماريش همينجوري خطرناکه
اگه بعد از ازدواجش هم ...تو خواب راه بره
شوهر بيچارهش بايد نگهبان بشه...
...يه کلمه هم درباره دخترم حرف نزنيها- دختر منم هست-
چندبار گفتم تو مرکز درماني طبيعي بنگلور بره بستري شه
بعد از يه دوره درمان 6 ماه حالش خوب ميشه
ولي حرف که گوش نميده منم نميدونم فردا چيکار ميکنه
خانومها و آقايون
اين يه اسب معمولي نيست
مادرش دايانا برنده "دربي" شده
و اين اسب مطمئنا برنده مسابقات آينده خواهد شد
از الان مزايده رو شروع ميکنيم
چهار لاک- چهار لاک....يک-
چهار لاک...3- پنچ لاک-
پنج لاک -پنج لاک- شش لاک-
هفت لاک
هشت لاک- نه لاک-
ده لاک- يازده لاک-
پونزده لاک
پونرده لاک پونزده لاک...يک
پونزده لاک...2
پونزده لاک...3
واي خداجون، ديوونه شدي ديگه رد دادي
اسب 15 لاکي گرفته
تو که 15 اسب گرفتي، کلي هم خرج کردي تازه اون هم با کالسکه
اون پولي که دادم و کل شهر رو جمع و جور کردم رو تازه نگفتم
...ولي بابا، 15 لاکـه- بسه ديگه-
داره بچهم رو اذيت ميکني
بچه؟؟؟ ...رفته اسب 15 لاک خريده
بابا، شما هم با اين بچه بچه گفتين زدين لوسش کردين
تو رو با بچه بچه لوس نکردم؟
اونوقت ببين چه پسر بيتربيتي شدي
ببخشيد بابا
بابابزرگ، فقط شما من رو درک ميکنيد
ولي يه چيزي رو بگو عزيزم اسب رو واسه چي ميخواي؟
...بابابزرگ، واسه اين که
!!خداي من! عجب فکري
مبارک باشه ممنونم-
ببين آرشي چي آورده کيشور...نگاه کن-
بابا
بابا، خواهش ميکنم. بذار برگرديم از ديدنتون خوشوقتم-
سلام
من پيش عروس و داماد نميرم چرا نميري؟-
با اين نمايشي که آرشي با اسب راه انداخته، نميرم
وقتي من با يه الاغ اومدم اينجا اون نميتونه با اسب بياد؟
...ولي بيا زود باش بيا-
...سلام
کيلاش...تويي؟
خداي من....مالهوترا؟
زن داداش؟
خيلي وقته همديگه رو نديديم- يه 15 سالي شده-
بيا بشينيم و حرف بزنيم
زن داداش بفرماييد
آرشي، اين چيه؟
موهيني بهم گفت که کيشور عاشق اسبـه
من گفتم هديه عروسي بهتر از اين چي ميشه؟
چي بگم رفيق؟ از وقتي منتقل شدم دهلي هميشه خدا سرم شلوغه
اصلاً وقت ندارم
خان داداش، يه دختري داشتين اسمش چي بود؟
ها...آرشي، آرشي
اوناهاش...پيش عروس و داماد يه اسب سورپرايزي-
خيلي خوشگل شده چقدر هم بزرگ شده-
مالهوترا، نميفهمي بچهها کي بزرگ ميشن ولي خودمون که پير ميشيم، سريع ميفهميم
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
کيلاش داداش، روهيت من هم آقايي شده- که اينطور-
اين روزا تو اروپا تجارت پارچه داره
خان داداش
...براي آرشي پسر مناسبي
خب...راستش هنوز مورد مناسبي پيدا نکردم
يه چيزي به دلم افتاد
اگه که ناراحت نميشيد، بگم؟ بفرماييد زن داداش-
براي روهيت دنبال يه دختر ميگرديم
اگه شما خوشتون مياد که؟- معرکهست-
شايد هم خدا بعد اين همه سال گذاشت ما همديگه رو ببينيم
که اين دوستيمون تبديل به رابطه فاميلي شه
سلام آرتي
چرا تنهايي نشستي؟ همينجوري-
بيا پيشمون
اين چش شده؟ تو کالج که بمب انرژي گروهمون بود
هميشه ميخنديد و شاد بود
نميدونم بعد از ازدواجش خيلي ساکت شده
چرا؟ مگه بعد از ازدواج دخترا اينجوري ميشن؟
خب اين رو بعد از ازدواج ميفهميم
صبح بخير صبح بخير بابا، يالا بيا ورزش کن-
نترس بابا، خودتونين که
سلام
آرشيف ميخوام يه چيزي بهت بگم
No comments yet. Be the first to leave one.