The first 200 lines.
در سرزمين افسانه و دوران جادو
سرنوشت يک پادشاهي بزرگ
. بر دوش مرد جواني گذاشته شد
« به نام ... « مرلين
چيه که اينقدر طول کشيده ؟ - . اين جشنِ بلتين هستش -
. شاه بايد جلوه ي شاهانه داشته باشه
به سختي ميتونم با لباس معمولي شاهانه به نظر برسم . مگه نه ؟
يک کم صبور باش و به چيزاي خوب فکر کن
تو که توي انباري زنداني هستي ؟
... يه لحظه صبرکن
. يک
اون پشت چي داري ؟ . هيچي . دستم و اون يکي دستم
چرا داري يه سوراخ ديگه براي کمربند درست ميکني ؟
ميخواستم
. راحت تر باشه و استفاده ازش راحت تر بشه
داري ميگي من چاقم ؟ - نه ! من دارم ميگم که کمربند -
! يه سوراخ تا رسيدن به کمال فاصله داره
! مسخره
... زودباش ديگه
. احساس بدي بهت دست نده . اينهمه پرخوري همين ميشه
... تمام جشن ها ، مهموني ها ، و مراسم ها
. خيلي خب مرلين ، هرکار ميخواي بکن
. يک کلمه هم به کسي چيزي نميگي
. بهم اعتماد اگر توي يه کاري خوب باشم اونم رازنگه داريه
آگروين رو نديدي ؟
نه ، قربان . از صبح نديدمش - . عجيبه . بايد تا الان اينجا مي بود -
. غذاي مورد علاقه ام
آروم باش بابا ، ما که نميخوايم توي کمربند . يه سوراخ ديگه باز کنيم
شراب ؟
مرلين » ؟ »
خيلي خوبه به تو اون چيزايي که واقعا داراي اهميت حياتي هستن
براي اينکه رازشون رو نگه داري گفته نميشن ، مگه نه ؟
حالت خوبه ؟ - هيچکس دوست نداره کسي بهش بگه چاق -
. ببخشيد
قضيه گوين ــه مگه نه ؟
. تو اتاق دنبالش گشتم ، ولي نبودش
. بعدش فهميدم چرا
. وقتشه
! آب بيشتري لازم داريم
. آب رو بي خيال - ... ولي اگه نتونيم -
چطوري تونستن از دروازه ها وارد بشن ؟
الان ديگه نميتونيم نگران اين قضيه باشيم . زودباش اعلام خطر کن
قربان ، مورد حمله قرار گرفتيم اونا داخل شهرن
. همه رو توي اتاق مرکزي جمع کن
! همه به دنبال من
. گووين ، حواست به اسلحه خونه باشه . پرسيوال تو با من بيا
. اينکارا زير سر توئه
. از سر راه برو کنار . کاري از دست تو برنمياد
. به خاطر خائني که هستي ميتونم بکشمت
. کلمات شجاعانه اي بود . و البته که آخرين کلماتتم بود
. وقت براي سرباز بازي نداريم ، آگروين
. قسمت پاييني شهر رو از دست داديم حالا قبل از رسيدنشون به قلعه ي اصلي
. فقط مسئله ي زمانه که باقي مونده
چطوري اينجوري شد ؟ چطور تونستن وارد بشن ؟
. آگروين داشت برنامه ريزي ميکرد
. مثل اينکه ترسناک ترين لحظه اي که فکرش رو ميکردي رسيده
... مرلين
! بايد آرتور رو پيدا کنم
! بيشتر از اين نميتونيم جلوشون رو بگيريم
! مردم رو ببر سمتِ جنگل
! عقب نشيني ! عقب نشيني
مخفي شدن توي يه اتاق ، مثل هميشه ، مرلين ؟
. بايد از اينجا بريم بيرون
حالت خوبه ؟ . خوبم
. شايد يکي دو تا از دنده هام شکسته باشن
! آگروين
. اصلا خوب نيست آرتور ! اونا خيلي زيادن
ميتوني بعدا به حساب داييت برسي ، باشه ؟
! برو
. زودباش از اين سمت ، برو ! زودباش ! برو
. شهر سقوط کرده
. کملوت مال ماست
و ؟
. گرفتن کملوت قسمت آسونش بوده هليوس . من آرتور رو ميخوام
کجاست ؟
... همينجاست بانوي من . توي قصر
. جايي رو نداره که بخواد فرار کنه
ميتونم قفسه ي سينه رو ببندم ، ولي بايد ريسک سوراخ شدن شش . رو قبول کنيم
، هر کار ميخواي بکن گايوس . فقط من بتونم شمشيرم رو تکون بدم
چطوري مقاومت کنيم ؟ دژ مرکزي مورد حمله قرار گرفته
. بيشتر از اين نميتونيم مقاومت کنيم
چقدر وقت داريم ؟ . حداکثر يک دقيقه
. دارن ميان سراغ آرتور . پيداش بکنن ، ميکشنش
. بايد ببريمش به يه جاي امن - . آرتور هيچوقت مردمش رو ترک نميکنه -
. ترجيح ميده بميره
. در ها رو محکم کنين . بهمون تا جايي که ميتونين وقت بدين
. بايد آرتور رو از اينجا ببريم ، چه خوشش بياد چه نياد
ميتوني بهش يه چيزي بدي که بي هوشش کنه ؟
. چيزي به اين قدرت ندارم توي اتاقم شايد داشته باشم
. ولي قصر دست جنوبياست
. بايد يه چيزي باشه
شرمنده ام مرلين . شايد تو بتوني يه کاري بکني
آرتور با پاي خودش از اينجا نميره ولي اگه خواسته اش رو از دست بده چي ؟
داري پيشنهاد جادو ميدي ؟
ميتوني اينکارو بکني ؟ - . ميتونم سعيم رو بکنم -
متاسفم قربان ، اينکار درد داره
. فقط قال قضيه رو بکن
. بايد همين الان بريم قربان
. البته
پس بزن بريم . از دروازه ي عقبي استفاده ميکنيم
. تا جاييي که بتونم اونا رو از شما عقب نگه ميدارم
وسايلت رو جمع کن گايوس تو برو مرلين من فقط جلوي دست و پاتم
. نه گايوس
... نه اگه بموني براي بحث کردن وقت نداريم
. مراقب پادشاهمون باش ، مرلين
. به نظر ميرسه که پيروزيت کوتاه مدت بود مورگانا
اسبا رو آماده کنين . ميريم شکار
. ممنونم پرسيوال
ميتوني رو پاي خودت راه بري ؟
. آره . فقط منو توي مسير درست بذارين
! ايليان - . منو فراموش نکنين ها -
راه خروج از کملوت آزاده ؟ . تا اون جايي که ميتونم بگم ، آره
. بيا آرتور
. دارن ميان دنبال ما . مي دونن که آرتور هنوز زنده است
. بايد از مرز رد بشيم و هرجاييکه شد يه پناهگاه پيدا کنيم
. من يه جايي رو ميشناسم . اونوره کوهستان هاي سفيده
... صبرکنين
! گوش کنين
! بدو
پرسيوال کجاست ؟
! بايد بريم
برو ! پس تو چي ؟ ! نگران من نباش . برو
. ببخشيد . تقصير من بود
... فکر کنم که جامون فعلاً امنه
ولي بايد يه جور پوشش براي استتار پيدا کنيم
. خيلي تو اون لباس تابلويي
. هرچي تو بگي . من گوش به فرمان تو ام
. تمام کملوت الان تحت کنترل ماست
. بعضي از شواليه ها به سمت جنگل فرار کردن
. ولي اونايي که فرار نکردن توي زندانن يا مردن
. خوبه
مردم کملوت به من به عنوان ملکه اشون خوش آمد ميگن ؟
. اونا براي هيچکس به جز آرتور سوگند وفاداري نميخورن
. کمتر از اينم انتظار نداشتم
. محصولاتشون رو بسوزونين
. بذار ببينيم و قتي بچه هاشون گرسنه بشن چيکار ميکنن
آرتور چي ؟
. به زودي پيداش ميکنيم
. عاليه
! زيرپامون علف سبز شد
. ببخشيد ، مرلين
بعضي از اين چيزا ! حسابي تنگن
. گدا ها که حق انتخاب ندارن - . نه . حق باتوئه -
احتمالاً بايد ياد بگيرم قبل از صحبت کردن فکر کنم ، مگه نه ؟
. ميتونه يه شروع باشه
. تمومه
خب آرتور چي ميتونم بگم ؟
. درست مثل يه مترسک شدي
شايد بهتر باشه يکي ديگه رو امتحان کنم ؟ ... از اينا زياده
نه نه اين خيلي هم عاليه
. گرچه اينو من برميدارم
! طلاهام
. احتمالا با من باشه جاش امن تره - . البته -
ميدوني اين چيه ؟
نه ؟ اين يه ناتيره از کوهستان ازگارد
. اکثر اوقات بي ضرره
ولي با يکم تشويق مي تونه باعث . دردي فراتر از حد تصور بشه
خودت انتخاب کن . ميگي آرتور کجاست
. يا باعث خوشحالي اين دوستم که اينجاست ميشي
. هيچي بهت نميگم
. اميدوار بودم اينو بگي
. يا خدا اصلا قراره تموم بشه ؟
مگه چي شده ؟ براي اين چيزا اشتها نداري ؟
. آرتور رفته الدور . بايد بدون تاخير بري
... و آگروين
يه بار ديگه منو رو سياه کن و اينبار . تويي که جاي ايليان رو ميگيري
چه بلايي سرش آوردن ؟
. کاره يه ماره نايتره
تا سرحد مرگ آدم رو شکنجه ميدن ميتوني براش کاري بکني يا نه ؟
. هرکاري بتونم ميکنم
. فکر کنم گفتم گفتم به سرعت بري
. مردان من تقريبا آماده ي سفر هستن
پس منتظر چي هستي ؟
... من
. فقط ميخواستم خداحافظي کنم
. خب کردي
. و ازت بخوام مراقب باشي
. چرا ؟ چيزي نيست که بخوام ازش بترسم
با وجود تمام موفقيت هايي که کسب کردي . مورگانا ، بايد گوش به زنگ بموني
. تو هر قدم يه خطر در کمينه
. به هيچکس نميتوني اعتماد کني
. حتي هليوس
هيچکس به جز تو ، درسته ؟
. من اون متحد واقعي شما هستم
. من اون دوست حقيقي شما هستم
. هرکاري به خاطر تو انجام ميدم
. خودتم اينو ميدوني - . واقعاً از اين وفاداريت ممنونم و قدردانشم هستم -
. براي همين اين ماموريت رو به عهده ي تو گذاشتم
. ميفهمم . البته که ميفهمم
فقط تنهاي خواسته ي من اينه که منو از کنار خودتون دور نکنيد
. جايي که ميتونم بهترين محافظت رو ازت به عمل بيارم
. آرتور رو پيدا کن ، و ديگه لازم نيست دوباره از کنارم بري
. بانوي من
. وايسا
. همينجا ... وايسا
! سلام عليکم
. وقتي توي جنگل کمين کرده بودن پيداشون کردم
چيز جالبي ميبيني ؟
. نه
دلت ميخواد گوشتو ببرم بذار کف دستت پسر جون ؟
No comments yet. Be the first to leave one.