Hijack

Hijack

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Hijack S02E08 1080p WEB-DL x264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-03-04
Downloads: 82
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫داری وقتت رو تلف میکنی.

‫اون مردی که براش کار میکنی کیه؟

‫حتی اگه اسمش رو میدونستم، ‫بهت نمیگفتم.

‫اون آدم شروریه.

‫بمب‌ هایی که ساختی، ‫جون صدها نفر رو میگیرن.

‫اون جت رو فرستادن ‫تا تو رو به لهستان برگردونن.

‫نگران دوست‌ دخترتی؟

‫نگران بچه‌ت؟

‫اگه میخوای یه بار دیگه اونا رو ببینی...

‫کمکم کن اون بمب‌ ها رو خنثی کنم.

‫یه مشکلی در این مورد وجود داره.

‫سم؟

کی هستی؟

‫اولیویا تچر هستم.

‫اونجا چیکار میکنی؟

‫ما با مارشا در تماس بودیم.

‫میدونیم نگرانشی.

‫میدونیم داری همه‌ این کارها رو ‫به خاطر اون انجام میدی.

‫با مارشا در تماس بودید؟

‫سم. منم.

‫ببین، میدونم نگرانم میشی، ‫ولی من حالم خوبه.

‫نذار از من علیه تو استفاده کنن.

‫نه امروز.

‫ای خدا... ‫باید برم.

‫جاش امنه؟

‫داریم روش کار میکنیم.

‫این کافی نیست.

‫اون میگه که نمیخواد ‫این کار رو انجام بدی.

‫نه. نه، اون داره خودش رو فدا میکنه، ‫و من نمیذارم این کار رو بکنه.

‫حتی اگه به قیمتِ فدا کردنِ خودت باشه؟

‫تو داری به قاتلِ پسرت ‫کمک میکنی که فرار کنه.

‫این معامله‌ ایه که مجبور شدم بکنم.

‫و اگه میخواید این مسافرها رو نجات بدید، ‫پس عملیاتِ تحویل باید انجام بشه.

‫داری کسی رو برای هواخوری می‌بری؟

‫واحد اس‌ او ۱۵ کل روز ‫اون رو داخل نگه داشته بود.

‫لیندر، جواب بده.

‫داریم به سمت بریتز-سود میریم.

‫فقط یه لحظه.

‫آره. اینجا همه‌ چی ردیفه.

‫مطمئن نیستم کدوم بدتره.

‫اینکه کنترل از دستت خارج شده، ‫یا اینکه اصلاً متوجهش نیستی.

‫تا یک ساعت دیگه تموم میشه.

‫از دوست های اسکاتلندیت برام بگو.

‫مگه اونا چشونه؟

‫گروگان از دستشون جیم زده.

‫و اگه اون توی بازی نباشه، ‫بازی تمومه.

‫حدس بزن کی قراره سهمش رو نگیره.

‫- لنگ، باید بریم. ‫- آره، آره.

‫قضیه فقط مارشا نیست.

‫حالا دوست‌ پسر پلیسِ کثافتش هم ‫داره دماغش رو توی کار ما میکنه.

‫این نباید دامن من رو بگیره.

‫خب، راه دیگه اینه که ‫همین الان قطار رو بترکونم.

‫نلسون رو خلاص کن.

‫نلسون فقط نصف معامله‌ست.

‫خب، اون‌ وقت فقط باید نصفش رو بهم بدی.

‫نه. یا همش یا هیچی.

‫بیلی-براون باید توی اون قطار باشه، ‫حتی اگه مجبور بشی خودت سوارش کنی.

‫بالاخره از اینجا میریم یا نه؟

‫همه چی مرتبه؟

‫امروز عجب روزیه.

‫کاروان راه افتاده. ‫زمان رسیدن ۲۰ دقیقه دیگه.

‫واقعاً میخوایم این کار رو بکنیم؟

‫تحویل دادن یه زندانی ‫توی پخش زنده تلویزیونی؟

‫سلاخی‌تون میکنن.

‫تا وقتی نفهمیم کی کنترل بمب‌ ها رو ‫در دست داره، چاره‌ ای نداریم.

‫چند تا گروگان توی اون قطارن؟

‫ما ۵۴ نفر رو نجات دادیم.

‫حداقل ۱۰۰ نفر دیگه ‫هنوز داخل قطارن.

‫خیلی خب. ‫صرفاً چون مطبوعات دنبال نمایشن...

‫دلیلی نداره که ما هم بهشون نمایش بدیم.

‫برو اونجا.

‫ای لعنتی!

‫این هم از امنیت محدوده‌مون!

‫به پلیس فدرال گفتم که حداقل ‫۵۰۰ متر فاصله نیاز داریم...

‫ولی انگار امروز همه واقعاً میخوان ‫شانسشون رو امتحان کنن.

‫امیدوارم از تماشاچی خوشت بیاد...

‫حواس‌ پرتی خوبه.

‫از عقب به قطار نزدیک میشیم، ‫و مواد منفجره رو از زیر بررسی میکنیم.

‫خبر بدی در این مورد دارم.

‫با بمب‌ ساز بازجویی کردم...

‫مدار فروپاشی‌ شونده‌ست؟

‫تنها کسی که میتونه این رو متوقف کنه، ‫همونیه که ماشه رو نگه داشته.

‫منطقه ممنوعه.

‫بریتز-سود.

‫فقط چند دقیقه دیگه مونده ‫تا از تونل خارج بشیم.

‫فقط ما رو به اون دپو برسون، اوتو.

‫و اون‌ وقت این ماجرا برای تو تموم میشه.

‫ولی نه برای تو.

‫نه.

‫نه برای من.

‫نایت‌ سان، سی‌ کت ۱، ‫موقعیت و زمان باقی‌ مونده پرواز رو اعلام کنید.

‫سی‌ کت ۱، نایت‌ سان هستم. ‫در حال نزدیک شدن به منطقه هدف.

‫سوخت باقی‌ مونده : ۳۰ دقیقه.

‫هیچ اثری از حیات نیست.

‫میتونیم یه دور دیگه بزنیم؟

‫مفهومه. از همینجا جستجوی مربعیِ ‫باز شونده رو شروع میکنم.

‫چیزی پیدا کردیم؟

‫هویت قطار ربای زن رو شناسایی کردن.

‫اسم واقعیش مونا حکیمیه.

‫یه بهیار نظامی که توسط ‫نیروهای ویژه مراکش آموزش دیده.

‫شاید بهتر باشه برای قسمت بعدی ‫روت رو برگردونی.

‫داریم اسمش رو توی پایگاه‌ های ‫داده مختلف بررسی میکنیم...

‫ولی تا الان هیچی پیـ...

‫وایسا.

‫اون خالکوبی.

‫اون حتماً همونیه که سَم ‫توی بار باهاش ملاقات کرد.

‫کدوم بار؟

‫اوه.

‫«فاکس‌ هول»؟

‫آره. بین کهنه‌ سربازهای ارتش ‫خیلی طرفدار داره.

‫سَم میخواست ما این رو پیدا کنیم.

‫میخواست بدونیم کی داره ‫براش پاپوش میدوزه.

‫کار هوشمندانه‌ ای بود.

‫ولی متأسفانه...

‫آره.

‫نمیتونه بهمون بگه برای چه کسی کار میکرد.

‫نه، ولی این خوبه. ‫داریم نزدیک میشیم. به کارتون ادامه بدید.

‫آقای دیل، در چه وضعیتی هستیم؟

‫آخرین موقعیت قطار کجاست؟

‫عصر بخیر.

‫انگار کل هیجان رو از دست دادم.

‫هوم.

‫منتظری اینجا رو تعطیل کنی؟

‫پلیس‌ ها هنوز اون پایین هستن.

‫فکر میکنی قراره چی پیدا کنن؟

‫ظاهراً یه نفر مفقود شده.

‫اگه از من بپرسی، ‫یه جورایی بی‌ دقتیه.

‫ببخشید.

‫پیام مارشا هیچ فرقی ایجاد نکرد.

‫به نظر میرسه هم وینتر و هم سم روی ‫خارج کردن مسافرها از قطار تمرکز کردن...

‫به هر شکلی که شده.

‫و هر دوشون آماده‌ن که «بیلی-براون» رو ‫توی اون قطار بفرستن.

‫با وجود اینکه هیچکس نمیدونه چه کسی ‫داره پشت پرده همه‌ چی رو هدایت میکنه.

‫یه چیزی هست.

‫آدم‌ هایی که پشت این ماجران، مزدورن.

‫نظامی‌ های سابق؟

‫به نظر همینطوره.

‫و همشون اینجا، توی برلین، ‫با هم ملاقات کردن.

‫یه نفر از نفوذی‌ های خودشونه.

‫پنج دقیقه تا انبار فاصله داریم.

‫مفهومه.

‫خب، امیدواریم قطارت به‌ موقع برسه.

‫زود باش.

‫بیا.

‫باید قبل از اینکه اونا پیداش کنن، پیداش کنیم.

‫اون دیگه ریسک رفتن به ارتفاع رو نمیکنه.

‫و اونا مجبورن سوخت‌ گیری کنن، ‫تا قبل از اینکه خیلی زمان بگذره.

‫فکر کنم یه نفر دیگه هم متوجه شده.

‫اصلاً خوشحال نیست.

‫میگیریمش.

‫اگه بخواد پیدا بشه، ‫بالاخره خودش رو تسلیم میکنه.

‫بهش بگو خفه‌ خون بگیره.

‫- اوه، تو میخوای این رو بهش بگی؟ ‫- زود باش.

‫چیزی اینجا نیست.

‫نگه دار.

‫زیر ماشین رو چک کن.

‫لعنتی. بهش گفتم تکون نخوره.

‫خب، شاید مجبور شده.

‫بهشون بگو به گشتن ادامه بدن، باشه؟

‫خیلی خب، من... من سعی میکنم ‫باهاش تماس بگیرم.

‫ببین، حتی اگه کل شب رو هم رانندگی کنیم، ‫تا قبل از صبح نمیرسیم.

‫بهترین شانس ما برای ‫متوقف کردن این قضیه همینجاست.

‫زود باش.

‫با پیتر فِیبر صحبت کردم.

‫اون فکر میکنه یه آدم نفوذی در میونه.

‫شاید سم میخواسته ما رو ‫به سمت همین آدم هدایت کنه.

‫«شاهد، اون مرد رو شبیه به ‫افسرهای بریتانیایی توصیف کرده.»

‫اگه «فیبر» معتقده که پای یه نفوذی در میونه، ‫شاید اون آدم یکی از نیروهای خودش باشه.

‫ما به‌ طور زنده از دپوی متروی ‫«بریتز-سود» گزارش میدیم...

‫جایی که به نظر میرسه ‫اوضاع داره بالا میگیره...

‫ما الان داریم قطار «یو-۵» رو می‌بینیم که گمان میره ‫همون قطاری باشه که اوایل امروز ربوده شد.

‫سوال بزرگ اینه که بعدش چی میشه...

‫خب...

‫دیگه راه برگشتی وجود نداره.

‫چراغ‌ ها رو خاموش کن. ‫نمیخوام بتونن داخل رو ببینن.

‫خوب گوش کنید.

‫من برای امنیت خودتون ‫چراغ‌ ها رو خاموش میکنم.

‫حالا دیگه تقریباً رسیدیم.

‫ولی باید به دستورات من گوش بدید.

‫چون حتی یک نفر هم در امان نیست، ‫تا وقتی که همگی از این قطار پیاده بشید.

‫سِر، ما واقعاً پیاده میشیم، مگه نه؟

‫آره، آره. ‫شنیدی که چی گفت.

‫فقط باید خونسردی‌مون رو حفظ کنیم.

‫میدونم که مدت زیادیه توی این قطارید، ‫ولی اینجا آخرِ خطه.

‫و به جونم قسم میخورم، باشه؟ ‫شما پیاده میشید.

‫حتماً میشید.

‫- باشه. ‫- همه‌ اینا برای ماست؟

‫هی بچه‌ ها، همینه.

‫تمامی واحدها، ‫حریم ایمنی رو حفظ کنید.

.مفهومه

‫و وقتی همشون خاموش بشن...

‫اون‌ وقت چی؟

‫گمونم اون‌ موقع میفهمم.

‫و من بهشون چی بگم؟

‫خب، حقیقت رو بهشون بگو.

‫اینکه مجبورت کردن این کار رو بکنی.

More Farsi Persian subtitles for Hijack

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left