The first 200 lines.
من همیشه دوست داشتم اینجوری باهات مشروب بخورم
به خاطر همین اینقدر خوشحالم
فکر کنم باید یکم بیشتر ریلکس کنی
چون الان تو تعطیلاتی
دارم میلرزم
و شناور شدم
جاذبه الان به صفر رسیده
این چیه؟
پشت گون سان داغه
خیلی خوب بود
حس بعدش خیلی خوبه!
این اولین باریه که حس کردم دارم از گرما ذوب میشم!
صدای قلب گون سان به پشتش رسیده
گون سان
خوشحالم
بازی؟ درست بعد اینکه اینکارو کردیم؟
ایول
ایول؟
ناگی جان نگاه کن
یه مدوسای خیلی نادر
مدوسا؟
صورت بی شیله پیله ات خیلی خشگله
میرم یه دوش بگیرم
باشه
ها؟
بعد اینکه ، اینکارو کردیم نباید حرفی چیزی میزدیم؟
چیزی شده؟
هیچی
گون سان
یه دسته مو رو پشتته
واقعا؟
ها؟
پش گون سان خیلی سرده
ها؟
انتظار نداشتم اوشیما سان با گامون سان باشه
اون هیچوقت هیچ اثری از دوست پسر داشتن از خودش نشون نمیداد. واقعا سوپرایز شدم
من فکر نمیکنم که این سوپرایز کننده یا هر چیز دیگه ای باشه
گامون سان با اون خوبه
من خیلی وقت یه چیزایی حس کرده بودم
اوشیما سان و یه مردی مثل اون خیلی بهم میان مگه نه؟
جدیدترین محصول تهویه هوا ما
به میزان هدف فروش ما یعنی 1400 دستگاه در جولای رسیده
و حتی فراتر از اون
چون فروش واقعی ما
1812 دستگاه بوده
مدل جدید چی؟
...واسه ارتقای فیلتر ما ماشین ساخت شرکت کاواساکی
یه ماشین دیوانه سازه
...ماشین ساخت
یه ماشین دیوانه سازه
ماشین ... ساخت
یه ماشین دیوانه سازه
به هر حال اون یه عوضی
مخصوصا در مورد دخترا . وقتی گرفتارش بشن دیگه کارشون تمومه
گامون سان
چه میشه اگه اون همسایه دیوانه "سازش ازش بشنوه که "میخوام تغییر کنم
در حالی که اون زن احمق متظاهر که خیلی راحت گول میخوره پا شده رفته اونجا
بای بای
من عاشقت نیستم شینجی
لطفا باهام بهم بزن
داره گریه میکنه؟
نه بابا
داره میخنده
برو به جهنم
مو چنگ چنگی
ناگی
گامون سان درسته؟
از دیدنتون خوشحالم. من از شعبه اوساکا منتقل شدم. اسمم ایچیکاوا مادوکا هستش
من کلی تعریفتون شنیدم
از اینکه با شما کار کنم خیلی هیجان زده ام
صورتش
بی اندازه نازه
مامان
در حالی که دارم برای نبرد با تو آماده میشم
اول باید مهارت های خودمو بالا ببرم
اما
چون تمام شجاعتم جمع کردم و از خطم با گون سان رد شدم
فقط وقتمو هدر دادم
در حالی که
یه چشمم به تلویزیونیه که همینجوری الکی روشن مونده
گون سان؟
خوب
در مورد خودمون
چی شده؟
الان؟
اصلا مشکلی نیست
امروز قرار بود کارای ادیت رو تو خونه من انجام بدیم؟
اِ نزدیکین؟
نزدیکن؟
آره الان خونم. باشه
باشه میبینمتون
ببخشید ناگی جان . من فراموش کردم که امروز با دوستام قرار دارم. الان دارن میان
چی؟ یعنی همین الان میان؟
اومدم
یه لحظه صبر کن گون سان
نمیتونی که همینجوری بری بیرون
بیا تیشرتتو بپوش
گون- بیایید تو-
یه لحظه
اِ همسایه گون
چه خبره؟ شما دو تا بهم نزدیک شدید؟
نه
تلویزیون
من تلویزیون ندارم، به خاطر همین گون راهم داخل تا تلویزیون ببینم
خب گون سان من دیگه میرم
میتونی بمونی
نه
مزاحم جلستون نمیشم
پس دیگه رفع زحمت میکنم
متشکرم
به این رابطه دو بزرگسال نمیگن؟
فقط با گوش دادن به حرفات هیجان زده شدم
نگاه کن کف دستام چه عرقی کرده
تو باعث شدی که هر دوتون از خط بگذرین
اوشیما سان خیلی خفنی
ساکاموتو سان
بریم
بفرمایید
ممنونم
ولی
اون هنوز بهم نگفته
که الان چه رابطه ای با هم داریم
نمیتونی مستقیما ازش بپرسی که شما دو تا با هم قرار میذارید یا نه؟
فقط زنایی که خیلی به خودشون مطمئن هستن همچین سوالایی رو میپرسن
به علاوه
وقتی باهم دیگه بودیم
من خیلی خوشحال بودم
میترسیدم اگه ازش بپرسم
همه چیز تموم بشه
فکر کردم همینجوری باشه بهتره
اوشیما سان
تو عاشق شدی مگه نه؟
لطفا بسپارش به من
من بهت چند تا کتاب فوق العاده عاشقانه میدم
من عاشقتم.همیشه عاشقت بودم . نمیتونستم بهت بگم چون میترسیدم رابطه امون خراب بشه. اما من عاشقتم
اینجوری نمیشه ساکاموتو سان
چیزی که من میخوام تو بعد پایانه
فکر میکنم که خیلی عجله کردم
وقتی چند مرحله رو جهشی میزنم این اتفاق میوفته
به هر حال
..حتی با شینجی
دو سال پیش
اوشیما سان هم که اینجاست
ممنون که مهمونی آخر سال رو ترتیب دادی
اوشیما سان خیلی موهای قشنگی داری
نه
گامون سان، سخنرانیت خیلی خوب بود
اونا یهویی بحثو کشوندن یه سمت دیگه اما خوب تونستی جمعش کنی
واسه اینجور چیزا یه راه حل های خاصی هست
من فقط با توجه به جو اونارو استفاده کردم
فوق العاده بود
من حتی نتونستم خوب الکل سِرو کنم
مطمئنم که داشتی راجبش فکر میکردی
وقتی مدیرت گفت که میتونه خودش الکل بریزه لیوانش خالی بود
تو نگران این بودی که اگه لیوانشو پر کنی دعوات کنه
اما اکه نمیکردی، اون ممکن بود فکر کنه که تو کند ذهنی به خاطر همین همش درگیر بودی که بریزی یا نریزی
تو خیلی جو رو ارزیابی میکنی
کجا پیاده میشی؟
تو ایستگاه بعدی، ناکامگورو
واقعا؟ منم همینطور
ایستگاه بعد
مسافرانی که قصد پیاده شدن دارند لطفا از روی صندلی خود بلند شوند
با من قرار میذاری؟
به هر حال که نزدیک هم زندگی میکنیم
ناکامگورو
درها باز میشوند
نظرت چیه؟
خب
دوست داری؟
بله
خب پس حله. بیا بریم پایین
سپس آن دو ازدواج کردند و تا پایان عمرشان به خوشی زیستند
خوشحالم که آخرش بهم رسیدن
امروز
جوابمو میگیرم
گون سان
صبح بخیر ناگی جان
اون خیلی خوب به نظر میرسه حتی الان که صبحه
نه . نه دخترای توی مانگا خیلی روم تاثیر گذاشتن
خب گون سان
یه چیزی هست که میخوام ازت بپرسم
ناگی جان این واسه توعه
یه زنگوله بادی
نمیدونم از اینجور چیزا خوشت میاد یا نه
اگه ازش بپرسم
همه چیزو خراب میکنم
همین الانم خیلی خوشحالم
درسته
اگه ازش بپرسم و جو رو بهم بزنم
"جو"
من دوباره
شروع به خوندن جو کردم
تعطیلات طولانی مدت ناگی
قسمت چهارم
خیلی ممنونم
خیلی خب . مراقب باش
دفعه دیگه هم بیایید
باشه
آماده، بده بالا
شیرینی شیر غلیظ با تلخی قهوه یه طعم خیلی خوب میسازه
No comments yet. Be the first to leave one.