Suits

Suits

Download Farsi Persian Subtitle

Season 8

Release info

Suits S08E11 Rocky 8 WEB-DL x264-ION1010
Suits S08E11 Rocky 8 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Suits S08E11 HDTV XviD-RMX
Suits S08E11 Rocky 8 HDTV x264-SVA
Suits S08E11 Rocky 8 720p HDTV x264-AVS
Suits S08E11 Rocky 8 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by GodBless
▶️▶️ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
TS
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x264
Published on: 2019-01-29
Downloads: 55
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دو اختلاف نظر پیش رو فرصتی

‫برای شماست تا برین تو رینگ و رقابت کنین.

‫میخوای بذاری اینطوری مارو تحت فشار بذاره؟

‫پامون برسه دادگاه کارتو تموم میکنه.

‫هرچی داری رو کن.

‫«اندرو»، این بین من و توئه نه «جسیکا».

‫اون اعتراف کرده که مقابل کانون

‫- وکلای نیویورک کلاهبرداری کرده. ‫- حرومزاده.

‫اه، اومدم همین نگاهو ببین.

‫تنها چیز بهتر اینه که بتونم

‫وقتی به «جسیکا پیرسون» میگی باعث

‫لغو مدرک وکیلیش شدی چه حسی پیدا میکنه.

‫«هاروی» رسماً ازم خواست ‫جای «سامانتا ویلرُ» بگیرم.

‫اگه «هاروی» میخواد انجام بدی ‫چرا انجامش ندی؟

‫غیر از اینکه نمیخوام با «سامنتا» ‫درگیر بشم،

‫«لوئیس» گفت اگه بیش از حد دخالت کنیم،

‫این دعوا میتونه شرکتُ از هم بپاشونه.

‫من مدارکی دارم که ثابت میکنه شرکت ‫بسته بندی اسناد تو و

‫موکلت رو نادیده گرفته و تو میدونستی. ‫- لعنت به تو «رابرت».

‫مگه چی میشه اگه یکم انعطاف به خرج بدی؟

‫«رابرت» میخواد به «هاروی» بگه که قراره ‫اسم «سامنتا» رو به جای

‫«الکس» بزنه به دیوار. ‫اگه کاری نکنیم،

‫فردا شرکتی باقی نمیمونه ‫بلکه یه جنگ میافته رو دستمون.

‫هاروی و رابرت هیچوقت

‫به من برای قائم مقامی رأی نمیدن.

‫اینو بسپار به من.

‫فکر کردی توانایی اداره این شرکتو داری؟

‫میدونم دارم، و اولین دستور من

‫اینه که الکس و سامانتا رو ‫همزمان ترفیع درجه بدم.

‫خب میخواین چیکار کنین؟ ‫یه تصمیم جداگونه،

‫یا قراره متفق القول اینکارو بکنیم؟

‫صبح بخیر «هاروی»، قهوه؟

‫ممنون میشم.

‫«دانا» این قهوه یخ کرده.

‫خب دوساعت پیش داغ بود.

‫«هاروی» چرا درست همین امروز خوابت برده؟

‫بهت میگم چرا. ‫دیشب یه خواب بد دیدم

‫که ما «لوئیسُ» قائم مقام کردیم،

‫و نتونستم تا صبح بخوابم.

‫اون خواب بد نبود و خودتم میدونی.

‫و جای اینکه دیر بیای باید به

‫«لوئیس» بگی چطور میخوای بهش کمک کنی.

‫خب کاری که میکنم،

‫میزنم «اندی ملیکُ» آش و لاش میکنم.

‫- چی؟ ‫- خوابم نبرد.

‫تا صبح یه مقاله از

‫موکل جدید «ملیکُ» خوندم.

‫پس میخوای وکیل کسی بشی که دنبالشه

‫تا تلافی «جسیکا» رو بکنی.

‫- دقیقاً. ‫- هاروی...

‫هیچکس اندازه من بخاطر

‫ناکار کردن «اندرو ملیک» ازت تشکر نمیکنه،

‫ولی روز ریاست «لوئیس» به نظرت زمان خوبیه؟

‫بهترین زمانه. ‫راستش دارم بهش لطف میکنم و

‫کمکش میکنم بفهمه چطور این شرکتو با

‫روش خاص خودش اداره کنه.

‫- یعنی داری ازش فرار میکنی. ‫- آره همینو گفتم دیگه.

‫خب نظرت چیه درمورد ملیک کمکم کنی؟

‫بذار حدس بزنم، با قهوه داغ شروع کنم؟

‫انگار اصلاً نرفتی، ممکنه؟

‫البته که نه.

‫یه چیز کوچیک هست به اسم آشپزخونه.

‫فقط انتهای سالن کنار پذیرش

‫سمت چپ یه تابلو هست نوشته ‫"هیچوقت برات

‫قهوه گرم نکردم و الانم هم نمیکنم."

‫پس نه.

‫ببخشید خوش تیپ.

‫خبرهارو شنیدی؟

‫چطور لوئیس، نشنیدم. چه خبرایی؟

‫اه مهم نیست، فقط داری به

‫قائم مقام جدید شهر نگاه میکنی.

‫برو بابا!

‫بچه سال و نایومی؟

‫درسته آبجی، خود خودشه.

‫قائم مقام جدید شهرو ببین!

‫داری با من حرف میزنی؟

‫فقط من اینجام.

‫خب پس باید بگم...

‫بزن بریم.

‫گرچن. ‫- لوئیس.

‫بهم نگو اینجا جوری راه میرفتی

‫انگار صابخونه ای، معلوم نیست چیکار کردی

‫- که همه دارن زل میزنن. ‫- راه نمیرفتم. پایکوبی.

‫کف بندری و بزن قدش و

‫یکم اینکارو...

‫باید بکنی آقای قائم مقام.

‫- منم همینو می... ‫- حتی فکرشم نکن.

‫- به چی فکر نکنم؟ ‫- خیلی خب، لوئیس دو تا چیز.

‫تبریک میگم، بهت افتخار میکنم،

‫منم یه ترفیع میخوام. ‫- اینکه شد سه تا.

‫تبریک میگم و افتخار میکنم یکیه.

‫و یه چیز دیگه ، برات هم قهوه نمیارم

‫ماشینتو کارواش نمیبرم موهای پشت سرتم نمیتراشم.

‫«گرچن» تو که از اینکارا نکردی.

‫هیچوقت هم نمیکنم.

‫الان منو شستی مگه نه.

‫لوئیس، ازت هیچ انتظاری ندارم.

‫من همیشه بخاطر تو اینجا بودم.

‫الانم اینجا هستم هرچی لازم داشته باشی.

‫ممنون گرچن.

‫و فقط میخوام افراد بدونن

‫که یه رئیس جدید اون بالا نشسته،

‫ولی میخوام این شرکت درست مثل قبل باشه.

‫اون پاها رو تکون بده زودباش.

‫جیم الن.

‫درسته، شما کی باشین؟

‫من کسیم که قراره پرونده ت علیه

‫اندرو ملیک رو ببره.

‫جالبه، چون از قبل یکیو گذاشتم رو این کارو.

‫تو آدمی داری که میگه میتونه، ولی باید بدونی

‫اینکه یه نفر ادعای یه کاریو بکنه

‫به این معنی نیست که تو ‫راند سوم ناک آت نمیشه.

‫خب چرا باید باور کنم تو میتونی و آدم من نمیتونه؟

‫- فیلم راکی چهار دیدی؟ ‫- فقط 30 بار.

‫خب، «ایوان دراگو» میشه ملیک،

‫و استاد منم میشه «آپولو کرید».

‫بذار حدس بزنم، ‫تو راکی هستی.

‫من راکی، کابر لنگ و آپولو همه ش هستم

‫چون ملیک کسایی که دوست دارمو دور زده.

‫- یکیو ناکار کرده. ‫- و هیچکس بهتر از کسی که

‫دنبال تلافیه بهتر نمیجنگه.

‫و مهمتر از همه،

‫من برای یه روز بد بهترین هستم.

‫پس هستی؟

‫هستم.

‫پس تنها چیزی که مونده ازت بخوام،

‫چیزی هست که باید بهم بگی؟

‫یعنی اون مبارزه کار من بوده؟

‫بهم گوش کن. من عاشق این ورزشم.

‫هرگز کاری نمیکنم که آسیب ببینه،

‫و اگه تو باور نمیکنی،

‫میتونی این کت خوشگلُ ‫از اینجا ببری بیرون. ‫

‫فقط میخواستم بشنوم که میگی،

‫محظ اطلاع اون مبارزه رو دیدم،

‫«آلونسو» تو مشتش داشت.

‫شاید یه فرصت عمری باشه،

‫ولی غیرممکنه «ریکی» عمدی شکست خورده باشه.

‫خب چیزی که از قبل میدونم

‫رو بهم نگو و

‫برو اون بیرون و ثابتش کن.

‫چون باید وکیل قدیمیم رو اخراج کنم.

‫بهم اعتماد کن، خیلی راحتتر میشه اگه بهش بگی

‫کسی که قراره جاشو بگیره

‫هاروی اسپکتره.

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. @OfficialCinama .:.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫رابرت.

‫خب رسمی شد.

‫امروز صبح برگه های مدیریت این شرکتو برای

‫- لوئیس امضا کردم. ‫- و؟

‫خب باید بگم،

‫انگار یکم سبکتر شدم.

‫انگار خیلی هم سبک نشدی.

‫اه جدی میخوای درست همین امروز اینو بهم بگی؟

‫آره، رفاقتمون همین قدر محکمه دیگه.

‫مطمئنی؟ ‫چون میتونم هیکل تورو

‫مسخره کنم.

‫جدی؟ مثلاً چی میخوای بگی؟

‫بیخیال.

‫گوش کن، شنیدم اون پرونده

‫تبانی تو مبارزه رو گرفتی.

‫- من هستم. ‫- رابرت...

‫اه ولی نیار هاروی، میدونم.

‫جسیکا استاد تو بود ولی دوست منم بود.

‫و خب بعد از 15 سال قائم مقامی،

‫بیصبرانه میخوام بکشم کنار.

‫میفهمم، نمیخوای لوئیس بهت دستور بده.

‫امروز صبح اومد تو دفترم ازم

‫خواست دستشوییهارو مختلط کنم.

‫منو ببین، به نظرت دستشویی مختلط دوست دارم؟

‫خیلی خب، وارد شدی.

‫ولی واضح بگم.

‫این بخاطر فرار از لوئیس نیست.

‫این واسه آش و لاش کردن

‫عمومی اندرو ملیکِ.

‫نظرت چیه.

‫به نظرم این چیزیه

‫که مدتها منتظر دیدنش بودم.

‫حتی باورت نمیشه.

‫و اینکه تونستی سختیهای

‫سفید بودن رو تحمل کنی،

‫حتماً فکر کردی هیچوقت موفق نمیشی.

‫و تو که با سختیهای یه مرد رودررو شدی.

‫پیروزی روح انسانه.

‫ولی باید بگم، تعجب کردم

‫«ویلر ویلیامزُ» قبول کردی.

‫خب درموردش فکر کردم،

‫یه اسم اون وسط شاید گم بشه،

‫ولی اسم آخر مردم یادشون میمونه.

‫قدرت بیشتری داره.

‫البته.

‫مثل تونتو، ‫

‫رابین، ‫

‫گارفانکل. ‫

‫لعنتی، شاید بهتره تجدید نظر کنم.

‫خب حالا که داری فکر میکنی، چطور انجامش دادی؟

‫- چیو؟ ‫- میدونی چی.

‫پیدا کردن مدارک.

‫سامانتا، تو شریک اسمی شدی.

‫منم شریک اسمی شدم.

More Farsi Persian subtitles for Suits

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left