The first 200 lines.
ما رو زيرِ نظر دارن
...دولت يه تکنولوژي مخفي داره
...يه دستگاه که در هر ساعتي از روز
جاسوسيِ شما رو ميکنه
من اون دستگاه رو طراحي کردم تا ،جلوي حملات تروريستي رو بگيره
...اما اون همه چيز رو ميبينه
جرائم وحشتناکي که مردم عادي ،درگير اون ميشن
دولت اين افراد رو نامربوط ميدونه
ولي ما نه
،توسط مقامات تحت تعقيب هستيم پنهاني کار ميکنيم
،شما هيچوقت ما رو پيدا نميکنيد
ولي چه قرباني باشيد ،چه شريک جُرم
،اگه دستگاه شمارهتون رو بده
ما پيداتون ميکنيم
يه مشکلي داريم، پيرمرد
دومينيک ميخواد که اين شبکهي جديد تا 48 ساعت ديگه فعال باشه
چيکار ميتونم برات بکنم، بازرس؟
دنبال يه سري اطلاعات دربارهي يه گروه خلافکار، به اسم "پيمان برادري" ميگردم
توسط يه آدمي به اسم دومينيک رهبري ميشه
هنوز با همديگه آشنا نشديم
جاهطلب و باهوشه
شايد بهتر باشه از اين دومينيک فاصله بگيري
معامله داره شروع ميشه
ارمنيها رسيدن
،اگه يه وقت اوضاع قاراشميش شد حواست جمع باشه
صداي شليک اسلحه شناسايي شد؛ فعاليت يک گروه خلافکار؛ دسته بندي؛ نـامـربـوط
تو مدرسهاي، آقاي ريس؟
مدرسه واقعاً با مزاج من جور در نمياد
شايد اين مأموريت رو تو بايد ميومدي، پرفسور
من درگيريها و مأموريتهاي مخصوص به خودم رو دارم
...از جمله برگههايي که بايد تصحيح کنم
!يا برگههايي که بايد تصحيح ميکردم
،بايد به دانشجوهات بگي
!سگِت برگههاي امتحانيشون رو خورد
خب، شمارهي جديدمون تو اين مدرسهست؟
يکي از اوناست، بله
تريسي بوکر"، هشت ساله"
ما شمارهي اون رو
،به همراهِ برادر 14 سالهش مالکوم" دريافت کرديم"
ببين، موبايلت رو چک کن
ممکنه يه مشکل خونوادگي باشه
جاي مادرشون رو تونستي پيدا کني؟
،"پلاک 1412، خيابون "هيزن زندان رايکرز
،متأسفانه مادرشون تو زندانه
به جُرم داشتن اسلحه غيرقانوني
پدرشون فوت کرده و تا الان هم هنوز نتونستم
هيچ فاميلي ازشون پيدا کنم
پس اونا توي سيستم دولتي هستن
بچههاي پرورشگاهي
،بنظر مياد مدرسه رفتن تنها چيزِ دائمي و پايدار
تو زندگيِ اونهاست
امروز نه
هيچ کجا اثري از تريسي نيست
شايد يکي از بچههاي اون مدرسه بدونه کجاست!؟
هيشچکي دلش نميخواد با يه ،پليس تنهايي صحبت کنه
اونم نه تو اين منطقه
بامزهست، من که توي به حرف آوردنِ
!دوستاي مالکوم مشکلي نداشتم
البته، يکي از اونا شمارهمو ازم ميخواست
تونستي مالکوم رو پيدا کني، خانم شاو؟
نخير
اون امروز مدرسه نيومده
بنظر مياد بايد روشهاي
جادوييِ خودتو رو کني، جان
...ببخشيد، آم
هيچکدوم از شماها امروز تريسي بوکر رو نديدين؟
پليس بازاره، بزنين بريم دخترا
...وايسين
...آم
باهاتون در ازاش بازي ميکنم
لِي لِي
خودتو خسته نکني يه وقت، پيرمرد
ميخواي ما سکه بندازيم؟
خرج داره رفيق
.يه خبر خوب، هارولد يه سرنخ گير آوردم
،يه خير بد !واقعاً من پولِ بيشتري ميخوام
،بايد بهت يادآوري کنم آقاي ريس که پساندازمون
بايد مدت زيادي واسمون بمونه
کجايي؟
مالکوم، هر روز صبح تريسي رو تا مدرسه ميبره
دارم مسيري که هر روز ميرن رو چک ميکنم
اون بچهها، جدا از همديگه
دو تا مدرسه اين سر و اون سر شهر ميرن
بايد از سپيده صبح از خونه بزنن بيرون
تا به موقع برسن
!فکر ميکنم اين ماييم که خيلي دير کرديم
همين الان اتفاقي به يه صبحنهي جُرم برخورد کردم
بيا اميدوار باشيم اون بچهها اينجا نباشن
يه تيراندازي مربوط به يه گروه خلافکار بوده
،سه تا مرد بزرگسال آفريقايي-آمريکايي
و سه تا هم ارمني، همشون مُردن
دو تا مرد هم در اثر گلوله زخمي شدن
...ببخشيد
شما دارين به مدارک ما دست ميزنين
بازرس رايلي، دايره جنايي
،"مأمور "لنوکس دايره مبارزه با مواد مخدر
"اينم همکارمه، "تامسِن
اينجا دقيقاً چه اتفاقي افتاده؟
معمولاً، بايد بگم که ميتونين توي گزارشمون بخونين
،ولي از اونجايي که خيلي محترمانه پرسيدين دلم ميخواد براتون توضيح بدم
تحت تأثير قرار ميگيري، رايلي
من ميرم اينو خبر بدم
،نه رنگِ خاصي، نه يه نشونِ خاصي
و کارت شناسايي هم ندارن
"گروه "پيمان برادري
پس در موردشون شنيدي
بنظر مياد داشتن يه معاملهي مواد با ارمنيها انجام ميدادن
،بنظر مياد تنها چيزي که معامله کردن !گلوله بوده
چي درست پيش نرفته؟
،شنيدم که رهبر پيمان برادري
يه معاملهي خيلي خوب رو جور کرده
شايد ارمنيها از روشهاي مذاکراتيِ اون خوششون نميومده
دومينيک
دايره مبارزه با مواد مخدر، الان ماههاست که اونو زيرنظر داره
هيچي پيدا نکرديم. شما چي؟
نه
دومينيک آدم باهوشيه
اون ميذاره که افرادش معاملات مواد رو انجام بدن
خطراتش رو هم متحمل بشن
اون يکي کيه که زنده مونده؟
ارمنيه
شک دارم بتونه شب رو دووم بياره
يه آدم هيکلي هم هست که تير خورده
يکي از آدماي دومينيک ـه
متأسفانه، اونم حرف نميزنه
فکر کنم پيمان برادري اونو بخاطر اينکه خوب حرف ميزنه
!استخدام نکرده
يه معما داريم اينجا، رايلي
،دو تا وسيلهي نقليه با چهارتا صندلي داريم
،و هشتتا هم تبهکار
و همينطور يه کيسهي گُنده هروئين
،تنها چيزي که نيست پول اين هروئينهاست
دقيقاً
کل اين ساختمون و ماشينها رو زير و رو کرديم، نيست
خُب کي پولا رو برده؟
با توجه به قيمتي که الان ،هروئين رو تو خيابونا ميفروشن
من ميگم اين يه سؤالِ نيم ميليون دلاريه
،شرط ميبندم هرکي که هست تا غروب آفتاب بيشتر نمتونه در بره
،مأمور لنوکس يه چيزي هست که بايد ببينيد
بازرس، يه مشکلي داريم
من تونستم بچههاي بوکر رو از طريق
کارتهاي متروي دولتيشون، رديابي کنم
اونا از ايستگاه خيابان پنجم بيرون اومدن
خيابان پنجم
منظورت اين نيست که اون بچهها
مدرسه رو پيچوندن که برن خريد کنن!؟
بامزهست که به اين اشاره کردي
اونا دارن لباسهاي جديد ميخرن
بنظر مياد که اون بچهها پولِ ابن
!معاملهي مواد رو دزديدن
،فکر ميکني بتوني قبل از اينکه کسي دخالت کنه تو بگيريشون؟
نهايت تلاشمو ميکنم
من بايد برم دستشويي
نميتوني نگه داري خودتو؟
وايسا
!زودباش تريسي، بدو
مالکوم؟ تريسي؟
بچهها رو تونستي بگيري، پرفسور؟
گُمشون کردم
اميدوارم فقط دوباره بشه پيداشون کرد
اون بچهها ثابت کردن، بيشتر از اون چيزي که انتظار داشتيم، عقلشون ميرسه
ولي کار عجيب غريبشون يه مقدار آدمو غافلگير ميکنه
تو اين شرايط، خيلي طول نميکشه
که پيمان برادري، بتونه اونا رو پيدا کنه
ارمنيها رو نگفتي البته
شايد بايد روي کمک دايرهي مبارزه با مواد مخدر حساب کني
،من دربارهي مالکوم و تريسي با مأمور لنوکس حرف زدم
الان چندتا تيم دارن دنبال اون بچهها ميگردن
،حتي از فکر اينکه اگه اون گروه اون بچهها رو
،زودتر از ما پيدا کنن چي ميشه اذيت ميشم
پس بيا يه حرکت قاطع دربارهي اون جنايتکارها انجام بديم
اول ما جلوي اونها رو بگيريم
دقيقاً چي تو ذهنته؟
يه کارِ کوچولو واسه شاو دارم
البته نياز به يه مقدار از !تجربيات پزشکيش داره
و فکر ميکنم که الان ديگه وقتشه با يه دوست قديمي ملاقات کني
سلام، هارولد
بايد اعتراف کنم، دلم واسه بازي شطرنجمون تنگ شده
خودتو کجا قايم کرده بودي؟
فکر ميکنم ميشه حدس زد که برگشتم به دانشگاه
تصور ميکنم تو توي دانشگاه، خيلي راحت تري
ولي با اينجال، بازم اينجايي
خواهش ميکنم، من دربارهي پول گُمشدهي اون معامله مواد ميدونم
همينطور اون دزدهاي کوچولويي که اونو دزديدن
جان داره سعي ميکنه اون بچهها ،رو نجات بده
ولي به زمان نياز داره
و تو ميخواي که من دوباره نقش واسطه رو بازي کنم؟
مديونت ميشيم
الانم مديونم هستين
من ميتونم ارمنيها رو کنترل کنم
ولي با گروه پيمان برادري، خودتون بايد روبرو بشين
بنظر ميومد جان فکر ميکنه که تو سعي کردي
با رهبرشون تماس بگيري
دومينيک، ديگه ثابت کرده که هميشه فراريه
شايد حتي از تو هم بيشتر فراريه، هارولد
من فقط يه آدم معموليام که توي مترو نشسته
يه استادِ متواضع؟
من خودم يه بار اين نقش رو بازي کردم
جان هم الان يه بازرسه
خيلي کنجکاوم بدونم، چرا يهويي تمام شغلاتون عوض شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.