The first 200 lines.
عالیه
زود اومدی، داری امروز تمیز کاری میکنی؟
چاقالو، صبح بخیر
ناهار چی داریم؟
تو داری میای مدرسه که غذا بخوری؟
به جای فکر کردن به ناهار رویِ دَرست تمرکز کن
الان یعنی داری مُحبت میکنی؟
چطوری فهمیدی؟
باید رفت و آمد رو کنترل کنم چطور مگه؟
این عادلانه نیس
برو سر کلاست باشه
دَرسِت رو خوب بخون باشه
اون کجاست؟ واقعا کُتک خورده؟
یکی کمکم کنه! کمکم کنید! کمک
بیاید بریم کمکم کنید
آه، اصلا هر چی
مُچِ پام...
تو خیلی سنگینی
اصلا به من چه
داری میری؟
فقط اگه به حرفشون گوش بدی، اونا نمی کُشنت
اگه گوش بدم چی میشه؟
ببخشید، بعدا می بینمت
نباید منو اینجا وِل کنی بری مادر. یعنی خانوم، آجوما
چی؟ اگه به حرفشون گوش بدم منو نمیکُشن؟
صبح بخیر
صبح بخیر؟
مگه صبح خوبی نیس؟
به لطف تو صبح خیلی عالی یی هست
خوب به نظر میرسی
صدمه ندیدی، درسته؟
تو منو اونجا تنها گذاشتی
چطور؟ مگه اونا کُتکت زدن؟
تو باید مبارزه میکردی یا التماس میکردی که ببخشنت
به جای اینکه حاضر جوابی کنی
التماس میکردم منو ببخشن؟ چرا باید اینکارو می کردم؟
هر چند اونا مردم رو کُتک نمیزنن
اونا نمیخوان همه چی پیچیده بشه
این چیه؟
بلیط غذا برای یه ماه
اين رو به حساب عذرخواهيِ من بذار احساس بدی دارم
لازم نکرده اینکارو کنی
اونا گفتن یه کار ناتموم با تو دارن
من بهشون گفتم کجا کار میکنی اونا هم منو وِل کردن
حتی بِهم دست نزدن
چی میگی؟ دیوونه شدی؟ جدی میگی؟
وایسا اینجا مدرسه ست
اینجوری آبرومو می بری
چی میشه اگه اونا بیان رستورانم رو بهم بریزن؟
پس ازم انتظار داشتی تنهایی کُتک بخورم؟
اون دیگه چه جور معلمیه؟ هی...
هی، تو
اون حتی با این وجود بلیط غذا رو هم گرفت، پَسِش بده
پَسِش بده
اون اینو باور کرد چقدر ساده لوحه
اون تو یه شرکت حسابداری کار میکنه
همکاراش ازش خیلی تعریف میکنن
اما اون با یه دختر مجرد قرار میذاره کِی ازدواج کرده؟
طلاق گرفته
هیچ بچه ای، نداره ، دُرسته؟
اون یه پسر داشت که تو تصادف دو سال قبل کُشته شد
هیچ بچه دیگه ای نداره
این روزا طلاق چیزی خیلی مهمی نیست
تو طرف اونی؟
نه نیستم
میدونم ناامید شدید
اما میخوام اون با هر کی که دوست داره ازدواج کنه
ای وای، تو زود اومدی خونه
آره، حالم خوب نیست سرم درد میکنه
یه کم چایی چطوره؟ حالت رو بهتر میکنه
خوبه
گُل ها خوشکلن
خیلی خوبه که تو اینطوری میخندی
یادته ما بهت می گفتیم گُلِ رُز؟
تو کاملا شبیه شکوفه ی گُل رُزی
فکر میکنم یه موقعی اونطوری بودم خیلی می خندیدم...
چرا همینجوری اونجا وایسادی؟
چقدر عجیبه
تو فقط با یه نفر اونطوری رفتار میکنی
اون فقط به خاطره هایی که خیلی دوست داشت، فکر میکرد
دارم راجب تو حرف میزنم
من؟
تو وقتی با اونی باید صورت خودتو ببینی
میخوای تو اول دست و صورتتُ بشوری؟ یا خودم باید برم؟
معذرت میخوام، اما...
...والدین جونگسو تو موقعیتی نیستن که بیان به مدرسه
اگه ما همش پُشتِ گوش بندازیم اونا میرن با رئیس حرف میزنن
بعدش تو مسئولیتشو به عهده می گیری؟
تموم شد
بذار ببینم با اون بلیط چقدر میتونی غذا بگیری
جونگسو...
میخواستم ببینم چیزی میخوای بخوری
سلام
نمیدونستم یه داداش داری
هر وقت بابا مَست میکرد من داداشمو ازش دور میکردم
اگه اون کُتک بخوره نمیتونه بخوابه...
اگه بخاطر اون نبود، وِل میکردم میرفتم
اگه بابام مست کنه باید اونو کولِش کنم و اینور و اونور برم
دنبال یه جایی میگردم که اونو ببرم اونجا
اگه بد شانسی بیارم، اون رو کولَم خوابش میبره
مامانت کِی رفت؟
موقعی که کلاس هشتم بودم
حتی بچه تر از الان بودید
تو و داداشت
مامانم اون روز اومد
اون هیچوقت مدرسه نمیاد
جلوی در وایساد اما منو ندید
میدونستم اون میره
چرا جلوشو نگرفتی؟
چون مامان خیلی کُتک خورده بود
مامان حتما احساس بدی داشته از اینکه ما و بابا رو داره وِل میکنه
کنجکاوم که اون چی میخواست بِهمون بگه
حتما دل مامانت شکسته بوده
نمیتونم به یاد بیارم چند بار به آسمون نگاه کردم
بخاطر مست کردن بابام داداشمُ رو کولم میذاشتم فرار میکردم
نمیخواستم مامان رو از دست بدم...
من یه عالمه غذا آوردم چرا تو کیمباپ میخوای؟
واسه اینکه دوست دارم
تو اینو میخوای؟ پس دفعه ی بعدی یه عالمه برات درست میکنم
بیا، بخور
خوبه؟
تو هم باید بخوری
خیلی بخور و خوب بِجَوش
آب اینجاس
خوبه که بابا اینجا نیست، نه؟
میدونم، امیدوارم بابات واسه مدت زیادی بره، باشه؟
به حرف داداشت گوش کن و گریه نکن
بعدش منم برات غذای بیشتری میارم
مرغ
مرغ؟ حتما، مشکلی نیست، یه عالمه برات درست میکنم
صد تا مرغ
صد تا مرغ؟ باشه صد تا مرغ میارم
خیلی خوشحال شدم
اما تو کی هستی؟
ها؟ من؟
خب، فکر میکنی من کی باشم؟
مامان
مامان؟
اون مامان رو یادش نمیاد
متاسفم... اما من مامانت نیستم
تو اینجا بودی؟ نگرانت شده بودم
هر وقت غذا درست میکنم پیدات میشه اوه، کیمباپ
بفرمایید...همش رو بخورید
هیچ خبری از بابات نیس؟
داداش، بیا همه اینا رو قبل از اینکه بابا بیاد بخوریم، باشه؟
الو؟ بله
بابا هنوز نیومده
ما واقعا الان نمیتونم اسباب کشی کنیم بابام اینجا نیست
معذرت میخوام... باشه
اون کی بود؟
صاحبخونه بود، اجاره رو به موقع ندادم
من نگرانش شده بودم
اون واسه داداشش داره تلاش میکنه
به اون بچه نگاه کن، اون بخاطر داداشش خوش و خُرمِ
چیه؟
بلیط غذا
داری پسش میگیری؟ این عادلانه نیست
ما اینقدرا هم بِهَم نزدیک نیستیم که بخوایم به این بگیم نا عادلانه
تو کسی هستی که آدرس منو به اونا دادی
و کی بود که تنهایی فرار کرد؟ این به اون دَر
واقعا آدرس منو به اونا گفتی؟
فقط بشین و تماشا کن
تو اسم خودتو میذاری معلم؟ ها؟
به تو ربطي نداره
ممکنه اونا بیان و همه چیزو بِهَم بریزن
هی، اونو پس بده بلیطا رو بده
پسش بده بِهِم
شما کی اومدید؟
من رمزُ نمی دونم
باید به کیونگ چول زنگ می زدید
میخواستم بدون اینکه اون بفهمه بیام اینجا
اسم پدر مادر و شماره تلفنت رو بنویس
کدوم پدر مادری اجازه میده دخترشون با یه مرد متاهل قرار بذاره؟
نمی شنوی چی میگم؟
بهت گفتم اینجا اطلاعاتتُ بنویس
نگران نباشین
شما باید آینده کیونگ چول رو در نظر بگیرید
خدای من، می بینم که خیلی زرنگی ها؟
نشستی اینجا واسم سخنرانی میکنی
مستقیم تو چشم من نگاه میکنی پدر مادرت حتما بهت افتخار میکنن
احترامت کجا رفته؟
اون به من گفت که ای کاش که یتیم بوده
چی؟
فکر می کنید چرا اون این حرفو زد؟
فقط ساکت بمونید پشیمون نمی شید
تو خیلی گستاخی
متاسفم اگه باعث شدم احساس ناراحتی کنید
متاسفی؟ همش باید همینو بشنوم؟
من اول اونو از راه بدر نکردم
چی؟
اون از اولش به من نگفت که متاهله
همه ی اینا تقصیر من نیس
اون نگفته بود که متاهله؟
من نمی خواستم اونو از دست بدم
وگرنه دلیلی نداشته که بخواد خودشو با یه مرد متاهل درگیر کنه
من تو رو اینطوری بزرگ کردم؟
ببخشید اما من هیچوقت، هیچی از تو و بابا یاد نگرفتم
چی؟
درسته، سرم با کار شلوغ بود سعی میکردم همه تون رو بزرگ کنم
اما اون نمیتونه این کاری که کردی رو توجیه کنه
No comments yet. Be the first to leave one.