The first 155 lines.
:ادیتور مونلایت
پرتاب آخر
چرا خیلی تند دویدی؟
سوجی خوبه؟
آره
!شین هه یون، فایتینگ
هه وون؟
شین هه وون
!هه وون
شین هه یون، کجا میری؟
خوبی؟
...مطمئنم
الان منو صدا کرد شین هه وون
منو شناخت؟
چیکار باید بکنم؟
،اگه به ته جو حقیقت رو بگم
میتونه منو درک کنه؟
... اگه
،اگه فکر کنه من هیولام
چیکار باید بکنم؟
ته جو؟
چیکار میکنی؟
...شین هه وون
هه وون
چیه؟
...کیو
میگی؟
..دوست سابقم
تو شین هه وون نیستی؟
...نه... من نیستم
ببخشید
...اصلا نمیدونم چه فکری کردم
بعدا میبینمت
!تو اینجایی
تو خوبی؟
ته جو ازم خواست که بیام
من خوبم
بازی چطور بود؟
هه یون جای تو اومد
من بعد از دیدن بازی اومدم ببینمت
خیلی خوب پرتاب کرد
دقیقا مثل یه بازیکن بیسبال
واقعا؟
ته جو خواست که مراقبت باشم
هر چی نیاز داری، بهم بگو
خوبه
تو ناظری، پس باید بری برای تشویق کردن کلاسمون
ولی تو صدمه دیدی
بهترین جایزه پشتیبانی رو نمیخوای؟
اینه
شاید اگه که من اونجا باشم، به دستش بیاریم
پس میرم که یه نگاه بندازم و برمیگردم
باشه
تو این محل زندگی میکنه؟
اوه
خواهر
ته جو، چه خبر؟
گفته بودی ته جون نزدیک مدرسه زندگی میکنه
آره
آدرس دقیقش چیه؟
تو کوچه نزدیک رستوران کاری زندگی می کنه
ولی من دقیقا مطمئن نیستم
فکر کردم بهتره برم مدرسه دبستانت بررسی کنم
میرم مربی رو اول ببینم
خیلی وقته ندیدمش
میشه باهات بیام؟
نه ممنون، یه خورده دیره
!شین هه یون
تو چرا اینجایی؟
اینجا یه کاری داشتم
آها
تو چی؟
من اینجا زندگی میکنم
که اینطور
...اگه
اگه بیکاری، میخوای قدم بزنیم؟
باشه
داری دنبال چیزی میگردی؟
آره
گربه؟
نه
اینجا سگی نیست
نه
میترسی؟ از راه رفتن تنهایی تو شب
مامانم همیشه نگرانه
البته که هست
اما
واسه اینکه من قوی تر و عدالتخواه از اونم که به نظر میاد
فکر میکنه دردسر درست میکنی؟
ته جو
هوم؟
...ولی بازم مامانم نگرانم میشه
درسته
...درسته، خیلی دیره
اوهوم
مادرت باید نگرانت باشه
بذار برسونمت خونه
اوکی
رسیدم
مراقب خودت باش
هه یون
فردا شنبهست، برنامهت چیه؟
کار خاصی ندارم
عالیه
به نظرم به اندازه کافی حرف نزدیم
پس بیا فردا همدیگه رو ببینیم
آ..؟
یه کم وقت برام بذار
فردا تو پارک ساعت ۱۲ میبینمت
زود باش
فرشته جماعت چرا پشت فرمون نشسته؟
فک کردم با بال میاد
باید وانمود کنم که عادیم
ولی هیچ ماشین لوکسی این اطراف نیست
خیلی دیر برنگشتی؟
پس برگرد جای خودت
من همین الانشم اینجام
که تو رو ببینم
بپر بالا
چی؟
چرا؟
اینجا حرف بزنیم؟
...مامانم باید نگرانم باشه
نگرانت باشه؟
...فکر کنم همین الانشم خوابه
هه وون
شین هه وون
هه وون
خوبه
اما خجالت می کشم
و میترسم
نمیتونم تمومش کنم
،اگه ته جو هم ازت خوشش بیاد
درکت نمیکنه؟
چطوری ممکنه؟
کی منو میتونه درک کنه؟
...دوست سابقم
یهو دختر شده
اگه دوستت داشته باشه، درک میکنه
عشق میتونه از ملیت و سن فراتر بره
با عقل جور درمیاد
میتونیم؟
چرا نتونیم؟
...ما
..خدایا
قبلا با هم حموم میکردیم
...حالا خیلی مهم نیست
حموم با هم؟
خب بیسبال بازی میکردیم
....حموم کردن با هم
تو وان پر از آ سرد، با همدیگه قایم باشک بازی می کردیم
بعدشم مامانم نوار نصیحتشو برام پلی می کرد
...هعی
وای! چه قشنگه
!همچین جایی هم تو محلهمون هست
No comments yet. Be the first to leave one.