Invasion

Invasion

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Invasion S02E02 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Invasion S02E02 720p WEB H264-ETHEL
Invasion S02E02 1080p WEB H264
Invasion S02E02 2160p WEB H265-ETHEL
Invasion S02E02 HDR 2160p WEB H265-ETHEL
Invasion S02E02 720p/1080p 10bit WEBRip x265 HEVC-PSA
Invasion S02E02 720p HEVC X265-MeGusta
Invasion S02E02 WEBRip X264-ION10
Invasion S02E02 WEB x264-TORRENTGALAXY
Invasion S02E02 720p WEB x265-MiNX
A Commentary by Morteza_Lkz
█⫸ مرتضی لک‌زایی و امیر فرحناک ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
HD
x265
HEVC
x264
Published on: 2023-08-30
Downloads: 67
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫کسپر؟

‫تویی؟

‫با من حرف بزن، کَسپ

‫من همین‌جام

‫کجایی، کسپ؟

‫کجا؟

‫حضورت رو حس می‌کنم

‫درست همین‌جام

‫یه نشونی به من بده، کسپ

‫جمیلا

‫« ولینگ‌بورو، بریتانیا، زمین » ‫« وضعیت فعلی: امن »

‫پس از گذشت چهار ماه ‫از اعلام حملۀ بیگانگان

‫و عدم برقراری ارتباط با کشتی‌های، ‫و تأیید قصدوغرض آن‌ها،

‫بحران پناهندگان با میلیون‌ها نفر ‫در جست‌وجوی پناهگاه ادامه دارد

‫طبیعیه که هنوز عزاداری

‫عزادار؟ خواب‌هام تمومی ندارن، مامان

‫می‌دونم حالت گرفته، ولی باید صبور باشی

‫صبور بوده‌ام

‫اگه صرفاً خواب نباشن چی؟

‫- می‌فهمی چی داری می‌گی؟ ‫- مامان، به حرف‌هام گوش کن

‫کسپر هم کارهایی می‌کرد ‫که با عقل جور درنمی‌اومد

‫اون با ذهنش جلوی بیگانه‌ها رو گرفت

‫بمب هسته‌ای جلوشون رو گرفت ‫نه جِدای‌بازی‌های تو

‫واقعاً؟ پس چرا هنوز اینجان، هوم؟

‫روزبه‌روز بیشتر می‌شن

‫پس چرا سلاح هسته‌ای ما هیچ کاری ‫با ستارۀ مرگ اون‌ها نکرد، احمق‌خان؟

‫جمیلا!

‫ببخشید، مامان، ولی...

‫می‌تونم حسش کنم. می‌دونی، کسپر اون بیرونه

‫یه جوری، یه جایی هستش

‫اون شاید تنها فرصتمون باشه

‫مامان، تو هر روز به نجات مردم کمک می‌کنی

‫اگه این فرصت رو داشته باشی تا ‫بیشتر از یه چادر بیمار رو نجات بدی چی؟

‫حتی بیشتر از یه بیمارستان آدم رو نجات بدی

‫اگه بتونی همه رو نجات بدی چی؟

.رؤیاها از بین می‌رن، جمیلا ‫ولی روحیه‌ت تا ابد باهات می‌مونه

همینه که جون ما رو نجات می‌ده

‫نه جادو و پسری که بین ما نیست

‫عذر می‌خوام، ولی اون دیگه فوت کرده

‫باید برم

‫اون چیه روی سرت؟

‫- می‌خوامش، مامان! واسه حفاظته ‫- بده‌ش من

‫مطمئنی؟

‫باید تکونش بدی، ‫وگرنه دونۀ جو تهش می‌مونه

‫چون چگالیش از آب سنگین‌تره

‫« میامی، فلوریدا، آمریکا، زمین » ‫« وضعیت فعلی: امن »

‫باهاش ارتباط برقرار نکردی؟

‫چی؟

‫هرچقدر که بخوای می‌تونی خیره شی

‫ولی فکر نکنم به جشنمون بیان

‫دِرین، می‌شه با اون شوخی‌های بی‌مزه‌ت دست از سر داداشم برداری؟

‫مهمونیه. توی مهمونی هم نمی‌تونم خوش بگذرونم؟

‫حالت خوبه، ترِو؟

‫خوبم، دارم از مهمونی لذت می‌برم

‫نه‌خیر، من می‌فهمم داری دروغ می‌گی

‫چون هیچ‌کس از مهمونی لذت نمی‌بره ‫وقتی گیر شوهر من بیفته

‫غیر از خودت

لااقل باعث شدن خانواده دور هم جمع بشن، مگه نه؟

‫یعنی قبلِ اینکه سروکله‌شون پیدا بشه، ‫هیچ‌وقت این‌طوری دور هم جمع نشده بودیم

‫مگه‌اینکه عروسی یا مراسم ختم بوده باشه

‫الآن که مراسم‌های ختم بیشتر از عروسی شده

‫این بچه‌ها هرچی بود رو خوردن. ‫شیونا، دیگه بستۀ تدارکات نداری؟

‫ببین، می‌تونم برم فروشگاه بگیرم، خاله‌جون

‫اوه، ما کل آذوقه‌هامون رو تموم کردیم، عزیزم

‫اشکال نداره. من کوپن دارم. می‌دونی، ‫می‌تونم ملزومات رو جمع‌آوری کنم، خب؟

‫«جمع‌آوری ملزومات»

‫دوباره مثل سربازها حرف می‌زنی

‫عادت‌های قدیمی

‫خب، بجنب پس. وگرنه شروع می‌کنیم به خوردن چمن

‫جوردن افتاد توی پُرعمق!

‫- کمک! نمی‌تونه نفس بکشه ‫- جوردن!

‫جوردن!

‫جوردن!

‫جوردن! جوردن! دِرین!

‫یالا. یالا. هی، هی

‫- وای خدا! وای خدا، دِرین! ‫- یالا

‫- نفس نمی‌کشه، دِرین! ‫- لطفاً، پسر

‫- نفس نمی... وای خدا! ‫- نفس بکش. نفس بکش. یالا

‫طوری نیست. یالا

‫خواهش می‌کنم

‫یالا

‫برید عقب! برید عقب!

‫یالا. یالا، یالا

‫یالا!

‫- وای، خدا رو شکر! ‫- هی. به هوش اومدی

‫- به هوش اومدی. هی ‫- عمو ترِو؟

‫پیش خودت چی فکر کردی، ها؟

‫می‌خوای بهشون کمک کنی، ها؟

‫می‌خوای کارشون رو براشون تموم کنی؟

‫- باید مراقب خودمون باشیم! باشه؟ ‫- ترِوانته!

‫شنیدی چی گفتم؟ شنیدی؟

‫شنیدی چی گفتم؟ من رو ببین!

‫- من رو ببین! ‫- نه! ترِوانته، فوراً تمومش کن!

‫اون پسر منه! بس کن!

‫معذرت می‌خوام

‫معذرت می‌خوام

‫چه‌ت شده تو؟

‫می‌رم غذا رو بگیرم

‫جوردن. جوردن، عزیزم، خوبی؟

‫حالت خوبه؟ خوبی؟

‫خوبه. خیلی‌خب، خیلی‌خب

‫ترجمه از مرتضی لک‌زایی و امیر فرحناک ‫ :. Morteza_Lkz & Amir Farahnak .:

‫این‌طرف!

‫مگه نمی‌بینی این آذوقۀ ماست؟

‫- اینجا! اینجا ‫- اینجا!

‫اینجا! من! اینجا!

‫ای‌ول!

‫گَردپاش‌ها!

‫آتش‌گیره!

« مناطق ممنوعه - تخلیۀ فوری »

‫آهای!

‫چی‌کار می‌کنی؟

‫- خواهش می‌کنم. قصد آزار ندارم ‫- جدی؟

‫- پس اون خون چیه؟ ‫- خون منه

‫با قفل اونجا دستم بُرید

‫معذرت می‌خوام. فقط باید به خانواده‌م غذا بدم

‫مجبور شدیم خونه‌مون رو تخلیه کنیم به حومۀ لندن، وقتی...

‫آره، می‌دونم. نقشه رو دیدم. می‌دونم قرمز شده

‫مثل ماه

‫مگه ماه چی شده؟

‫سربازها داشتن هاگ‌ها رو می‌سوزوندن

‫باد وزید و هوا رو سمی کرد

‫ماه قرمز شد. کل شب قرمز و خونین، انگار که...

‫آتیشش داده باشن

‫دختربچه‌م پرسید خورشید ‫وسط شب چی‌کار می‌کنه

‫پرسید شاید می‌ترسه در طول روز ‫توی آسمون تک‌وتنها باشه

‫لطفاً، فقط چندتا چیز برای خانواده‌م بردارم. ‫لطفاً، التماس می‌کنم

‫فقط چیزی که لازم داری بردار

‫قوانین رو می‌دونی. صحبت ممنوع، حداکثر نیم ساعت

‫مرسی

‫هی، اون چی بود؟

‫- چی شده؟ ‫- خدا

‫کسپر؟

‫میلیاردها نورون در اوج هماهنگی حرکت می‌کنن

‫میتسوکی

‫اون‌ها

« تشنج به‌خاطر تصاویر ذهنی بیگانه‌ها »

‫سلام؟

‫- سلام. برگشتی ‫- هی، بقیه کجان؟

‫خب، خیلی دیر کردی...

‫اوه، عجب!

‫خیلی دیر کردی، ولی مهمونی یه‌خرده قبل تموم شد

‫جوردن چطوره؟

‫وحشت‌زده

‫- حدود یه ساعت پیش خوابوندیمش ‫- خوبه

‫نمی‌خوام

‫درباره‌ش حرف نمی‌زنیم؟

‫منظورت چیه؟

‫خشمت رو سر جوردن خالی کردی

‫اوه، پسر

‫شرمنده‌ام

‫لیرا زنگ زد

‫یا تو به لیرا زنگ زدی

‫اوه، حالش خوبه

‫نه، هنوز خونۀ عموش توی پنساکولاست

‫- هنوز هم نمی‌خواد باهام حرف بزنه، آره؟ ‫- خب، چه انتظاری داری؟

‫از اون‌سرِ دنیا خودم رو به خاک‌وخون کشیدم ‫که فقط بتونم برگردم پیشش، باشه؟

‫اون هم بابتش دوستت داره

‫همه‌مون دوستت داریم

‫ولی می‌دونی که تو هیچ‌وقت...

‫هیچ‌وقت واقعاً برنگشتی

‫قضاوتت نمی‌کنم، ترِو

‫لیرا دربارۀ دفتره بهم گفت، دربارۀ پسره

‫بهم هشدار داد که هنوز درگیر یه جور جنگ هستی

‫می‌بینم چه‌جوری به آسمون نگاه می‌کنی

‫جوری که گاهی اوقات از پنجره بیرون رو می‌بینی

‫می‌دونم هنوز به‌دنبال غیرممکن‌هائی

‫بعضی‌هامون فقط می‌خوایم

‫هرچی زمان روی زمین برامون مونده ‫رو به‌دور از شیاطین بگذرونیم

‫انگارنه‌انگار که واقعاً اینجان

‫و مهمونی‌گرفتن و انگار که همه‌چی مثل سابقه

‫من دنیایی که داریم توش زندگی می‌کنیم رو می‌شناسم، ‫دنیایی که پسرم توش زندگی می‌کنه،

‫فقط ممکنه همون دنیایی نباشه ‫که تو توش زندگی می‌کنی

‫چمدونت رو بستم

‫به‌خاطر اینکه سر جوردن داد زدم؟

‫چون سر جوردن داد زدم، داری بیرونم می‌کنی. خدایی؟

‫می‌دونم وقتی از اینجا بری، کجا می‌ری

‫می‌دونم می‌ری دنبال جواب بگردی

‫می‌دونی بلاهایی که اون بیرون ‫ممکنه سرت بیاد، نیمه‌جونم می‌کنه

‫پس این حرف رو با تمام عشق قلبی‌م می‌گم

‫برو

‫برو توی جنگت مبارزه کن

‫امیدوارم چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی. ‫از ته دل می‌گم

‫دوستت دارم

‫جم؟ جم، غذا حاضره!

‫جمیلا

‫جم؟

‫می‌دونم دردآوره

‫می‌دونم این چیزی نیست که بخوای بخونی

‫از خطرهای اون بیرون آگاهم، ‫و می‌دونم که ترسیدی

‫من هم می‌ترسم

‫ولی نمی‌تونم دست روی دست بذارم و کاری نکنم

‫نمی‌تونم قایم بشم و وایستم که دنیا به پایان برسه

‫هرقدر هم که اون بیرون سخت باشه، ‫سخت‌ترین قسمتْ ترک‌کردن خونه‌ست

‫ترک‌کردن شما

‫ولی می‌رم بیرون به‌دنبال رؤیاهام،

‫حتی اگه رؤیایی بیشتر نباشن

‫ولی این جِدای‌بازی ممکنه تنها چیزی باشه

‫که سیاره‌مون رو نجات بده

‫دارم میام، کسپ

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left