The first 200 lines.
سئول نانوشتۀ ما
من...
منم دوست داشتم.
هوسو.
منم دوست داشتم!
مستی.
بیا اصلاً انگار نگفتی این حرفا رو.
هی، هوسو.
چرا همیشه انقدر سخت میگیری؟
چی شده؟
بگو دیگه.
الان کیو دوست داری؟
منم...
قسمت ۶ احمق خاموش، همیشه حاضر
این دیگه چه وضعیه...
من اینجا چیکار میکنم؟
می-ره.
منم دوست داشتم! لعنتی! آره، تو!
یا خدا!
دوسون-- کسی که دوسش داری... هی، بگو دیگه.
منم...
اه، لعنتی.
چرا من به جای می-ره اون حرفا رو گفتم؟
صبر کن ببینم.
"منم"؟
منظورش این بود که "منم دوست دارم"؟
ای بابا. حالا بعدش چی شد؟
یالا، فکر کن!
بیدار شدی.
آره.
دیشب چطور سر از اینجا درآوردم؟
اگه مست بودم، باید میفرستادیم خونه.
واقعاً فکر میکنی من سعی نکردم؟
به هر حال، بابت دردسر متاسفم.
اشتباه از من بود.
بیا، اینو بگیر.
اصلاً فکر نمیکردم صبح کله سحر برم دنبال داروی خماری.
چرا اینقدر زیرپوستی مهربونی میکنه؟
به خاطر اینه که بهش گفتم دوستش دارم؟
چی؟
هی.
بذار یه چیزی ازت بپرسم.
بذار یه سوال ازت بپرسم.
مثلاً چی؟
وقتی مست میکنم،
حرفایی میزنم که واقعاً منظورم نیست، ولی انگار که هست.
قبلاً کار دستم داده.
واسه همین خواستم مطمئن شم.
دقیقاً متوجه منظورت نیستم.
دیشب حرفای زیادی زدی.
آره، چیزایی مثل دروغای شاخدار...
یا شاید یه اعتراف عاشقانه.
اگه گفتم دوستت داشتم یا از این حرفا،
لطفاً بد برداشت نکن و باعث نشه بینمون ناجور بشه.
پس تا اونجا رو یادته.
اگه بعدش هم حرفی زدم،
هیچ کدومش جدی نبود.
من اصلاً اون حسو بهت ندارم.
تو برای من فقط یه آدم عادیای. فوقش یه همکلاسی قدیمی.
همین.
مثل اینکه بعد از اون رو زیاد یادت نمیاد.
نگران نباش.
چی؟
من خودم همهچیزو درست کردم، پس تو دیگه لازم نیست نگران باشی.
خب پس... باشه.
وایسا. دقیقاً چیو درست کردی؟
بعدش دیگه چی شد؟
حالا چی؟
فکر کنم باید یه سری چیزا رو روشن کنیم.
حتی اگه یکم خجالتآور باشه، باید هر دومون بدونیم چی شده.
اینجوری، اگه توضیحی هست، میتونیم با هم حرف بزنیم.
- میرا. - چی؟
نباید بری سر کار؟
گوشیم.
هی، ساعت چنده؟ ساعت نداری؟
ای وای!
درمان خماری صبح راحت
یو میرا هنوز نیومده؟
رفته دستشویی.
وقتی بهش نیاز داری پیداش نمیشه.
باید چند تا کپی بگیرم.
من انجامش میدم.
منظورم کپی گرفتنه.
اوه، حتماً.
گوشیم و کیف پولم پیشم نیست.
- کجان؟ - پیش منن. بفرما.
مرسی.
اوه! کیفم.
- بعداً میارمش برات. - چی؟
- وگرنه میفهمن دیر کردی. - واقعاً؟
- باشه پس. - برات تاکسی گرفتم. پایین منتظره.
چی؟ مرسی. من دیگه میرم.
- چیکار میکنی؟ - سلام آقای شین.
استراحت دستشوییتو علنی میکنی؟
- مراقب رفتارت باش. - بله آقا.
آقای شین.
متاسفم که مجبور شدی کار کس دیگه رو انجام بدی.
- اگه آمادهای، بریم. - بله آقا.
کجا میری؟
تو هم میای.
من؟ کجا...
من؟
تا اینجا حدود ۶۲ درصد از زمین رو تامین کردیم.
چالش اصلی هنوز مرکز خرید ایسیمه،
برای همین داریم با انجمن بازرگانان صحبت میکنیم…
بله؟
ساختمانهای کنارش چی؟ چندتاش رو تامین کردیم؟
خب، تا الان…
تا اینجا تامین کردیم…
۷۹ درصده.
۷۹ درصده.
فکر کنم تامین زمینهای کنارش حتی چالشبرانگیزتر باشه.
واحدهای مسکونی ساختمانهای دیگه چه نوعی هستن؟
واحدهای مسکونی…
منطقه ۸۳.۶ درصد مسکونی عمومیه، همه هم کمتر از هفت طبقه…
من دنبال درصد نیستم.
چه نوع خونهای هستن؟
بله.
- خب… - دوتا خونه ویلایی هست،
و بقیهاش هم آپارتمانهای چند واحده.
حدس میزدم.
میدونستم آپارتمان چند واحده هست.
متوجهام.
چند مالک بودن یعنی اختلاف بیشتر و احتمال مقاومت بیشتر.
قبل از ساختوساز همه منتقل میشن؟
داریم یه جلسه با ساکنین هماهنگ میکنیم تا طبق برنامه پیش بریم.
اگه یه جلسه کافی بود، من نگران نمیشدم.
واقعاً فکر میکنید ممکنه؟
اگه منظورتون ساختمونهای چند واحدهست،
من از قبل چک کردم. دارن منتقل میشن.
شما فقط برای چک کردن رفتین اونجا؟
نه راستش.
من مسئول یه رستوران نزدیک اونجام،
برای همین اتفاقی متوجه شدم.
رستوران؟
صبر کنین، شما مسئول رستوران رزا هستین؟
بله.
اسمتون چیه؟
اوه، من…
من یو می-ره، متخصص ارشدم.
گزارش پروژه دفتر مرکزی جدید
پس اون همه کار بیهوده نبود بالاخره.
ای بابا…
ببخشید که مجبور شدی اینو تنها پشت سر بذاری ولی من همیشه به یادت هستم - اس. وای
تاداااا.
این از خارج اومده؟
"سانگ-یونگ پارک."
آقای پارک قبل از اینکه برگرده خونه فرستادش به عنوان هدیه.
- واو. - حتماً زود برمیگرده.
شرط میبندم ماه دیگه برمیگرده.
نگاه کنین، حرف اول اسممون روشه.
به می-جونگ، از اس. وای.
وای خدایا.
واقعاً بلده چطور بهترین هدیه رو انتخاب کنه.
- ای وای. - به به.
سانگ-یونگ؟
آقای پارک، چرا این کارو میکنید؟
اگه این کارو بکنید،
من مقصر به نظر میام.
- اگه بخاطر قبلشه... - خانم یو.
مردم دارن نگاه میکنن. باید یه سری حد و مرز رو رعایت کنیم.
و دیگه نباید خصوصی همدیگه رو ببینیم.
چرا درو بسته نگه داشته؟
می-جی، چرا هنوز تو رختخوابی؟ مزرعه چی؟
ول کردم.
چی؟
هی، بخاطر حرفای قبلی من ول کردی؟
همینجوری ول کردم.
بذار یکم بیشتر بخوابم.
گئونگ-گو با تحویلی اومده. نمیای بیرون؟
بعداً.
خانم کیم، این رامیون مهمون من.
- هی، گئونگ-گو. - جانم؟
چیزی شده براش؟
- منظورتون چیه؟ - هیچی.
فقط اینکه از صبح دلش گرفتهس. حتی مزرعه رو هم ول کرد.
- مزرعه توت فرنگی رو ول کرد؟ - بله.
وای، می-جی.
واقعاً که وفاداری.
اون پسرهی مزرعه توتفرنگی و مربا؟
میدونستم همهش کشکه.
تو میتونی معاون سرپرست ما باشی.
می-جی!
چشه این؟
چرا نمیبریش بیرون یه هوایی عوض کنه یا یه کاری بکنه؟
باشه، فک کنم.
فقط بذار یه مدت ولش کن.
اه.
داری چیکار میکنی،
اینا رو اینجا تلنبار میکنی؟
- خب... - بله؟
اعصابم خرد میشه هی برم و بیام انبار.
میدونی که رستورانای لوکس کاراشونو ثانیهای مدیریت میکنن، درسته؟
واقعاً راههای خلاقانهای واسه تلف کردن وقت پیدا میکنی.
زود باش بذارشون داخل.
اگه طوفان کل مزرعه رو آب ببره چی؟
یخ زده. کدوم طوفان؟
چه جور کشاورزیه که هواشناسی رو چک نمیکنه؟
یه طوفان بزرگ این آخر هفته منطقه مرکزی رو درگیر میکنه.
باید بررسی کنی ببینی خاکریز سالمه،
No comments yet. Be the first to leave one.