The first 200 lines.
راه هاي زيادي وجود داره که بتونيم .موجوديت شکننده مون رو تعريف کنيم
.و راه هاي زيادي که بهش معني بديم
.دوست دارم
.دوست دارم نيتن
ولي اين خاطرات هستن که اهداف اونو تشکيل ميدن
.و بهش مفهوم ميدن
.هيرو، تو خيلي مريضي
.تومور مغزي دارم .دارم ميميرم
،يه دسته بنديِ خصوصي از تصاوير، ترس ها
.عشق ها و پشيموني ها
.ما به تنهايي اهميت هر کدوم رو ميفهميم
حالت چطوره هيرو؟
...بايد واتسون رو نجات بدم ...پيش بسوي نجات، اسکاتي
تاريخ هاي نادرِ خودمون رو ميسازيم
.از هر خاطره اي در آنِ واحد
تو چيکار کردي؟
تو به خونه ي من مأمور فرستادي؟
.مأمور، نه
اميدواريم اون چيزايي که انتخاب ميکنيم که يادمون بمونن
.بهمون خيانت نکنن يا گيرمون نندازن
.اونا قدرت هاي بدي نيستن اِما
ياد ميگيري از قدرت هات
.براي چيزاي خوب تو دنيا استفاده کني
کجا اين کار رو ياد گرفتي؟
.دانشکده پزشکي .اخراج شدم
برميگردي دانشگاه؟
که دکتر بشي؟
بخاطر ظلم و سختيِ زندگيه
که سرنوشتمون اينه که تاريکي رو .با روشنايي همراه کنيم
.خوب رو با بد
.تو به من خيانت کردي
.من هنوز برادرتم
ازت ميخوام کارت رو با گشتن چند تا پرونده
.از خونه ي آقاي نوآه بنت شروع کني
تو چي ميخواي؟
.ما نميخوايم کسي صدمه ببينه
،بنابراين چيزي که اومديم دنبالش رو برميداريم
.و ميريم دنبال کارمون
.اين چيزيه که ما رو جدا ميکنه، ما رو انسان خطاب ميکنه
.رفته - .پرونده هات هم نيستن -
،و در پايان .براي چيزي که بايد بجنگيم که نگهش داريم
اونو از کجا آوردي؟
.از بابام دزديدمش
اين همه راه اومديم بريم کارناوال؟
.کلير
.خيلي خوشحالم تونستي بيايي
.فکر ميکنم الان وقتشه بريم دنبال کار جستجوي روحمون
و خوشحال ميشيم چند روزي بموني و .اين کار رو انجام بدي
.من ميخوام بمونم
.فقط براي چند روز
من فکر نميکنم اون واسه تو .يه هدفي رو ترتيب بده
.من دنبال اون نيستم
.نگران "الاي" نباش، اون آدم بي آزاريه
...آره
سه بار خودم ديدمش که .زُل زده بود به من
.موضوع اينه که تو اينجا جديدي
.همه دارن حرف ميزنن
.حرف زدن براي من مشکلي نداره
ولي زُل زدن؟ .زياد جالب نيست برام
صبحونه خوردي؟
،آره، کلوچه ذغال اخته اي خوردم
.و اينکه عالي بودن
.واي .دارم يه ذره هم براي ساموئل ميبرم
.اون توي کاروان خودشه
ميدوني...چطوره تو اونا رو براش ببري؟
.يه ذره پاچه خواري کني
،نه اينکه نيازي به اين کار باشه
.ولي اون عاشق کلوچه هاي خانم کامِيه
.خيلي خب، حتماً
.ممنونم کلير
.خواهش ميکنم
.اميدوارم شربت معده اضافه آورده باشي
از کجا ميدونستي من کلوچه دارم؟
.فکر کردم ليديايي
.خيلي لطف کردي
اون جعبه اي که اونجاست خيلي شبيه جعبه ايه
که بابام توي کارخونه ي .کاغذ سازي بود، ازش استفاده ميکرد
...همونطوري که ممکنه حدس زده باشي
من و پدرت مقدار بيشتر از اوني که تو ميدوني .با هم خاطراتي داريم
.خب، هميشه ميتوني رو من حساب کني
.من علاقه اي به گذشته ندارم کلير
نه وقتي که آينده چيزاي .ممکنِ بينهايت رو درونش داره
همون محل تولدي که ازش حرف ميزدي منظورته؟
.آره .و ميشه گفت تقريباً همونجايي
و چيزي غير از اين ازت براي موندن انتظار ندارم
.که ببينم اين به نتيجه ميرسه
خب، همونطور که گفتم، بايد براي .دوشنبه برگردم سر کلاس هام
.خيلي خب. از دست ميدي
چطور بنظر ميرسم؟
.دارم ميرم به شهر
...بنابراين، بنظر، آم
.شهري ميايي - .خوبه -
.چونکه بايد يه حالت مثبت به خودم بگيرم
...ميرم يکي رو پيدا کنم
يکي که براي درست شدن برنامه مون .نيازه که باشه
يکي که ميتونه به همون کمک کنه يه جايي رو بسازيم
.جايي که بتونيم آزاد باشيم
آزادي چيزيه که با کاري که باهات .انجام دادن، يه کار درست انجام بدي
.بنظر عميقه
.سارتر. دانشگاه
من هميشه فکر ميکردم آزادي يه کلمه ديگه براي بيان اينه که
.بگيم چيزي براي از دست دادن نمونده
.اونم هست - .خواهي ديد کلير -
ديگه از فرار کردن دست برميداريم ،و يه جاي دائمي براي زندگي کردن پيدا ميکنيم
.يه جاي عادي
.بعدش...شايد اون موقع دلت بخواد بموني
.يا اينکه برم
.انتخاب با توئه
پس الان ديگه ميتونه بره؟
.تا وقتي من زنده ام نه
.اينو مطمئن باش
.سلام شهروند خوب .من يه شواليه متواضع از کارخونه ي استارشيپ اومدم
.دنبال افسر ارشدم سانچو پانزا ميگردم
فلفل، سويا يا نمک؟
.نه، چيزي نميخوام .بايد تلپورت کنم پيش سانچو پانزا
.اون رابطِ منه
.رابط چيه. ما ماکاروني داريم .فلفل...سويا...و يا نمک
!ولم کن! يکي کمک کنه !يکي کمک کنه
...کار يه قهرمان .هيچ وقت تموم نميشه
.دستت رو از اين خانم بکش !يا اينکه اين تيغي که تو دست منه رو احساس ميکني
...فقط يه دونه .ميتونه وجود داشته باشه
.اينم کيفتون بانوي من - بانوي من؟ -
،شهروندانِ کاپريکا .شما نجات پيدا کرديد
!دشمن شکست خورد - !هي، اون ساطور رو بنداز -
.محافظان شاه آرتور بزرگ
...بالاخره، ميتونيد منو هدايت کنيد !که برسم با رابطِ وفادارم
!ساطورت رو بنداز !بندازش
...صبر کنيد .من بايد رابطم رو پيدا کنم
!رابطِ من !من بايد منتقل بشم پيش رابطم
.ساموئل
چه غلطي داري ميکني؟
.بيخيال اين کار شو برادر کوچولو
.تقريباً اين دفعه حرکت کرد
.خب، ببينم
.واي
.نشد
.حالا زود باش بيا
.بايد يه نمايش اجرا کنم
.فقط اينجا منتظر باش
.ميخوام سنگ هاي بزرگتر از اونو حرکت بدم
.مردم از تمام دنيا ميان که منو ببينن
.منظورت اينه که "ونِسا" مياد تو رو ببينه
هان؟
.اوه، اون دختره ونِسا
.بيا و اين نمايش بزرگ منو ببين
.خفه شو
باورم نميشه هنوزم .به اون دختر فکر ميکني
نميدوني ما ديگه برنميگرديم اونجا؟
...بذار يه چيزي بهت بگم
اگه بتوني مردم رو وادار کني بليط بخرن
،که ببينن يه بچه يه سنگ رو تکون ميده
.خودم شخصاً دعوتش ميکنم
.خيلي کثيفي .فقط منتظر بمون
.فقط منتظر باش برادر
.فقط منتظر باش
جدي ميگي مامان؟ .زود باش! اون خوبه
.اون تازه رسيده اينجا
.من حتي اونو از طريق آدام هم نميشناسم
.من کاملاً خانواده اش رو نميشناسم
از کي تا حالا اهميت ميدي؟
.جواب منفيه
چيزِ خنده داريه؟
...ببخشيد. نه، نه، نه، نه، من فقط
دنبال يه چيز عادي از صبح تا حالا
اينجا ميگشتم، و وقتي پيداش کردم
که داشتم به تو و دعواي .دخترت گوش ميکردم
.مثل من و مامانم حرف ميزني
،اين اواخر خيلي بهمون سخت گذشته
...ولي
خيلي دوست داشتم بدونم چنين جايي هست
.که توش خيلي چيزا آسون تره
چطوري؟
.يه انگشتت قطع بشه، دوباره درمياد .هيچ کسي دوبار بنظر نميرسه
.اوه، آره، اينجا بهشته
.بنظر نمياد قانع شده باشي
.از اين حرف منظوري نداشتم
يه چيزايي رو ميدوني، درسته؟
.منظورم اينه که، ميتوني چيزايي رو ببيني
.اون خالکوبي هات
.بعضي وقتها
چرا؟
...ميخواستم بدونم که تو
.ميدوني چرا ساموئل ميخواست من اينجا بمونم يا نه
خب، راستش اين اواخر خيلي .دلش ميخواد آدماي زيادي اينجا باشن
.نصف اونا ميخوان با دختر من قرار بذارن
چرا داره آدم زياد مياره اينجا؟
.يه وسواس و اعتقاد خاصي داره
.اون تمام امروز صبح رو توي کاروانش بود
.آره، با پرونده هاي بابا ي من
.خب، خب
.دختر جديده م که اينجاست
ميتونم کمکت کنم تازه وارد؟
.دنبال ساموئل ميگشتم
.اينجاها نيست
.حقه ي جالبيه
.منم دوست دارم همينطور فکر کنم
الان نبايد بري آرايش کني؟
چرا نميري يه ذره به خودت برسي؟
اوه، کجا پيداش کردين؟ - .اون توي منطقه ي "ايکوبوکورو" بود -
گفتيد چند وقت بود گم شده بود؟ - .تقريباً حدود 6 هفته -
No comments yet. Be the first to leave one.