The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
اوکی وقتمون تقریبا تمومه، و یه سوال مونده
3 عامل که باعث موفقیت
لوئیس و کلارک در سفرشون شد، رو نام ببرید.
3 عامل... کی میتونه یکیو بگه؟
-مندی که همیشه بلده! -ساکاجویا
ساکاجویا... زنی از قبیلهی شوشونی که راهنماییشون کرد...
کی دیگه میتونه بگه؟
چرا باید بگی "زنی" که راهنماییشون کرد؟
چرا نمیتونی فقط بگی" کسی" که راهنماییشون کرد؟
خب فکر میکنم این که زن بود ربط داشت به قضیه.
در زمان لوئیس و کلارک، میدونی... اوایل دههی 1800
خیلی بعید بود که زنانی مثل ساکاجویا
نقش رهبر در هر موقعیتی رو به دست بیارن.
امروزه هم همینطوره.
نکتهی خوبی بود! هنوز هم خیلی بعیده.
فقط دارم میگم 200 سال پیش مطمئنا خیلی بدتر بود!
که فکر میکنم ارزش اشاره کردن رو داره!
درسته!
خوبه، دیگه کی میتونه بگه؟
میخوام نام ببرم...
-پاول -ها؟
-لوئیس و کلارک -خب؟
دنبال یه عامل دیگه میگردیم که تو موفقیتشون نقش داشته
نمیدونم، حتما خوششانس بودن دیگه!
اوکی نه... جواب خوبی بود.
-فکر میکنی فقط شانس آوردن؟ -منظورم اینه که... احتمالا!
فکر میکنی یه موفقیت بزرگ به شانس برمیگرده؟
حتما!
جالبه! اوکی، دیگه کی با پاول موافقه؟
کسی هست؟ کسی مخالفه؟
خوبه ریمن، نظرت چیه؟
نه، اگه موفق هستی، به خاطر اینه که براش تلاش کردی.
میتونی هی بگی" اوه بدشانسی آوردم"
ولی وقتی یکی میگه بدشانسی آوردن، حتما یه کاری کردن دیگه، میدونی؟
دروغ گفتن، یه چیزی دزدیدن
آلت تناسلیشونو کردن تو یه چیزی که نباید میکردن....
-اوکی -جدی میگم ولی
میدونم، و منطق خوبیه
ولی کنجکاوم بدونم بقیه چه حسی راجع بهش دارن...
کی اینجا فکر میکنه خوش شانسه؟
میخوام همه جواب این سوالو بدن، چند لحظه بهش فکر کنید.
حالا اگر فکر میکنین آدم خوششانسی هستین ، دستتونو بالا بیارین.
فقط ریمن؟ باشه، حالا اگه فکر میکنین بد شانسین دستتونو بالا بیارین.
فهمیدم، اوکی حالا میتونین دستتونو بیارین پایین.
-خودتون چی آقای کورمن؟ -چی؟
شما دستتونو بالا نبردین.
من؟ نه من... منظورم اینه که حس میکنم آدم خوششانسیم.
البته.
میدونین چیه؟ وقتمون تموم شده، پس وسایلتونو جمع کنین.
و برای تموم کردن هفتهی اول کلاس پنجم بهتون تبریک میگم!
کار کوچیکی نیست!
همگی، آخر هفتهی خوبی داشته باشین.
و دوشنبه میبینمتون...
جدی، تو که میدونی زندگیم چجوریه
اتفاقایی مثل این معمولا برای من نمیوفتن
آره، خیلی یهویی بهم پیام داد
و امشب قراره همو ببینیم... تو مزرعهی "توت نات"
میدونم، شانس بهم رو کرده!
همیناست فقط؟
بهترین بودن به شانس برنمیگرده
به انتخاب درست برمیگرده، تو همین لحظه، هر دفعه...
هی، یه کم اسپاگتی میخوای؟
-سس داریم؟ -نمک داریم، یه کم روغنم داریم...
آره... نه مرسی.
واقعا قرار نیست بخوریم فقط چون سس نداریم؟
بهترین چرخ شانس کادیلاک...
درسته
-راستش واقعا خوشمزهست -خب امشب میخوای چیکار کنی؟
چی؟
ببخشید، چیزی شده؟
-منظورت چیه؟ -مگان با کسی دوست شده؟
خبر ندارم، چرا اینو ازم میپرسی؟
چون داری عجیب رفتار میکنی. ""امشب میخوای چیکار کنی؟
-این عجب نیست -عجیبه
عجیب نیست که از یکی بپرسی شب جمعه میخوان چیکار کنن.
برای تو عجیبه، برای همین دارم میپرسم که خوبی یا نه؟
خوبم. من...
-یه چیزی... -چی؟
یه خانمی تو مغازه بود
داشت پای تلفن میگفت قراره بره مزرعهی"توت نات"
-و منم نمیدونم... -خب...چی؟
-خب میخوای بری توت نات؟ -نه نمیخوام برم توت نات
-دارم میگم... -اوکی پس چی؟
فقط... راجع به زندگیش هیجانزده به نظر میومد... شیرین بود.
-تو خودت شیرینی -خیلی عالیه
-باورت میکنم -خیلی ممنونم
فقط... فقط نیاز دارم امشب یه کاری بکنم، میشه انجامش بدیم؟
میدونی، چرا آهنگ نمیزنی؟
-نه -نه؟ باشه.
ماریو کارت بازی کنیم؟
-رفیق نه! دارم میگم... -خب پس چیکار میخوای بکنی؟
-خب، دارم از تو میپرسم! -خیلیخب
-این سخته... -میدونم...
-حس میکنم نباید اینقدر سخت باشه -میدونم
اوکی باید... میتونیم یه کاری انتخاب کنیم!
میتونیم بریم بیرون دختر پیدا کنیم؟
-"دختر پیدا کنیم"؟ -آره
-مثل وقتی که بخوای کلیداتو پیدا کنی؟ -بیخیال رفیق شروع نکن
-مثل پیدا کردن یه حیوون برای شکار؟ -حالا کی گفت حیوون؟
-کی گفت حیوون بکشیم؟ -تا بخوریمش؟
تو خودت گفتی تو مغازه دختر بود!
-یه چیزی راجع به... -یه زن.
-نگفتم یه دختر! گفتم یه زن! -خدای من
فکر کردی با کی حرف میزنی؟ من به زنا احترا میزارم...
میدونی چیه؟ بحث راجع به دخترا نیست.
-خیلیخب میتونیم با زنا بریم جلو.... -زنا...
امشب میتونیم هرکاری بکنیم!
-درسته -درسته؟
یادته قبل اینکه بتونیم رانندگی کنیم؟ همهش چرت و پرت میگفتیم
راجع به کارایی که میخواستیم بکنیم به محض اینکه آزاد بودیم هرکاری بکنیم!
خب اگر دوباره 15 سالمون بود، چیکار میخواستیم بکنیم؟
-بریم تو یه بار و با دخترا حرف بزنیم -درسته
-لعنتی -درسته؟ زودباش!
چیه نمیخوای بری بار؟
نه، میدونی چیه؟ باید بریم. بزن بریم.
-مجبور نیستیم بریم بار -فقط دارم میگم
مثلا اگر هم میرفتیم به یه بار و با چندتا دختر حرف میزدیم
اینجوری نیست که حرف جالبی برای گفتن داشته باشن!
-چرا نباید داشته باشن؟ -چون یه مشت دخترن تو بار!
این حرفت به شدت سکسیسته!
-منظورم اونجوری نبود... -خیلی وحشتناکی
نه چون دخترن، چون آدمن!
دارم میگم اکثر آدما حرف جالبی برای گفتن ندارن!
خصوصا تو بارها!
-صبرکن مگه تو بار با مگان آشنا نشدی -اون فرق داشت
یه دوست مشترک آشنامون کرد
-فرق داره -باشه
ولی از نظر فیزیکی تو یه بار بودی!
منظورم اینه که چرا اصلا باید برم با کسی حرف بزنم؟
اگر قرار نیست حرف جالبی برای گفتن داشته باشن؟!
یعنی واقعا دارم چیکار میکنم؟ فقط سعی میکنم با یه دختر سکس کنم؟
تمام کاری که سعی داری بکنی که اون نیست... چرا حس بدی دارم که بگم آره؟!
آره سکس عالیه! اگر خودشونم بخوان، چرا که نه؟
آره ولی اگر هم بخوان، دارم میگم نمیتونم ازش لذت ببرم
چون تمام مدت به تمام حرفایی که تو بار زده
که اصلا هم جالب نبودن
ولی با اینحال جوری رفتار کردم
که انگار حرفاش جالب بودن و مثل یه احمق متقلب فقط لبخند زدم فکر میکنم
و تمام مدت حالم از خودم به هم میخوره!
اوکی، پس نباید بریم بار.
-شایدم باید بریم. خب تو... -رفیق چی؟
-گفتیم میخوایم یه چیز جدید امتحان کنیم -من اینو نگفتم!
-من هرگز اینو نگفتم! -خب نمیتونیم همینجوری اینجا بشینیم، اوکی؟
نمیشه که فقط بریم بار یا اینجا بشینیم و بازی کنیم
باید بیشتر از دوتا انتخاب داشته باشیم!
رفیق، گوش کن به خودت!
-جدی نمیگی... نه جدی نیستی. -کاملا مطمئنم که هستم!
-تو یه سال چه قدر درآمد داری؟ -نمیدونم اصلا
-چی؟ -چرت میگه
-چرا باید بدونم؟ -مگه مالیات نمیدی؟
-این کارو انجام نمیدی؟ -میدم.
فقط تو طول سال خیلی
حساب این چیزا دستم نیست.
-مگه بابات مالیات تو رو نمیده؟ -دقیقا، آره میده.
اوکی باشه
بازم حتی اگر ندونی سالیانه چه قدر درآمد داری
به این معنا نیست که زیر خط فقری
-کاملا مطمئنم که هستم -اوکی صبر کن
میتونیم بریم اینجا، اتاق بازسازیه اسمش....
-من پایم! -13 دقیقه فاصله داره
من میتونم برونم ولی باید با دوتا ماشین بریم
-اره میتونم رانندگی کنم -همین الان گل کشیدی
-ولی مشروب که نخوردم -باشه تو که پول بنزین داری
باشه هممون تو ماشین من جا میشیم
واقعا نمیدونی سالانه چه قدر درآمد داری؟
-بمون صبر کن - نه ویکتور
هممون مثل تو بخش بزرگی از زندگیمون رو صرف
-رسیدن به مقامهای بالای شرکتی نمیکنیم -راجع به یوپیاس زر نزن "واحد سرویس پستی آمریکا"
-فقط چون حسودیت شده -زر نمیزنم
دارم میگم یه شرکت بزرگه و تو هم داری زور میزنی توش به مقام برسی
-شرکت خوبیه -دائما وضعت همینه
-قرار نیست سرش ازت معذرتخواهی کنم -منم نمیگم باید معذرتخواهی کنی
شرکت خوبیه چون شرکت منصفیه
-رفیق میشه فقط... -من اینو همهش به رانندههام میگم
تو با یوپیاس خوب رفتار کن تا یوپیاس باهات خوب رفتار کنه
و منم با یوپیاس خوب رفتار میکنم! عالیه!
درست نمیگم؟ فکر کردی من یه شبه به مقامم تو شرکت رسیدم؟
-هی میگی"شرکت" -فقط رفتم تو ساختمون
و برگشتن بهم گفتن"هی میخوای ناظر بشی؟" نه!
-هی کجا میری؟ -دارم میرم بیرون... تو دنیا!
-خوبی؟ -آره
-به اندازهی سگ مستم -چی!؟
-هیچی، در قفله! -نه نیست.
خدای من چرا نمیتونم...
ممنونم.
شبت چطور بود؟
مسخره، دوستام همه یه مشت آدم بیمصرفن.
-چطوری؟ -خوبم.
-اون چی بود؟ -چی؟
-معلومه یه چیزی داره آزارت میده -چیزی آزارم نمیده
باشه
میخواستم ازت بپرسم... تو میدونی ساکاجویا کیه؟
البته
فکر میکنی اشتباهه که بهش بگم "زن" راهنمای لوئیس و کلارک؟
-منظورت چیه؟ -به جای اینکه فقط بهش بگم راهنما؟
عزیزم... اینکارو با خودت نکن.
کاری با خودم نمیکنم.
تو مرد خوبی هستی
خب ممنونم... بابت نظر بیتعصبت.
No comments yet. Be the first to leave one.