The first 200 lines.
کلاس هنرم یه ماه میره ایتالیا.
تصمیم گرفتم که منم برم. خودم تنها.
تو فکر میکنی من نباید ازدواج کنم.
من فکر نمیکنم تو باید ازدواج کنی.
ولی این به این معنی نیست که ازت حمایت نمیکنم.
واقعاً داری ناراحتم میکنی. چرا این کارو میکنی؟
من بهت اعتماد دارم و بهت ایمان دارم.
میشه خواهشاً این کارو با هم انجام بدیم؟
آخه، میدونم فروشنده خیلی خوبی بودم.
فقط مطمئن نیستم که پدر خوبی باشم.
آره.
تو با این دوتا خیلی خوب از پسشون براومدی.
و بدون تو نمیتونستم کاری که دارم میکنم رو انجام بدم.
ممنونم.
ازت خوشم میاد.
مثلاً، بیشتر از یه دوست. اِم...
هی.
هی، تو.
چه خبر؟
جزوههای ستارهشناسیم رو میخوای یا چیزی؟
نه.
اِم...
ممکنه یه کم مست باشم.
واقعاً؟ میتونم... البته یه کم.
آره، دارم متوجهش میشم.
آره، منطقیه.
جایی برای خوابیدن میخوای؟
هماتاقیت اینجاست؟
نه، نیست.
موهات به هم ریخته.
آره انتظار نداشتم تو بیای.
اِم... در واقع.
میدونی، تو مشروب خوردی.
ممکنه ندونی داری چیکار میکنی.
من نمیخوام...
هی، هی. صدای وکالم رو ببر بالا.
بیخیال. فقط بذارش سر جاش.
ای بابا.
بس کن. بس کن. بس کن. بس کن.
حسش رو ندارم.
حسش نیست.
دقیقاً چی رو حس نمیکنی؟
خب، اگه میدونستم که حسش میکردم، نه؟
نمیتونم با این حرفت مخالفت کنم.
میخوای شاید، ده دقیقه استراحت کنی؟
و شارژ شی؟
و دوباره بیایم امتحان کنیم؟
نه، داداش، لازم نیست شارژ شم.
الان تقصیر الیور رُم نیست.
صداش با دیشب که ولش کردیم فرق میکنه.
صداش خیلی فرق کرده. میخوای بیای تو و پلیبک رو بشنوی؟
چون شرط میبندم نظرت عوض میشه.
قرار نیست هیچ فرقی کنه.
چون این جوری که به نظر میاد دیشب روی میز خوابیدی.
و همه چی فرق میکنه. اوه، من اونیم که...
نصفه خوابه.
آره، آره، آره. جالبه.
فکر میکنی فقط چون داری دکمهها رو فشار میدی... من فکر میکنم همه صداها...
مزخرف به نظر میان. تقصیر کی میتونه باشه، جز تو؟
باحاله، نه؟
امیدوارم برای امشب برنامه خوابیدن نداشتی.
الان واقعاً داری جدی میگی؟
اوه، رُم "پای خوک" رو گم کرد. این نشونه خوبی نیست.
اینو میدونی؟ اینو میبینی؟ میدونی...
این الان داره اتفاق میفته. دارم اذیت میشم.
"کراسبی، میترسم آهنگام افتضاح باشن."
"و غرور شکنندهم نمیتونه اینو تحمل کنه."
"و ناراحتم چون یه بچه شیطانی تو خونه دارم."
"و هفت روزه که نخوابیدم."
"من باید سکس داشته باشم، مرد. چه بلایی سر زندگیم اومده؟"
اوه، خدای من. داره جدی میشه.
باید برم تو.
آره، باشه. خب، موفق باشی.
هرچی که هست، الان این استودیوی منه! ممنون.
هی، شریک جرمتم.
خب، حدس بزن کی همین الان تو رو شکست داد؟
برای کوتاهترین ایمیل رد شدن تا به حال؟
"طبق درخواست شما، موقعیت شغلی پر شده است."
آره، میتونی عشق رو حس کنی، نه؟
به هر حال، یاد تو افتادم.
برای همین فکر کردم زنگ بزنم.
باشه؟
باشه.
خداحافظ.
هی، شریک جرمتم.
خب، حدس بزن کی همین الان تو رو شکست داد؟
برای کوتاهترین ایمیل رد شدن...
هی. اینجا چیکار میکنی؟ هی عزیزم.
همه چی خوبه؟
اِم، آره، آره.
من فقط، نمیدونم، خونه بودم و تو اینجا بودی.
و حس میکردم ارتباطمون کمه.
آره. آره.
آره، اِم...
میدونم دیر کار کردن ایدهآل نیست، ولی، میدونی...
تا وقتی از زیر این حجم کار خلاص شم...
میدونی، فقط باید ادامهش بدم، پس...
این یه چیزیه که میتونیم در موردش حرف بزنیم.
ولی هیچ راه دیگهای برای من نیست
که از زیر این همه شلوغی خلاص شم.
من نیومدم اینجا حرف بزنم.
نه، نیومدی.
آه...
وای. این دیگه اولین باره.
یعنی اگه وقت نداری...
نه، نه، وقت دارم. باشه.
باشه، بذار مطمئن شم که این...
آی! متاسفم، من فقط...
نه، نه، چیزی نیست، چیزی نیست، چیزی نیست.
آره. آره.
صبح بخیر. هوم.
خب، امم، دیشب خوش گذشت.
خدایا، چقدر خمارم!
حالت خوبه؟
منتظر یکی از اینایی؟
اوه، نه، تو میتونی بری. عالیه، ممنون.
باشه، خب، روز خوبی داشته باشی، فکر کنم.
هوم.
و نسخههات رو گرفتم، پس... هوم.
خب، چرا به دو تا جعبه نیاز دارم؟
چی، بدتر شدم؟
نه، من فقط یکی دیگه گرفتم.
که دیگه لازم نباشه به پر کردنشون فکر کنی.
اوه. ممنون. بیا، یه دقیقه بشین.
باشه. امم.
این امکسه. آره.
وام مسکن. باشه!
و یه لیست راهنما برات درست کردم.
همه شمارههایی که ممکنه لازم داشته باشی. امم...
هتل، البته، جایی که من میمونم.
آه... مدرسه هنر.
برانسکیها. کی؟
برانسکیها. برانسکیها؟
همسایههامون. خونه بغلی.
اوه. ها!
این خیلی خوبه. همه شمارهها اینجان.
هر چیزی که ممکنه نیاز داشته باشی.
به جز کد آلارم.
که تو ذهنت داری، درسته؟
یه اشاره کن.
سالگرد ازدواجمون.
اوه.
پس، تو آمادهای، میدونی.
فقط... آره. ممنون عزیزم.
من آمادهم.
چون قراره اینجا تنها باشی.
آره، من خوبم.
باشه؟
خیله خب. خیله خب مد مکس. این خوبه.
حالا ۱۰۰ ماکرو رو با لنز هود امتحان کنیم.
۱۰۰ ماکرو با لنز هود.
چرا عکس خاله سارا اینجاست؟
تو چرا اونجایی، مکس؟
بیخیال، ها؟ باید دست به وسایل من نزنی.
تو بهم گفتی یه لنز هود بیارم.
آره، گفتم.
لنز هود. بیا بریم. تقریبا کارمون تمومه.
یه فیلم درباره یه قاتل زنجیرهای دیدم.
اونم عکسهای مخفی نگه میداشت.
اینا مخفی نیستن. تازه اون عکسها رو زیر تختش قایم میکرد.
باشه، اونا مخفی نبودن مکس. اونا توی کشو هستن.
قاتلان زنجیرهای ۹۱ درصد مردن، ۵۴ درصد سفیدپوست.
میانگین IQ اونا ۱۱۳ هستش.
که هوش بالاتر از میانگین محسوب میشه.
تو هم سفیدپوستی، هم مردی، هم باهوشی.
پس میتونی یه قاتل زنجیرهای باشی.
من قاتل زنجیرهای نیستم مکس.
باشه. باشه.
باید این همه آمار و ارقام رو بذاری کنار.
اینا از اینترنتن. تو خیلی زیاد سرت تو اینترنته.
اون ویکیپدیا، خب... گاهی یه کم از اینترنت فاصله بگیر.
باید بری بیرون. تو رنگ پریده هم هستی.
یه کم آفتاب بخور.
هنوز دوسش داری؟ نه.
نه، من اونو به عنوان یه دوست دوست دارم.
اگه دوسش نداری، پس چرا عکسش رو نمیندازی دور؟
چون عکس خوبیه.
و شاید فقط دلم میخواد نگهش دارم. چون دوسش داری.
نه مکس!
خب، الان داری صدات رو بلند میکنی که یعنی...
عصبانی یا کلافهای.
من عصبانی نیستم.
شاید کلافهام، آره.
ببین مکس، من و خاله سارای تو...
آره، یه زمانی همدیگه رو دوست داشتیم.
و بعدش تموم شد و این چیزیه که پیش میاد.
اینا چیزای بزرگسالونه و درهم برهم و عجیب و غریبه.
میدونی ما آدمهای متفاوتی بودیم.
باشه، من بدعنقم. اونم دمدمیمزاج.
ما هر دو بار سنگین داشتیم.
نشد دیگه، حرف اینه. بار سنگین؟
آره، بار سنگین.
بار سنگین. اون چیزاییه که اگه بخوای یه رابطه رو خراب کنی، با خودت واردش میکنی.
اگه بخوای خرابش کنی.
این که معنی نمیده. چمدونها برای سفرن.
درسته، کاملاً درسته. یه سفره.
یه سفر طولانی با یه چمدون بزرگ.
پر از درد.
این شبیه استعاره است.
من از استعاره خوشم نمیاد.
No comments yet. Be the first to leave one.