The first 200 lines.
زیرنویس و ترجمه Patrick
!وااای، چه حالی میده
عین پیر مردا باید رفتار کنی، هان؟
منظورم اینه که نهایت !ریلکسیشن همینه
تنتن سان، واقعا خیلی ازت ممنونم که .آوردیم این جا
!خواهش میکنم
خودمم میخواستم یه مرخصی بگیرم .بیام چشمهی آب گرم
بهر حال، خوشحالم اوضاع بین تو و سنسه
.خوب پیش میره
خب آخه خودت میدونی گای سنسه چطور آدمیه، نه؟
مطمئن نیست که دارم خوب پیش میبرمش ...ولی تلاشم رو دارم میکنم
خب آخه، اون آدمیه که ،بدون فکر کردن یهو اقدام کنه
و بعد دردسر درست کنه، نه؟
.آره، میفهمم چی میگی
،با شناختم از گای سنسه
مطمئنم همین الان که داریم صحبت میکنیم
!...داره
!اون خودش بود
جوانی
!یهو اومد
!یه روح... اومد
:طومارهای نینجای بخار !مسافرخانهی جنزده
گای سنسه در چه حالیه؟
.الان مثل یه بچه کوچیک خوابیده
...و اینکه
،درسته یک بادیگاردی .ولی در اصل یک زن هستی
حواست باشه لخت و پتی ندویی بیرون !مثل همین الان
.متاسفم. حواسم نبود
و اینکه، تنهایی هم کار زیادی ازت بر نمیاد
.اونم اگه گای سنسه بیهوش باشه
خصوصا اینکه کاکاشی سنسه .هم رفته بیرون
من رو صدا کردین؟
!کاکاشی سنسه
!سلام
!بی خیال! اینطور ما رو نترسونید
کجا بودین؟
رفتم پیراشکی گرم .چشمهی آب گرم بخرم
!خواهش میکنم اگه میرین بیرون به ما هم بگین
پس کار ما اینجا چیه!؟
!باشه، ببخشید
از یه نفر از پرسنل شنیدم که گای بیهوش شده؟
مگه چکار کرده؟
...خب
هنوز نمیدونیم چه اتفاقی افتاده
.تا وقتی که به هوش بیاد
،ولی داشت همین طور میگفت
«!یهو پیداش شد» !یهو پیداش شد
چی پیداش شد؟
.یه روح
...ولی احتمالا اون
.یه چیز دیگه دیده فکر کرده روحه
...نه
!شاید واقعا یک روح بوده
هان؟
...این جا چیز بعیدی نیست
نه؟
...این ساختمون، این فضا و همه چیزش
،و به خصوص
...اتاقی الان داخلش نشستین ...اون روح
.اگه جنزده باشه تعجبی نداره
!پیداش شد
!چیزی به نام روح وجود نداره
!اگه باشه که باحال میشه
.نه
من مسئول امنیت هستم .و اتاق رو کاملا بازرسی کردم
،مبلمان، وسایل خونگی ...عتیقهجات پشت دربهای متحرک
یه چیزای خرت و پرت هم بود .ولی چیز غیر عادیای ندیدم
.شاید بهتر باشه دوباره بازرسی کنی
.شاید یه جسد پشت یه دیواری باشه
!نیست
،حالا که گفتی
...پیراشکیهایی که تو اون اتاق بودن
،نفهمیدم کی تمام شدن
.برا همین رفتم بیشتر بخرم .خیلی عجیبه
.فکر کردم خب گای خورده دیگه
،ولی اون اصرار داشت که
«!من نخوردمشون»
!شاید کار روح باشه
،میشه لطفا بس کنی خانم تنتن؟
خب، گای سنسه خودش آدم عجیبیه .ولی آدم دروغگو یا اهل شوخی شهرستانی نیست
.همم... راست میگی
دیدی؟
!دیدی، روح بوده
!متوجهم
!بهتون ثابت میکنم روح وجود نداره
.بذارید رک بهتون بگم
این مسافرخونه جنزدس، درسته؟
هان؟
،تازه داخل اون اتاق تکی ...گای سن
!همراه ما یکی دیگه
نه فقط این مورد، تمام پیراشکیها هم یهویی ..ناپدید شدن و
!ببخشید سوال عجیبی میپرسیم
!میبینی، اصلا زبونش بند اومده چی بگه
....چنین چیزی
اون... دیدش؟
هان؟
میشه بیشتر بهمون بگید؟
.طوری نیست. ما شینوبیهای کونوها هستیم
!هوی! تنتن خانم
.نمیخوایم که دردسر درست کنیم
این چشمهی آب گرم در زمان دورهی دایمیو بعنوان
.مکانی برای آوردن سربازای زخمی ساخته شده
با گذر زمان، جنگ تمام شده و ،این جا هم شده یه چشمهی آب گرم معمولی
ولی طی مرور زمان شایعات دربارهی اینکه
.مهمونا یه روح زرهپوش میبینن پخش شده
،برای اینکه جلوی شایعات رو بگیریم .یک جنگیری در ابعاد بزرگ انجام شد
از اون موقع، دیگه کسب و کارمون .بدون مشکلی انجام شده
.ولی طی روزهای گذشته یه سری اتفاقات عجیب افتادن
من یه ظرف غذا گذاشتم اونجا ،که مهمون کامل نخوردش
.و یهو دیدمش نیستش
چندین بار اتفاق افتاده که .مو به تنم سیخ کرده
یه صدای بوم داخل یک اتاقی میشنوم ...که قراره خالی باشه
و میبینم که تخت خواب و مشتقاتش ...وسط اتاق پخش شدن
چندین نفر از مهمونا گفتن که .یک شمایلی داخل حمام فضای باز دیدن
.ولی من که ببینم، هیچکس اون جا نبود
.روحه، مطمئنم
!امکان نداره
،درمورد غذای باقی مونده
شاید یه حیوونی سرشو آورده از پنجره .باقی غذا رو خورده
و بالش و پتو هم اگه زیادی رو هم .تلنبار شده باشن خب میفتن اطراف دیگه
و اون شمایل تو حمام فضای باز که میگین .حتما بخار متراکم بوده
داری خیلی سعی میکنی خودت قانع کنی، نه؟
.هر سانحه رو جداگانه بررسی میکنیم
،اول .میریم سراغ آشپزخونه
ولی اگه کار روح باشه قضیه خیلی !جالبتر میشه
این دیگه چیه؟
چرا محکمتر بهش وصل نشده؟
!این طور امن نیست
.این تنها مجسمهی روحی سکوی سنگیه
.بقیه چوبی هستن
.سنگ خیلی بزرگی هم هست
.شاید این یکی رو نمیشده حرکت داد
...همم
.ولی بنظر یه اهمیت خاصی داره
چطوره با شمشیر چاکرات سنگ رو نمیشکافی؟
!شاید نفرین بشی
!نه خیر
اصلا جدی هستی؟
!شوخی کردم
!عجب
،و بعلاوه
عمرا اگه بتونم چنین چیز !سفتی رو دو نصف کنم
یعنی شمشیر چاکرات اینقدر ضعیفه؟
.مسئله اینه که هنوز بهش مسلط نشدم
...شاید چاکرام خیلی باهاش سازگار نیست
!هوی
.گای بیدار شده
!هی
!من روح ندیدم
...چی؟ خودت که داشتی ناله میکردی
«!یه روح»
!من نبودم
روح وجود نداره، نه؟
.حتما با یه چیز دیگه اشتباه گرفتی
...پس قضیه ی پیراشکی رو چطور توجیه میکنی
که از داخل همین اتاق ناپدید شدن؟
پیراشکی؟
حمام فضای باز، آشپزخونه ...اتاق انبار رختخواب
...از بین همه مسافرخونهها .داخل همین یکی روح اومده
.گمونم روح اومده سراغ پیراشکیها دیگه
!نه خیر .عمرا چنین چیزی باشه
!خیلی دارین غیر منطقی صحبت میکنید
غیر منطقی شد؟
،از شما بعیده از چنین کلمهای استفاده کنید !گای سنسه
تو همه پیراشکیها رو خوردی، مگه نه!؟
!نه! به خدا کار من نبود
.معلومه که تو نخوردی
!روح بوده
!اونم نه
.بی خیال اون، کاکاشی
.بریم یکم پینگ پونگ بازی کنیم
هان، چی شد یهو؟
چون داخل اتاق فیلم برداری !یه میز پینگ پونگ هست
.میخواستم برم آبتنی
!آبتنی رو بعدا هم میتونی بری
الان میخوام به یه مسابقهی !پینگ پونگ دعوتت کنم
،بذار یه آبتنی کوچیک بکنم .تو برو اونجا منتظرم
!همین الان میریم
...اوه، گای سنسه
دلیلی داره که نمیخوای تو این اتاق بمونی؟
از روحی میترسی که پیراشکیها رو خورده؟
!مزخرف نگو
!ولش کن، بریم پینگ پونگ، کاکاشی
.تف بهت. انگار باید برم
.خیلی داره سعی میکنه
هان؟
،من خیلی وقته میشناسمش .میدونم
.گای سنسه خیلی از روح ترسیده
غیر عادی نبود؟
که چطور یهو قضیه پینگ پونگ رو پیش کشید؟
جدی؟ .بنظرم رفتار گای هیچ وقت طبیعی نیست
یعنی اینقدر از روح ترسیده؟
.خدایی، عین گربهها میترسه
هان!؟
،خیلی وقت پیش، یهو در اومد گفت
،تایجوتسو جلوی ارواح جواب نمیده» «!بی فایدس
.که اینطور
.الان یه فکر خیلی خوب به ذهنم رسید
!بریم دست به کار شیم
!تن تن سان!؟ هوی
No comments yet. Be the first to leave one.