The first 175 lines.
وقتی آواز متوقف میشه پایان سرنوشته
فقط تصمیمم رو گرفته بودم دلیلش رو نمیدونم
خیلی مشتاقش هستم هرچند رنگ طلاییش محو میشه
به نظر میرسه اشتیاق دور تر میشه
سرریز میشه
اینجاست، نشان پیروزی من
اون رو به عقب بکش
درد رو با درد عوض کن
ما اون رو به قانون تبدیل میکنیم تکه هایی از گلبرگ های افتاده
کاملا زخمی، تقلید میکنم، شکل میگیرم
فراتر از بیداری
بیا بریم و اون رو طنین انداز کنیم
...اینجا طبقهی شیشمـهها
...هه؟ اگه بریم بالا، نفرین
.مشکلی نیست، ریکو
،نمیدونم قضیهـش چیه ولی .اینجا میدون نیرویی وجود نداره
.نفرین تهدیدمون نمیکنه
.بیاید دنبالشون بریم .دلم میخواد هویت واقعیـشون رو بفهمم
.باشه
در ضمن، رِگو، از اونجایی که .میدون نیرویی اینجا نیست، منم نمیتونم از بصیرتـم استفاده کنم
.حواست بهمون باشه
.رواله
ناناچی، اینا...سایهاَن؟
:مترجم "Narehate": موجوداتی هستند که از نفرین لایه ششم جون سالم .به در بردنُ بدنشون بخاطر همین دچار تغییر شکل شده .که به معنی"سایهی سابق خود" است، گرفته شده"narenohate"از اصطلاح "Narehate"کلمهی
.احتمالاً
.ولی ممکنه هنوز انسانیتـشونُ حفظ کرده باشن یهجورایی به نظرت باهوش نیستن؟
...یا همین یارویی که "ماجیکاجا" صداش میکنن
اصلاً معلوم هست چه کوفتیه؟
،اگه بخواییم از اینجا جلوتر بریم ...این حداقل چیزیه که باید ازش سر در بیاریم
.این چیزیه که حس میکنم
ممکنه ربطی به اون نفرین و نعمتی" که پادشاه اعماق راجبـش بهمون گفت، داشته باشه؟"
.خدا داند
ولی، امیدوارم اینم .یه دستگل دیگه از اون سوتسفیدها، نباشه
.همینجاست
!پروشکا
...عـ-عوضی
!رِگو، صبر کن
...پوروشُکا
.پروشکا...باهاش مشکلی نداره
چرا آخه...؟
.چون اون سنگ، فرم واقعیـش نیست
به زبون شما چی میشد؟
...چیزی که آوای زندگی رو رقم میزنه
ساز؟
.همون
،وقتی به ساز تبدیل میشن .پوستهـشون قوی تر میشه و دقتـشون افزایش پیدا میکنه
،اگه اونا این فرآیندو نگذرونده باشن .ارزش زیادی پیدا نمیکنن
ارزش"؟"
.دنبالم بیاید
.ایروبورو" رو بهتون نشون میدم"
میگم، اسمت ماجیکاجا بود؟
تو دقیقا چی هستی؟
.یه سایه، مثل همین دوست خوشبو و پشمالتون هستم
شرمنده اخلاقت، ولی من هنوز .دو به شَکََـم که تورو یه موجود زنده حساب کنم یا نه
.بدن منم بوهای خاص خودش رو داره
.بیشتر از این نمیتونم چیزی بهتون بگم .این بدن فقط یه محفظهـست
...دلم یه بدن درستحسابی واسهی خودم میخواست .نه یه محفظه
!باور نکردنیه
.اینجا دیگه کجاست؟ مثل بازار میمونه
.همینطور که گفتی، بازاره .بازار ارزشها
،اشیاء و اینجور چیزها .بر اساس ارزشـشون اینجا باهم مبادله میشن
.ارزش"...همونی که یکم پیش هم گفته بود"
.خب، احتمالا منظورش چیزای قیمتیـه
.واحد پولیـشون؟ اورث نیست
!ببینید
!اینا وسایل غارنوردهاست
...این یکی خیلی کُهنهـست .احتمالاً باید مال خیلی وقت پیش باشه
یعنی مال کِی بوده؟
.همهـشون تو شرایط خوبی نگهداری شدن
...امکان نداره. این
!یه قسمت از نامهی مامانمه
.نباید بی اجازه به چیزهای ارزشمند دیگران دست بزنی
!ماجیکاجا سان، من اینو میخوام
.تو یا هرکس دیگه میتونه هرچیزی که میخواد رو بخره .فقط باید بَهاش رو بپردازی
میشه با چیزی مبادلهـش کرد؟
پـ-پس، کدوم چیزهام ارزش مبادله داره؟
...بذار ببینم
.منظورم اون نبود، خودت رو میگم
.ارزش خیلی بالایی داری
.مثلا چشمهات، پوستت یا چربیهات
.بچههای انسانها، بیشترین ارزش ممکن رو دارن
.اگه تمام و کمال باشن، منم یکی ازشون میخوام
...قبل از اینکه به کَس دیگهای بفروشیش، لطف کن و
!وایسا
!من فروشی نیستم
!من قراره تا ته این دنیا برم
.حیف شد .پس بیخیالش میشم
.دزدیدن "ارزش"، بزرگ ترین جرم ماست
.من بیخیالش نمیشم
یعنی نمیشه با موهام یا ناخونهای کوتاه شدم، بخرمش؟
جفتتون نماد روی اون پول رو دیدید...؟
.آ-آره
.نمادشون یکیه
،پس ممکنه که، ماجیکاجا سان چیزی درمورد اون نوشتهها ندونه، نه؟
،نظرتون چیه هرچیزی رو دیدیم وانمود کنیم بهش علاقهمند شدیم و ازش اطلاعات بدست بیاریم؟
این به اون در که رو اینکه .کی پروشکا رو ازمون دزدید، سرپوش گذاشت
.دمتگرم، رِگو سریع خودت رو با قلمرو دشمن وفق دادی، نه؟
!رِگو، ناناچی
!اینو ببینید! فوقالعادهـست
!گوشهنشینـم میفروشن
!تازه زنده هم هستن
.مثلاینکه خانوم عین خیالشم نیست و داره حسابی خوش میگذرونه
.چقدر بامزهـست
این آقاهه حیوونخونگی میفروشه؟ یا اینکه اینا غذا هستن؟
.هم آره...هم نه
این اِنبِلیتز، چیزهای کوچیکی که .دور و بر بدنش پرسه میزنن، واسهـش ارزشمندن
،اینطوری با حیوونایی که دور و برشـن .ارزشش برای مبادله رو به بقیه نشون میده
.منم بخاطر ساخت محفظههام، خیلی خرید و فروش میکنم
،اون ساباسایی که اونجاست .واسهی لولههایی که از بدنش خارج شده، ارزش قائله
.میسکِسو هم واسهی بریدن بدن بقیه، ارزش قائله
چـ-چیزه...یهجورایی مثل چیزهایی که راجبـشون گفتی به نظر میرسن، مگه نه؟
بدن ما سایهها، کم و بیش به شکل .امیال درونیای که داریم در میاد
همهی ما آرزوهایی داشتیم و ،بخاطرشون دنیای پایین رو به چالش کشیدیم
،ولی وقتی دیگه جایی برای رفتن نداشتیم .انتخاب کردیم اینجا بمونیم و تبدیل به سایه بشیم
،وقتی زندگیـمون رو وقف اینجا کردیم و تبدیل به سایه شدیم .بعد از یه مدت وابسته شدیم و دیگه قادر به ترک اینجا نبودیم
،ولی در عوضـش .بهمون امنیت و بدنی مطابق با خواستههامون عطا شد
...تویی که بویخوبی میدی و پشمالویی
،تو برخلاف ما که اینجاییم یه سایهی سنتی هستی، مگه نه؟
.از یه زندگی واقعی برخورداری
حتما یه خواستهی خیلیخیلی قوی داشتی که ازت حفاظت کرده، مگه نه؟
.اینم ارزش خیلی زیادی داره
.پس اینطور
شما هم مثل من، با آرزوی دیدن اعماق آبیس بوده که ماجراجوییـتون رو شروع کردید و از ایجا سر درآوردید، مگه نه؟
من با اینکه نمیتونم اینجا بمونم ولی .حسابی از دیدنتون خوشوقتم
.اون کوچولو، مِینیاست باهم دیگه خوب باشید، باشه؟
...هـ-هوی، قلقلکم میاد
!__هـ-هوی، نکنیـ
!بـ-بسه تورو خدا- .حالا ببین من چی میکشیدم-
!مِنیا
!نه! فشارش نده
!بذارید رد شم
!نه، اونقدر فشارش نده
!مِنیا
!نه...مِنیا
!هوی! تکون بخور! گمشو کنار
.بذار ببینمش
!ا-این چرا اینطوریه؟
...عجب استخون بندی نرمی داره
.ا...انقدر تقلا نکن
!مِنیا
،مثلاینکه چون هوا راهی واسه بیرون رفتن از بدنش نداشته .باعث شده محتویات داخلش بیرون بزنه
...دوباره برمیگردونمش داخل
.ولی تا یه مدتی متورم میمونه
ارزش اون چقدره؟
!نه! مِنیا از اونجور چیزا نیست
قیمتش اونقدر بالاست که نمیتونی تصمیم بگیری؟
!آره
.آه...موازنه داره شروع میشه
این دیگه...چیه؟
اون به چیزی که .ارزشش بیشتر از خودش بوده آسیب وارد کرده
.باید موازنه بشه
.چیزهایی که پس انداز کردن .چیزهایی که قایم کردن
،تا زمانی که مقادیر به تعادل نرسن .موازنه ادامه پیدا میکنه
ناناچی، حالت خوبه؟
...چیزی نیست
.روستا، خوب میدونه خواستههای ساکنانـش چیه
،چیزهای نامطلوبی که خریداری نداشته باشن .به چیزهای کم ارزش تبدیل میشن
،چیزهایی که ارزششـون دستخوش تغییر بشه .تا ابد بی ارزش باقی میمونن
،همه این رو میدونن .واسهی همینم همگی تابع قوانین هستن
.میگم، اینکه...اون بلا رو سرش بیارید خوشحالم نمیکنه
نمیشه جلوش رو گرفت؟
حفاظ روستا اونقدر قویه که .کاجا نمیتونه کاری انجام بده
یا ارزشش اونقدر پایینه که واقعا نیازی به تعادل نیست؟
...اینطور نیست! ولی
!فقط میخواستم با منیا مهربون تر رفتار کنن
.کمبود با بدن جبران میشه
.خریدارهای بدن کم نیستن
بعضی هاشون برای دونستن .چیزی که داخلشه ارزش زیادی قائلن
خب، اگه دزدیِ ارزش، جرمه درباره اتفاقی که برای پروشکا افتاد چی داری بگی؟
.اون سنگ خارج از ایروبورو آورده شده
چیزهایی که از خارج میاد .توسط حفاظ روستا محافظت نمیشه
هــوم، یعنی میگی شماها نبودین که اون رو دزدیدین؟
!چی؟ این چیه؟
.مال توئه
.و درنهایت به مقداری که آسیب وارد شده به شما میرسه
No comments yet. Be the first to leave one.