The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
تو مطمئني ؟
من تو رو ميخوام عزيزم
دختره داره ميره
يک مردي اومده و ميخواد تو رو ببينه
چي ؟ منتظرته
ميگه از سالها پيش تو رو مي شناسه
و همينطور مادرتو مادرمو ؟
درباره برادرت حرف زد . مادرت ... اينکه هردوشون چطور
... من فکر مي کردم تو ممکنه ممکنه چي ؟
باهاش حرف بزن
اون مرده جاکوب
برادر من مرده
شما کي هستيد ؟
تو دقيقا شکل مادرتي
مادر منو از کجا مي شناسي ؟
در تمام طول زندگيم تو رو نديدم
تابستان سال 1980 بود
شايد تو 6 يا 7 سالت بود
! بيرون ! از آپارتمان من برو بيرون
ما واقعا بايد حرف بزنيم
جاکوب ؟ بسيار خوب . کار ما تموم شد
تو بيروني
گوش کن . من بايد باهات درباره برادرت صحبت کنم
برادر من مرده
اون پسر منه . اونها بهت دروغ گفتند
اونها به هر دوي ما دروغ گفتند
اون زنده است و مياد دنبالت
اون مادربزرگ تو رو کشت
بايد بياي خونه
اون مادربزرگتو کشت
بايد بياي خونه
من دارم ميرم خونه مامان
پاپا
آب من به آب گرم احتياج دارم
رجين
مامان
برو
الان
بيارش بيرون
همين الان
خواهش ميکنم
بچه ام
جراتشو نداري
اون بچه منه
اون بردش بيرون
روزي ! چطور ميتوني اين کارو با من بکني ؟
در برابر خانواده ات تسليم شو
شرم نمي کني ؟
اون به من چيزهايي که تو هيچوقت ندادي خواهد داد
عشق واقعي
من نميتونم تحمل کنم
صورتتو . دستهاي سردتو
اين خانه و مادرتو
رز . صبر کن
شرم بر تو ديگه نيا دنبالم
هيچوقت فکرشو نمي کردم
که تو دوباره به اينجا پا بگذاري
پاپا
اين چيزيه که بخاطرش اومدي ؟
که تميز کني ؟
من ميتونم از خودم مراقبت کنم
چرا در مورد مادربزرگ به من نگفتي ؟
اون مرده . فقط همين
امشب ميتوني توي اتاق قديمي خودت بموني
من ميخوام کمک کنم
ميخوام بعد از تشييع جنازه اينجا رو ترک کني
تو نبايد اينجا باشي
وابستگي ها
بايد از شرشون خلاص بشي
اون حرومزاده شرمندگي را براي همه به ارمغان مياره
اون بيرونه ميدونم بيرون اونجاست
اون کشتـش اون کشتــش
و آدمهاي ديگرو هم خواهد کشت
اون براي بقيه دوباره برميگرده
کساني که کارهايي بخاطر اون کردند
و بعد بخاطر من مياد و من بايد نجاتش بدم
هر وقت شبها تنها ميشينم اونو مي بينم صورتشو مي بينم
اون اونجاست . اونجاست اون بيرونه
هيچ معني نميده . چرا بايد بعد از اين همه سال برگرده ؟
داري خودتو ديوونه ميکني
چون اون فهميده که
اونها به يک پرورشگاه فرستادنش
اونها بيرون فرستادنش رهاش کردند
و منم بخشي از اين بودم
من بخشي از اين بودم
قبل از اينکه خيلي دير بشه بايد پيداش کنم
همون بيرونه . اينو ميدونم
هي
برو خونه و کمي استراحت کن
بعدا منم ميام
از املاک من برو بيرون وگرنه زنگ ميزنم پليس بياد
چه اتفاقي تو جنگل افتاد ؟
اصلا تصادفي نبود
کار اون بود . مگه نه ؟
... و مقدمات ما
درباره من ميدونه ؟
ميدونه ؟
... رجين
خبر داره ؟
رجين هيچي نمي دونه
پيداش ميکنم
تو برگشتي
جايي که تو زندگي ميکني را يادم مياد
جوونتر از اين بودي که بفهمي
... ولي مادرت و من مادرت منو آورد اينجا
به اين درياچه . کلبه چوبي شما
اون اينجا خيلي خوشحال بود
خيلي
من مادرتو خيلي دوست داشتم
گوش کن نه تو گوش کن
من فقط برگشتم تا بخاطر گذشته اي که داشتم استراحت کنم
تا اين فصلو ببندم
مادربزرگ من مرد . اون پليد بود همه ما اينو مي دونستيم
وقتي دفنش کرديم ، برميگردم به شهر
بخاطر اين منو ببخش . اينجا برادرم . خانواده ام
بخاطر خدا . ايندفعه
نميتوني فراموش کني برادرت زنده است
اسحاق چند روز بعد از تولدش مرد
من اونو ديدم
کاملا از شکل افتاده بود عاجز از زندگي
اين حقيقت نداره
امشب با من در بوتيک قديمي مادربزرگت ملاقات کن
چيزهايي براي نشون دادن بهت دارم که خيلي مهمه
دخترت شديدا بيماره
اون بيمار منه . بايد سريعا داروشو مصرف کنه
اگر جاي تو پنهان شده خواهش ميکنم به من بگو
اينکه همسر منو بخاطر خوبي خودش
زنداني کردي کافي نيست ؟
از دست رفت . از دست رفت
و جاسوسي خانواده منم نکن
. من بهت هشدار دادم
اون بايد به درمانش ادامه بده
بهت گفته بودم که تموم شده من ديگه تو رو نمي بينم
بعد از تمام کارهايي که برات انجام دادم و چيزهايي که بهت دادم
بگذار من برم ولم کن
وايستا من بهت نياز دارم
نه متوقفش کن
داري بهم آسيب ميزني
رجين ! تو در امنيت نيستي
من تنهام و او رفته رفته رفته
از زماني که يادم مياد اين مکان نمايش تعطيل شده بود
من قبلا با مادرت اينجا ملاقات مي کردم
خيلي وقت پيش
اينجا برگشتم چون تنها جايي بود که مثل سابق باقي مونده بود
من اينو پيدا کردم
اين مال اون بود اونو به قتل رسوند
داري ميگي پدر من از اين خبر داشته ؟
اون براي کاري که باهاش کردند انتقام گرفت
اسحاق ؟
اونو ديدي ؟
باهاش ملاقات کردي ؟
نه
ما بايد پيداش کنيم
تو بايد به من کمک کني
ميريم کليسا
نمي خواستم تو نگران بشي
درک ميکني . درسته ؟
اون آدم ترسناکي بود
مامان . مامان . مامان . مامان
مامان
اون دوباره براي ديدن من اومد
قول بده بهم کمک ميکني رجين
تو بايد به برادرت کمک کني
رجين ؟
من يانا هستم . توي مدرسه يادت هست ؟
سالهاست که تو رو نديدم
تو به شهر نرفته بودي ؟
بعد از تمام کارهايي که من براي مادرت کردم معالجه رايگان
فقط بذار من برم
چطوره ؟ من ميميرم که يک روز از اينجا برم
نرو اين جاييه که ما بهش تعلق داريم
البته
رجين کرک . تو رو يادم مياد
فکر مي کردم تو هم مثل مادرت توي ديووونه خونه اي
بذاريم بره . اينو ميخواي ؟
بعضي از ما به راحتي فراموش نمي کنيم
رجين
بريم
صبر کن
امشب رقص سنتي برگزار ميشه خواهش ميکنم بيا
من تازه طلاق گرفتم و نميخوام خيالاتشو براي خودم فانتزي کنم
خوش ميگذره
و ميتونيم با هم حرف بزنيم
نگاه روي صورتشو ديدي ؟
ما بايد پيداش کنيم
اون کشتش اسحاق ؟
پدرت و مادربزرگت ، مادرتو زنداني کرده بودند
پسرم را دور کردند
ميخواي بگي پدرم در اين مورد مي دونست ؟
رجين
کمک لازم دارم
رجين
عجله کن
به اين نگاه کن
بعد از تشييع جنازه اينو داريم
قراره من آشپزي کنم
تو اولين برش را انجام بده
ادامه بده
ببرش
No comments yet. Be the first to leave one.