The first 200 lines.
...آنچه گذشت
ببین، فقط برو تا وقتی هنوز .فرصتش رو داری
کتابخونه سطوح جادوی محیطی رو
که توی لولهها جریان داره .کنترل میکنه
.این یکی یه نشتی داره
،خب، حق مادریم چیه عوضی فلسدار؟
.حیوانات سخنگو اینطوری شدن .زبون همهشون بسته شده
خب جریان چیه؟ - .من جون کوفتیت رو نجات دادم، عوضی -
مارگو، خوبی؟
تو؟ فقط یه چاپلوس بچه خوشگلی
که نمیتونه اصلاً برای هیچکسی .مهم باشه
،اون یکی من، سم
،هر کاری فکر کرد درسته رو انجام داده
.صرفنظر از چیزی که بقیه فکر میکردن
این قرارداد خدمات ما رو ...در عوض
"زحمت نامحدود و جادویی؟"
تا مرگ و پس از آن مقید به" "خدمات در کتابخونه میشم؟
پنی، کجایی؟ - .تو کتابخونهی دنیای زیرین -
،اگه این پایین بمونی
.سرنوشت معرکهای در پیش داری
!صبرکن
.متأسفم، مامان
!نه
ببخشید؟
آقای آبیودی؟
.بیا داخل .بشین
...آیا
کار اشتباهی کردم؟
احضارت کردم که دربارهی .ماتیلدا فریمانت حرف بزنیم
دیروز کتابش رو تحت عنوان
اعجوبههای ناامیدکننده" طبقه بندی کردی؟"
.درسته
تو هفت سالگی در فلوت استاد شد .ولی تبدیل به شاعری متوسط شد
.غیرقابل توجهه
کتاب برادرش رو خوندی؟
...جونش رو نجات داده
از یه مارپیچ خودتخریبی ،بیرون کشیدش
و تبدیل شد به یکی از
.بزرگترین نوعپرستان دنیا
.من به این نمیگم غیرقابل توجه
باشه. خب بخشی برای، "خواهران مردان سخاوتمند" وجود داره؟
،الان سه هفته است که در
شعبهی دنیای زیرین بودی؟ - ...خب -
،آره، وقتی مُردم فقط به این اهمیت میدادم
...که به اون بالا برگردم، و تمام اینها؟
...فکر نمیکردم مهم باشه
.یه کتاب کجا میره، کی میخونش
،اون کتابهایی که بهت قرض دادم فرصت کردی بخونیشون؟
.البته
.خب، سرسری خوندم
تا کجا پیش رفتی؟
،آلیس، یه لوله رو منفجر میکنه
تصادفاً به منفجر شدن شعبهی مودستو ،کمک میکنه
و کوئنتین با یه مومیایی .جورچین بازی کرد
کجا طبقه بندیشون کردی؟
...کوئنتین و آلیس
،عاشقان بد طالع، احتمالاً
.شکست خوردههای خوشنیت
بقیه چی؟
.شخصیتهای فرعی در ماجراهای حماسی
من یه شخصیت فرعی هستم؟
.ببین، بهت بر نخوره
.آخه... کوئنتین تو مرکز همه چیزه
.اون کسیه که همه رو میشناسه
کسیه که دختر کوچولوی بریتانیایی انتخابش کرد
.که دنیا رو نجات بده
.یا کسیه که شبیه توئه
.منصفانه نیست
.تاد شبیه منه .مرکز هیچ گوهی نیست
.ولی میتونه باشه
تمام حرفم اینه فکر میکنی قبلاً ،چنین داستانهایی رو دیدی
پس میتونی حدس بزنی ...قراره چی بشه
.کی مهمه و کی نیست
ولی دلیلش اینه چون فقط .به نطقه نظر خودت اهمیت میدی
هواخواهی از مرد سفیدپوست ،رو پیشه کردی، درک
و یه کتابدار به سادگی .نباید چنین چیزی رو داشته باشی
ولی واسه همین .این کتابها خیلی مهم هستن
.کادوی بزرگی هستن
میتونن... بهت اجازه بدن .نقطه نظرهای دیگه رو ببینی
،و وقتی شروع به دیدن اون بکنی
متوجه خواهی شد داستان اونجوری ،که فکر میکنی تموم نمیشه
و مهمترین شخصیتها اونهایی نیستن .که انتظار داری
قبل از جریانات مودستو رو یادت میاد
وقتی آلیس تازه از کتابخونه فرار کرده بود؟
.وای خدا
دارم بهت میگم، یه درشکه
که گوزن شمالی هدایتش میکرد رو دیدم .که پرواز کرد و رفت
.آلیس و نیک رفتن
.خنده دار نیست
.نمیخندم... الان
...یعنی - .بیاید در مورد قدمهای بعدی صحبت کنیم -
.باید صبرکنیم اورت بیاد ...اون میدونه چطوری
باهام موافقت میکنه وقتی میگم .آلیس کوئین پروژهی تو بود
.اینجا نگه داشتنش اشتباه بود .ما زندانبان نیستیم
تو بودی چیکار میکردی؟
.آلیس قرارش باهامون رو شکوند
.سعی کرد کل جادو رو خاموش کنه .باید عواقبی داشته باشه
مأموریت ما حفظ .دانش جادوئه
.آلیس کوئین یه خطر وجودی برای اون جادوئه
منظورت اینه باید ...میکشتیمش
و بابا نوئل رو؟
.خیلی متأسفم .اصلاً خنده دار نیست
با سایرس موافقی؟
.که اینطور
اعتراف میکنم، در بازتوانی آلیس .علاقهای شخصی داشتم
.شاید باعث تبعضیم شد
.درست میگی
.ما زندانبان نیستیم
.قاتل هم نیستیم
...پس دوباره میپرسم میخواستی چیکار کنیم؟
از شعلهی دانش محافظت کنیم"
".صرفنظر از هزینهاش
.باور دارم شعار قدیمی این رو میگه
.اورت
.ببخشید دیر کردم
بازسازی شعبهی رم .یه سری مشکلات داشته
در مورد آلیس بهت خبر دادن؟
.با زلدا موافقم
،ما محفلی از دانشمندان هستیم .نه قاتلین
پس راه حل دانشمندانه چیه؟
.خوندن کتابهاشون
.فهمیدن نیتهاشون
توافق کردیم به حریم شخصی تجاوز نکنیم .مگر اینکه چارهی دیگهای نباشه
انتخاب دیگه چیه؟
.باشه
خب، کتاب نیک رو بردن
،و احتمالاً نابودش کردن
ولی آلیس هنوز در اتاق بازبینیه .که دارن پایانش رو مینویسن
،که چندین روز طول میکشه
،و اگه اون و نیک جدا بشن .گمشون میکنیم
.شاید راه دیگهای باشه
.دستگهای ردیاب
بالأخره، واسه کمک .به جایی میرن
جادوی محیطی کافی وجود نداره
،که مدت زیادی یکیشون رو راضی کنه
...پس یه جستجوگر رو پراکنده میکنیم
ولی به کی؟
به نظرم بعیده آلیس یا نیک
برن به سمت شعبدهبازان .ورق به دست
.میرن زیر زمین - .بله -
.جایی که جادوگران هج قرار دارن
.و جادوگران هج به ما اعتماد ندارن
...اگه راضیشون نمیکنیم بپذیرن - ،اگه کاری که فکر میکنم رو بکنیم -
.بدون اینکه زمانی بفهمن میگیرنشون
.باشه. ردیابها
،و وقتی کتاب آلیس برگشت
اگه بتونیم تأیید کنیم ،دیگه تهدیدی نیست
نیازی به اقدام اصلاحی .بیشتر نیست
موافقید؟
افراد موافق؟
.به نظر فکرت درگیره
.ممنون، ولی خوبم
.درک میکنم
.منم هریت رو در وجود آلیس میبینم
کاش به خودت یکم زمان مناسب برای .سوگواری دخترت میدادی
.حتی مرخصی - ...نه، من -
.ببخشید
.زلدا
.فکر کردم یه چیزی شنیدم
.ببخشید، جلسه دارم
ترجمه از: شقایـق ، امیرعلی
،پس داری بهم میگی سرکتابدار
،عضو شورای حاکمهی محفل
یه فروپاشی روانی بهش دست داده؟
بهم اعتماد کن، فقط چون چیزهایی میبینه که هیچکس دیگه نمیبینه
.به این معنی نیست واقعاً وجود نداشته باشه
پس باید به این یارو اورت .اطلاع بدیم
اون رئیسه، درسته؟
.نمیشه
منظورت چیه؟ یه اژدها هست که
.دنیای زیرین رو به ناکجاآباد وصل میکنه
،فقط یه یادداشت مینویسیم ...و فرو میکنیم توی
.اونطوری نیست
...ببین، این پایین بودن - یعنی مُردن؟ -
.دید جدیدی بهت میده
میدونیم قراره اتفاقاتی بیوفته
که مردم اون بالا هر چیزیشون رو میدن .تا متوقفش کنن
.ولی ما میتونیم موضوع مهمتر رو ببینیم
وظیفهی ما نیست که جلوی کار .زندهها رو بگیریم
.کارمون تقدیر از زندگی کاملشونه
...میبینیم ولی دخالت نمیکنیم
.به دلایل خوب زیادی
.میتونم ببینم داری گیج میشی
.بیا با یه آسونتر شروع کنیم
،خب، حق مادرزادیم چیه عوضی فلسدار؟
...صبرکن
.هفتهی پیش این رو خوندم
،ملکهی اعظم فیلوری از ،خانوم آلپاکا دار عصبی میشه
.که صدای حیوانات سخنگو رو برگردونه
.داستان مارگو رو خوندی
.این یکی دربارهی اون نیست
،خب، حق مادرزادیم چیه عوضی فلسدار؟
.سلام عرض شد
پیغامی داری، یا... ؟
.باشه، خواب بود
.فقط بخون
،خب، حق مادرزادیم چیه عوضی فلسدار؟
.حیوانات سخنگو اینطوری شدن
.زبون همهشون بسته شده
.خب، سگ توش
No comments yet. Be the first to leave one.