The first 200 lines.
متــــرجــــم AliNiceBoy
در اون زمان
قضيه مربوط به چندين سال پيش ِ
من راز نگه دار نبودم
فقط به كارهاي عادي و روزمره رسيدگي ميكردم
به عنوان يه بچه
كه در حال بزرگ شدن بودم
ما پولدار بوديم
... و بعدش ... خب
نبوديم
و مثل اكثر مردم هنگام ركود اقتصادي
، و بدون اينكه به آيندهام فكري بكنم زندگي ميكردم
ديگه انتظار هيچ چيزي رو نداشتم
... منتظر
هيچ چيزي نبودم
و بعد
الو ؟
بله
چي ؟
!! هيس
ساكت
سينوس ؟
كسي مُرده ؟
زود برميگردم
صبح بخير خانم ديز
من اولين خويشاوندي نبودم كه
مادرش اون روز بهش زنگ زد
شايد 10مين نفر هم نبودم
ولي زنده بودم
مادرش گفت به يه كسي نياز داره
تا ديگه به شغلش فكر نكنه
، چرا فكر ميكرد كه من ميتونستم اون كارُ انجام بدم
دليلشُ نميدونم
گمون كنم اون
با نصف كسايي كه اينجان فاميل ِ
... ما از 5 جَد
يا 6 جَد ِ قبل با هم فاميليم
... بستگي داره كه چحوري بشماري
سيگار ميخواين ؟
نه . نه ، نميخوام
، فهميدم كه بعد از ظهر رو بايد اونجا بمونم
، و بعد از اينكه اونُ كاملاً تا سر حد مرگ خسته كردم
به زندگي آرومم
برگردم
از عمهام
مراقبت كنم
ولي اين چيزي نبود كه اتفاق افتاد
. اين روزا حالش زياد خوب نيست سينوسها
، بنظر ميرسه كه هر وقت مياد اينجا
اين بلا سرش مياد
آقاي رييس جمهور ؟
ديزي
چه درمان نادري
اميدوارم مادرم تو رو مجبور به انجام اين كار نكرد
گفتش كه بقيه بيرون بودن
جدي اينُ گفت ؟
نبايد اين حرفُ ميزد
از ديدنت خوشحال شدم
چند وقت شده همديگه رو نديديم ؟
اُه ، چند سالي ميشه
مراسم ازدواج خانوادهي داو ، قربان
در شهر رينبك
اُه ، شما هم اونجا بودين ؟
دوست دارين كجا بشينم ؟
... چاي
فكر كنم چاي هنوز تو قوري باشه
ميشه ... ؟
ميتونم اين كارُ انجام بدم چون مادرم اينجا نيست
... اون به پزشكي سينوسي اعتقادي نداره
، تو تمبَر جمع ميكني
ديزي ؟
نه ... جمع نميكنم
... بيا به اينا نگاه كن
گمون كنم تقريباً
همهي اينا رو ملاقات كردين
نه همهشون
هنوز نه
ببخشيد ، بايد در ميزدم
جدي جدي من اينُ نوشتم ؟
، ديزي ، يه ايرادي كه دارم اينه كه خيلي مهربونم
ولي ... ما به راي سناتور نياز داريم
درسته ؟
چرا سياست مدارها نميتونن صادق باشن ؟
دختر عموم ِ
متشكرم
اونا از آفريقا هستن
ميگن اين مرتفعترين آبشار دنياست
ميخواين برم ؟
نه . اين حرفا چي ِ
نميخوام بري
اين يكي قشنگ ِ
دوست دارم برم اونجا
كجا ؟
خب
، راستشُ بخواي
دوست دارم به همه جاي دنيا سفر كنم
در اروپا بطور حتم
، يه جنگ ديگه رخ ميده
، جنگي كه ما هم چه بخوايم چه نخوايم
در اون دخيل ميشيم
اينجا تو وطنمون
كشور هنوز در ركود اقتصادي به سر ميبره
مردم بيكار هستن
گرسنه هستن
به كمك نياز دارن
رييس جمهور بهار سال پيش
اوقات خيلي بدي رو در هايد پارك ِ ايالت هادسون سپري كرد
... رفقا ، لطفاً يكي از شماها به مادر بگين
كه آخه به اينم ميگن راديو ؟
... اون گفت
... من كمكش كردم تا
سنگيني جهان " رو فراموش كنه "
30ثانيه
... به من نگاه كن
فكر كنم با توئه ، مادر
مادرش گفت كه اون اگه ميتونست كل كشور رو
از اينجا اداره كنه
ولي نميتونست
نه با اين اوضاع
همه ميدونستن كسي كه نميتونه واسه خودش شغلي پيدا كنه
اولين وظيفهي دولت
همه ترسيدن
حفظ كردن رفاه اقتصادي ِ
همهي مردم
... در تمام گروههاست
... من گفتم
اگه بهار امسال شركتهاي خصوصي يه سري فرصت كاري فراهم نكنن
دولت پرچم ِ
درسي كه ياد گرفتيم
و اون اين ِ كه دولت نميتونه تا زماني كه قدرت عكس العمل رو ، از دست بده ، صبر كنه
رو به استهزاء در مياره
بنابراين من يه پيام ِ
حصول به پشتيبان به مجلس فرستادم
همه بهش اميدوار بودن
همهشون ازش يه چيزي رو ميخواستن
، اتحاديهي كارگرهاي محلي
، ساختمان تجارت هايد پارك
گروه دوستي ِ آلماني - آمريكايي
... و تنها چيزي كه اون ميخواست
آرامش بود
، هر وقت كه مياومد خونه
: تلفن ميزد و ميپرسيد
ديزي ، امروز دوست داري كجا بري ؟
: و من هميشه جواب ميدادم
" هر جا كه باشه "
، گفت كه همسرش
دوست نداشت سفر كنه
من اسامي پرندهها و درختاني كه تو كل عمرم ديده بودم
رو ياد گرفتم
تو جادههاي مسطح روستايي
، بالاي تپهها
، از ميون جنگل
از ميون زمينها رانندگي ميكرديم
تو جادههايي رانندگي كرديم كه اصلاً نميدونستم همچين جادههايي وجود دارن
... جادههايي كه بعداً به تنهايي نتونستم پيداشون كنم
اون دستور داد ماشينُ طوري بسازن كه
بشه فقط با دست
باهاش رانندگي كرد
تو بعضي از جادهها روونتر از ماشينهاي معمولي ِ
دوست داري رانندگي كني ؟
گمون كنم كمكش كردم تا دنيا رو
در حالي كه
داشتيم دور ميشديم ، فراموش كنه
... بعدش ، يه روز
ماشين ِ پليس كجا داره ميره ؟
اُه ، اونا كه تمام وقت منُ نميكنن
گمون كنم بعضي وقتا بايد برن و
يه كلاه بردار يا يه همچين چيزي رو
دستگير كنن
قبلاً اينجا نيومديم ؟
نه
اينُ از قبل نگه داشته بودم
از اين آهنگ خوشم مياد
معذرت ميخوام
معذرت ميخوام
... من
... منم كه بايد معذرت خواهي كنم
، ميدونستم
... كه ما حالا
... فقط فاميلهاي جد اندر جد نبوديم
بلكه دوستاي خوبي هم واسه همديگه بوديم
به محض اينكه تونستم برم
زمان گذشت
الان زمان در بازديد فرانكلين
از هايد پارك سنجيده ميشد
كي پا تلفن بود ؟
رييس جمهور ميخوان منُ ببينن
و رئيس جمهور پا تلفن بود
اون مي خواد يه تمبَر ِ جديد نشونم بده
كجا داريم ميريم ؟
نميدونم
دستور دادم بسازنش
جايي ِ كه بازنشسته ميشم
اون كتابهاي كارآگاهي رو مينويسم
كه هميشه راجبشون حرف ميزدم
... برو ، يه نگاه بنداز
... برو
جايي بهتر از اينجا واسه بو كشيدنش نيست
! مثل بهشت ِ
... داشتم فكر مي كردم ، ديزي
No comments yet. Be the first to leave one.