The first 174 lines.
اوست سان خادم روح لاکپشت نیست؟
خود روح لاکپشته؟
.خوب فکر کنین
اگه خادم بود مثل خفاشها و یتیها .الان تحت کنترل بود
.غافلگیر شدن هیولای محافظ این دنیا همچین قدرتی داره
.خب حالا هرچی
.وقتشه کار رو تموم کنم
!سر و قلب روح لاکپشت بازسازی شدن
.وقتشه
.خدمت به شما افتخار بود، علیاحضرت
یه حصار؟
برای شکستنش این بار باید همزمان .سر و قلبش رو نابود کنین
.انقدر روح جمع کرده که به این سرعت میتونه خودش رو بازسازی کنه
این چیزیه که فکر میکنی، نه؟
ایتسوکی ساما؟
اونا در حد پشه ضعیف بودن !اما سلاحاشون یه چیز دیگه است
از سلاحشون برای نیروی پشتیبان استفاده کردم !پس برای یه بار هم که شده به درد خوردن
!تا وقتی بمیرن انرژیشون رو میمکم
...چه وحشتناک
.خب من برمیگردم سراغ شکار خودم
برای پاداش اینکه تونستین تا اینجا بیاین جایگاه .ویژه بهتون میدم تا له کردنشون رو تماشا کنین
...اون
فصل ۲
قیام
قهرمان
سپر
قسمت ششم عجله برای رسیدن
فیتوریا؟ اون اینجا چیکار میکنه؟
...اممم... امم
.ببخشیید دیر کردم»
«...حالا که این اتفاقات پیش اومده
.به قهرمان سپر کمک میکنم
من سر هیولای محافظ، روح لاکپشت، رو از بین میبرم
!خودتون رو با من هماهنگ کنین و قلبش رو از بین ببرین
حتماً روح لاکپشت متوجه شده که .دیگه نمیتونم وظایف اولیهم رو انجام بدم
.که اینطور
خب، خب. ملکهی فیلولیال، ها؟
.گمونم فقط باید جلوی رسیدن شما به قلب رو بگیرم
هی، قلب واقعی کجاست؟
ها؟ پسر جون؟
!لارک
برای رسیدن به اینجا چندتا دیوار رو خراب کردی؟
.مشکل شما کلهپوکها همینه
.به سلاح مقدسم سوگند میخورم جلوت رو میگیرم
.بههرحال میخواستین این دنیا رو نابود کنین
...خب، آره
پس باید قبلش هر چقدر روح که لازم داریم بگیریم، نه؟
مشکلش کجاست؟
!یه مشکل خیلی بزرگ هست
سلاحهای مقدسمون دارن بهمون میگن !همچین کار حالبهمزنی انجام ندیم
مگه خودت نمیتونی بشنوی؟
.برعکس شما، من بردهی سلاحم نیستم
!فقط باید وقتی میخوام بتونم ازش استفاده کنم
!ترکیب فرم اول: پرندهی شعله
!برو کنار
.معلومه خودم همون حصار هستهی روح لاکپشت رو دارم
.از قدرت سه قهرمان احمق استفاده میکنه
.و برای ساخت فیلم هیولای گندهبک شخصیم هم بهشون نیاز دارم
!ایتسوکی ساما
!لعنتی
.یه حمله رو همهش تکرار میکنه
!بد نبود
.بگو همه عقبنشینی کنن
...ولی
تا وقتی ما اینجا باشیم فیتوریا ساما .نمیتونه با تمام قدرت مبارزه کنه
.خوبه
.تا جایی که میتونین دور بشین
!سپر شهابی
!حالت اول: انفجار باد
میگه باید عجله کنیم و سر و قلبش رو نابود کنیم
!تا حصار از روی هسته برداشته بشه
!خودم میدونم
که اینطور؟
!پس این دفعه واقعیه نابود میکنیم
...من یه راه به هسته باز میکنم
.میدونین که نمیذارم این اتفاق بیفته
.آره. حملهی مورد علاقهی روح لاکپشت .حملهی جاذبه
و از اونجایی که نمیخوام فکر کنین بدون قدرت ،سه کلهپوک کاری از دستم ساخته نیست
.بذارین یه چیزی نشونتون بدم
قشنگه، نه؟
!این قدرت ارواحیه که با استفاده از روح لاکپشت جمع کردم
!وای ترسیدم
از دستم عصبانی نباش. میبینی؟
وقتی اینها رو کشتم و تمام ارواحی که ،تونستم از این دنیا جمع کردم
!تنهات میذارم
...بس کن
!بس کــن
!نمیخوام! بس نمیکنم
بیخیال، اون همه زورت کجا رفت؟
!همهی دوستهای کوچولوی خوشگلت قراره له بشن
...نائوفومی ساما
ولی اینجوری حیف میشه، مگه نه؟
،میذارم از زندگی جدیدت به عنوان یه پنکیک لذت ببری
!بعدش اونها رو به دنیای خودم میبرم
...چرت نگو
...بس کن
!پات رو از روی نائوفومی ساما بردار
!داره گریه میکنه
!نیمهانسان داره گریه میکنم! آخی نازی
اگه فقط آواتار روح لاکپشت رو کشته بودین !هیچوقت این اتفاق نمیافتاد
!این قهرمان سپر یه بدبخت فلکزده است
!نه! بس کن
!انقدر زر زر نکن، هرزه
پس این احمق انقدر براتون مهمه؟
!خفه شین تا بتونم سریعتر بکشمش
!بس کن
!مردک... بزدل
ریشیا سان؟
...ریشیا اونهچان
تو دیگه کدوم خری هستی؟
.چند لحظه پیش توی پشتصحنه داشتی به خودت میلرزیدی
!ترسو
.درسته
.من یه ترسوئم. از پس هیچ کاری برنمیام
...پس
.درک میکنم
چی رو درک میکنی؟
و وایسا، چطور داری راه میری؟
.تو هم مثل منی
.به قدرت دیگران اتکا میکنی
!اصلاً هم هیچ پخی نیستی
فکر کردی کی هستی؟
!اصلاً نمیدونی من چقدر خفنم
.میدونم
.میدونم که تو در اصل ضعیفی
.برای همین وانمود میکنی قوی هستی
سعی میکنی دشمنهات رو بترسونی !درست مثل وقتی حیوونها خزهاشون رو پف میکنن
...ریشیا
چی شد؟ فقط لب و دهن بودی؟
!لعنتی
کجا رفتی؟
.من هم ضعیفم
...بدنم، قلبم
.مخصوصاً اگه با نائوفومی سان، رافتالیا سان، فیلو چان و اوست سان مقایسهم کنی
.ولی هرگز به کسی مثل تو نمیبازم
...خفه شو
...ریشیا... اون چطور
...قهرمان سپر
.من، روح لاکپشت، به آسمانها و زمین امر میکنم
،قوانین واقعیت رو پاره کن، اونها رو به هم ببند .و کاری کن هرچه در درون هست بیرون بریزن
...قدرتم
.من قدرت روح لاکپشت رو بهت میدم
من، قهرمان سپر، قدرت روح لاکپشت را میپذیرم
.و به آسمانها و زمین فرمان میدهم
،قوانین واقعیت رو پاره کن، اونها رو به هم ببند .و کاری کن هرچه در درون هست بیرون بریزن
قدرتی که در من هست، قدرت قهرمانی که .درون من هست رو بهبود ببخش
.به عنوان منشا قدرت من، قهرمانن سپر، تو را امر میکنم
...راز تمام چیزها رو فاش کن
کجایی؟
!و همهچیز رو به آنها بده...
!هالهی آزادی کامل
!قویترین جادوی دنیا؟
!حالا
!ممنون
!فیلو، همراهشون برو
!اطاعت
...مرتیکه
!نمیذارم
...حریف تو
!منم
!واقعا داری میری رو مخم
فیلو خانم اینجا چیکار میکنی؟
!من میتونم با فیتوریا صحبت کنم
فیتوریا... ملکهی فیلولیال؟
.با عقل جور درمیاد
نائوفومی ساما، حالت خوبه؟
.فکر کنم
...ولی اون
.به کمک اوست به زور تونستیم حرکت کنیم
پس چطور...؟
از بین ما اون تنها کسی بود که از پس .اون حملهی ابرجاذبه بر اومد
منظور ننه جون از کنترل کی این بود؟
...تو
.بهت که گفتم
No comments yet. Be the first to leave one.