The first 197 lines.
فقط داشتم خونه رو تحسین میکردم.
لیز و تام بوکانان.
ما یک کیلومتر عقبتر توی جاده هستیم. خونهی سوم سمت چپ.
سلام، من میشل اندرسون هستم.
این شوهرم پیتره و دخترمون، اِیمی.
اوه، شما تقریباً همسن دختر ما، کلوئی هستین.
هر وقت مستقر شدین باید یه سر بیاین اینجا.
عالیه.
خوشوقتم. خداحافظ.
هنوز وسیلهها رو باز نکردیم، ولی خودت متوجه شدی.
مادرت این دکوراسیون رو انتخاب کرده.
مثل خونهی نمایشه.
خوبه، دقیقاً همینه، پس تمیز نگهش دار.
پس ما هم خانوادهی نمایشی هستیم؟
یه همچین چیزی.
هی! برو کنار!
هی، اینجا ملک شخصیه!
همسایهها...
بیا، اِیمی. اتاقتو نشونت بدم.
نه، خودم پیداش میکنم.
رفت داخل.
اوه.
هی اِم، وسایلتو بستی؟ رسیدی جای جدید؟
آره، لعنتی، اینجا مثل کرهی شمالیه.
خانواده چطورن؟
عجیبه. همهشون لبخند میزنن، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.
رُزی داره رانندگی میکنه؟ آره.
مطمئنی دربارهش؟
لعنتی، اِم، اونا منو حبس کرده بودن. آره، مطمئنم.
باشه، باشه.
تا وقتی بیدار بشن، ما به اسای (SA) رسیدیم.
آره، حتماً.
زود میبینمت. خیلی خب.
دوستت دارم. منم همینطور.
وای!
این دیگه چه کوفتیه!
تلویزیون: ...بازار مسکن رو به کندی میره.
صبر کن. ممکنه کار اون عوضیهای همسایه باشه.
اوه، سلام.
اوه متأسفم، سرتون شلوغه. نه، اصلاً.
آخه معمولاً مردم حول و حوش این موقع شام میخورن.
ولی خب فکر کردم چون شماها از شهر اومدین...
منظورم این نیست که شما...
شما خانواده اندرسون هستید، درسته؟ اسمتون روی تابلوئه.
شما باید کلویی باشی. ما همین الان پدر و مادرت رو دیدیم.
بله. آره. باید بابتشون عذرخواهی کنم.
هی، من ملافه نو میخوام. یه پرنده رو مال من رید.
اِیمی!
چیه؟ نترسید، پر زد رفت.
اوه، ببخشید.
اِمم، کلویی، این دخترمونه، اِیمی.
سلام. هی.
کلویی، چطور میتونیم کمکت کنیم؟
راستش، اِمم، ببخشید.
فکر کردم شاید به یک نظافتچی نیاز داشته باشید.
من تمام خونههای اطراف رو انجام میدم، برای همین...
کارو بدید بهش. این نمایشگاهیه.
ما خودمون انجامش میدیم.
باشه. اِمم، خب، اگه نظرتون عوض شد...
ممنون. خبرتون میکنیم.
باشه. متشکرم.
ما نظافتچی میخوایم. آره، نه اون یکی رو.
چی؟ هر جا یه نوجوان هست، صد تای دیگه هم هستن.
با عرق و قرص و کفشهای کثیف.
واقعاً دلت میخواد مهمونی خونهی قبلی تکرار بشه؟
لعنتی!
خب، اگه اونا میخوان از شانگهای با پرواز درجه یک بیان
با پرواز درجه یک بیارینشون.
خب، اگه زود اون زمینها رو جابهجا نکنیم
باید با کل معامله خداحافظی کنی!
آره، میدونم که این کلمهی چینی نیست.
فقط درستش کن.
چند روز دیگه چند تا خریدار احتمالی پرواز میکنن و میآن.
باید تأثیر خوبی بذاریم، آره؟
اگه بخوای میتونی موهاتو کوتاه کنی.
شاید هم یه سر به مغازهها بزنی برای یه دست لباس نو؟
عالیه.
عالیه.
ازش خوشم اومد. اون دختره، اِ... اون دختر محلیه.
هوم؟ زوئی؟
کلویی.
کلویی. درست گفتی.
اون چیه؟
فقط خونهست.
داره تلاش میکنه.
مگه ما خبر نداریم؟
هی.
تو یه مامان عالی هستی.
هی، من پلی هستم. شماها چقدر فاصله دارید؟
بهم زنگ بزن.
اِم؟
لعنتیا!
سلام، اِم هستم. پیغام بذارید.
اِم، کجایی؟
اِم، جواب بده.
میدونم اونجایی.
اِم؟ نه، رُزی هستم.
اوه، اِم، سلام. سلام.
سلام رُزی. خب، شماها کجایین؟
خونهی اِم هستیم. هنوز راه نیفتادیم.
منظورت چیه هنوز خونهی اِم هستین؟ لعنتی!
الان وقت خوبی نیست.
خب، میتونم با... صحبت کنم؟
الان نمیتونه باهات حرف بزنه.
چرا؟
ببین، نمیتونی مجبورش کنی کاری کنه.
من هیچوقت مجبورش نکردم کاری کنه!
تو مواد زدی؟ چی؟
میدونی چقدر نفوذ بدی داری؟
آره، من نفوذ بدم؟ هی، گمشو، رُزی!
اوه، گمشو. از شبت لذت ببر.
نه، نه، نه! لعنتی!
اِیمی؟
اِیمی!
کمک!
کمک! باشه، باشه.
منو بگیر. مواظبتم، باشه؟
از پاهات استفاده کن. یالا.
باشه، باشه، هی هی، نگام کن.
نگام کن. نگام کن.
کلوئی هستم.
من ازت مراقبت میکنم.
قیافهت داغونه.
از کی اینجا کار میکنی؟
از وقتی جونتو نجات دادم.
گفتم مست بودی.
همین.
ما اینجا نیستیم که قضاوتت کنیم.
ما فقط میخوایم بفهمیم چرا.
نمیدونم. حدس میزنم من فقط بدم.
اگه پلیس پیدات میکرد چی؟ تو که قول و قرار رو میدونی.
ممنوعیت نوشیدنی، ممنوعیت مواد، خاموشی هفت شب.
آره، فهمیدم، ممنون.
مستقیماً میفرستنت زندان.
انواع زندانها وجود داره.
اوه، اِیمی، بس کن.
بهم دست نزن.
هی!
باید توی این ملک بمونی!
من میآرمش.
کلوئی، صبر کن!
اوه، ولش کن. شاید به حرف اون گوش بده.
اِیمی، وایسا.
اِیمی!
کجا میری؟ دور میشم.
کفش پات نیست.
اِیمی ببین، اگه تو...
اگه میخوای راجع به چیزی حرف بزنی،
میدونی، جدی میگم اگه به یه دوست نیاز داری...
من دوست دارم.
اونا دیشب قرار بود بیان دنبالم.
تا اینکه تو فضولی کردی.
اِیمی!
اِیمی، وایسا!
لعنتی!
به پدر و مادرت گفتم برت میگردونم.
خب، احمقانه بود.
و اونا پدر و مادر من نیستن.
تو فرزندخوندهای؟
پس فقط یه صورت قشنگ نیستی، نه؟
داری چیکار میکنی؟
دارم از اینجا گُم و گور میشم.
هی!
بیا اینجا!
موجو!
موجو! بیا اینجا.
یالا!
خدای من! یالا پسر.
جرئت نکنی همچین غلطی کنی.
بزن کنار! اِیمی!
لعنت!
کی ماشینشو باک خالی میذاره؟
چی، داری قهر میکنی؟
یالا، باحال بود که.
آره، تا وقتی که دستگیر بشیم عالیه.
داری کجا میری؟
که به والدینت بگم.
چاپلوس!
خب که چی؟ میخوای همینجوری تنهام بذاری؟
هی!
هی!
فکر نکن همینجوری میذارم راه بیفتی برگردی
سر کار نظافت راحتت.
دزد ماشین
لعنتی، اگه میخوای بری، فقط برو
هر روز بعد از ظهر یه اتوبوس از شهر رد میشه
سوارش شو
یا فقط ادعا داری؟
من همین الان یه ماشین لعنتی دزدیدم
آره، خب این چه کمکی بهت کرده؟
این اتوبوس ساعت چنده؟ نمیدونم. 3؟
لعنت بهش
بیا، بذار من
توش خرده شیشهست
نه، من فقط نمیتونم این کارو بکنم
اون روتین خانواده خوشبخت بودن
اونا خانواده پنجم هستن
No comments yet. Be the first to leave one.