The first 200 lines.
ارائه دیگری از تیم ترجمه Opus-sub
ازت انتظارِ چیزی رو ندارم
قسمت نهم
فقط بذار ببینمت
قول میدم گیر نیافتم
نه، نمیشه
...احساست رو درک میکنم، اما
در مورد تو حرف میزنم
نمیذارم گیرم بندازی
بهت گفتم
چون میخواستم تو رو ببینم اومدم اونجا
یهو با بیفکر چون میخواستم ببینمت رفتم اونجا
...اما لحظهای که گیسوک رو دیدم
حس کردم انگار یکی داره بهم میگه دارم کاری که نباید انجام بدم رو انجام میدم
پس؟
من گیرت نمیندازم
و تو مخفیانه من رو نگاه میکنی؟
اگه بذاری اینکارو بکنم
...اگه بگی نمیتونم - معلومه که نمیتونی -
نمیتونم اجازه همچین کاری رو بدم
درسته، از دیدگاهِ تو کاملا مزخرفه
دیدگاه من چیه؟
...اگه بدونی یکی مخفیانه نگاهت میکنه
کی اهمیت میده؟
گفتی گیر نمیافتی
،پس اصلا نمیفهمم در نتیجه مهم نیست
مشکل منم
درسته
میتونی من رو هروقت که بخوای ببینی
اما پس من باید چیکار کنم؟
منم باید ازت اجازه بگیرم دزدکی دیدت بزنم؟
چرا فقط به خودت فکر میکنی؟
فقط رضایتِ تو مهمه؟
به احساساتِ من اهمیتی نمیدی؟
همیشه اینقدر خودخواه بودی؟
واقعا باید به خودم اجازه بدم خودخواه باشم؟
نه
ترجمه و زیرنویس سفیرا Opus sub TEam
دختر من
آدرس ما در تلگرام @opussub
باید همینجا تمومش کنیم
توی مسیرمون تا اینجا بهش فکر کردم
اگه به این کارمون ادامه بدیم
به خاطر احساساتِ گذرات خیلی چیزها رو از دست میدی
و درد و رنج بیشتری به دنبالش واست میاد
این حرف رو نمیزنم که آدم خوبی به نظر بیام
من خودخواه بودم
راستش
در احساساتی غوطهور شدم که حس میکردم دوباره هیچوقت حسشون نمیکنم
بیاحتیاط بودم
همهاش افکار ناموجه و حزنانگیزی دارم
اگه این وضع ادامه پیدا کنه یه بازنده تمام عیار میشم
در هر حال
من باید چیکار کنم؟
،نمیدونم این من رو میکُشه
فکر کردی این دروغ رو باور میکنم؟
فقط یه طوری رفتار کن انگار که حرفمو باور کردی
خواهش میکنم
کمکم کن
آخرش که ازدواج میکنن
اینطوری ممکنه یه سال دیگه رو هم هدر بدن
پس حرفم اینه که باید یه خورده بهشون فشار بیاریم
من اوضاع رو اینطور توصیف نمیکنم
بیشتر مثل اینه که بگی "من تنها آدم بالغ این خانوادهام، پس باید همهتون از من اطاعت کنید"
نمیدونی جونگاین چطوریه؟
چون معذب بود که تو توی مدرسهاش درس میدی
اعتصاب غذا کرد
و در نهایت رفت یه مدرسه دیگه
وقتی حس میکنه در مورد چیزی حق باهاشه
باید هر طور شده تا تهش بره
فکر میکنی چرا سواین چنین نظر هشداردهندهای داد؟
اگه فکر میکنی دخترها رو خیلی خوب میشناسی یه کاری بکن
فقط مثل تماشاچیها هیچکاری نمیکنی
برای همین دخترها فکر میکنن من دارم زیادهروی میکنم
داری زیادهروی میکنی
خب که چی؟ همینطوری بیکار بشینم ببینم تهش چی میشه؟
مطمئنم جونگاین یه برنامهای داره
اون آدم مسئولیتپذیریه
میرم دیدنش و سعی میکنم بفهمم چه خبره
من رفتم - پس منم دیگه میرم -
سلام
مامان - !هی، صبر کن -
!وای، خیلی وقت بود ندیده بودمت جونگاین
بله
پس من دیگه میرم - باشه -
دفعه بعد میبینمت - باشه، مراقب خودتون باشید -
خداحافظ
میخوای بریم ناهار بخوریم؟
چرا باهات ناهار بخورم؟
مامان
یه لحظه
نشونم بده امروز چیکار کردی - وای -
مامان
به عنوانِ مامانت برام احترام قائلی؟
چطور تونستی حتی از منم پنهانش کنی؟
اگه اون روز جهاین رو ندیده بودم
هنوزم این مسئله رو پنهان کرده بودی
نه، نمیکردم
اول از همه منم از اینکه دیدم برگشته تعجب کردم
و خیلیم سرم شلوغ بوده
با چی؟
کارت رو که عوض نکردی
و تهدیدمونم کردی حرف ازدواج رو نزنیم
واسه چی سرت شلوغ بوده؟
وای، من کی تهدیدتون کردم؟
شما هم موافقی که بابا دیگه زیادهروی کرد
ببین چطوری بدون هیچ پشیمونیای عصبانی میشه
ببخشید
در موردِ موضوعِ جهاین با بابا حرف میزنم
تنها مشکل اون نیست
سواین چند روز قبل اومد و و با عصبانیت یه حرفهایی زد
چیکار کردی؟ چی گفت؟
منظورت چیه؟
از چیزی خبر داری که من خبر ندارم؟
نه، فقط شخصیت سواین اینطوری نیست که همچین کاری بکنه
...خب
نمیدونم شیهون چش شده اما اونم اومد
و گفت که باید تشویقت کنیم خیلی زود ازدواج کنی
بعد چی شد؟
فکر میکنی چی؟
سواین به بابات گفت مجبورت نکنه که سرنوشتت مثل اون بشه
مامان - بله -
من باید با چه آدمی ازدواج کنم؟
گیسوک چشه؟
فکر میکنی با هم خوشبخت نمیشید؟
دعوا و بگو مگو میتونه باعث شه بهم نزدیکتر شید
از بین بردن همچین ارتباطی کار راحتی نیست
نگفتم بهم میزنیم
تو نمیتونی چیزی که قلبت میخواد رو کنترل کنی
دفعات زیادی اینکار انجام شده
این یکی چی؟ ساده است - مثل کپی بقیه میمونه -
وای، دارم سردرد میگیرم - ...شاید این -
یه تِم خاص رو فراموش کنیم
مثلا "کتاب سالِ کتابخانهام"
همچین تِم سادهای چطوره؟
آره، از سادگیش خوشم میاد چی فکر میکنی؟
توی غیرمنتظره"؟"
چی؟
...منظورم اینه
کی رو میگی؟
خب، کسی خاص مد نظرم نیست
هنوز تِم فصلیه اما بهش یه عنصر دیگه هم اضافه کردم
همیشه همون شرکتکنندههای همیشگی رو برای رویداد بازخوانی کتاب داریم
اما وقتی مردم عبارت توی غیرمنتظره" رو ببینند"
حتی کسانیم که هیچوقت نیومدن ممکنه فکر کنند
یکی مثل منم میتونه" "توش شرکت کنه؟
فکر میکنم میتونه انگیزهدهنده باشه
فکر خوبی نیست، نه؟
پس بذارید از لیست خطش بزنم
از ایده خوشم میاد
!بالاخره، تممون پیدا شد
عالیه
جونگاین، عالیای - خوبه؟ -
بله - عالیه -
خیلی خوبه
یه فقط جعبه دیگه آملودیپین، لطفا
اوه، دیگه دکترهای داخلی این رو تجویز نمیکنن
پس میتونید خارج از نوبتمون بگیریدش
بله
باشه، مرسی
میدونی که فرصت نادریه
بله، کاملا خبر دارم
برای همین مدت زیاد و خیلی روش فکر کردم
پس چطور جوابت میتونه نه باشه؟
متاسفم
نیازی به عذرخواهیت ندارم
نگو که نمیتونی فشارش رو تحمل کنی
چون نه بالاییها نه من همچین بهانهای رو قبول نمیکنیم
چیه؟ حتما دلیل دیگهای داری
شرط میبندم یه پیشنهاد شغلی گرفتی
نه، اصلا اینطور نیست
همه همینو میگن
همه اینطوری با غافلگیری رفتار میکنند و در نهایت درمیان
اگه میخواید این رو باور کنید باشه، همینکارو بکنید
اگه دلیلش این نیست پس چرا اینطوریای؟
،توضیحی ندارم بهتون بدم متاسفم
داری دیوانهام میکنی
کل ساختمون شامل یه سری کلینیکه
اینطوری به راحت مریضهای جدید میگیرید
رفت و آمد راحته و یه مترو هم همین نزدیکیه
اگه صاحب کلینک بیمار نبود از اینجا نمیرفت
دکتر شین صاحب همه تجهیزات و ماشین آلات اینجاست؟
البته، ما همه چیز از جمله دکور رو براشون گذاشتیم
خب کی میتونم اینجا رو بگیرم؟
واقعا اینجا رو میخواین؟
به محض اینکه با صاحب ساختمون صحبت کردید بهم خبر بدید
اجاره نامه رو امضا میکنم
اما این ساختمون جدیده
،پس پول پیش و اجارهاش بالاتره قبلا گفتم؟
اصلا مهم نیست
فقط تخفیف زیادی سر تجهیزات و ماشین الات میخوام
خوبه، من باهاشون برای سالهای زیادی تجارت کردم پس خوب پیش میره
کی میتونید هزینه و پول پیش رو آماده کنید؟
اول، برای مذاکره تلاشتون رو بکنید
باشه
فکر میکنید وقتی نمیتونم از پسش بربیام قبولش میکنم؟
...نه، منظورم این نبود فقط - پس؟ -
ببینم چیکار میتونید بکنید - باشه، تلاشمُ میکنم -
مرسی - دیگه میرم -
باشه، باهاتون تماس میگیرم - باشه -
No comments yet. Be the first to leave one.