The first 200 lines.
Forums.Animworld.Net
ترجمان و زیرنویس
HodaArian
&
Sarrow
&
Amin.F
بشقاب ســــوم
قسمت سیزدهم
...سایبا جویچیرو
.بابای منه
...یوکیهیرا کون و سایبا ساما ...پدر و پسرن
...سایبا سنپای
تحولی عمیق در این دنیا شکل میدم
.تا کسایی مثل تو که قربانی شدن، نجات بدم
توتسوکی
راستراستکی هنوز حرف خودتون رو میزنین؟
...آخه من که گفتم اصلاً به درد سخنرانیهای عمومی نمیخورم
!دِ برو حرفت رو بزن دیگه سوکاسا
...کاش ایشکی و ناکیری اینجا بودن
خب تا هنوز نرفته رو آنتن، بگین چه قدر دیگه وقت دارم آماده بشم؟
.دوربینها همین الانم دارن فیلم میگیرن
!حرفت رو بزن
!چــــــــی؟
.اِمم، سلام، سوکاسا ایشی هستم از شورای مرکزی
آزمون پیشروی تحصیلی
خوابگاه ستارهی قطبی
امروز اینجا اومدم تا بهتون در مورد
.رویداد مهمی که چشمانداز سالاولیهای دبیرستانه بگم
...رویدادی که در انتهای ترم دوم امسال برگزار میشه
.منظورم آزمون پیشروی هست
سال پیش، نصفِ بیشتر سالاولیها، مدرسه رو ترک کردن
.و دلیلش هم آزمونهای سخت و افراطی بودن
.ولی از امروز به بعد رویه تغییر میکنه
.مدیر آزامی شما رو از شر غربالگریهای بیهوده خلاص کرد
،و اگر به فوتوفنهایی که ما توی کلاس بهتون یاد میدیم مسلط بشین
.به راحتی میتونین در بیشتر امتحانات قبول بشین
.دیگه قانونهای قدیمی و از کار افتاده دستوپاتون رو نمیگیرن
اگر طرفدار شورای مرکزی باشید !همگی میتونین به آشپزهای تراز اول تبدیل بشین
البته این آزمونها به وضوع نشون خواهند داد که بر سر کسانی که با دورنمای مدیر آزامی همراستا نیستند
.چه خواهد اومد
.خب دیگه همین بود
.آخآخ، اعصاب برام نموند
توتسوکی
.ریندو، دفعهی بعد یا خودت باید بیای یا کینوکونی
.مگه به خواب ببینی
.دقیقاً
.که آزمون پیشروی چیدن
اگه بخوان آخر ترم دو برگزارش کنن .که دیگه خیلی خیلی زوده
،ولی غلط نکنم اگه بخوایم به سال دوم برسیم
!باید قلهی قاف رو بکنیم ها
وا چتونه شما؟
واسهچی عین جنزدهها شدین؟
مگه کر بودی؟ نشنیدی چی گفت؟
.شورای مرکزی قشنگ ما رو جزء ناهمراستاها و شورشیها قلمداد کرد
.اعلامیهشون بیشتر شبیه حکم اعدام بود تا چیز دیگه
میخواستن هشدار بدن که !هر کی با ناکیری آزامی مخالفت کنه، اخراجه
.ببخشید مامان
...ببخشید همدکانیها
.هر چی که برای فرستادن من به توکیو رِشتین، درجا پنبه شد
.باید یه نامه به بروبچههای ولایتمون بنویسم
.کلی خاطرات قشنگ از خوشگذرونیهای اردوی جهنمدرهمون داشتم
...اردوی جهنمدرهمون
...کارآموزیای که با خونِ دل تموم کردیم
...آی گفتی کارآموزی
فازتون چیه شما؟
.جشنوارهی ماه رو بگو که همه با هم بسیج شدیم
...نباید تو دلمون خالی بشه
...جشنوارهی ماه رو بگو
.آروم باشین بچهها
.از من میشنوین، شما هم برین نامههاتون رو بنویسین
البته این آزمونها به وضوع نشون خواهند داد که بر سر کسانی که با دورنمای مدیر آزامی همراستا نیستند
.چه خواهد اومد
کیه؟
.در بازه، بیا تو
تویی ناکیری؟
چی شده؟ چیزی میخوای؟
...خـ....خب راستش
!دربارهی مسابقهت با سوکاسا سان حرف داشتم
از الان بگم، هر گلهوشکایتی داری که چرا بشقاب تو رو انتخاب نکردم کلاً بیاساسه، فهمیدی؟
!تقصیر خودت بود که مسابقهای رو قبول کردی که نمیتونستی ببری
،خب، حله. اون ازم سَر بود .دَرِش که حرفی نیست
.جدی؟ خیلی خب. خوبه که خودت میدونی
تموم؟
!نخیر
راستش اومده بودم اینجا .که از یه چیز دیگه حرف بزنم
.من که از حرفای تو چیزی حالیم نشد، ولی بگیر بشین
تا اون روز بخصوص ...اینطوری بود که من
.نه، واقعاً هم هیچ احساس قویوجهتیافتهای نسبت به غذا نداشتم
،و به عنوان کسی که زبانِ خدایی داره
،مجبورم کرد که روزانه تعداد زیادی بشقاب رو امتحان کنم تعدادی که قابل شمارش نیست
.با خودم فکر میکردم چارهای ندارم
چارهای نداشتم جز این که هر روز که غذاها رو میچسیدم .ناامید بشم
.اونموقع بود که سایبا ساما رو دیدم
.یه مدت بعد از رفتن آلیس به اسکاندیناوی بود
،اون روز قرارهای آزمایش مزهم لغو شده بود .معمولاً همچین اتفاقی نادر بود
،کسی نبود که بخوام غذاش رو مزه کنم .برای همین بیسروصدا برای خودم توی خونه بودم
این دیگه چیه؟
...بابا بزرگ
این کیه که باهاته؟
...چه بوی محشری داره
...قار و قــــــور
ارینا؟
.نیگا دیگه سنزائمون دونو
.قولوقرارمون این نبود ها
،من به حساب تو اومدم .گفتی هیچکس دیگه نمیاد دوروبرمون
.آخه مشتری قرار آزمایش مزه رو لغو کرد
.عجب
.ارینا، ایشون یکی از دوستان قدیمیه
.این هم یه غذای خصوصیه
...ببخشید این رو میگم بابا جان، ولی
.شما ببخشید
.الان رفع زحمت میکنم
...قار و قــــــور
اسمت ارینا چان بود؟
.که اینطور
...پس تو دخترِ آزامیای
.اگه دلت بخواد، میتونی بمونی و یکم از غذا بخوری
آخه اگه فقط ما دو تا سر میز باشیم .دیگه میز خیلی خلوته، آدم حس تنهایی میکنه
.خب، نوش جان کنین
...تششع گرمی از داخلش حس میکنم
اصلاً با تمام چیزهایی که تا حالا خوردم .از زمین تا آسمون فرق داره
.چه لذتبخشه
!چه لذتی داره خوردنش
...بـ...ببخشید
میشه اسمتون رو بدونم؟
.سایبا هستم
و اون اولین برای بود که حس کردم .غذا چهقدر بینظیره
...از اون به بعد
.مِن بعد فقط حق داری بشقابهای بینقص رو قبول کنی
.هر چیزی که من، پدرت، تأیید نکرده باشم، آشغاله
.کثافته
.به درد سطل زباله میخوره
.شش ماه بعد، آموزش بابا شروع شد
.هنوز هم بینظیری مزهی آشپزی سایبا ساما، زیر زبونمه
ولی... حالا دیگه میفهمم که قوانین بابا .از کجا نشئت میگرفت
...بشقابهای ناکامل و ناقص زیادی در دنیا هست
و از زمانی که یادم میاد .تمام زندگیم رو با این حقیقت گذروندم
.دیگه نمیدونم غذا برام چه معنی و مفهومی داره
.واقعاً سردرگم شدم. دیگه نمیدونم چی رو باور کنم
...هممم
.ببخشید
،بیموقع و بیخبر واسه خودم پاشدم اومدم
.سرِ تو رو هم با این حرفها به درد آوردم
.میبخشید
کجا با این عجله
.خودم برات میپزم
!همین الان میرم برات غذای یوکیهیرایی میپزم
!یه چند لحظهای صبر کنین ناکیری ارینا دونو
.ارینا ساما
ارینا ساما کجایین؟
!ارینا ساما
!ارینا ساما
!ارینا ساما
چی شده منشی خانوم؟
!از اینا اسما نذار روم
!ارینا ساما آب شده رفته زیر زمین
خب شاید رفته حمومی دستشوییای جایی؟
!رفتم دیدم، ولی اونجا نبود
!شاید آزامی دونو دزده باشتش
!حتماً همینطوریه
!یه لحظه حواسم پرت شد و آزامی دونو اومد بردش
وقتی من کنارشم چطور همچین چیزی اتفاق میوفته؟
میتونستم با بدل یا پرینتر سه بعدی ...یا تکنیک عوضکردن بدن نینجاها جلوش رو بگیرم
...فکر کنم تو اتاق سوما کونه
!چی؟
میخوای همین الان غذای یوکیهیرا رو بدی مزه کنم؟
و دقیقاً قراره چی بشه بعدش؟
غذایی که سایبا ساما درست کرد حرف نداشت و فرای
!امثال غذاهای آماتورانهی تو بود
.خوبه، دیگه آروم نیستی .خودت شدی
.بابا سر تمرین تو خونه حسابی رسم رو کشیده ها
اگه غذای یوکیهیرا رو مزه کنی شاید یه چیزایی یادت بیاد، نه؟
.هِه
و خیال داری چی درست کنی؟
.تمپورا
تمپورا؟
.حالا وایستا و خودت ببین
.یه چیزی بهت میدم که خودم بهش میبالم
شک ندارم الان همون قیافهای رو گرفت که وقتی !غذاهای عجقوجق درست میکنه میگیره
آخه چجور تمپورایی میخوای درست کنی یوکیهیرا کون؟
.میخواد به زبان خدایی بدش
اگه ذائقهی حساسش یکی از غذاهای عجقوجق ...یوکیهیرا رو مزه کنه
.بدترین حالش، مرگه
!مشکلی نیست
سوما کون داره غذا درست میکنه، چون یه چیزی .هست که میخواد ناکیری سان بفهمه
...مگومی
...آدم وقتی میشنوه تو اینو میگی
...تویی که بیشتر از همه قربانی عجقوجقهاش بودی
.اصلاً حرفت قانعکننده نیست
...یوکیهیرا
...سوما کون
.بونیتو که خوبه
.مایهش هم ردیفه
!از قبل هم که برنج خیس داده بودم، شانس بهم رو کرده
.فقط صبر کن
!یه تمپورایی بهت میدم که انگشتاتم بخوری
...یوکیهیرا سوما، قیافهت دقیقاً مثل همون روزه
.همون روز که با اولین صندلی ده نخبه، سوکاسا ایشی مسابقه دادی
،دیواری رو به مبارزه طلبیدی که نمیشه ازش رد شد
No comments yet. Be the first to leave one.