Release info

A Pledge to God E43-E44 Farsi Subtitle
A Commentary by n7701i
زیرنویس سریال کره ای پیمانی با خدا - قسمت بیست و دوم 44-43 جدید مترجم: علی

Tags

other
Published on: 2019-03-18
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چرا من مادرش نباشم؟

!جون‏سو پسر خودمه

!در رو باز کن

مامانی..بابایی داره منو می‏ترسونه- !بازش کن-

نترس جون‏سو

!همین الان بازش کن- حرفایی که داره می‏زنه رو باور نکنی‏ها-

اون الان عصبانیه

خیلی زود آروم می‏شه

چیزی نیست جون‏سو من همینجا کنارتم عزیز دلم

بیا بگیریم بخوابیم

...مامانی

...مامانی

...مامانی

چرا اینو برگردوندی آخه؟- ببخشید؟-

به نظر میاد چیزی دیدی که نباید می‏دیدی

اینطور نیست

تروخدا اینجوری نباش دیگه

چیزه آخه اونا دارن دعوا می‏کنن

هیون‏وو که بیدار شده چرا اونا دارن دعوا می‏کنن آخه؟

چطور مگه؟ اونا چیزی گفتن؟

چی کار باید بکنیم؟ ایشون دارن همین‏جور پشت سر هم به خانمشون می‏گن که بذاره از خونه بره

جه‏ووک این کارو کرده؟

داری جایی می‏ری؟

هی کجا داری می‏ری آخه؟

چه خبره؟

جون‏سو ناکیونگ

چه اتفاقی افتاده؟ جه‏ووک گذاشته رفته

اون گذاشت رفت؟

شنیدم که شما دوتا دعواتون شده

چون بینایی هیون‏وو کم شده اون عصبانیه

واسه بیناییش اتفاقی افتاده؟

مگه خبر نداری؟

چرا همچنین اتفاقی اُفتاده آخه؟

یه جور عوارض جانبیه

وای خدای من

می‏گن که یه جورایی می‏تونه موقتی باشه

ولی اون منو به خاطر همین قضیه سرزنش کرد

باعث شد حال جون‏سو هم بد بشه

درک می‏کنم

ما نمی‏تونیم کسی رو واسه این قضیه مقصر بدونیم

می‏دونم

=بیمارستان هانکوک=

مراقب باش هیون‏وو

باشه

تو اینجا چی‏کار می‏کنی

هی

برو دیدنِ هیون‏وو

نه

من حق ندارم خودمو جلوی جیونگ و هیون‏وو آفتابی کنم

تروخدا این حرفو نزن

باید برگردم بیمارستان پس به جاش یکم آب می‏خورم

به خاطر هیون‏وو

تو احساس درد و ناراحتی می‏کنی اینو خوب می‏دونم

...ولی

من و جیونگ

...خدا رو شکر می‏کنیم که

هیون‏وو زنده‏اس

...بیناییش

شاید بهتر بشه

حتی اگه نشه هم

...من و جیونگ

خودمون ابزاری برای دست و پاش می‏شیم

این که احتمال داره هیون‏وو رویای خودشو که یه معمار موفق شدنه رو از دست بده

باعث می‏شه قلبم به درد بیاد

...تمام این بدبختیا

به خاطر من شروع شد

همش تقصیر منه

من نباید جون‏سو رو از جیونگ دور می‏کردم

...من نباید

اونجوری زندگیشو به گند می‏کشیدم

به خاطر اینه که من یه شوهر خوب نبودم

...من

نمی‏تونستم جون‏سو رو قبول کنم

آقای سونگ

با این حال، هنوز هیون‏وو زنده‏اس

بیا فقط خدا رو شاکر باشیم

هیون‏وو دلش می‏خواد پدرشو ببینه

خواهش می‏کنم بیشتر وقتا بیا دیدنش

من تو مراقبت از هیون‏وو شکست خوردم

من حق ندارم ببینمش

چرا داری این حرفا رو می‏زنی آخه

...کی می‏تونه حالش خوب باشه

وقتی بچه‏اش با همچنین مشکلی رو به رو شده؟

...من باید از جیونگ مراقبت کنم

و آسایش هیون‏وو رو واسش فراهم کنم

چون تو پشتمون بودی

خیلی بهمون کمک کرد و بهمون قوت قلب داد

من هیچ حقی ندارم که هیچ‏کدوم از این حرفا رو گوش کنم

قربان

شما شبو اینجا گذروندین؟

برو بیرون

چشم مدیر وو

تو باید بیای خونه

اگه حین کار کردن لباس‏های ترو تمیز نپوشی

بقیه سرزنشم می‏کنن

تروخدا درکم کن

من لب پرتگاه بودم

چاره‏ای نداشتم

اگه می‏ذاشتی هیون‏وو اون نمونه‏ی اهدایی اصلی‏شو دریافت کنه

من الان اینقدر درد نمی‏کشیدم

ولی تو برای این که مدیر ... سیاست خارجی شرکت بشی

اونو تا سرحد مرگ کشوندی

نمی‏دونستم واسه هیون‏وو همچنین اتفاقی میوفته

اون از داداشش اهدایی رو گرفته

فکر می‏کردم همه چی خوب پیش می‏ره

نمی‏خوام بهونه‏هاتو بشنوم

فقط پُستِت رو ترک کن

وگرنه خودم اخراجت می‏کنم

عزیزم تروخدا

تو کسی نیستی که بخوای همچنین کاری رو بکنی

من جون‏سو رو ول می‏کنم

منظورم اینه که

ازت طلاق می‏گیرم

طلاق؟

می‏خوای اینجوری خودتو خلاص کنی؟

حالا که سهمت رو گرفتی دیگه از هیچی نمی‏ترسی؟

قبل از این که همه چی به خیر و خوشی تموم نشه طلاقت نمی‏دم

عزیزم

تو می‏خوای جون‏سو رو ول کنی؟

نه حتی بهش دست هم نمی‏زنی

جون‏‏سو بچه‏ی خودمه

اون بچه‏ی تو نیست

بهت که گفته بودم تو حق و حقوقت رو از دست دادی

فکر کردی من حق بزرگ کردن اونو از دست می‏دم؟

من حمایت پدر رو پشت سرم دارم

پس تو اونو داری؟

...من یه شرط ویژه اضافه کردم

که می‏گه اگه تو هر ...کار اشتباهی بکنی

کلیه حقوقت رو از دست می‏دی

تو خیلی اینجا موندگار نیستی

پس تا موقعی که اینجایی از اوقاتت لذت ببر

...تو

...چون ازم مُتِنَفِری این حرفا رو

داری بهم می‏زنی مگه نه؟

به خاطر همینه؟

...من این همه سال زندگیمو

به پای تو و خانوادت ریختم

اینا رو یادت میاد بالاخره

مگه نه؟

می‏دونم که اونقدرام دیگه سنگدل نیستی

برو بیرون

=سریال پیمانی با خدا= =مترجم : علی=

هی

این درمورد محصول جدیدمونه

از روز اولش کاملاً داره خوب پیش می‏ره

اونا تو یه سری فروشگاه‏ها فروش داشتن

بین مشتریای جوون‏پسند، فروشش افزایش قابل ملاحضه‏ای داشته

اینو مدیون تو هستم

می‏تونی همیشه روم حساب کنی

اوه راستی، من ناکیونگ رو دیدم به نطر میومد که خرابکاری کرده باشه

چی شده؟

شنیدم شما دوتا دعواتون شده

به نظر میاد که راه زندگی رو اشتباه طی کردم

زنت کارای بد زیادی در حق خونوادمون کرد

اون کاراش واسه این بود که یه جوری با پدر معامله کنه

ولی اون نگران هیون‏وو هم بود

...اون همینجور میومد بیمارستان

تا با جیونگ حرف بزنه

...هیون‏وو

احتمال داره که بینایی‏شو از دست بده

این عارضه به خاطر همون پنجاه درصد تطابقی بود که نیاز بود باشه

چی کار کنیم؟

ولی اون اتفاق دلیلی به این نمی‏شه که زنت مقصر باشه

داره یه جورایی مربوطه

چطور مگه؟

یه اهداءکننده‏ی عالی واسه هیون‏وو پیدا شده بود

ولی ناکیونگ یه جورایی باهاش ساخت و پاخت کرد

تو چی داری می‏گی؟

بازم انگار خیلی خوب باهاش کنار اومدی

تو الان حسابی وحشت‏زده‏ای

برام مهم نیست

الان که دیدمت

یاد گذشته‏ها افتادم

بعد از اینکه شوهرم مُرد

حتی نمی‏دونستم که جورابامو عوضی پوشیدم

بعدشم سونگ‏هون جوراباشو بهم داد

تو باید به عزادارا خوش‏آمد بگی پس نباید استرس داشته باشی

جه‏ووک بهم گفتش که ممکنه هیون‏وو بینایی‏شو از دست بده

...ولی

هیون‏وو زنده‏اس

من ‏نتونستم مغز استخونمو به هیون‏وو بدم

اگه می‏تونستم می‏خواستم چشمامو بهش بدم

ولی نمی‏تونم

من مادرشم

ولی هیچ‏کاری از دستم بر نمیاد که براش بتونم انجام بدم

برات احساس خیلی بدی دارم

تقصیر تو نیست

شنیدم که ناکیونگ جلوی اون یارو اهداء‏کنندهه که کاملاً با هیون‏وو مطابقت داشت رو گرفت واسه همینم اون بنده خدا نتونست مغز استخون‏شو اهداء کنه

منظورت چیه؟

...اون با اهداء‏کنندهه تماس گرفت

و بهش گفت که یکی از اعضای خونواده‏ی هیون‏وو می‏خواد مغز استخونشو اهداء کنه

آخه چرا ناکیونگ باید دست به یه همچنین کاری بزنه؟

درک نمی‏کنم

او سر قضیه‏ی اهدای مغز استخون جون‏سو با پدرم معامله کرد

در رابطه با پُستش تو شرکت که مدیر سیاست خارجی بشه و هم یه جوری سهمشو بگیره

ولی اگه جون‏سو مغز استخون رو اهداء نمی‏کرد اونم دیگه نمی‏تونست هیچ کدوم از اینا رو بگیره

هیون‏وو به هوش میاد

من واسش دعا می‏کنم

...چطور

...تو چطور تونستی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left