The first 200 lines.
چرا من مادرش نباشم؟
!جونسو پسر خودمه
!در رو باز کن
مامانی..بابایی داره منو میترسونه- !بازش کن-
نترس جونسو
!همین الان بازش کن- حرفایی که داره میزنه رو باور نکنیها-
اون الان عصبانیه
خیلی زود آروم میشه
چیزی نیست جونسو من همینجا کنارتم عزیز دلم
بیا بگیریم بخوابیم
...مامانی
...مامانی
...مامانی
چرا اینو برگردوندی آخه؟- ببخشید؟-
به نظر میاد چیزی دیدی که نباید میدیدی
اینطور نیست
تروخدا اینجوری نباش دیگه
چیزه آخه اونا دارن دعوا میکنن
هیونوو که بیدار شده چرا اونا دارن دعوا میکنن آخه؟
چطور مگه؟ اونا چیزی گفتن؟
چی کار باید بکنیم؟ ایشون دارن همینجور پشت سر هم به خانمشون میگن که بذاره از خونه بره
جهووک این کارو کرده؟
داری جایی میری؟
هی کجا داری میری آخه؟
چه خبره؟
جونسو ناکیونگ
چه اتفاقی افتاده؟ جهووک گذاشته رفته
اون گذاشت رفت؟
شنیدم که شما دوتا دعواتون شده
چون بینایی هیونوو کم شده اون عصبانیه
واسه بیناییش اتفاقی افتاده؟
مگه خبر نداری؟
چرا همچنین اتفاقی اُفتاده آخه؟
یه جور عوارض جانبیه
وای خدای من
میگن که یه جورایی میتونه موقتی باشه
ولی اون منو به خاطر همین قضیه سرزنش کرد
باعث شد حال جونسو هم بد بشه
درک میکنم
ما نمیتونیم کسی رو واسه این قضیه مقصر بدونیم
میدونم
=بیمارستان هانکوک=
مراقب باش هیونوو
باشه
تو اینجا چیکار میکنی
هی
برو دیدنِ هیونوو
نه
من حق ندارم خودمو جلوی جیونگ و هیونوو آفتابی کنم
تروخدا این حرفو نزن
باید برگردم بیمارستان پس به جاش یکم آب میخورم
به خاطر هیونوو
تو احساس درد و ناراحتی میکنی اینو خوب میدونم
...ولی
من و جیونگ
...خدا رو شکر میکنیم که
هیونوو زندهاس
...بیناییش
شاید بهتر بشه
حتی اگه نشه هم
...من و جیونگ
خودمون ابزاری برای دست و پاش میشیم
این که احتمال داره هیونوو رویای خودشو که یه معمار موفق شدنه رو از دست بده
باعث میشه قلبم به درد بیاد
...تمام این بدبختیا
به خاطر من شروع شد
همش تقصیر منه
من نباید جونسو رو از جیونگ دور میکردم
...من نباید
اونجوری زندگیشو به گند میکشیدم
به خاطر اینه که من یه شوهر خوب نبودم
...من
نمیتونستم جونسو رو قبول کنم
آقای سونگ
با این حال، هنوز هیونوو زندهاس
بیا فقط خدا رو شاکر باشیم
هیونوو دلش میخواد پدرشو ببینه
خواهش میکنم بیشتر وقتا بیا دیدنش
من تو مراقبت از هیونوو شکست خوردم
من حق ندارم ببینمش
چرا داری این حرفا رو میزنی آخه
...کی میتونه حالش خوب باشه
وقتی بچهاش با همچنین مشکلی رو به رو شده؟
...من باید از جیونگ مراقبت کنم
و آسایش هیونوو رو واسش فراهم کنم
چون تو پشتمون بودی
خیلی بهمون کمک کرد و بهمون قوت قلب داد
من هیچ حقی ندارم که هیچکدوم از این حرفا رو گوش کنم
قربان
شما شبو اینجا گذروندین؟
برو بیرون
چشم مدیر وو
تو باید بیای خونه
اگه حین کار کردن لباسهای ترو تمیز نپوشی
بقیه سرزنشم میکنن
تروخدا درکم کن
من لب پرتگاه بودم
چارهای نداشتم
اگه میذاشتی هیونوو اون نمونهی اهدایی اصلیشو دریافت کنه
من الان اینقدر درد نمیکشیدم
ولی تو برای این که مدیر ... سیاست خارجی شرکت بشی
اونو تا سرحد مرگ کشوندی
نمیدونستم واسه هیونوو همچنین اتفاقی میوفته
اون از داداشش اهدایی رو گرفته
فکر میکردم همه چی خوب پیش میره
نمیخوام بهونههاتو بشنوم
فقط پُستِت رو ترک کن
وگرنه خودم اخراجت میکنم
عزیزم تروخدا
تو کسی نیستی که بخوای همچنین کاری رو بکنی
من جونسو رو ول میکنم
منظورم اینه که
ازت طلاق میگیرم
طلاق؟
میخوای اینجوری خودتو خلاص کنی؟
حالا که سهمت رو گرفتی دیگه از هیچی نمیترسی؟
قبل از این که همه چی به خیر و خوشی تموم نشه طلاقت نمیدم
عزیزم
تو میخوای جونسو رو ول کنی؟
نه حتی بهش دست هم نمیزنی
جونسو بچهی خودمه
اون بچهی تو نیست
بهت که گفته بودم تو حق و حقوقت رو از دست دادی
فکر کردی من حق بزرگ کردن اونو از دست میدم؟
من حمایت پدر رو پشت سرم دارم
پس تو اونو داری؟
...من یه شرط ویژه اضافه کردم
که میگه اگه تو هر ...کار اشتباهی بکنی
کلیه حقوقت رو از دست میدی
تو خیلی اینجا موندگار نیستی
پس تا موقعی که اینجایی از اوقاتت لذت ببر
...تو
...چون ازم مُتِنَفِری این حرفا رو
داری بهم میزنی مگه نه؟
به خاطر همینه؟
...من این همه سال زندگیمو
به پای تو و خانوادت ریختم
اینا رو یادت میاد بالاخره
مگه نه؟
میدونم که اونقدرام دیگه سنگدل نیستی
برو بیرون
=سریال پیمانی با خدا= =مترجم : علی=
هی
این درمورد محصول جدیدمونه
از روز اولش کاملاً داره خوب پیش میره
اونا تو یه سری فروشگاهها فروش داشتن
بین مشتریای جوونپسند، فروشش افزایش قابل ملاحضهای داشته
اینو مدیون تو هستم
میتونی همیشه روم حساب کنی
اوه راستی، من ناکیونگ رو دیدم به نطر میومد که خرابکاری کرده باشه
چی شده؟
شنیدم شما دوتا دعواتون شده
به نظر میاد که راه زندگی رو اشتباه طی کردم
زنت کارای بد زیادی در حق خونوادمون کرد
اون کاراش واسه این بود که یه جوری با پدر معامله کنه
ولی اون نگران هیونوو هم بود
...اون همینجور میومد بیمارستان
تا با جیونگ حرف بزنه
...هیونوو
احتمال داره که بیناییشو از دست بده
این عارضه به خاطر همون پنجاه درصد تطابقی بود که نیاز بود باشه
چی کار کنیم؟
ولی اون اتفاق دلیلی به این نمیشه که زنت مقصر باشه
داره یه جورایی مربوطه
چطور مگه؟
یه اهداءکنندهی عالی واسه هیونوو پیدا شده بود
ولی ناکیونگ یه جورایی باهاش ساخت و پاخت کرد
تو چی داری میگی؟
بازم انگار خیلی خوب باهاش کنار اومدی
تو الان حسابی وحشتزدهای
برام مهم نیست
الان که دیدمت
یاد گذشتهها افتادم
بعد از اینکه شوهرم مُرد
حتی نمیدونستم که جورابامو عوضی پوشیدم
بعدشم سونگهون جوراباشو بهم داد
تو باید به عزادارا خوشآمد بگی پس نباید استرس داشته باشی
جهووک بهم گفتش که ممکنه هیونوو بیناییشو از دست بده
...ولی
هیونوو زندهاس
من نتونستم مغز استخونمو به هیونوو بدم
اگه میتونستم میخواستم چشمامو بهش بدم
ولی نمیتونم
من مادرشم
ولی هیچکاری از دستم بر نمیاد که براش بتونم انجام بدم
برات احساس خیلی بدی دارم
تقصیر تو نیست
شنیدم که ناکیونگ جلوی اون یارو اهداءکنندهه که کاملاً با هیونوو مطابقت داشت رو گرفت واسه همینم اون بنده خدا نتونست مغز استخونشو اهداء کنه
منظورت چیه؟
...اون با اهداءکنندهه تماس گرفت
و بهش گفت که یکی از اعضای خونوادهی هیونوو میخواد مغز استخونشو اهداء کنه
آخه چرا ناکیونگ باید دست به یه همچنین کاری بزنه؟
درک نمیکنم
او سر قضیهی اهدای مغز استخون جونسو با پدرم معامله کرد
در رابطه با پُستش تو شرکت که مدیر سیاست خارجی بشه و هم یه جوری سهمشو بگیره
ولی اگه جونسو مغز استخون رو اهداء نمیکرد اونم دیگه نمیتونست هیچ کدوم از اینا رو بگیره
هیونوو به هوش میاد
من واسش دعا میکنم
...چطور
...تو چطور تونستی
No comments yet. Be the first to leave one.