The first 200 lines.
آنچه گذشت
اگه من برم توی اون انبار وقتی که بارش شهابسنگها شروع شده
دردسرها ناپدید می شن
برای 27 سالل، اونا می رن
نگهبان می خواد که آدری فردا در انبار باشه
من نمی زارم آدری جایی بره
می دونی، تو همیشه با یه نام متفاوت بازمی گردی
اما برخلاف اون همیشه یه جورایی در باطن یکسان هستی
اولین باری که من لمس کردنت رو حس کردم روزی بود که منو بوسیدی
این خداحافظی نیست
اون سعی می کنه به این شهر کمک کنه
و این انتخاب اونه
آدری، صبر کن
اون توی انبار کار نمی کنه
در مورد صدمه زدن به تو چطور؟
!نیتن
شهاب سنگها متوقف نمی شن
قرار بود که متوقف شن
دوک، برو، نجاتش بده
!آدری
آدری
!آدری
آدری، کجایی؟
!آدری
آدری، ما باید از این اینجا گورمونو گم کنیم بیرون
این محل داره از هم می پاشه
تو باید حالا بری
من باید خداحافظی کنم
آیا اصلا من انسان هستم؟
حالا اون به اینجا تعلق داره، مثل مادرش
آرلا دروغ گفت بله
تو منو نکشتی
چرا باید می کشتمت؟ چرا اون به دردسرها پایان می ده؟
چون تو عاشق منی
اول وقت امروز، بچه مدرسه ایها در آکواریوم بوستن
زمانی که یک مرد ناشناس در مخزن شناور پدیدار شد
حیرت زده شدند
سخنگوی مرکز قادر به توضیح نبود
که چطوری اون مرد تونسته بود در اون مخزن قرار بگیره
ببینید، به من گوش کنید
آدری پارکر، متوجه می شید؟
اسمش آدری پارکره
شما باید اونو پیدا کنید
به من گوش کنید
!آدری پارکر
نگهبان مرکز می خواد بدونه چطوری ازش رد شدی
من می خوام بدونم که اصلا چطوری به بوستن اومدم
اوه، داری می گی فراموشی یا همچین چیزی داری؟
نه
شاید
بله
چه پاسخی باعث می شه که دستامو باز کنی؟
هیچکدوم از قبلیها
بهت گفتم که به اداره پلیس هیون زنگ بزن و ببین اونا چی می گن
اونا گفتن که دوک کراکر 6 ماه پیش مرده
مرده؟
شش ماه؟
نه، من فقط برای چند دقیقه تو انبار بودم
چه انباری؟
ببین کاراگاه، بدیهی است که سوتفاهمی پیش اومده
چون مشخصا من نمرده ام
یا شاید تو دوک کراکر نیستی
من اینا رو تو کیفت پیدا کردم
کرک دیویس، رنتن شور، کالوین بنکز
می خواهم که به من بگی با اینا چکار می کنی؟
فقط دوباره با پلیس هیون تماس بگیرید
و مطمئن شید که با نیتن وارنوس صحبت می کنید
در حقیقت چرا نمی زارید من اینکارو بکنم؟
چون همین حالا می تونم به این وضع سر و سامان بدم
تماس بعدیت با وکیلته
چون شخصیت دومت خودشو نشون داده
من بازداشتت می کنم
...سرقت هویت، تجاوز
رفیق، اون فقط یه مخزن ماهی بود
آقای کراکر، به بوستن خوش آمدید
تو یه فرصت خوب در هیون داشتی
باید همونجا می موندی
بله
هیچ جا مثل خونه آدم نیست
خیلی عجیبه اون صدا چیه؟
شما بچه ها شنیدید؟ داره بلندتر می شه
...اگه فقط بتونم گوشیتو برای 2 دقیقه قرض بگیرم
قول می دم که تو دردسر نمی افتی
بله، بخاطر حسن نظرت سپاسگزارم
اوه، عزیزم به من اعتماد کن
من آخرین بیماریم که باید لگنشو عوض کنی
نمی تونست یه تجربه متفاوت باشه
و اونا می گن شوالیه جوانمرد مرده
بیخیال، فقط یه تک زنگ
ببین، من همین حالا هم قوانین رو زیرپا گذاشتم
اجازه دادم خواهرت وارد ماجرا بشه
خواهر؟ آدری
بهش گفتم ساعت ملاقات تموم شده
اما اون به من یه داستان متاثر کننده گفت
اون در خانواده رخ داده
آدری اینجاست؟
اوه، خدایا متشکرم
پانزده دقیقه
وقتی من برگردم اون رفته، بهت اطمینان می دم
به اندازه کافی منصفانه است، تو یه زن فوق العاده هستی
و عزیزم اون سایه ها روی تو فوق العاده بنظر می رسن
کدوم عوضی هستی؟
...باید می دیدمت
با چشمهای خودم
آدری کجاست، حالش خوبه؟
تمام این ماهها، من تصورشو نداشتم
که می تونی واقعی باشی و سپس دیشب
اخبار رو تماشا می کردم و یهو دیدمت
آدری پارکر رو صدا می کردی، مثل همون کاری که تو سرم می کردی
...اوم
چرا ما با ، اوم، با اسمت شروع نمی کنیم
جنیفر
جنیفر میسن
بله
شش ماه پیش من تو روزنامه بوستن گلاب کار می کردم
در واقع روز خوبی داشتم
و بعد یکی شروع به فریاد زدن کرد
پس من از اطاقکم بیرون اومدم تا ببینم چی شده
اما کسی اونجا نبود
اما من هنوز صداها رو می شنیدم
...و همه اون نامها رو ...آدری، هاوارد، نیتن، دوک
و اون قطع نمی شد
صحبت کردن، فریاد کشیدن، گریه کردن
من می تونستم این صحبت رو بارها و بارها بشنوم
مثل این بود که یه سی دی گیر کرده و مرتب تکرار می شد پس فکر کردم که دیوانه شدم
خب معلوم شد که من بودم
دکترها گفتند که من مبتلا به اسکیزوفرنی شده بودم
اونا گفتند که اون صداها واقعی نبودند
هیچکدام از شما
واقعی نبودید
دکترات اشتباه می کردند
چطوری ممکنه؟
هیچ نظری ندارم
اما ببین، گفتی که اون 6 ماه پیش شروع شد، درسته؟
بله نمی دونم چطور
اما فکر می کنم یه جورایی صدای دوستامو می شنیدی
وقتی که ما توی این گیر افتاده بودیم، اوم، لطفا
انبار؟ همونی که به این اسم می نامیش
بله، انبار، اما اون واقعا یه انبار نیست
منظورم اینه که اون مثل یه انبار بنظر می رسه
واقعا، اون اینه، شبیه یه یه چیز برزگ و دیوانه کننده ماورالطبیعه
نه، نه، نه، نه، جنیفر،، جنیفر، صبر کن
من در شهری بنام هیون در ماین زندگی می کنم
...محلی برای افراد مخصوص است، اوم
افرادی با تواناییهای خاص
ما اونا رو درسر زده می نامیم
حالا، فکر می کنم این همونیه که تو هستی
و چطور تو قادر بودی این چیزی رو که انجام دادی بشنوی
باشه، حالا تو باعث می شی که بیشتر احساس دیوونگی کنم
نه کمتر
بله، می دونم اون چطوریه
اما من حقیقت رو بهت می گم
و اگه تو بنوعی با انبار در ارتباطی
پس شاید بتونی چیزی بشنوی
که بتونه به من در پیدا کردن آدری کمک کنه
چون اون باید از انبار بیرون افتاده باشه
همزمان با من اما من نمی دونم کجا
بعد از اینکه من مورد معاینه قرار گرفتم شروع به مصرف دارو نمودم
و... و اون باعث توقف صداها شد
و از اون موقع دیگه نشنیدمشون
اشکالی نداره
ببین، ما فقط باید تو رو به هیون برگردونیم
چی؟ من هیچ جا با تو نمی رم
من فقط با تو دیدار داشته ام و تو بنوع مجرم هستی
بله، من یه مجرم هستم اما مجرمی با قلبی از طلا
ببین، اگه کمکم کنی از این وضع خلاص شم
ما می تونیم بفهمیم چه اتفاقی برات افتاده
و بهت قول می دم که آدری می تونه مشکلت رو برطرف کنه
این فقط کاریه که اون انجام می ده
چرا من باید اینا رو باور کنم
تو می خواهی بقیه زندگیت رو صرف این کنی
که فکر کنی دیوونه هستی
نه
نمی کنم
اما این به اندازه کافی برام سخت بود تا بیام اینجا
چطوری ما تو رو از اینجا نجات بدیم؟
اول من به یه کلیپس نیاز دارم
...دوم
من شلوارمو می خوام
تو خیلی کارایی مثل این می کنی؟
اوه، متاسفم که باید بگم بله
ماشینت کجاست؟
باشه، احتمالا اونا هنوز دنبالم نیستند
...اما تو
تو می خواهی که من اونو بگیرم و بعد برش گردونم؟
خارق العاده باشه
تو که نمی خواهی سر من زیر آب کنی، می خواهی؟
اگه می خواستم اینکارو بکنم تا حالا کرده بودم
قبلا من باید تحت اشعه قرار می گرفتم تا سینه هایم منظم شوند
همه چیزی که گفتم این بود که ما به یه حواس پرتی نیاز داشتیم
خب، اون کار کرد، مگه نه؟
باشه، بچه ها، هر وقت که چیزها پراکنده می شن
معمولا یکی از شما یه ایده خوب داره چرا
حالا منو ناامید کنید
هیون هارولد، دیو صحبت می کنه
خدایا شکر، بلاخره یکی تلفن لعنتیشو جواب داد
این کیه؟
دیو، منم دوک
دوک
این یه جور شوخیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.