The first 200 lines.
قسمت يازده سريال وارثـــــآن
مي توني خودت تنهايي اينجا بموني ؟
. اميدوارم يه روحِ زيبا بياد
. زود برميگــردم
کيم تان ؟
. خوبه! حالا بيشتر شبيهِ خودت شدي
. به اين زودي در موردم قضاوت نکن
. هنوز خودِ واقعي ام رو نديدي
. الان بهت نشونش مي دم
داري چه غلطي مي کني ؟
. دارم به کيم تان هم خودِ واقعي ام رو نشون ميدم - چــي ؟ -
. اون دقيقاً پشتت وايستاده
دخالت نکن . نمي بيني ما با هم چه لحظه هايِ خوبي داشتيم ؟
نمي بيني که من همه اينراه ُ تا سئول اومدم که جلويِ اين مسائلُ بگيرم ؟
ميتونم ازتون درخواست کنم هر دوتون ديگه بس کنين؟
. به نظر مي رسه که در موردش خيلي جدي هستي
اگه جدي باشم چي ميشه ؟
پس مي توني بهش در موردِ احساساتِ من هم راجع بهش توضيح بدي؟
. به چا ايون سانگ بگو
. فکر کنم، ازش خوشم اومـده
. وقتي خودم بهش مي گم، باورش نمي شه
. اما اگه تو بهش بگي، باور ميکنه
. خيلي غم انگيـزه
. بيدار شو
داري به چي فکر مي کني ؟ - ! اينکارُ نکن -
. من کسي ام که وحشت کــرده
. بله، منم واقعاً خوشحالم
، من چهار ساعت رانندگي کردم که به اينجا برسم و اين تنها چيزيــِه که ميتوني بهم نشون بدي ؟
... مي دونم که عصباني هستي - ! هيچي نمي دوني -
اصلاً به من فکر مي کردي ؟
من تنها ديوونهِ اينجا هستم ؟
... مي دونم برات سختـِه اما
اميدوارم که چويي يونگ دو دليلِ . دور شدنت از من نباشــِه
! منُ ترسوندي ! فکر کردم يه روحــي
تان کجاست ؟ - . تويِ صندوق عقبــِه -
. مطمئن نيستم که هنوز زنده باشه
. من اصلاً حوصلهِ شوخي ندارم
چه اتفاقي داره اينجا ميوفته ؟ - . مي خوام اينجا منتظر باشم -
اگه بخواد به سئول برگرده، بايد قبل . از اينکه آفتاب طلوع کنه، بياد اينجا
. اون يه اتاق تويِ هتل رزرو کرده . همون هتلي که شماها فردا ميخواين برين
. پس زودتر از اونچيزي که فکر ميکردم، برميگرده
رفته چا ايون سانگُ ببينه ؟
نمي خوام کسي رو تويِ . شرايطِ دشوار قرار بدم
. از چيزي که حدس ميزدم، زودتر برگشتي
. پشت بشين
چطوري فهميدي ؟
. شنيدم که تويِ يه هتل اتاق رزرو کردي . بيا اونجا در موردش حرف بزنيم
. بچه ها تمومِ شب از اينجا رد مي شن
مي توني ما رو تنها بزاري ؟
. من پولِ اين اتاقُ پرداخت کردم ! تان مهمونِ اينجاست
مگه پول نداري ؟ - . هتل ها واقعاً گرون هستن -
در موردِ چي ميخواي صحبت کني ؟
چا ايون سانگُ ديدي ؟
. فقط پنج دقيقه
. نمي خوام بشنوم دارين با هم دعوا ميکنين
، ديدمش . الانم منتظرم بهم زنگ بزنه
بهت گفته که بهش سيلي زدم ؟
. همين چند لحظه پيش بهش سيلي زدم - بهش سيلي زدي ؟ -
در موردِ اين مسئله حرفي نزده ؟
فکر کرده تويِ موقعيتي هست که بخواد کسي رو ببخشه، فکر کــرده کيــِه ؟
اين همهِ چيزيه که ميتوني بگي ؟ - ! بيدار شو -
من و تو جلويِ پدر و مادرمون . حلقه هامون رو با هم رد و بدل کرديم
. جلويِ آشنايان و فاميلمون، پدر بزرگها و مادربزرگهامون
. حتي پدرِ طلاق گرفته ام، هم اونجا بود
من و تو جلويِ همشون حلقه هامون . رو با هم رد و بدل کرديم
. دوست داشتنِ اون دختر چيزي رو عوض نميکنه
اين موضوعُ نمي دوني ؟ - . مي دونم! همين مسئله هم ديوونه ام ميکنه -
. پس ازت ممنونم
و حالا اين منم که بايد . ازت يه تشکرِ بزرگ بکنم
... پس بيا فقط
! ديدم! ديدم که چويي يونگ دو بغلش کرده بود
. چا ايون سانگ، دخترِ بدکــاره . يه نفر بايد بهش بگه، از اينجا گم شــِه
دقيقاً کيه ؟
. فکر ميکردم، با کيم تان سر و سري داره
. همه جا معشوقـــه داره
، فقط منتظرم يه نقطه ضعفي ازش پيدا کنم . بعدش زنده زنده دفنش مي کنم
. منم دارم دنبالِ نقطه ضعفش مي گردم - ! از پولدارِ تازه به دوران رسيده متنفرم -
. هيچوقت ازش خوشم نيومده - . منم همين طور -
به حرفِ اونا گوش نده . و صدمه نبين
. و از جلويِ راهم برو کنار
داري چيکار مي کني ؟
. ازت ... انتقام مي گيرم
. اصلاً درکت نمي کنم - . منم همينطور -
. اگه کسي بفهمه، تو دردسر ميوفتم
. نگران نباش
اين مسئله از اينکه بهشون توضيح بدي چرا . تويِ خونهِ کيم تان زندگي ميکني، خيلي راحتتره
. واقعيت داره که ميونگ سو، تو رو اونجا ديده
. منم واقعاً مطمئنم که تو اونجا زندگي ميکني
. البته، اين يه اتهامــِه . پس نيازي نيست بترسي
و نيازي هم نيست، به سئوالهايي . که ازت مي پرسم، جواب بدي
داري در موردِ چي صحبت مي کني ؟
. به سئوالهام جواب نده
، به خاطرِ اينکه اگه به يه دونه از سئوالهام جواب بدي . ديگه نمي تونم بيشتر ازت سئوال بپرسم
تو حتي اعتراف کردي که از گروهِ ! بورسِ رفاه اجتماعي هستي
و حالا من واقعا عصباني ام که يکي از موضوعهايي که ميتونستيم در موردش حرف بزنيم ! کمتر شده
فکر مي کني به اين ميگن موضوعِ موردِ بحث؟
اگه در موردِ مسئلهِ ديگه اي باهات حرف مي زدم، باهام حرف مي زدي ؟
ديدي ؟
. بهرحال نمي توني به اين سئوالم جواب بدي
چرا تويِ خونهِ کيم تان زندگي مي کني ؟
. ميشه 5 تا احتمال داد
. اولي ! تو دخترشوني
. دومي، تو عروسشــوني
سوم، از فاميلهاشون هستي ؟
چهارم، توي ِاون خونه خدمتکاري؟
. پنجم، معلم خصوصي هستي
. اما همه اين احتمالات در موردِ تو ميتونن درست باشن
تو دقيقاً کي هستي ؟
. پس به اين سئوال جواب بده
واقعاً از کيم تان خوشت مياد ؟
. آره
. که اينطور
. سعي کن بهش دست نزني
. اگه بهشون دست بزني، منم يه کاري مي کنم
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
. بله - کجايي ؟ -
. وقتِ فراخوان برايِ خوابيدنــه . بايد زودتر برگردي
. اصلاً دوست ندارم اونجا بخوابم
. خيلي خودخواهـي
. امشب مي خوام تويِ هتل بخوابم
. باشه پس به پدر و مادرت هم اين مسئله رو اطلاع ميدم
! هي، يون چان يونگ
باشه، بزار فقط امشب تويِ هتل بخوابه . زيادش سرزنش نکن و سرش فرياد نکش
. اينا همش کسب و کارِ مرداس . فکر نکنم نياز باشه چيزي در موردش بدوني
و منم فقط يه زنِ خانه دارم ؟
يه سري اخبار فردا در موردِ ما قراره منتشر بشه ؟
. خيلي زوده - . اون مقاله رو ميگي -
از خبرنگاه خواستم که برايِ من اون . اخبار رو منتشر کنم . بهش مديونم
چطوري تونستي بدونِ اينکه ازم بپرسي اينکارُ انجام بدي ؟
وقتي مقاله منتشر بشه . قيمتِ سهام بالا ميره
، اگه به کسي چيزي مديوني . ميتوني يه سقلمه ازشون بگيري
فکر مي کني ميتوني ازم يه سقلمه بگيري؟
. منتشر شدنِ اخبارُ دو روز عقب بنداز
به زمان نياز دارم تا . به مسائلِ سهامم رسيدگي کنم
اين ديگه اينجا چيکار مي کنه ؟ - کــي ؟ -
مادام بانگ ؟
مادام ؟ - داري در موردِ چي حرف مي زني ؟ -
چه مشکلي برات کفشات پيش اومده ؟
همشون خيس شدن . الان تويِ . چادر آويزونشون کردم تا خشک بشن
يه نفر کفشامو تويِ يه . سطلِ آب ريخته
. اگه پيداش کنم، حتماً مي کشمــِش
. يه شبـِه خشک نمي شن بايد چيکار کنم
. بيا بيرون . يه لباس گرم هم بپوش
داريم کجا ميريم ؟
. يه جايِ تاريک و ترسناک
. با من بيا
. بيا اينجا بشين
کي اينکارارو کردي ؟
چي فکر مي کني ؟
. اينجا هميشه اينجا هستن
... اوه
چرا بهم زنگ زده بودي ؟ - هــان ؟ -
. بهم زنگ زدي و بعدش قطع کردي
. قبل از اينکه برسم
. بهت گفتم که يه لباسِ گرم بپوش
چرا بهم زنگ زده بودي ؟
چرا دوباره برگشتي ؟ - چي فکر مي کني ؟ -
. به خاطرِ اينکه دلم برات تنگ شده بود
ميخواييم بريم تو و جايي که گرمه، دو تايي با هم بخوابيم ؟
يا ميخواي تويِ هوايِ سرد، اين بيرون با همديگـــه امشبُ بخوابيم ؟
. يکي از اين دوتا رو انتخاب کن
. نمي توني جايي بري
. امروز بهت اجازه نمي دم، جايي بري
چرا داري ميخندي ؟
. خوشحالم - چي ؟ -
. هيجان زده شدم
واقعاً ؟
. آره
. نزار از اينجا برم . منم نميخوام جايي برم
... از اون اتفاق که چند لحظه پيش ديدم عصباني بودم چون
... به خاطرِ اين بهت زنگ زدم
. چون يه عالمه دليل داشتم
، اما حالا که دارم بهش فکر مي کنم . فکر کنم فقط و فقط دلم برات تنگ شده بود
. خيلي زياد
بچه ها اذيتت کردن ؟ اونم خيلي بد ؟
چرا ؟ مگه ديوونه به نظر ميرسم ؟
. آره
. از خونه خيلي دوريم . تازه نصف شبم هست
. تو هم اينجايي
. پس ميخوام دوباره رويا ببينم
، فقط يه بارِ ديگه " . رويايِ يه شبِ تابستوني "
. ميخواستم يه همچين کاري کنم
. از چيزي که فکر مي کردم ناراحتت کننده تره
. به خاطرِ اينکه سرت رو در مقابلم گذاشتي
. اين قلبتــِه، که بايد باهام مقابله کنه
. اوه
. ستاره ها واقعاً شگفت انگيزن
. ازم نخواه که يه دونه برات بيارم . نمي تونم برات ستاره بيارم
اين ديگه چه وضعيه ؟ تو حتي نمي توني اينکارُ برام بکني ؟
. چا يونگ برايِ بونا اينکارُ مي کنه - کدوم يکي رو ميخواي ؟ -
دومي از چپ ؟ يا اون بزرگه که سمتِ راستـِه ؟
. همه چيز دقيقاً مثلِ جمعهِ سيزدهمـِه
وايِ خداي من، دوباره ؟
چرا هميشه ملود درامها رو وحشتناک مي کني ؟
چرا انقدر از فيلمهايِ وحشتناک خوشت مياد ؟
. همشون تــراژدي هستن ... وقتي قسمتهايِ تراژدي شون رو مي بينم
. اتفاقاتِ بدِ زندگي ام خيلي آسونتر به نظر ميرسن
منم يکي از همون اتفاقاتِ بد هستم ؟
. ميخوام بخوابم . خيلي خسته ام
. خدايِ من، باورم نمي شه
No comments yet. Be the first to leave one.