The first 200 lines.
کـاری از ترجـمه استـار درامـا ، مـون ریـور و رویـای کـره !!!!!!هرگونه کپی برداری و حذف تگ های زیرنویس ممنوع می باشد!!!!!!
به تو هم میگن آدم؟
.تـو
امروز میخوام بکشمت
بیا اینجا
زنیکه عوضی
ولم کن
منو ول کن
اگه تو جای من بودی ولم میکردی؟
اینقدر باعث بدبختی دختر من شدی
که دلم میخواد تمام موهاتو بکنم بریزم زمین
کاری میکنم برای تو معبد راهب شی
!ولم کن
ای خدا
هنوز خوب جون داری
قشنگ معلومه خوب میخوری و می خوابی و راحت و سرخوش زندگی میکنی
دخترتو ول کردی و واسه خودت داری خوش میگذرونی
فکر کنم همینها باعث قوی شدنت شده زنیکه
تو زنیکه عوضی
هنوزم خیلی بی ملاحظه ای
راست میگی هنوز خیلی بی ملاحظه ام که چی؟
هرچی باشه از تو بهترم
چطور یه آدم می تونه اینقدر بیرحم باشه؟
تو می دونستی دخترت این همه وقت با کی قرار میذاره
چطور تونستی خودتو به اون راه بزنی؟
دخترت داره از لبه پرتگاه میفته
چطور تونستی بشینی و تماشا کنی تا پرت شه؟
من هر کاری تونستم کردم
باید بیشتر به خودت زحمت میدادی
حتی اگه خون بالا میاوردی و صدمه می دیدی
باید جلوشو میگرفتی
حتی اگه باعث میشد خودت از اون صخره بیفتی
....باید دخترتو نجات میدادی
...تو
ارزش مادر بودن رو نداری
...تو لیاقت نداری می ری یا ته جو
یا هر کس دیگه ای
مادر صدات بزنه
... بقیه عمرت تا زمانی که جون بدی
نه ...حتی بعد از مرگت
تو همیشه یه جادوگر عوضی باقی میمونی
باشه
حق با توئه
من از همون اول به عنوان یک عوضی زاده شدم
می خواستم زنده بمونم
میخواستم به جای دخترم خودم زنده بمونم
بخاطر همین بهش نگفتم ته جو پسرمه
نگران بودم نکنه دخترم به خودم رفته باشه
به جای تو که یک آدم دلسوز به دردنخوری
...ترسیدم از این موضوع استفاده کنه
که از من انتقام بگیره
آره چون ترسیدم بهش چیزی نگفتم
حالا خوشحال شدی؟
باید 20 سال پیش برای پیدا کردنش می اومدی
...اون وقت
میتونستی بفهمی می ری رو نفرستادم امریکا
اگه ده سال پیش اومده بودی
میتونستی جلوشو بگیری نیاد شرکتت
...حتی اگه 5 سال پیش می اومدی
...نه حتی یک سال پیش
می ری اون مردو نمی دید
که چی؟
...مهم اینه که
اون به من نرفته
چی گفتی؟
اون تو یک خانواده دوست داشتنی بزرگ شده
اون یه زن خوب و درسته
اون خوب بزرگ شده
...حداقل اینه که اون
مثل من برای پول روحش رو نفروخت
بسیار مودب و تحصیلکرده است
خدای من
تو دخترتو ول کردی
الانم داری اینطوری حرف میزنی
...لطفا
اینقدر اینو نگو که من اونو ول کردم
تو ولش کردی ..ولش کردی
...مگه من اونو تو خیابون
یا توی کوه ها ول کرده بودم
من گذاشتمش خونه برادر شوهرم
من چندین بار ازتون درخواست کمک کرده بودم
...من ازت خواهش کرده بودم کمکم کنی
و از می ری مراقبت کنی
منم بهت گفتم پیش ما بمون و باهامون زندگی کن
چند بار بهت گفتم باما زندگی کنی
ما هیچ کدوم شوهر نداشتیم
...یکی مون شوهرش مرده بود و
اون یکی دائم الخمر بود
...چقدر خوب بود برامون
...اگه با هم زندگی میکردم
و بچه هامونو تو بغل مون بزرگ میکردیم؟
...پس یعنی
باور داری اونطوری می تونستیم بچه هامونو بفرستیم دانشگاه
اگه با هم زندگی میکردیم و اون رستورانو باهم می گردوندیم؟
ببخشیدا
من هر سه دخترمو فرستادم دانشگاه
حتی یکی شونو شوهر دادم
تونستم موفق بشم و بدون هیچ مشکلی زندگی کنم
این بدترین بهانه بود که آوردی زنیکه عوضی
اومدی
خیلی جا خوردم
باورم نمیشد دوباره منو به خونه ات دعوت کنی
چرا اینقدر لاغر شدی؟
خیلی بهت سخت گذشته؟ - چیزی نیست من خوبم -
قهوه میخوری؟
شنیدم پدرم قبل از ملاقات با مادرت با تو حرف زده
چرا بهم هیچی نگفتی؟
همینطوری
شنیدم به تو هم گفته باید باهم ازدواج کنیم
درسته
قهوه
تو که حرفهای پدرمو جدی نمیگری
فقط اینطوری در نظر بگیر که پدرم ازدواج مارو تایید کرده
فقط کافیه همینو بدونی
...ما به هم قول دادیم
هر مشکلی پیش اومد به هم بگیم
سعی کن زیاد به خودت سخت نگیری
واقعا ناراحتم می کنه
می دونم خانواده ما عادی نیستند
.متاسفم
اشکالی نداره
نیازی به عذر خواهی تو نیست
...من - ما -
...فقط به خودمون فکر کن
...احساساتمون ، همونطور که برنامه ریزی کرده بودیم
گفتی میخوای چیزی بگی
درسته
باید یه چیزی بهت بگم
چیه؟ بگو
...قبلش
...می خوام بدونم
...من واقعا از صمیم قلب عاشقت بودم
با تمام وجودم
منم عاشقتم
بیشتر از هر کسی
من شوخی نمی کنم ته جو
منم شوخی نکردم
حالا که حرفش شد
احتمالا اگه اینطوری قیافه جدی گرفتی که بگی
نمی تونی باهام ازدواج کنی
هیچی نگو
من می تونم صبر کنم تا تو برای ازدواج آمادگی داشته باشی
...اما نگو که هرگز نمی تونی باهام ازدواج کنی
یا اینکه میخوای منو ترک کنی
اینکارو نکن
این نیست
موضوع این نیست
...اولین بار که
من پیشنهاد ازدواجت رو رد کردم
یادت میاد؟
بله
...گفتی بخاطر گذشته
وحشت داری
درسته
...در مورد
گذشته ای که برات گفتم
...چیزی که میخوام بگم
...ممکنه
برات تحملش سخت باشه
....پس
می شه من اول یه چیزی بگم؟
وقتی یکی میاد
گذشته و حال و آینده اون همراهشه
هر گذشته ای که داشته باشی
من فقط تو رو میخوام
از لحظه ای که تو رو دیدم
...من آماده بودم
همه چی تو رو قبول کنم
ته جو
راستش
منم از ازدواج کردن می ترسیدم
بخاطر قولی که برای تمام عمر باید به هم بدیم
"به این معنا که تا زمانی که با هم زنده ایم"
"اگر یکی از ما بمیره"
"قولی که به هم دادیم از بین میره"
".عشق مون ، ازدواج مون ، خانوادمون"
"همه چی تموم میشه؟"
از وقتی بچه بودم خیلی بهش فکر میکردم
...من بهت گفتم
وقتی خیلی بچه بودم مامانم فوت کرد
خوشبختانه من در یک خانواده پولدار متولد شدم
برای همین خیلی عشق دریافت کردم
اما نمی دونستم چطوری باید عشق بدم
به محض اینکه مادرم فوت کردم پدرم شروع کرد به قرار گذاشتن با زنها
من نه پدرمو می فهمیدم نه می تونستم قبول کنم
خوشبختانه
مادر فعلیم مدیر جئون رو ملاقات کردم
اون بهم یاد داد چطوری عشق بدم
به لطف اون بدن و ذهن من سالم موند
برای همین هر چیزی هم بگی میتونم تحمل کنم
لطفا بهم نگو که ترکم میکنی
بهم نگو که نمی تونی باهام ازدواج کنی
بقیه اش دیگه برام اهمیتی نداره
حالا بهت گوش میدم
همونطور که گفتم
من واقعا خیلی عاشقتم
بیشتر از هرکس تو این دنیا دوستت دارم
چی میخواستی بگی؟
بهم بگو
دلت برا بچه ات تنگ نشد؟
No comments yet. Be the first to leave one.