Release info

Let's Eat Season 2 E02
A Commentary by H5Lmyangels
Translated By B2ST Iranian Fans: b2stmyangels.com

Tags

other
Published on: 2015-04-14
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به تندی آتیش

مثل نُدل جویدنی

بهشت خوردنی ها

بیا بخوریم فصل دوم

باهم شروع کنیم؟ بیا بخوریم فصل دوم

،هی،گو ده یونگ،تو که هنوز یک کارمند عادی هم نشدی یعنی چی؟

.سلام،من همسایه جدیدتونم

آه،این آدم خیلی سمجه

این نویسنده تو ساختمون دولت کار می کنه؟ اونجا چیکار می کنه؟

تو وزارت فرهنگ و گردشگری

.نویسندگی می کنم

کیه؟ زباله هاتون رو دوباره جدا کنید

پارکینگ اومدم،اومدم

.صداتون خیلی بلنده،لطفا یکم رعایت کنید

چرا این دختر انقدر با من خشنه؟

،هی،تو از همون اول منو شناختی ولی وانمود کردی که نمی شناسی،نه؟

چی داری میگی؟ مگه کی هستی؟

مدرسه ابتدایی "جو چی وون"، پنجم ابتدایی، کلاس 3. بک سو جی

وایسا،منظورت همون بک سو جی؟بک ده جیی؟

.درسته،خودمم بک ده جی

.خیلی خوشحالم که تونستم ببینمت !هی ولم کن

قسمت دوم

Sub & Translate By Roji / Mona

.اسهال،اسهال..حتی غذای چرب هم خوردم

حتی بو هم نداشت

!پنجاه و هفت کیلو

. چاق تر شدم

.نباید اینطوری می شد

نه

پنجاه و هفت کیلو

حتی دستشویی هم رفتم،چرا وزنم زیاد شده؟

.این به خاطر اونه

به خاطر گو ده یونگ دوباره دارم چاق میشم

!اوه ترسوندیم

....بهم نگو که دارم به همون خوک تبدیل میشم

.نه،سانگ وو،این افزایش وزن موقتیه

.نگران نباش،انقدر ورزش می کنم تا بشم همون دختری که دوست داری

.بک سو جی،از امروز وضعیت اضطراریت شروع می شه

. در روز فقط یک وعده غذا میخورم

...یک،دو،سه

داری میری سرکار؟

تو روزنامه هم می خونی؟

.همسن و سالهای ما زیاد اهل روزنامه خودندن نیستن

همه الان سرشون تو موبایلاشونه،درسته؟

.البته،خُب تو یه نویسنده ای

نویسنده ها آنالوگ رو به دیجیتال ترجیح می دن،نه؟

چیزی از نوشته هات داری؟ ..می خوام ببینم دوستم چی نوشته

گمشو.مگه دیروز خیلی واضح بهت نگفتم گمشو؟

.تو رو خدا دیگه جلوی چشمهای من ظاهر نشو

یا اگه ممکنه از این خونه برو ،هان؟

چرا با کسی که تازه دو روزه به اینجا اسباب کشی کرده اینطوری حرف می زنی؟ .خیلی ناامیدم کردی

مگه نشنیدی میگن:"دشمنتو پیش خودت نگه دارید"،نشنیدی؟ مگه نویسنده نیستی؟

چی؟ .خودت گفتی می خوای ازم انتقام بگیری

.اگه نزدیکت باشم راحت تر میتونی ازم انتقام بگیری

.من نزدیکت زندگی می کنم ،پس تو هم می تونی به راحتی ازم انتقام بگیری

.عوضیه دیوونه

.اوه متاسفم!،ه،میخواستم انتقامتو رو بگیری ولی عکس العملم خیلی خوب بود

میخوای دوباره امتحان کنی؟

.هی،سریع انتقامت رو بگیر و عصبانیتت رو تموم کن

.می خوام دوباره دوستیمون مثل قدیما شه

از اونجایی که داریم یک کتاب درباره ی غذاهای کره ای می نویسیم

خیلی خوب می شه که بتونیم لیست مکان هایی .که پیدا کردنش برا گردشگرا راحتره رو نام ببریم

.نه فقط استان چانگچئون یا سئول که بزرگترین شهر توریستیه یا بوسان هر جایی که بتونن به آسونی بهش دسترسی پیدا کنن

.رئیس،از تگزاس براتون یه چیزی اومده

با فکس؟

.ببخشید

.خواهش می کنم

.پس اینجا و اینجا رو حذف کنید

.معذرت می خوام

بله رئیس،اونو همون طور که سفارش داده بودید،روی .میزتون گذاشتم

ببخشید،کجا بودیم؟

...بله،پس اینجا رو حذف کنیم و

.رئیس،یک تماس دارید

ضروریه؟ .بله

.معذرت می خوام

فکر میکنم خیلی نسبت به کارش حساسه

یه جورایی معتاده کارشه ،نه؟

معتاد به کاره ،معتاده کارشه

.ولی این اعتیادش حالتیه

چی؟

حالتیه؟ .آره

.فقط جمعه ها اینطوری می شه

می ترسه کارش طول بکشه و دیر بشه،به همین خاطر سعی میکنه همیشه .کارهاشو به موقع تموم کنه

نمی دونستی؟

.الان ساعت سه بعد ازظهره

،نویسنده پارک شما هم باید قبل از ساعت 4 بری .اینطوری می تونی به موقع به سئول برسی

.نویسنده پارک نه،نویسنده بک هستم

.بعدشم دلیلی نداره که به سئول برم

.زادگاهم اینجاست و اینجا زندگی می کنم

.دفعه ی قبل هم همه ی اینها رو بهتون گفته بودم

.بله، گفته بودین

امروز جمعه ست،نمی خواید جایی برید؟

...مثل دِه جون یا

...خب

.من خیلی کار دارم

.اوه،که اینطور

.ولی برای من موندن تو سه جونگ،خیلی خسته کننده ست

.دوستها و خانواده ام همه شون،تو سئول زندگی می کنن

بعد از ساعت 8 اینجا خیلی ساکت می شه

.میخوام حداقل آخر هفته رو با مردم باشم

بهتون حسودیم می شه .انگار این آخر هفته رو هم ،باید تنها باشم

چرا؟پس همسرت چی؟

.اون یک جراح پلاستیک معروفه

. حتی تا آخر شبها هم،جراحی داره

تو هم نباید با کسی که خیلی بهتر از خودته ازدواج کنی

.چون تنها می مونی

.باشه

سو جی،اومدی؟

هی،چرا تو اینجایی؟

.من این اطراف کار داشتم

.سلام،من دوست سو جی،گو ده یونگ هستم

شماها همکارهای سو جی هستید،درسته؟ .خیلی راجع بهتون شنیدم

من کی با تو حرف زدم؟

.همانطور که شنیده بودم،شما واقعا زیبایید

.اوه نویسنده بک

.انگار قسمت بوده ببینمتون اگه وقت دارید،میشه بریم باهم شام بخوریم؟

تو توی ساختمان دولت کار می کنی؟

.این نزدیکیها یک رستوران نودل فروشیه عالی هست

.راستش من به تازگی به سه جونگ اسباب کشی کردم

چون اینجا برام ناآشناست .می خوام با مردمش بیشتر آشنا بشم

.مدیر بخش و خانم دستیار ، فکر میکنم که شما باید به سئول برید

.حق با شماست .از آشنایی باهاتون خوشبختم

.خدانگهدارتون

شما نمی رید؟

.حتی اگه برم هم،باید تنهایی شام بخورم

.فکر کنم بهتره که با شما شام بخورم

شما ازدواج کردید؟

.هر کی ببیندتون فکر میکنه تازه 20 سالتون شده

.نه بابا

.من همسن اونم

!وای،پس هم سن منید

.واااو

اون تو یک شرکت بیمه کار می کنه و

.این حرفها رو از قصد بهتون می زنه تا بهتون بیمه بفروشه

سو جی،چطور می تونی همچین حرفی بزنی؟

...اوه،امان از حافظه ام

فراموش کردم که وقت ماساژ دارم

تو کلنیک شوهرم کارای زیبایی هم انجام میدن

.پس من دیگه میرم

چرا همچین کاری کردی؟

فکر کردی نمیشناسمت؟ .اصلا عوض نشدی

احتمالا بخاطر اون بلاهایی که سرم اوردی پشیمون نیستی،نه؟

چرا اینطوری می کنی؟ .من واقعا متاسفم

.آره جون خودت

راست میگم،چیکار کنم تا منو ببخشی؟

واقعا میخوای که ببخشمت؟ آره

..پس باید بهم کمک کنی تا با آقای مدیر

.ازدواج کنم

با اون قرار میزاری؟

.نه،قرار نمیزاریم

پس باهاش لاس میزنی و الان ازم کمک می خوای تا باهاش ازدواج کنی؟

.نه لاس هم نمیزنم،اون حتی اسم منو هم نمیدونه

پس چطور انتظار داری که باهاش ازدواج کنی؟

چطور؟ خودمم می دونم

تو حتی برا بخشیده شدن هم نمیخوای یه ذره تلاش کنی

.اون خیلی عجیبه

.آره،اون چونگ دانه

.اوه خودشه،من بردم

.من بردم نگاه کن "پی باک" و "کوانگ باک" هم هست

.دونگ هم دستمه با این دیگه کارت تمومه

.باید بهم چهار هزار وون بدی

چهار هزار وون؟

....آیگو بیا بیا

.امروز ،روز شانس من نیست

چطوره برای امروز دیگه تمومش کنیم؟

چی داری می گی؟ .من خیلی ضرر کردم،زود بازی کن

.باشه

.سلام عزیزم

.مشتری داشتم،زود میام

،دیگه نمیتونم اینطوری زندگی کنم چرا اون نمیتونه از خودش مراقبت کنه؟

چرا من همیشه باید برم؟ خب مثل من تنها زندگی کن

.من الان یک آدم آزادم

دیگه الان لازم نیست که برده ی یک پیرمرد باشم و

.هر وقتیکه خودم دلم بخواد غذا می خورم

باشه میام

صبر کن مغازه رو ببندم میام

چطوره که الان بری؟

.اینطوری حساب می کنیم که این دور رو تو بردی

چی داری میگی؟ .ممکنه این دور برنده بشم

...اه،این شوهر عوضی منو باش

.ای وای،این زنگ یاد آوری کلاس آکادمیه جو وونه

.من دیوونه م آیگو،با این خانواده و شوهری که داری

.اصلا وقتی برای بازی کردن نمی مونه

صبر کن ببینم،چرا اونجا نشستی؟ .من باید اینجا رو قفل کنم و برم

می خوام درسایی که تو آموزشگاه کامپیوتر یاد گرفتم رو

.اینجا تمرین کنم .تو می تونی بری،منم بعد از اینکه تمرین کردم در رو قفل می کنم و میرم

.باشه واسه دفعه ی بعد

،بهترهخودت یه کامپیوتر بخری .اونقدرام گرون نیست

میتونی با پول هایی که الان از من به جیب زدی یه کامپیوتر بخری مگه اینجا کافی نته؟

چی؟بخاطر اون 10000 وونی که الان بهم باختی انقدر ازم عصبانی هستی؟

...حالمو بهم زدی .باشه خودم یه دونه کامپیوتر می خرم

.دیگه میرم

.بیعانه ای که پیشت دارم رو هم،آماده کن .اصلا اثاث کشی میکنم

.نه،اینطوری نیست

.اینطوری نیست

.نمیتونم اینطوری زندگی کنم .تا بهش میگم بالای چشات ابروئه سریع بهش بر می خوره و میخواد بره

حالا اگه ازش استفاده میکردم خراب میشد؟

کی لی جوم یی منو ناراحت کرده؟

اون خانم املاکی

وقتی خواستم از کامپیوترش .استفاده کنم کولی بازی راه انداخت

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left