Super/Man: The Christopher Reeve Story

Super/Man: The Christopher Reeve Story

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Super Man The Christopher Reeve Story 2024 WEB-DL
A Commentary by Bist
🔹 BistThunder | https://t.me/DoJ_Channel 🔸

Tags

webdl
Published on: 2025-09-04
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"خیزش عدالت با افتخار تقدیم میکند"

...قراره با یه نفر آشنا بشیم که

.به کل دنیا باوروند که میتونه پرواز کنه

،یه چیزی درباره آمریکا هست

.که انگار فاقد قهرمانه

...ما به یه چیزی نیاز داریم .به همه اون قهرمان هایی که میتونیم بگیریم نیاز داریم

.عصر بخیر، جناب رئیس جمهور

جناب رئیس جمهور ،و خانم ها و آقایان

.شاید "سوپرمن" خیالی باشه

...ولی ویژگی های شجاعتی که

شخصیت اون داره .باعث میشه به طور واقعی منحصر فرد بشه

،اون توی چهار فیلم "سوپرمن" ایفای نقش کرد

باعث شد تبدیل تبدیل به .یکی از مشهور ترین چهره های هالیوود بشه

احوالت چطوره؟

"سوپرمن" .همه چیز رو تغییر داد

تو خونه بازم مثل خودت هست؟

.آه، نه حقیقتا، نه

"امروز "سوپرمن فردا چی؟

،من حدود 20 یا 30 سال آینده دیگه وقت دارم

،و طیف وسیعی از نقش ها قراره روبروم قرار بگیره

.و بخش های جذابی قراره داشته باشن تا بازی کنم

کدوم رو ترجیح میدی صدات کنن ...کریس یا کریستوفر

یا آقای ریو؟

یا آقا؟ یا شایدم عالی‌جناب؟

.نه، کریس کافیه

،برای اولین بار

زندگی حرفه‌ای ،و زندگی شخصیم

.بنظر میومد خیلی خوب به تعادل رسیده بود

همیشه اون کارو نمیکنن؟

...برنامه هامون برای سال جدید

.داشت به خوبی پیش میرفت

فقط چند لحظه صبرکن .و یه آرزو واقعی بکن برای سال جدید

.به یه آرزو خوب برای سال جدید فکر کن

.و بعدش همه‌مون باهم شمع هارو فوت میکنیم

...یک، دو، سه

و بعد ...تو یه چشم بهم زدن

.همه چیز تغییر کرد

« ابر/مرد » « داستان کریستوفر ریو »

خیلی از چیزهایی که ،از پدرم به یاد دارم

از داستان ها .و عکس و ویدیو ها هست

،مثل یه خاطره تو ذهنم موندگار شده

.و مثل یه روز بی نقص میمونه

.منم دوست دارم، بابایی

چرا با مامانی رو تخت نمیری؟

.اتاق بچگی هام با یه دیوار مشترک بود

،با دیوار دستشویی والدینم

...و زمانی که یه بچه 2 یا 3 ساله بودم

.وقتی بیدار میشدم، به دیوار دستشویی در میزدم

و بابام هم .با در زدن به دیوار جوابمو میداد

.آره

و بعدش اون یا مادرم میومدن .و منو میبردن تو

.مامانم ماله یه دنیای دیگه‌ای بود

.نه

یه بغل از مادرم .مثل یه بغل از خورشید میمونه

همیشه تا ابد قراره بدونیم که .وضعیتم تو صبح ها چجوریه

دوست دارم - من بیشتر دوست دارم -

هی متیو - بله؟ -

سلام .کریسمس مبارک

ال... کریسمس مبارک - کریسمس مبارک -

.کریسمس مبارک

متیو و ال ،خواهر و برادرای ناتنی من هستن

ولی جوری که ما میگیم "چیزی به اسم ناتنی وجود نداره"

.اون ها برادر و خواهرای من هستن

وقتی سه سالم بود ،بابا و مامانم از هم جدا شدن

.و خب، خیلی زود ما دوتا خانوار شدیم

...سال های تحصیلی

...من و برادرم تو انگلیس بودیم

.و برای هر مسافرت هم میرفتیم به آمریکا

!اوه .ممنونم

!آه - گرفتیش؟ ماچه رو میگم؟ -

خوبه - آره -

اوه خدای من - اوه، گرفتیمش -

...معمولا، میدونی، عادت داشتیم

...ده روز یا چند هفته قبل

آماده‌ای تمومش کنی اقای ریو؟

،کار هایی رو با پدرم انجام میدادم

که همه‌ش درباره .فعالیت و تحرک بود

...دوچرخه سواری، فوتبال بازی کردن

اسکی، شنا .اسب سواری با خواهرم

.سلام

.چند کلمه از مربی ال داشته باشیم

چطور پیش میره مربی؟ - خوب پیش میره -

داره آماده میشه ...فکر کنم امسال بریم اسرتووگا

.و از رو اون بزرگ ها بپره

...منظورم اینه .واقعا میتونه نونش تو روغن باشه

خوبه که اینو میشنوم - ممنون -

.خیلی ممنون

اینکه یاد بگیرم چجوری ...اسب سواری کنم کمی عجیب بود برام

.چون همیشه به اسب ها آلرژی داشتم

اون برای بازی تو ...فیلم آنا کارنینا انتخاب شد

و سکانس های اسب سواری داشت ،و به سرش زد که

اگه قراره انجامش بدم" ،و سوار اسب باشم

"پس باید واقعا انجامش بدم

برای ماه ها هر روز به خودش .آنتی هیستامین تزریق می کرد

،یجورایی یه دوره کوتاهی رو گذروندم

.تا حداقل با فیلم وفق بدم خودم رو

،اگه نگاه کنید ...میبنید اون واقعا خود من هستم

...وسط تیم ملی سوارکاری مجارستان

.که دارم اسب دوانی میکنم

!زود باش

،من برای یه دلیل خوبی اونجا بودم

،چون اگه میخواستم برم

.میتونستن جلوم رو بگیرن و نذارن

،ولی بهرحال

من و همسرم .وجه مشترکی تو سوارکاری داشتیم

تبدیل به هسته .زندگیمون شده بود

اون فقط .کاملا عاشقش شده بود

.اون آدم سرسختی بود

اون کار هاش رو نیمه .تموم رها نمیکرد

.نمیتونی شکست بخوری و جا بزنی

مثل این بود که، تلاش میکنی، شکست میخوری .بعدش سخت تر تلاش میکنی

برگردیم به ..."دوران "سوپرمن

همیشه این شوخی رو باهاش داشتم ،که میگفتم لازمه مواظب باشی

چون نمیخوام یه تیتر ...تو روزنامه نیویورک پست بخونم که مثلا زده

اتوبوس مدرسه" "سوپرمن رو زیر گرفت

کم کم داشتم .سوارکار خوبی میشدم

...برنده مسابقه‌مون

.اسب دنور، با سوارکاری کریستوفر ریو

،جدید ترین شرکت کنندمون

ایشون ویل ریو هستن "بگو "سلام

سلام - سلام -

آخر هفته های به یاد موندنی بود .سال 1995

...بابام داشت تو مسابقه

.بین کشوری سوارکاری رقابت میکرد

.و خیلی هیجان داشت که به اونجا برسه

چی؟

و بابام بنا به دلایلی .چند هفته قبل توی لندن بود

"ما گفتیم، "خداحافظ ...و منم رفتم طبقه بالا، انگار

...فکر کنم، دیدمش .میدونی، داشت میرفت

،و برگشتنش رو یادم میاد

...و فکر کنم به طور غریزی

...میدونستم باید اون کارو بکنم، آم

...آره، اون اینجوری دست تکون داد و

آم، اون آخرین باری بود که .روی پاهاش میدیدمش

،شایعات دارن پخش میشن

،از زمانی که کریستوفر ریو 42 ساله

.این آخر هفته از اسب افتاد

.و خب امشب، خیلی از خبر های بد به حقیقت پیوستن

الان وندی ویگر با آخرین خبر ها از بیمارستان .در شهر شارلوتزویل بهمون میپیونده

امیدواریم امروز از وضعیت .کریستوفر ریو خبری بگیریم

دکتر ها زیاد درباره شانس .زنده موندن اون صحبت نمیکنن

میلیون ها آدم ،در سرتاسر دنیا

.دارن دعا میکنند و امشب رو به یاد خواهند داشت

« شارلوتزویل، ویرجینیا »

...خانواده ریو

از حرف زدن درباره .مجروحیت خوداری کرد

سکوت اونها گمانه زنی های زیادی رو .برانگیخته که اون در آستانه مرگ هست

،به یاد دارم که فکر میکردم

"این غیرممکنه"

و داشتیم سعی میکردیم زنگ بزنیم .و بفهمیم چه اتفاقی داره میوفته

و اینکه آیا حقیقت داشت و چجوری اتفاق افتاد؟

.منظورم اینه، یه ناباوری کامل بود

.من و متیو با مامان پرواز کردیم

.اون زمان مثل سیرک شده بود

و ما هنوز ...هیچی نمیدونستیم

.چون هیچکس نمیدونست داشت چه اتفاقی میوفتاد

یه ابر بزرگ .از سردرگمی بود

ما دینا رو دیدیم .و فقط گریه کرد

.فکر میکنم اولین بار بود که گریه‌شو دیده بودم

.چه نمایش ترسناکی

.معلوم نبود که قرار بود چه اتفاقی بیوفته

.دکترش با مطبوعات ملاقات کرد

.خبر ها دلگرم کننده نیستن

،آقای ریو درحال حاضر حرکتی نداره

.و تنفس از روی قصد نداره

ممکنه در آینده نزدیک اون به جراحی .برای تثبیت ستون فقرات بالایی داشته باشه

میدونی، اون تقریبا مرد .قلبش ایستاد

.به طور واضح، اون دوبار ایست قلبی کرد

اون اساسا شانس 50-50 رو .داشت تا جون سالم به در ببره

...آم

« ریو با یک گردن شکسته برای بقا میجنگد »

شما فکر میکنید .والدینتون کاملا نفوذ ناپذیرن

و اون همیشه مراقب بود ...اون همیشه توانا بود و

ستاره سوپرمن به یک معجزه » « نیاز دارد تا از مجروحیت افتادن اسب نجات یابد

منظورم اینه، اون فقط بابا بود، درسته؟

یجوریه که طبیعتا نباید .درباره اون چیز فکر کنی

،جراحی که روی پدرم انجام دادن

.تابحال انجام نشده بود

.اون ها سرش رو به بدنش وصل کردن

...خبر ناگوار برای یک بازیگر

.که با نقش مرد پولادین معروف است

اکنون دکتر های ویرجینیا تایید میکنن که .کریستوفر ریو فلج است

.و قادر به نفس کشیدن از روی قصد نیست « ستاره ریو ممکن است دیگر راه نرود »

سوپرمن" ؟" .دیوونگیه

.یه کار کوچیک ساده با اون چیز رو اسب بود

.فقط دیوونگیه

روی کمرم دراز کشیدم ،بدون حرکت

درحال فکر کردن به افکار تاریک ،بدون اینکه بتونم جلوشو بگیرم

چون متوجه شده بودم .که زندگیم رو تباه کردم

.و زندگی بقیه رو

دیگه نمیتونم اسکی کنم ...دیگه نمیتونم قایق رانی کنم

دیگه نمیتونم .به دینا عشق بورزم

دیگه نمیتونم .با ویل توپ بازی کنم

.دیگه نمیتونم هیچکاری کنم

.دوباره

نمیتونه من باشه، چرا من؟

.باید یه اشتباهی شده باشه

اوه، من یه احمقم .اوه خدایا، گیر کردم! زندگی‌ای ندارم

قراره چیکار کنم؟ .همه چیز رو خراب کردم

.قراره از اون ها بشم که بهم خیریه میدن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left