The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه قبلاً دیدید:
من به اون زنها تجاوز کردم. کشتمشون.
قرار بود بدونم؟ از کجا باید میدونستم؟
چطور ممکنه جوانا نفهمیده باشه چه کارهایی میکردی؟
اون روی من رو ندیده بود.
تا حالا، آم، کیر ساک زدی
مثل جندههای توی سلول، جناب پلیس؟ بزن!
دنبال خوان لوزانو میگردیم. کمکم کن!
هرچی دربارهٔ خوان لوزانو میدونی بهم بگو.
میدونم یه مادربزرگ مریض داری.
فقط به یه نفر بگی، میفهمی از دست من چه کارهایی برمیاد.
کارل، اسکوبی؟ پیادهاین؟
یا عیسی مسیح.
سر اون مأمورها چی اومده؟
یه جای دیگه کشتنشون و اینجا ولشون کردن.
ماه پیش این خونه رو توقیف کردیم.
داریم کل سیاست توقیف اموال رو دوباره بررسی میکنیم.
این اداره به هیچ سیاستی علاقه نداره
که جامعه رو ملتهب کنه یا باعث مرگ پلیسها بشه.
توقیفها یا میمونن، یا من میرم.
یه چیزی پیدا کردم. پلاک گردن پرزرقوبرق؛ حروف اول «جی.پی.»
صاحبش رو پیدا کنیم، قاتل رو پیدا کردیم.
کاپیتان قصههای چرندت رو نمیخره، آنتوان.
اون یکی رو باور کرد؛ اینکه من از پلیسهای مرده چیزی نمیدونم.
روسها رو به کارل و اسکوبی وصل کردم.
سر یه جریمهٔ سرعت کشته شدن؟
باید روسها رو تحت فشار بذاریم.
بفهمیم آخر این ماجرا چطور دوباره به آنتوان میرسه.
فقط یه نفر میتونه سالوادوریها، روسها،
آفریقاییها و وانناینرها رو همه توی یه تخت جمع کنه.
آنتوان.
چه لبخند قشنگی.
روسها به حرکت افتادن.
اون قدبلندِ بور ترتیاکه.
یکی از کاپیتانهای مافیای روسه.
همون عوضیه که کارل و اسکوبی
بهخاطر رانندگی بیاحتیاط جریمهش کردن.
اون دختره کیه؟
حتماً یکی از جندههاشه.
اوه، لعنتی.
اوه، این یارو...
هی، ما اینجا یه کار
داریم، باشه؟
آره، کتک زدن یه فاحشه
هیچ اهرمی بهمون نمیده که این یارو رو بچلونیم.
چرا دفترش رو زیرورو نکنیم
و یه چیز واقعی پیدا نکنیم که بندازیم گردنش؟
آره، گرفتم.
اینا انگار فاکتورهای رستورانه.
همهشون رو بگرد.
هرچی دیدی که بوی کار غیرقانونی میده نشونم بده.
باید یه چیزی پیدا کنیم که باهاش خرش کنیم.
به فیلیپ بگو جیمز و پیتر
توی سالن رقص به ما ملحق میشن.
«انگلیسی برای روسهای خنگ».
این رو ببین، مرد.
انگار بخش زیادی از بارهاشون رو میفرستن
یه انبار توی محوطهٔ راهآهن آلامدا.
طبق این مدارک،
ماه دوبار اونجا براش گوشت گاو میفرستن.
پس رستوران استیک و ساکزدنه.
اون انبار برای کالای خشکه.
چه استیکی یخچال لازم نداره؟
من معمولاً فقط ساکزدنش رو سفارش میدم.
میشه یه جایی حرف بزنیم؟
همینجا خوبه.
رئیس تصمیم گرفته
سیاست توقیف اموال رو کنار بذاره.
متأسفم. تصمیم آسونی نبود.
تو توی این پروژه چشم و گوش رئیس بودی.
واقعاً دست کی روی دکمهٔ خاموشیه؟
دو پلیس مرده داریم،
اتهام فساد داریم و جامعه هم به آتیش کشیده شده.
از اول گفتیم این یه طرح آزمایشیه.
پلیسهای بخشهای دیگه دارن اعتراض میکنن...
اونا از نزدیک ندیدن این طرح چطور جواب میده.
ببین، جلوی آسوِدا بهت تاختم.
چیزهایی گفتم که نباید میگفتم.
عذر میخوام.
میدونیم چقدر به این سیاست پایبندی.
برای همین میخوایم بیانیهٔ اداره رو تو بنویسی
و توضیح بدی چرا داریم تعلیقش میکنیم.
هرطور صلاح میدونی به رسانهها بفروشش.
خب، فیلیپس امیدواره خودم استعفا بدم.
میخواد این بار تو بهخاطر پلیسها خودت رو قربانی کنی.
بیشتر از بیست سال لعنتیه دارم بهخاطر این اداره هزینه میدم.
کی نوبت اونا میشه یه بار بهخاطر من کاری کنن؟
توقیفها دارن اثر میذارن.
هی داری سعی میکنی این رو ثابت کنی،
ولی آمار جرم خلافش رو میگه.
اون آمار سه ماه عقبه.
من هر روز توی پروندههامون تفاوتش رو میبینم.
جرم خشن کمتر، فعالیت باندی کمتر.
وقتی آمار بهروز بشه، معلوم میشه حق با منه.
نه اگه همین حالا تعطیلت کنن.
تا وقتی کمیسیون پلیس امضا نکنه، چیزی قطعی نیست.
فکر کردن کمیتهٔ تو همینجوری مهر تأیید میزنه.
جلسهٔ بعدی سه روز دیگهست.
میدونم چقدر برای «بارن» زحمت کشیدی.
میراث توئه.
و میدونم دوست داری شورای شهر
نفوذ بیشتری روی نحوهٔ ادارهٔ پلیس داشته باشه.
همکاری من و تو
آخرین چیزیه که مرکز شهر انتظار داره.
میچل که الان توی زندانه.
از این دورهٔ سخت رد میشیم و توقیفها رو ادامه میدیم.
جرم پایین میاد، درآمد ادامه پیدا میکنه؛ برد-برده.
فارمینگتون میشه الگوی بقیهٔ مناطق.
تو هم میتونی این موفقیت بزرگ رو بذاری پای کارزار شهرداریت.
پروندهٔ قتل اسکوبی و کارل به کجا رسید؟
تونستین ثابت کنین ربطی به توقیفها نداره؟
هنوز نه.
خب، اگه ثابت بشه خیلی کمک میکنه.
هرکی پشت این قتلهاست، اولویت اول ماست.
خب، فکر میکنی توی ظرف ناهار چیه؟
کوک و یه ساندویچ؟
آره، یا هروئین سفید خالص.
برای هروئین سیاه زیادی شیریرنگه.
انگار دختره داره ترجمه میکنه.
هی، یارویی که با روسهاست سوار یه وانتِ
«هولبالت کانستراکشن»ه.
تنهاست.
مواد رو همینجوری ول میکنن اونجا؟
این دیگه چه وضعشه، مرد؟ — نمیدونم.
ولی میرم یه نگاه نزدیکتر بندازم.
اوه، لعنتی.
چی شد؟
یا عیسی مسیح!
مواظب سرت باش، رفیق.
اون دیگه چی بود؟
یا عیسی مسیح.
یه لطفی میکنی؟
آره، چی میخوای؟
میخوام ساکت بمونی،
چون هرچی بگی ممکنه باعث بشه بهت شلیک کنن.
سر شرطبندی بدهکار شدم؛ بیشتر روی اسبها.
شروع کردم بدهی ترتیاک رو با مصالح پس دادن.
چوب، سیمان...
مواد منفجره؟ — ازم سیفور خواستن.
گفتم خطرناکه.
دولت خیلی دقیق حواسش به این چیزها هست.
تهدید کردن به رئیسم میگن.
پس مدارک ادارهٔ سلاح و مواد منفجره رو جعل کردم.
دارم از یه کارخانه توی آرکانزاس میگیرمش.
محموله امروز میرسه.
برای چی میخوانش؟ — نمیدونم.
دارن یک تُن ازش رو میفرستن کامچاتکا.
لعنتی. همه توی این کشور اینقدر نگرانن
چی داره قاچاقی وارد میشه،
که هیچکس نگاه نمیکنه چی داره خارج میشه.
این خمیر منفجره برسه خاک روسیه،
مافیای روس میتونه به هر سازمان تروریستی بزرگی پخشش کنه.
حجم محموله چقدره؟
یه تُن.
به ادارهٔ سلاح و مواد منفجره بگین همهچی اونقدر سریع اتفاق افتاد که فرصت تماس نبود.
میذاریم بار رو ببرن.
من یگان ویژه و تیم خنثیسازی بمب رو برای پشتیبانی میارم.
عالیه، «ما»؟
من هم با تو و افرادت میام.
اوه، آم، هی، وایسا.
این عملیات واقعیِ شکستن در و یورش بردنه.
وقت خوبی برای بچهداری نیست.
سه روز دیگه فیلیپس میخواد به کمیسیون پلیس پیشنهاد بده
سیاست توقیف اموالمون رو بکشن.
باید ثابت کنیم قتل این پلیسها
ربطی به توقیفها نداره.
این تنها راه نجاتمونه.
چیزی که لازم داریم پیدا کردن همهٔ کساییه
که توی قتل کارل و اسکوبی دست داشتن.
برای همین من هم میام.
خب، میخوای چطور انجامش بدیم؟
سیفور بدون چاشنی تقریباً بیخطره،
ولی نمیخوام خطر تیراندازی رو به جون بخریم.
بذارین کانتینر رو قفل کنن.
تکتیراندازها روی پل جلوتر موضع بگیرن.
آدمهای من موج اول میرن؛ یگان ویژه پوشش تاکتیکی بده.
مأمورهای یونیفرم هم پشتیبانمون باشن.
باشه.
ترتیاک رو پیدا کردی؟
برگشته رستوران.
از کار سنگین خوشش نمیاد.
آره، داره نیرو برای کتک زدن فاحشهها ذخیره میکنه.
کارمون اینجا که تموم شد، شما دوتا جدا شین،
ترتیاک و دست راستش رو بگیرین
و فاحشه رو هم بیارین؛ مترجم لازم داریم.
من این روسها رو میشناسم.
همین که بازداشت میشن، سنگ میشن و حرف نمیزنن.
خسته شدم از اینکه همهٔ سرنخهامون به بنبست میرسه.
هرچی ترتیاک دربارهٔ کارل و اسکوبی میدونه
ازش میکشیم بیرون.
خیلی خب، ما آمادهایم. — ما هم همینطور.
دستها بالا، همین حالا!
تو، همونجا، برو روی زمین!
بجنب، بوریس.
بجنب، همین حالا!
- همین الان بخواب روی زمین! - لعنتی!
بجنب.
جنگ سرد تموم شده، پسرا.
هیچ اثری از درگیری نیست؛ ساچمه هم به دستها نخورده.
No comments yet. Be the first to leave one.