The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه قبلاً دیدید:
تا حالا چیزی رو کشتی؟ یه نگاه خاصی توی چشمهاشونه.
انگار لبِ یه چالهٔ خیلی بزرگ وایسادن.
و هر کاری میکنن که توش نیفتن.
و همون لحظهٔ آخر، وقتی توی چشمهاشون نگاه میکنی...
چهرهٔ خدا رو میبینی.
کلیون گاردنر؛ در چهار پروندهٔ قتل جداگانه ازش بازجویی شده.
شاید اتفاقی از کنار این صحنهٔ جرم هم رد شدی؟
آره، ولی من نکشتمش.
حتی با دیدن اون عکسها پلک هم نزد.
این بیواکنشی مال یه جامعهستیزِ کلاسیکه.
بیگناهه.
ولی طرف هنوز یه قاتل خونسرده.
مظنون داریم، قربانی نداریم. این دیگه جدیده.
تا حالا مثل جندهٔ زندان کیر مکیدی، جناب پلیس؟
بمکش!
من با ریچ نلسون کار کردم.
حالش چطوره؟
سه سال پیش مرد.
همیشه میگفت یه روز روی قبرم میشاشه.
خب، میدونم ریچ نلسون و کارگروهش
برای گیر انداختنت حسابی به زحمت افتادن.
ولی آخرش گرفتنم. سیزده سال از عمرم رو بردن.
تازه یه ترک توی حصار خانوادگی آنتوان میچل پیدا کردم.
پسر بزرگش، دونالد سوم، کارت شناسایی جعلی
از پشت ونش میفروخته.
یه فکری دارم چطور تلافی کنیم
اون همه صبح کریسمسِ غمگین رو.
از یارو خوشم نمیاد،
ولی قرار نیست به این اشغالگرای سفیدپوست کمک کنم
که بندازنش پایین.
پسرم رو گرفتن.
دارن از خون خودم میزنن تا به من برسن، مرد.
این هم جزو کار آنتوانه؟
آره، این محل؟ معلومه که کار اونه.
این همون جندهٔ کوچیکیه که محلهمو لو داد.
اگه جنازهش پیدا بشه
و گلولههای دو تا اسلحهٔ شما توش باشه،
سالهای سال میپوسین زندان.
از این به بعد، من میگم «کیرمو بخور»، تو میگی:
«میخوای تخمهات رو هم بلیسم، بابایی؟»
فشار روی طرح توقیف اموال فقط بیشتر میشه،
و وقتی بشه،
این گند مستقیم میاد روی آب. نشتی رو پیدا کن.
فیلمهای دوربینِ ماشین شین از دیشبه.
دوست داری جنازهٔ اون دختر رو پس بگیری؟
جنازه در برابر جنازه. — کی؟
ویک مکی. جنازهٔ اون در برابر جنازهٔ دختره.
وقتی تموم شد خبرم کن.
چه مرگته؟
ماشینت رو شنود گذاشته بودم. پای من و تو وسطه.
درسته؟
آنتوان انجی رو درست جلوی من و آرمی کشت.
با اسلحههای خودمون کشتش. داره میچلوندمون.
کمکم میکنی؟
اسلحه گذاشته بودی روی سرش. هرچی بخوای میگه.
هیچوقت نمیخواست بیاد سراغ من. باور کن.
توجه: دو مأمور مفقود داریم؛
درخواست آمادهباش تاکتیکی میکنم.
کاپیتان... یعنی عضو شورا؟
امشب فقط مأمورم.
خدای من.
یکی داره خیلی واضح منظورش رو میرسونه.
آنتوان میچل از همه بیشتر ضربه خورده.
وقتی جنازهٔ دختر دستمون باشه، آنتوان دیگه اهرمی نداره.
درش میاریم و گلولههای خودمون رو خارج میکنیم.
پیتاریو! یه کاری برای میچل کردی! چی بود؟
آنتوان گفت یه جنازه رو جابهجا کنم.
پلیسها؟ — فکر کنم یه دختر بود.
کجا؟
گریفیت پارک، مرد. نزدیک اسبها.
کاپیتان برای آنتوان مراسم استقبال چیده.
فکر میکنی چقدر طول میکشه ما رو لو بده؟
مطمئن میشم انقدر طول بکشه که اهرممون رو پس بگیریم.
خب، کاپیتانت میخواد بابت چی ازم بازجویی کنه، هان؟
من هم توی اتاقم. بازجویی رو هدایت میکنم
که سراغ چیزهای حساس نره. البته
اگه با هم کار کنیم.
فقط دوازده ساعت میتونیم نگهش داریم.
توی گریفیت پارک دفن شده، یه جایی نزدیک اسبها.
توی سه تا گودال. لعنتی.
هنوز نمیدونم چی میخوایم رو کنیم.
چند تا آس توی آستین دارم.
ممنون که اومدی، آنتوان.
اصلاً این سنگی که دنبالشیم چقدر بزرگه؟
خیلی بزرگه، مرد. در حد یه نشونهٔ شاخصه.
هیچی.
من هم نه.
مطمئنیم اصطبلها همون پشتن؟
گه اسب روی کفشم گواهشه.
پیتاریو گفت جنازهٔ دختر
دویست یارد جنوبِ اسبها دفن شده.
جنوب کدوم طرفه؟
ما خودمون جنوبیم.
باید همینجا باشه.
نمیدونم. یه چیزی جور درنمیاد.
خدای من. این مزخرفه.
حرفی داری بزنی؟ — نه.
فقط دارم دنبال جنازهٔ یه دختر مرده میگردم
که کون تو پاک بمونه.
اگه نمیخوای اینجا باشی، نباش.
برای تو نیومدم. برای اون اومدم.
نتونستم از اسکورت پلیس بگذرم.
حس کردم شهردارِ شهرِ سفیدای آشغالم.
فعلاً کیفش رو ببر.
اسکورت بعدیت شاید رفتوبرگشت نباشه.
فکر کردم داریم با هم دوستانه رفتار میکنیم.
وقتهایی مثل این، جامعه باید کنار هم جمع بشه.
این هم فرم صرفنظر از حق وکیل.
نوشته قبول میکنی بدون وکیل باهامون حرف بزنی.
از حقوق قانون اساسیم صرفنظر کنم؟
ثبت بشه که آنتوان میچل
همیشه آمادهٔ کمک کردنه.
کی پلیسهامون رو کشت؟
با این حسی که این روزها مردم نسبت به شماها دارن،
کار هرکسی میتونه بوده باشه.
علناً علیه توقیفها حرف زدی.
پلیسهای کشتهشدهمون توی یه خونهٔ توقیفی پیدا شدن.
مطمئنی اون ایدهٔ تو برای یه ترانهٔ اعتراضی نبود؟
شاید برات خیلی عجیب باشه،
ولی بیرون کلی گه اتفاق میافته
که من ازش خبر ندارم.
اون خونه توی قلمرو وانناینرهاست.
تو پادشاه وانناینرهایی.
میگی دستور اون قتل رو تو ندادی؟
بعدش هم چیزی دربارهش نشنیدی؟
تازه از هواپیما پیاده شدم.
هنوز حتی به قلعه برنگشتم.
آره، چه تصادف بهموقعی.
درست بهاندازهای بیرون شهر بودی که دو پلیس کشته بشن؟
میدونی حالا چی میشه، نه؟
تحقیق هیچوقت تموم نمیشه. هیچوقت.
دربارهٔ پسر آنتوان،
دونالد سوم، چیزی شنیدی؟
زندان شهرستانه، نه؟
معلوم شده دون توی حبس پسر بدی بوده.
دوربین مداربسته گرفتهش
توی دستشویی با یه زندانی دیگه.
نگهبانها میگن مجبورش نکرده بودن.
میدونستی پسرت همجنسگراست، آنتوان؟
نمیدونستم افرادت اینقدر با مکزیکیها گرم میگیرن.
آدم رو کنجکاو میکنه ببینه چی میشه
اگه چندتا رابطه رو به کار بندازم،
و منتقلش کنم فولسام.
تیخوانای کوچیک؟
جلوی سلولش صف دوستپسر راه میافته.
میخوام بدونم کی پلیسهامون رو کشت.
وقتی برگردم، اگه توی این قضیه کمکم کنی،
دربارهٔ این حرف میزنیم که من چطور به پسرت کمک کنم.
خودم حلش میکنم.
من دربارهٔ پسره نمیدونستم.
خودت لعنتی گرفتیش. اول خودت رو چک کن.
نه.
پس بهتره از خودش بپرسی.
یادت نره،
من هم چند تا کارت برای بازی دارم.
اگه بمب دیگهای داری که منفجر کنی،
همین الان خبرم کن. — خیلی خوب داری پیش میری.
اگه اطلاعاتت رو با من در میون میذاشتی، بهتر هم میرفتم.
وقت نداریم. فقط دوازده ساعت نگهش میداریم.
میخوام برگردم توی اتاق.
فکر نمیکنم رفتن سراغ خانوادهٔ آنتوان
بهترین راه باشه...
یه نفر دو تا از آدمهای ما رو کشته.
کی پلیسهامون رو کشت؟
باز هم عکس سالنامه؟
اینها کلهگندههای مکزیکیان
که بند عمومی فولسام رو میچرخونن.
همهشون یه وجه مشترک دارن: میخوان تو بمیری.
حالا یه چیز دیگه هم دارن.
تو یه چیز دیگهای، خانم.
انگار حالا باید یاد بگیره خودش مراقب کون خودش باشه.
مشکل من نیست.
باور نمیکنم.
شرط میبندم الان حسابی حس میکنی چه پدر گندی بودی
که سالهای رشدش کنارش نبودی.
فکرش رو بکن، اگه خودت زندان نبودی
شاید پسرجون الان توی هلفدونی کیر نمیخورد.
نمیخوام اتفاقی برای پسرت بیفته.
همین که تو پدرشی خودش بهاندازهٔ کافی بد هست.
پس دربارهٔ پلیسهام بهم بگو،
تا دونالد همونجایی که هست بمونه.
خیلی برای خانوادهٔ آدمها احترام قائل نیستی، نه؟
چون برای خودت هم احترام زیادی قائل نیستم.
خب، دربارهٔ خودم حرف نمیزدم.
دربارهٔ ریچ نلسون حرف میزدم.
یه زمانی با هم کار میکردین، درسته؟
خیلی وقت پیش.
این ربطی به گذشته نداره، عوضی.
همهچی به گذشته ربط داره.
برای زن و بچههاش هم خیلی احترام قائل نبودی،
وقتی داشتی با خودش میخوابیدی.
گفتم دهنت رو ببند.
فقط اون نیست که رفته تحقیق کرده.
نمیخوای گزارش کتابم رو هم بشنوی؟
هرچی میخوای بگی، بگو.
وقتی زندان بودم،
شنیدم تو و ریچ یه رابطهای داشتین.
ولی انگار جواب نداده.
No comments yet. Be the first to leave one.