Industry

Industry

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Industry S04E05 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-12
Downloads: 46
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ SANDS Movie :ارائه اختصاصی توسط

‫یا خدا!

‫- مدرسهٔ کیری رید تو تربیتش. ‫- معلومه.

‫این همه شهریه می‌دم...

‫و اونا نمی‌دونن

‫- دختره داره چه گوهی می‌خوره؟ ‫- اگه به اندازۀ کافی بهشون انعام بدی،

‫حتی برات تا سر سفرۀ عقد هم همراهیش می‌کنن.

‫پس اون شب اون وظیفۀ ‫مراقبت کوفتی‌شون کجا رفته بود؟

‫شاید اگه وقت کمتری رو با اون ‫هرزه توی نیویورک می‌گذروندی!

‫کندیس، تو منو ترک کردی.

‫معلومه، این طرز فکر بزدلانهٔ توئه.

‫شنیدی اون عفریتهٔ افاده‌ای چی گفت.

‫یکی از بچه‌هامون کص خله ‫داره. وگرنه چرا باید اخراجش کنن؟

‫این نتیجۀ وقتیه که یه بچه ‫هیچ‌وقت کمبودی حس نکرده باشه.

‫تو همه‌چی بهش دادی جز ‫اون چیزی که نیاز داره.

‫فکر می‌کنی بی‌تفاوتی ‫تو روی اونا تأثیر نداره؟

‫حتی ناخودآگاه؟

‫اونا به عشق و راهنمایی تو نیاز دارن.

‫تشنۀ اینن.

‫چرا محبت کردن برات انقدر سخته؟

‫بچه‌ها، من خیلی راه اومدم،

‫ولی بخش ریسک روی پوزیشن ‫«تِندِر» مارجین بیشتری می‌خواد.

‫دست و بالم بسته‌ست.

‫ما به سقف ریسکی که توافق کردیم پایبند ‫موندیم. لوریج ناخالص دویست و پنجاه.

‫آره، سهام هفت درصد دیگه رفته بالا

‫اونم به خاطر پیش‌بینی شدیداً صعودی مورگان ‫استنلی از آمار جذب کاربر برای اپلیکیشن جدیدشون.

‫اونا خیلی فراتر از پیش‌بینی‌هاشون عمل کردن.

‫- ما نمی‌تونیم این فشار رو تحمل کنیم. من نمی‌تونم. ‫- باید وثیقهٔ بیشتری بذارید،

‫وگرنه ما به نقد کردن بقیهٔ ‫پوزیشن‌هاتون ادامه می‌دیم.

‫- کدوم پوزیشن‌های کیری؟ پوزیشن‌های من؟ ‫- پوزیشن‌های اروپا امروز صبح.

‫معاملات جفت‌ارزت توی ‫بخش انرژی و خدمات عمومی.

‫اچ؟ هارپر. اونا پوزیشن‌های من بودن.

‫تنها چیزایی که تو دفتر ما ‫داشتن یه سود کوفتی می‌ساختن.

‫ما به یه کم فضای تنفس نیاز داشتیم، باشه؟

‫و پوزیشن‌های لانگ تو، هج‌ها، یا هر ‫چی که می‌خوای اسمشون رو بذاری،

‫پوزیشن‌های مطمئنی نیستن.

‫و خلاف فلسفهٔ این صندوقن.

‫فلسفه چیه؟ شرط‌بندی بزرگ؟ باختن کل زندگی؟

‫داری کال مارجینمون می‌کنی یا نه؟

‫هوی. با این لحن با من حرف نزن، اریک، باشه؟

‫من اسماً دوستتم، ولی ‫کارمندای بخش مارجین اینجا،

‫کاری می‌کنن راینهارت هایدریش در ‫برابرشون لیبرال به نظر بیاد، خب؟

‫و شما سقف ریسکتون رو رد کردید.

‫من براتون وقت خریدم تا حکم اجرا ‫نشه. واقعاً بیشتر از چیزیه که بهت بدهکارم.

‫مجبورید وثیقهٔ بیشتری ‫بذارید، توی ۴۸ ساعت آینده،

‫نهایتاً ۷۲ ساعت،

‫وگرنه نمی‌تونم جلوی آدمم رو بگیرم ‫که پوزیشن «تِندِر» رو هم نقد نکنه.

‫یا این، یا قیمت سهامشون یه سقوط اساسی بکنه،

‫ولی متأسفانه دنیا اون شرکت رو ‫اون‌جوری که شما می‌بینید، نمی‌بینه.

‫باید بپرم، پشت میز لازمم دارن. شرمنده.

‫پیر ایمیل زده. ازم خواسته توی ‫کنفرانس «آلفا» سخنرانی کنم.

‫یه ارائهٔ کصشر راجع به «زنان در امور مالی».

‫بازم سرمایه‌داریِ ریاکارانه.

‫- به نظر اولویت پایینی داره. ‫- نه، نداره.

‫حتی اگه ازت بخواد شخصاً برای هر بچهٔ ‫مالاریایی تو مالی پشه‌بند بدوزی، قبول کن.

‫ما به تمام پوشش‌های خبری ‫مثبتی که می‌تونیم بگیریم نیاز داریم.

‫- خب، برنامه چیه؟ ‫- فقط یه راه هست.

‫حالا که مقالهٔ دایکر کنسل شده،

‫من انقدر روی این ‫پافشاری می‌کنم تا جونم درآد.

‫باید بذارید برم آکرا و با مدیر ‫مالی «تِندِر» توی آفریقا حرف بزنم.

‫ما هی می‌گیم که اطمینان داریم، دقیقاً ‫از کدوم گوری این اطمینان رو آوردیم؟

‫- اونجا نقشه‌ای داری؟ ‫- یه برنامهٔ سفر احتمالی، آره.

‫خیلی خب، فکر کنم مدیونیم

‫به خاطر زحمات سوئیت‌پی روی ‫این قضیه، که اون و من بریم سفر،

‫و بعد می‌تونیم با خیال راحت بخوابیم ‫که هر کاری از دستمون برمی‌اومد کردیم.

‫- این دقیقاً تنها چیزیه که می‌خوام... ‫- و احتمال زیاد سفر بی‌نتیجه باشه.

‫مدیر ارشد سرمایه‌گذاری‌مون دنبال نخود سیاه می‌ره ‫در حالی که صندوق داره دور و برمون نابود می‌شه.

‫این رو چجوری برای پیر و ‫دار و دسته‌ش ماست‌مالی کنیم؟

‫خب، مرگ دایکر یه تصادف ترسناکه.

‫- مثل فیلم‌های درجه دو و آبکی. ‫- دنیا پر از این چیزاست.

‫من نمی‌فهمم ریشی چطور

‫با اون روزنامه‌نگار آشنا شده بوده؟

‫- ظاهراً بهش مواد می‌فروخته. ‫- و با اتهام قتل غیرعمد روبروئه.

‫- خوشحالم که راهشو به خونه پیدا کرد. ‫- این چه کوفتی معنی می‌ده؟

‫وقتی بیشتر فهمیدم زنگ می‌زنم.

‫- رفتارش نشون می‌ده که راهشو پیدا کرده... ‫- زود حرف می‌زنیم.

‫...به منطقی‌ترین جا برای خودش.

‫و من اینو از روی تروما و تجربه می‌گم، باشه؟

‫اون یه آدم خیلی عقب‌مونده بود.

‫من یکی رو می‌شناسم که من نیستم، و ‫گهگاهی به «تِر» (مرورگر وب تاریک) سر زده،

‫و به نظرم عجیبه که کوکائینی ‫که از دارک وب تهیه شده

‫- توش فنتانیل داشته باشه. ‫- فقط ناشیانه به نظر میاد.

‫خب، ریشی هم که ناشیِ کیری بود، نبود؟

‫هارپر، دارم برای پرواز بعدی ‫بریتیش ایرویز به آکرا بلیت می‌گیرم.

‫من...

‫شاید باید بمونم. همونطور که اریک ‫گفت، کار مسئولانه اینه که بمونم.

‫باشه، هرچی.

‫مجبور نیستی بیای، ولی ‫برنامه‌های من تغییر نمی‌کنه.

‫- خوبی؟ ‫- فقط صاحبخونمه.

‫یه شارژ پرداخت‌نشده برای آپارتمانمه.

‫سوییتس، فکر می‌کنی عاقلانه‌ست که تنها بری؟

‫اریک، اونجا میدون جنگ «زندگی کن ‫و بگذار بمیرند» نیست که، می‌دونی؟

‫باشه. شاید تو باید باهاش بری.

‫آره، شاید باید برم. اینجا ‫چه خاصیت کوفتی‌ای دارم؟

‫یکی صلاح دونسته که ‫یه طرفه دفتر منو نقد کنه.

‫آکرا رو خوب می‌شناسی؟

‫قبلاً سالی چهار بار می‌رفتم.

‫بعد شد هر چهار سال ‫یه بار. الانم تقریباً هیچی.

‫یه فامیل بزرگ و گسترده دارم. ‫مطمئن نیستم چه کمکی ازم بربیاد.

‫فکر کنم باید دوتاتون برید.

‫اگه این چیزیه که می‌خواید.

‫این تصمیم نهایی منه.

‫- یه چیزی بخور. ‫- گشنم نیست.

‫چه مرگت شده؟

‫تو اومدی توی این صندوق که ‫عملیات رو بگردونی. تجربهٔ تو این بود.

‫اینکه کارها رو روال ‫بمونه یه مسئلهٔ عملیاتیه.

‫این صندوق یه پوزیشن رو گنده ‫کرد، آبروش رو سر اون گرو گذاشت.

‫اون پوزیشن...

‫انتخاب تو بود، و هنوزم هست.

‫جواب نداده.

‫گزینه‌هامون چیه؟

‫کاهش ریسک ناخالصمون. ‫برگشتن به زیر سقف ریسکمون.

‫نقد کردن بقیهٔ سهام‌ها تو ‫دفتر کوابینا این کار رو کرد.

‫این به اندازهٔ کافی آرومشون نمی‌کنه.

‫فکر می‌کنی معامله‌گر ارشدت چه حسی داشت ‫وقتی بدون اجازه‌ش پوزیشن‌هاش رو بستی؟

‫اینا کارهای یه رئیس خوبه؟

‫ببخشید، می‌خوای اون ‫جمله رو دوباره تکرار کنی،

‫یا خودم تک تک کلمات ریاکارانۀ ‫کوفتیت رو به رخت بکشم؟

‫تزریق سرمایه؟

‫جمع کردن پول اضطراری؟

‫ما همون اولشم به زور و بدبختی ‫و با التماس پول جمع کردیم.

‫الان دیگه کسی پول تازه بهمون نمی‌ده.

‫خب، نظرت راجع به یه ریسک بزرگ و شانسی چیه؟ ‫یا یه... یه معاملهٔ باینری با لوریج بالا؟

‫من نمی‌ذارم اینجا رو قمارخونه کنی، باشه؟ ‫به اندازۀ کافی بهت میدون دادم.

‫اون ده میلیونی که اول ضرر کردم ‫الان دیگه دود شده رفته هوا.

‫فکر می‌کنی اگه واسه دخترات ‫یه پولی باقی بذاری،

‫اونا قراره عاشقت بشن؟

‫هارپر.

‫این دیگه چه ربطی داشت؟

‫یه استراحت کوفتی بهم بده.

‫تو خیلی ترسو شدی.

‫کیر توش...

‫اصلاً من اینجا با تو چه گوهی می‌خورم؟

‫- خدایی راستش رو بخوای. ‫- نمی‌دونم.

‫خودمم می‌تونم همین سوال رو از خودم بپرسم

‫با توجه به اینکه تجربۀ تو ‫هیچ فایده‌ای نداشته.

‫- تو به درد من نمی‌خوری! ‫- پس قضیه اینه، هان؟

‫چیز دیگه‌ای می‌تونه باشه، اریک؟

‫چیز دیگه‌ای از من می‌خوای؟

‫تو اصلاً نمی‌دونی چقدر خوش‌شانسی

‫که کسایی رو داری ‫که منتظر محبت تو هستن.

‫نه، نه. محبتت رو طلب می‌کنن.

‫و تو خودت رو لایقش نمی‌دونی، ‫پس نمی‌تونی بهشون محبت کنی.

‫هیچ‌چیزی بین ما ‫قرار نیست اینو برات درست کنه.

‫سلام عزیزم، من تو بارم.

‫- میای پایین؟ ‫- دیگه به این شماره زنگ نزن.

‫برنامهٔ امروز چیه؟

‫من هفتهٔ پیش یه قرار زوم ‫با «تونی دی» از شرکت «تِندِر» داشتم.

‫امروز صبح بهش خبر دادم

‫و گفتم که می‌تونیم قرار رو حضوری کنیم

‫چون جلسات مدیریتی دیگه‌ای دارم ‫که منو می‌کشونه به آکرا.

‫به «دی» می‌گیم که داریم سعی می‌کنیم ‫دلایل رشد «تِندِر» رو بهتر بفهمیم

‫و فکر می‌کنیم سهامش هنوز جا داره بره بالا.

‫همچنین می‌خوام آخرین شرکتی ‫که «تِندِر» خریده رو ببینم،

‫قبل از اینکه تغییر استراتژی ‫بدن. شرکت سوییفت‌جی‌سی.

‫والا، شخصاً فکر می‌کنم ‫داری تو بیابون دنبال آب می‌گردی.

‫خیلی خب، ارین براکویچ.

‫ببین، من خیلی خوشحالم که در طول این سفر ‫ریختت رو نمی‌بینم.

‫ « صــــنــــعــــت »

‫آدم فکر می‌کنه اینا ‫باید پیرهنام رو مجانی بشورن

‫وقتی ماهی صد هزار تا پیاده می‌شم ‫که اینجا زندگی کنم.

‫و جلوی کوابینا رو بگیر ‫که هی غذا سفارش نده تو اتاق.

‫یه نفر مگه چقدر می‌تونه بال مرغ بخوره؟

‫چرا اینقدر زود بیدار شدی؟ ‫به خودت یه شب وقت دادی

‫تا یه معذرت‌خواهی کوفتیِ مناسب ‫پیدا کنی؟

‫مادرم مرد.

‫دیروز داداشم از نیویورک زنگ زد

‫که بگه یه تصادفی شده.

‫- یه شبه تموم کرد. ‫- یا خدا.

‫تسلیت می‌گم.

‫می‌تونی راجع بهش با من حرف بزنی.

‫نکته همینه. ‫مثلاً، نمی‌دونم چی بگم.

‫حتی نمی‌دونم چه حسی باید داشته باشم.

‫با من افتضاح رفتار می‌کرد.

‫و برادرم رو اونقدر بد شکنجه کرد،

‫اونقدر گائیدش که دیگه نمی‌تونست بهم محبت کنه.

‫و محبت اون وقتی بچه بودم...

‫تنها محبتیه که یادم میاد.

‫دیگه چی یادت میاد؟

‫کینه.

‫راستش...

‫فکر کنم نفرته، واقعیتش.

‫اینا می‌تونن انگیزه‌های خوبی باشن، ‫بهم اعتماد کن.

‫تا وقتی که دیگه نیستن.

‫تا وقتی که دیگه نیستن.

‫وقتی می‌دویید که بستهٔ ‫آمازون رو بگیره از پله‌ها افتاد.

‫- شوخی می‌کنی. ‫- نه جدی.

‫می‌دونم این...

‫این در مقایسه با اون هیچی نیست، ‫ولی دخترم کاری کرد که اخراج بشه.

‫تعلیق، حالا هرچی.

‫اونا...

‫از یه مدرسه‌ای که مخصوص هیولاهای کوچولوئه

‫- به خاطر اینکه یه هیولای کوچولو بوده انداختنش بیرون. ‫- چیکار کرده؟

‫سردستۀ یه گروهی بوده ‫که یه همکلاسی رو سر کار گذاشتن.

‫خودشون رو جای یه پسر جا زدن. ‫دختره رو کشوندن سر قرار،

‫تشویقش کردن لباس‌های تحریک‌کننده بپوشه...

‫و وقتی هیچ‌کس نیومد ازش عکس گرفتن.

‫یه بی‌رحمیِ کیری و حساب‌شده.

‫این خیلی تاریکه.

‫عکس‌ها هم همین‌طور بودن. ‫یه بچه که مثل جنده‌ها لباس پوشیده...

More Farsi Persian subtitles for Industry

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left