The first 200 lines.
وای وای وای وای وای
صبر کن
تو از کنترل خارج شدی داداش- چی؟-
ما میدونیم که تو از نسل پادشاه آرتور هستی
هر چیزی که من دارم میگم ممکن بود اتفاق بیوفته
آره ممکن بود
هوپ دقیقاً اونجا چیکار میکنه؟- یکم زیاده روی کردم-
ببین، من نمیفهمم تو چطور از این خوشت نمیاد
اگه من میدونستم از نوادگانِ پادشاهان بودم ...
این همیشه تفاوتِ بینِ من و تو بوده لاندن
تو همیشه میخواستی خاص باشی
من میخواستم عادی باشم
یک...خانه و خانواده و رفقا داشته باشم
و ببین، حالا که اینو داریم
نمیخوام یه داستان تخیلیِ ایفای نقش
بهم بگه که من از کجا اومدم
این تاریخه
و بعد از همه چیزهایی که پشت سر گذاشتیم
ببین، من دیگه نمیخوام به گذشته نگاه کنم- باشه خوبه، میشه فقط-
کتابم رو پس بدی لطفاً؟
این کتاب رو؟- آره اون کتاب رو-
فقط کتابمو بده
وایسا وایسا نه- صبر کن صبر کن-
راف ولم کن- صداتو نمیشنوم-
صداتو نمیشنوم- راف، بس کن-
چیه؟
ها؟
ترجمه از آنجــــــــــــل Angel
Telegram : @AngelicaSub
*میراث* فصل سوم قسمت دوم
عنوان قسمت: "خداحافظی ها واقعاً افتضاح هستند" تاریخ ترجمه: دهم بهمن 99
امروز صبح جلوی درب پشتی پیداش کردم
من فقط ، نمیفهمم
فکر کردم گفتی دیروز چَد داشت راه میرفت و حرف میزد
چرا جوریه انگار سه ماهه مُرده؟
چون مُرده بوده
نکرومنسر زنده نگهش میداشته
تا وقتی که من باهاش معامله رو تموم کردم
آخه چرا باید نکرومنسر
یک روز آزادش کنه تا روز بعدش دوباره اون رو بکشه؟
نمیدونم
دکتر سالتزمن
هی
کی آنالیز جادویی رو انجام میده؟
فکر کنم خانم فدروود
میتونیم خودمون انجامش بدیم
نباید زیاد کار سختی باشه
بیاید بریم یه نگاهی بندازیم
داری چیکار میکنی؟
از اینجا گورمو گم میکنم بیرون
نمیخوای منتظر نتایج باشی؟
منتظر موندن چیزی رو تغییر میده لاندن؟
....ببین، من
من فقط نمیتونم اینجا بشینم
خیلی خب، برای هرچیزی که لازم داری من اینجا پیشت هستم
!ما یه قراری داشتیم
اوه، در جریانم
و بعنوانِ نتیجه ـش پر از جادویِ سیاه هستم
بنابراین بهتره مراقبِ حرف زدنت باشی
دیدی، اینطوری بهتره
ولی واقعاً مجبور نبودی چیزی واسم بگیری
اوه
لعنت به من
خودشه...؟- دستیارِ سابقت-
چَد
خوب میشناختمش
بازی بسه
این همش کارِ خودت بوده
فکر نمیکنم
ما پیمانمون رو با یک طلسم پیمان بستیم
مشخصاً من سهم خودم از معامله رو به انجام رسوندم
درنتیجه من الآن جادو رو در اختیار دارم
ارتباطِ خودم رو با اونا قطع کردم
درست همونطور که خواستی
هیچ ارتباطی در کار نیست
چیه که اینقدر خنده داره؟
من دقیقاً کاری که تو خواسته بودی رو کردم
ولی چون من کسی بودم که ...اونا رو به زندگی برگردونده بود
اینکارت اونا رو دوباره نابود کرد
!دقیقاً
!آرررررره
پس اونا قراره بمیرن؟
اون گرگ ـه، قطعاً
گمونم تا طلوعِ صبح
...ولی ققنوس ـه شک دارم
راستشو بخوای من اصلاً هیچوقت با توجه به قدرتش برای
بازگشت به زندگی مطمئن نبودم که اصلاً مُرده باشه
و الیسا چی؟
نگرانش نباش
یکی از سه تا بهتر از هیچی ـه
باشه
اینطوری باش
کاش خبرای بهتری داشتم
زمانِ زیادی نداریم
اَبَرجوخه همیشه همه رو نجات میده
ازمون میخوای چیکار کنیم؟
هرکاری که بتونیم
ما باید یک برنامه هم برای وقتی بچینیم
...که احتمالاً همه چیز بابِ میلمون پیش نرفت
چی؟
باید درموردِ شانسمون اینجا واقع گرا باشیم
درسته؟- بدترین حالت رو بذارید
به عهده یِ من
در همین حال
فقط دنبال راه حل ها باشید
جِد، گله باید الآن در کنارِ اون باشه
گله نمیتونه در این مورد کمکی بکنه دکتر سالتزمن
چرا که نه؟
یک گرگِ در حالِ مرگ خودش رو از گله جدا میکنه
ما باید به حریمِ خصوصی ـش احترام بذاریم
و فاصله ـمون رو حفظ کنیم مگر اینکه خودش بخواد بیاد طرفِ ما
خودتم باشی اینطور میخوای باهات رفتار بشه؟
متأسفم
این فقط طبیعتِ ماست
لیزی
...جادوگرها
بهشون بگو همه یِ طلسم های شفابخش رو امتحان کنن
دارن روش کار میکنن
بعلاوه ما بهش اکسیری دادیم
که اون رو با چرخه یِ قمری پیوند میده
مثل چسب زخم ـه ولی تا صبح
علائمش رو کنترل میکنه
تا وقتی که میمیره
بلند گفتم ...خیلی ببخـ
منظورم اینه که اگه کسی بتونه راهی برای نجاتش پیدا کنه
اون کس ما هستیم
این قضیه فقط یک مشکل داره
رافائل رفته
اون رفته
این نقشه یِ بزرگِ خفنِ توئه؟
که اردو بزنیم؟
آره
یه عالمه ماهی گیری و کباب و خوش گذرونی
درست مثل همونکاری که وقتی بچه های عادی بودیم میکردیم
زودباش رفیق
آره بنظر امروز روزشه
آره، همینطوره
هی، امیدوارم که
ناراحت نشی که بابام رو واسه این سرگرمی همراه بیارم
هرچی بیشتر باشیم بهتره
والت اصلاً نمیدونه که ما حتی داریم میایم
میخوام برم غافلگیرش کنم
من وسایلمون رو میارم
خیلی خب
هی بابا
سلام؟
چی شده؟
اون اینجا نیست
اوه، خیلی خب اممم
میخوای صبر کنی یا...؟- اشکالی نداره-
میتونیم بریم- بریم، کجا بریم؟-
چیز-چیز مهمی نیست
من ترسیدم
حرومزاده
رفیق، روزت همین الآن کلی ...جالبتر شـ
قبل از اینکه ببریم مرکز شهر
هنوزم یک فرصتِ تماسم رو دارم درسته؟
اوه پس گوشی هم میدونی چطور کار میکنه؟ جالبه
میخواستم تماس بگیرم
ولی نگرفتی- چون باید-
با دخترام میرفتم سفر که عموشون رو ببینن
داستانش طولانیه ولی منظور اینه که
من متأسفم
و حتی بیشتر هم متأسف هستم که بگم
که من اینجام چون به کمکت احتیاج دارم
اوه، جریان یکی دیگه از رمان هاتونه؟
من دنبالِ یک شخصِ گمشده هستم
یکی که راهِ دوری رفته تا
پیدا نشه- متأسفم ریک-
ولی من کار دارم
و نمیتونم همینطور راه بیوفتم و
هروقت که تو بخوای کمکت کنم
آره، ولی اینکارو میکنی
چون وقتی به کیلب گفتم بهت القای ذهنی برای فراموشی کنه
بهش گفتم بهت بگه درمواردی که به مرگ و زندگی
ربط داره بهم گوش کنی
خیلی خب
دنبالِ کی هستیم؟
من بهت یک پیشنهاد دادم
و منم دارم در نظر میگیرمش
ببینم توانایی های من میتونه این اطراف تغییراتِ واقعی ایجاد کنه یا نه
و با این شروع میکنم
این، بازسازی شده یِ گودالِ مالیوُر ـه
یک پورتال به یک بُعدِ دیگه ـست
که به دستِ سیاهِ خودم ساخته شده
چشم رو اذیت میکنه
ولی گمونم میتونیم روش یه فرش بندازیم
ما همچین کاری نمیکنیم تو معلومه که
اصلاً چیزی از قدرتی که اینجا هست نمیفهمی
البته که میفهمم
از نظرِ من این یک مصاحبه یِ کاری ـه
بنابراین همونقدر که تو داری از من مصاحبه میگیری
منم دارم از تو مصاحبه میگیرم
حالا
چطور میخوای مالیوُر رو بیدار کنی؟
مثلاً، نقشه ـت چیه؟
با وسعتی که نقشه یِ من داره مغزت داغون میشه
پس شروع به داغون کردن کنیم
چون من
تا وقتی دستورِ کارِ دقیقمون رو ندونم ثبت نام نمیکنم
No comments yet. Be the first to leave one.