The first 200 lines.
"تمامی محصولات و نهادها برای این سریال ساخته شده اند"
"داستان سریال و شخصیت های آن ساختگی هستند"
تا وقتی که چشمای خودش رو
از حدقه دربیاره
،پوست خودش رو بخراشه
،و خودش رو خفه کنه
،کنار نکش
.خانم جونگ مالان
چیه؟
بیا یه بار دیگه مدارک نا موهیون رو نگاه کنیم
باید بیشتر روش کار کنم تا سریعتر باهاش ازدواج کنم
...میخوام عین یوچون از
پدرزنم کمک بگیرم
.خانم جونگ
...دستتون
.میخوام تا فردا بخوابم
.تا وقتی صداتون نزدم نیاین دنبالم
چشم
.چیزی نیست
.بدتر از ایناشم تجربه کردم
.اون کافه
- .انگار زیاد میره اونجا - دوس داره اونجا مطالعه کنه
...میدونی؛ زنیه که
.اعتماد به نفس داره و تنهایی احساس راحتی میکنه
.یه نفر که میگه؛ من اصلا آدم پیچیده ای نیستم
میدونی؛ از همونایی که با قیافه ی متفاوتشون
گیجت میکنن
- چیه؟ - با یه نگاه اجمالی چطور متوجه میشی؟
فقط تو نیستی که ذهن آدما رو میخونی
.منم بلدم
مخصوصا تو حوزه ی خانوما
.من بهترم
خوشگله
همون چیزی نیس که تو میخوای؟
اگه واسه خوشگذرونی بود که چرا
ولی مجبورم شوهرش شم
من شخصیت آدما رو
به قیافه شون
ترجیح میدم
.واسه همینه که عجیب الخلقه ای
.هی
من کی باید با نا موهیون بخوابم؟
...اون برا وقتیه که
.هر دوتون همو دوس داشته باشین
...خب اول باید باهاش بخوابم
تا بدونم دوسش دارم یا نه
تا با طرف نخوابی نمیفهمی
چرا خاموشش کردی؟ میخواستم دوباره ببینمش
.دوباره روشنش کن
چیکار میکنی؟
تو چونگا رو میخوای مگه نه؟
.اگه میخوای خوب گوش کن
...فقط درصورتیکه
نا موهیون رو صادقانه
تحت تاثیر قرار بدی میتونی هم به ازدواجت برسی و هم به رویات
.میدونم
.خودم میدونم
.برو
.چراغو هم خاموش کن
.نمیتونم با مامانم روبرو شم
الان کجا بریم؟ قهوه بگیریم؟
تا کی میخوای از مامانت دور بمونی؟
.تا وقتی که بتونم
.اون اونقدرا هم ضعیف نیست
.دوباره شروع کردی
قبل از اینکه تو بیای توی خونه م
من و مامانم 10 سال بدون بابام زندگی میکردیم
من سختی هایی رو تجربه کردم که تو روحتم خبر نداره
.تو هیچوقت نمیفهمی
.میراث پدربزرگ مادریم
همه ی پولی که مامانم از سرمایه گذاری جمع کرد
.میراث بابام
سهام چونگایی که بابابزرگم بهم هدیه داد
سهام چونگایی که پشت سر بابابزرگم خریدم
...هیچ مادری توی کره
.به پولداری مامان من نیست
...ولی
از همون لحظه ای که عروس چونگا شد
تمام فکر و ذهنش مشغول اینه که
یه روزی همه رو ازش میگیرن
کیه که باور کنه؟
.من
.غیر از تو
امروز
...میرم کتابخونه؛ کتابفروشی و اسنک باری که
نا موهیون میره
چون باید ازش خوشم بیاد
سعیمو میکنم که بشناسمش
مطمئن نیستم که اینکار شدنیه یا نه اما
ناراحتم که این تنها راهمه
.داره دیوونم میکنه
.سلام
.هی؛ برنامه ی امروز نا موهیون رو بگو
قراره بره پناهگاه پرنده ها توی رودخونه ی ناکدونگ
پس اینجا چی میخواد؟
.خدای من! باورم نمیشه
- توقع نداشتم اینجا ببینمتون - .بله
- اینجا چیکار میکنین؟ - بله؟
- .اومدم قهوه بگیرم - آهان
.بفرمایین
.ممنونم
خوشبختم
.جانگ بوچون هستم
سلام نا موهیون هستم
.بله
من کانگ پیل جو هستم. کانگ پیل جو
- کانگ پیل جو؟ - .بله
باید کلاهتون رو برگردونم
- .بله - نگهش کردم
میشه همینجا بمونین؟
میرم از خونه میارم
.نه. نیازی نیس
خونتون کجاست؟
بوچون
امیدوارم لذت ببرین
جو اینهو
!بابا من رفتم
کی اومدی خونه؟
- ..اون کلاه - .بله
.صاحبشو اتفاقی دیدم
...یه آقایی توی پناهگاه پرنده های مهاجر
یه پرنده رو نجات داده
جناب بوچون
به چی زل زدی؟
هیچی روی پله ها نیست
...چون هیچی نیس
.زل زدم...
چی؟
.بسلامتی
.خدای من
حالا که بابت پس دادن کلاه براتون نوشیدنی میگیرم
ای کاش جای بهتری میرفتیم
.من از اینجا خوشم میاد
.زیاد میام اینجا
.پس مشروب خور قهاری هستین
تا مرز بیهوشی نمیخورم؛ فقط چندتایی پیک میزنم
.جدی میگم
.من معلم دبیرستانم
.آهان
.نمیدونستم معلم هستین
...شرمنده میشم اگه که
توی مستی دانش آموزا یا والدینشونو ببینم
.برا همین کنترل شده میخورم
شغل شما چیه آقای کانگ؟
.پیل جو
ایشون پرسیدن شغلت چیه؟
اوه؛ بله. پرسیدین
...من
توی تیم استراتژی گروه چونگا کار میکنم
بوچون هم مدیر گروه چونگاست
.توی شرکت باکلاسی کار میکنین
...صبرکنین؛ میدونین
رئیس گروه چونگا هم یه پسر داره
اسمش خیلی وقتا توی روزنامه هاست
.فکرکنم اسمش جانگ یوچونه
.اسم آقای جانگ به اسم اون نزدیکه
.یوچون پسرعموی منه
و رئیس گروه چونگا هم
.عموی منه
فقط چون اسمهاتون مشابه هم بود پرسیدم
.که اینطور
- خداحافظ - مراقب خودتون باشین
شب بخیر
دلیلی داره که اینقدر سرحالی؟
نه؛ همینجوری
.مو هیون دیر کرده
.نمیدونم پیش اون صاحب کلاهه یا نه
اینکه چرا میرم پرنده ها رو ببینم
خوشحال میشه. برا همینه که میره ببینتشون
تظاهر میکنه اونا رو میشناسه تا حس بهتری داشته باشه
.از دیدنشون خوشحال میشم
وقتی پرنده های مهاجر برمیگردن
یعنی اینکه محیط زیست هنوز آلوده نشده
فقط میخوام پرنده ها بدونن که من میفهمم و همین خوشحالم میکنه
خیلی خوشحالم از اینکه یکی دیگه هم از دیدنشون خوشحال میشه
اونروز
شما با اون پتو که دورتون بود رفتین خونه
بنظرم خیلی دوس داشتنی اومدین
...به همین خاطر بود که
اونروز کلاهتونو نگه کردم
...امیدوار بودم
.دوباره ببینمتون
...منم میخواستم
.دوباره ببینمتون خانم نا
.امیدوار بودم کلاهم رو نگه داشته باشین
.البته که ننداختمش دور
.خانم نا
شما زیبایین
اما عجیبه که
من شخصیت زیباتون رو
قبل از زیبایی چهرتون متوجه شدم
هر دوی ما از شخصیت هم خوشمون اومد
...خب فقط
با حرف نتونستم حالیش کنم
.فهمیدم
بهش میگم هیچی پیدا نکردم و سریع استعفا میدم
فقط حقوقمو دوبرابر کن
.سه برابرش میکنم
.تو همچنان برای رئیس وو کار کن
...ولی تو فقط
No comments yet. Be the first to leave one.