The first 147 lines.
... افسر اجرایی
.اینم از وسایلهاش
،ما علت مرگش رو میدونیم .بنابراین انجام دادن این کارا ضروری نیست
،ولی قوانین قوانین ـه .پس اینارو باید برای بررسی بیشتر ارسال کنم
.بسیار خب
!حالت خوبه؟
.آره، نگران نباش
!کجا میری؟
.کارم هنوز تموم نشده
.خانمها و آقایون
.قراره یه مدت برام نقش گروگان رو بازی کنید
.الان دیگه جامون امنه
!خیلی خوش شانس هستیم که تونستیم زنده بمونیم
!فرزند خدا چطوره؟
.خوابش برده
.ولی خوبه
.بسیار خب. بهتره عجله کنیم
!هنوزم باید به راه رفتن ادامه بدیم؟
.اون حمله احتمالاً زیر سر مرد یخی بود
.اون درست عین کنهست
!نیازی نیست که اینقدر سمج باشی
.بهتره بدونی کی باید تسلیم بشی
... موندم که قرار چه بلایی سرمون بیاد
.ببخشید
من اومدم تا وسایل افسر اجرایی .لسلی بلان رو جمع کنم
.اینجا چیزی نیست
.شاید بهتره به سالن افسری برید
.که اینطور
.پس با اجازه
... ببخشید
!بله؟
!میتونم کمکتون کنم؟
... باشه، اشکالی نداره
.پس از این طرف
.به گمونم فقط همین ـه
.فقط مونده اینا رو توی جعبه بذارم
.ولی بهتره یکم استراحت بکنیم
.باشه
!مدتهاست که اونا رو میشناسی؟
.نه. فقط سه ماهه
.که اینطور
،تو کسی بودی که پیشنهاد دادی کمکم کنی ... پس پیش خودم فکر کردم
!داری کجا میری؟
.بیرون
!تو هم همینطور؟
... نه، یکم
... بچه ها
!وای، خیلی ازتون ممنونم
.اگه تنهایی این کارو میکردم خیلی طول میکشید
.جوخه شما توی کار گروهی خیلی عالیه
.خب من برم کارت رو بیارم
!حالا چه اتفاقی میفته؟
!میشه با خانوادهش ملاقات کرد؟
.نمیدونم
!قبلاً مگه بهت نگفته بودن؟
.مردن اینجا یه چیز عادی ـه
،اگه یکی بمیره ،مسئولش میاد جسد رو میبره
،وسایلهاش رو بسته بندی میکنن
و چند روز دیگه یه اسلیپر جدید میاد .و ماموریتها دوباره شروع میشه
.این روال عادی اینجاست
،اگه بخوای بخاطر هر مرگ غمگین بشی .ذهنت از هم میپاشه
.این اولین بار که وسایل یه مرده رو بسته بندی میکنم
.میفهمم
!ولی پس چرا ...؟
.شیگور هستم
.بیا تو
.سریع میرم سر اصل مطلب
.این طرح هنوز ادامه داره
تاریخ و جزئیات جدید .متعاقباً براتون ارسال میشه. خودتو آماده کن
.همین. میتونی بری
... ببخشید
!چیه؟
!هدف اصلی این نقشه چیه؟
.نیازی به دونستنش نیست
.نه، تو باید بهم بگی
... بخاطر این نقشه
!بخاطر این نقشه، چی؟
.هیچی
میخوام بدونم هدف نقشه ای که به قیمت !جون افسر اجرایی تموم شد، چیه؟
،ما توی ماموریت ترور برنامه ریزی کردیم .تلاش کردیم و شکست خوردیم
.معنای مرگش چیزی تو همین مایههاست
!غمگین نیستی؟
!از چی؟
از اینکه افسر اجرایی در حین .ماموریتی که تو طراحی کردی مرد
!غمگین نیستی؟
!اگه بگم آره راضی میشی؟
!با این کار اونا برمیگردن؟
.نه. متاسفم
.برگرد سر پستت
.ماموریت هنوز پابرجاست
.اگه میخوای کنار بکشی فقط لب تر کن
!من اجازه کنار کشیدن دارم؟
.البته که داری
و اگه از این حق قانونیم استفاده کنم !چه اتفاقی میفته؟
.من هیچ اختیاری در مسائل پرسنلی ندارم
.بهم فرصت بده تا یه ذره فکر کنم
.این تنها چیزی که الان میتونم بگم
.سه روز
.تا اون موقع تصمیمت رو بگیر
!افسر اجرایی، چرا ...؟
!افسر اجرایی، چرا تا این حد پیش میری؟
.چون دستوره
.شایدم ... بخاطر ورا باشه
!بخاطر فرمانده؟
.اون همه چیو روی این ماموریت شرط بندی کرده
!چرا؟
.دلیلش رو نمیدونم
.ولی اون حسابی مستاصل شده
.و هر جور شده دلم میخواد بهش کمک کنم
اصلاً نمی تونم تصور کنم که اون .از چیزی ناامید شده باشه
.راستش اون یه جورایی میتونه بامزه به نظر برسه
.اون یه طلسم خوش شانسی بهم داده
!وسایلاش؟
.هنوز ارسالشون نکردیم
.یه چیزی هست که میخوام پیداش کنم
... نه، منظورم چیز عجیبی نیست
.اون در مورد چیزی حرف میزد که فرمانده بهش داده بود
،معمولاً این کار غیر قانونی ـه .ولی اشکالی نداره
.برو چکش کن
.ممنون
!خب؟! پیداش کردی؟
... نه
.خودم این رو دوباره بسته بندی میکنم
.... بعدش نگفتن که اونو توی سالن استراحت افسرها نگهش میدارن
.شیگوره سان، ماموریت
.باشه
.الان به منطقه 306 میریم
!چیه؟
.خب، راستش ... افسر اجرایی دیکه اینجا نیست
!چه کسی فرماندهی رو به عهده میگیره؟
.من از پسش برنمیام
.خودم انجامش میدم
.... چی؟! اینجا !جایی نیست که قبلاً ...؟
!مسافرهای قبلی؟
!موضوع چیه؟ .انگار مشکلی براتون پیش اومده
... راستش
!رئیس شما گم شده؟
.بله
.از هفته پیش که شما رو به اون عمارت بردم، اونو ندیدیم
!یعنی اون درگیر هرج و مرج شده؟
.ممکنه
.به اون عمارت میریم
!ممنون
.فرمانده از اون آدمای پر جنب و جوشه
.واقعا سورپرایز شدم
فرمانده ورا، شما...؟
نگران نباش. من اونقدرا .هم که فکر میکنی احمق نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.